Fwd: Fw:

3 views
Skip to first unread message

maede akhavan

unread,
Dec 12, 2009, 5:11:50 AM12/12/09
to myazd...@gmail.com, medic...@googlegroups.com, sofi...@yahoo.com, sachlis...@yahoo.com, balaye_atash...@yahoo.com, zbn2...@yahoo.com, hasti_kh...@yahoo.com, helya...@yahoo.com


---------- Forwarded message ----------
From: Mehrnaz Salehi <mehr.sa...@yahoo.com>
Date: 2009/12/11
Subject: Fw:
To: maede akhavan <maede...@gmail.com>, mahsa saberi <mahsa_sa...@yahoo.com>




--- On Sat, 12/12/09, hamed zahedi <hamedz...@yahoo.com> wrote:

From: hamed zahedi <hamedz...@yahoo.com>
Subject:
To: "mehrnaz" <mehr.sa...@yahoo.com>
Date: Saturday, December 12, 2009, 6:37 AM

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت، خواست فرود آيد، ترسيد.

باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند. 
مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.

قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم....


قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.


وقتي كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.


وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم، غلط زيادي كه جريمه ندارد!!!






--
M.A.S
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages