نمایشنامه اسرائیل در یک پرده

6 views
Skip to first unread message

Mahyar Irani

unread,
Aug 2, 2014, 1:47:45 AM8/2/14
to simple_tes...@googlegroups.com

می خواستم ادامه اسلام و شمشیر را بفرستم اما اسرائیل خواست که کمی در موردش شفاف سازی کنم و من هم این مقاله را پیدا کردم که راز توحش ذاتی یهود را فاش می کند که چرا یهودیان هم ادعای مظلومیت می کنند و هم اعمال گرگ هار را بروز می دهند.

 

 

 

 

نمایشنامه اسرائیل در یک پرده

فرآیند ساخت اسرائیل کاملا روشن است: عده ای گانگستر اجاره ای با حمایت مادی ثروتمندانی متعصب و نادان، قطعه زمینی محترم را هدف بی احترامی قرار دادند نه اینکه بریتانیا از کیسه مهمان خرج کرده باشد. اما چگونه؟

با تاسیس جامعه ملل و ایجاد مفهوم کشور- ملت در پی جنگهای جهانی، یهودیان نیز به فکر تاسیس چنین پدیده ای برای خود افتادند و پس از تامین مقدمات و ارزیابی ناتوانی خود در فتحی گسترده، صرفا منطقه ای کوچک و استعمارزده را در حد و اندازه خود یافتند و چون سیستمهای نزولخواری خود را به عنوان تامین مادی به کار گرفتند، یهودیانی از سراسر جهان را تطمیع کرده و مسلحانه به سراغ مردم ضعیف شده از استعمار فرستادند. سکوت جامعه کلیسایی در برابر این توحش کنیسه به مسلمین، موضوعی حل شده در آن فضای بعد از نبردهای جهانی تماما کلیسایی بود و به نوعی می توان گفت کلیسا، آن را مشکل مربوط به خود نمی دانست، لااقل در اوایل کار. البته که همین ضعیف کشی جانیان یهودی نیز به سهولت میسر نشد. گام بعدی، ساخت سیمای ثابت مظلومیت جهودانه بود؛ پس دسته دسته زنان و کودکان یهودی نیز افزوده شدند تا آدمکشان یهودی، سپر انسانی مظلومیت نیز برای خود تدارک ببینند تا بتوانند با ساخت هویت جدید تحت عنوان کشور- ملت، هم حمله خود را دفاع از خود بنامند و روحیه ناموس پرستی تزریق کنند و هم دفاع فلسطینیان را حمله به زنان و کودکان بی دفاع و مظلومیت یهود جلوه داده و قطره اشکی از جامعه جهانی بطلبند.

اما مشکل یهودیان فراتر از این بحث های کلاسیک مکرر است و عمق استراتژیک آن به شیرازه کتاب تورات می رسد که اوراق آن را کنار هم نگه داشته و به کتاب مقدس تبدیل می کند. آغاز این منازعات از آنجایی شروع می شود که (شاید در اثر ناملایمات روزگار و شکست در آزمونهای الهی) آنها کتاب فروفرستاده آسمانی خدا را پشت سر خود قرار می دهند و روی خود را به کتابی نو تدوین می گردانند، انسان نوشته ای که شاید در روزگار قدیم و عصر پراکندگی بعد از نابودی دوم اورشلیم (حالا به دست هر کس، اسکندر کبیر یا آنتوخیوس چهارم یا ...) فقدان سرزمین مرجع در کتاب اهمیتی نداشته است، موضوع مطحری تلقی نشده و نه فقط یک نقطه معین به عنوان مسقط الراس قوم تعیین نشده، بلکه حتی چند نقطه سرزمین آنها تلقی شده است که شاید هدف از آن ساخت مرهمی بوده باشد برای تسکین درد آوارگی و این که تقریبا هر جا باشند، آنجا را سرزمین خود بدانند و از همین روست که تورات تازه صحافی شده، هر جا که ابراهیم پا می گذارد را به فرزندانش می بخشد حتی وقتی به پشت بوته ها می رود! پس نگاهی به این زمینها بیندازیم:

عنوان ابوالبشری به آدم(ع) و نوح(ع)، مانع میراث بری دلخواه یهودیان است پس سرزمین این دو پیامبر بزرگ، به جد گرفته نشده و مثلا بیش از ادعای توریستی به عدن و اردن ندارند.

اگر از آدم(ع) و نوح(ع) که نام ابوالبشری عام دارند بگذریم، اولین خاک در ارتباط با حضرت ابراهیم(ع) است که در شناسنامه اش، «اور» را محل تولد نوشته اند که البته در حال حاضر، بیابانهایی از عراق است که مرگ از آسمان می بارد و آتش از زمین که کیبوتص وشهرک سازی و به صرفه نیست. خانه دوم این پیامبر بت شکن هم، اگر چه محل زندگی معشوقه و سوگلی محبوب اوست، اما اصلا به یهود نمی آید که ادعایی نسبت به آن داشته باشد و مثلا به همان سمتی خم و راست شوند که فلسطینیان و دیگر مسلمانان هم نماز می گذارند؟! با این همه، حضرت ابراهیم(ع) مشکل دیگری برای یهودیان است؛ قرآن به صراحت می گوید ابراهیم نه یهودی است و نه نصرانی و در جای دیگر، پدر مسلمانان می خواند و یهودیان هم در قوانین نژادی خود با او مشکل دارند: اگر یهودیت از مادر به ارث می رسد، ابراهیم مادر نیست! و اگر خود را اخلاف او بدانند، ناقض قانون یهودیت از مادر شده اند ضمن اینکه باید به حقوق اعراب به عنوان نسل دیگر ابراهیمی احترام بگذارند! بنابراین اینکه تورات در جای جای خود، زمینهایی را به ابراهیم و ذریه او هبه می کند، موجب انتقال مالکیت به اعراب بر اساس تورات یهودیان می شود!

و بعد مصر، سومین خانه تلقی می شود اما تاثیر آن فجیع است. در واقع همین سرزمین است که پسران بنی اسرائیل را کشته است و زنانشان را به حرمسرای مردان مصری سپرده است، چیزی که ادعای خلوص نژاد یهودیان را به شوخی مبدل می سازد. در واقع مصریان، پدران ژنتیک یهودیان محسوب می شوند و از همین نزدیکی خونی است که یهودیان امروز، تنها با یک کشور پیمان صلح در کمپ دیوید می بندند و باز از همین روست که فراماسونری به عنوان شناخته شده ترین ارگان غیر رسمی یهودیان، سرشار از نمادها مصر باستان است که در عمل، همان میراث معنوی است از پدرشان که در دریا غرق شد و میراثی مادی به جا نگذاشت یا نفرین مصریان به خاطر سرقت جواهراتشان بود که بنی اسرائیل گوساله پرست شدند و آواره. همین است که پذیرش مصریان در یهودیت را فقط به چند نسل محدود می کند حال آنکه دیگران ممنوع هستند و البته باز هم همین رویداد است که میراث خون یهودیت را از مادر می طلبد تا تفکیک بین دو طبقه مصری، ولو به این شکل، میسر شود و یهودیان، شرط یهودی تلقی شدن فرد را یهودی بودن مادر می دانند، نه پدر! مصر نقطه تضاد زادگاه و رسالت موسی و قتلگاه و محل فرار بنی اسرائیل است.

حتی اگر مسلمانان هم سند مصر را به نام بنی اسرائیل بنویسند اما هم مصر برای آنها قابل فتح نظامی نیست و هم بازگشت به مصر را برای فراریان و ستمدیدگان از آن، کسر شان، سرشکستگی و ننگ و عار می دانند و نمی پسندند.

پس سرزمین دیگری را می جویند، خانه ای نقلی و دو نبش که سحرگاهان بوی مصر را به مشامشان رساند و شامگاهان بوی پیه قربانی را. چطور زودتر به فکرشان نرسیده بود؟!

و مشکل هم دقیقا از همینجا آغاز می شود: گروه مولفین و مصنفین نسخه جدید تورات(که برای فریب عوام، می گویند نسخه تحریف شده)، پاک فراموششان شده بود که فلسطین را هم مصادره کنند، لااقل در حرف، یا اصلا به وجود سرزمینی به نام فلسطین اشاره نکنند! بنابراین آنجا که در تورات داستان فرار از پدر زورگوی مغروق را ذکر می کردند (هم سفر خروج از اسفار خمسه و هم در مزامیر و بیرون از اسفار خمسه)، حتی در کمال بی مهاری فکری، برای آن قطعه زمین، صاحبان کنونی را ذکر می کنند و فلسطین خطاب می کنند که ابدا راه فراری برایشان باقی نمی گذارد؛ سرزمینی که مردمانی دارد به نام فلسطینیان. شاید تورات آسمانی اصلا لغت فلسطین نداشته بود!

این گونه است که در حال حاضر، یهودیان در سرگیجه توراتی خود دوار می زنند تا چوب بی اعتنایی به تورات اصلی را بخورند: اگر تورات را در دست بگیرند و به آن ایمان ارتدکس داشته باشند و کمترین ارزشی برای آن قائل شوند، مجبورند فلسطین را متعلق به خود ندانند و بر زمین بگذارند و ادعای توطن نکنند اما اگر بخواهند ادعای «سرزمینی بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین» را تکرار کنند، آن وقت باید برای بار دوم، اما این بار به کتابی که خودشان نوشته اند، پشت کنند و به اسلاف خود دهن کجی و لعنت کنند و از ادعای پیروی تورات و یهودیت، خداحافظی کرده و لائیسیته را الگوی خود بدانند و ضمنا خود معترف بی وطنی برای ملت خود شوند و هر کدام از این دو عمل، معنایی جز نابودی و خرد شدن پر سر و صدای ستون فقرات فلسفه وجودی کشور اسرائیل برای یهودیان ندارد: یا تورات بدون فلسطین، یا نه تورات، نه فلسطین؟! حقارت اینان از اینجا نشأت می گیرد که یهودیان هرگز و هرگز، قادر نیستند حتی سایه ابری گذرا را هم به عنوان سرزمین پدری خود معرفی کنند، چه رسد ادعای میراث! درک این عقده حقارت روحی - روانی برای غیر یهودیان تقریبا ممکن نیست و پی آمدهای آن نیز می تواند همین لجام گسیختگی رهبران یهودی جهان باشد که حتی به کودکان هم در سرزمین پدری شان (بر اساس تورات و قرآن) رحم نمی کنند چون آن طفل از لحظه لقاح، خاک پدری دارد در حالیکه حتی رابی ها و خاخامهای اعظم یهودی هم برای مردن خاکی ندارند که خود را دفن کنند! گویا زمین می خواهد اثری از یهود در زیر و روی خود نداشته باشد. در واقع پذیرش یهودیت معادل است با بیگانگی با زمینیان و پذیرش جنگ با ساکنان زمین و یا تسلیم شدن به مطرودیت که هر دو نوعی اختلال تعادل روانی است.

پس از همان ابتدا، جنگ اول به ز صلح آخر را برمی گزینند، آدمکشان اجاره ای خود را به سرزمینی کوچک می فرستند و سپس زنان و کودکان خود را گسیل می دارند برای کسب مظلومیت ناموسی اما کسی از آنها نمی پرسد این خانواده های یهودی که ادعای کشور بودن می کنند، آیا با ویزای توریستی آمده اند یا ویزای کار(جنسی برای ازدیاد نسل!) یا اینکه در بیمارستانهای آنجا زایمان کرده اند؟! پس نقطه شروع کشور اسرائیل، تجاوز و توحش و تعدی است، با سرنیزه آمده اند و صد البته که روی آن هم نشانده خواهند شد. اگر اسرائیل با گلوله و مرگ تاسیس شده، دیگر نباید از راکتهای فلسطینیان ناراحت باشد، خود کرده را تدبیر نیست، زنان یهودی چرا در پی مردانی تروریست می آمدند و حالا که آمده اند، چرا مسئولیت فرزندانی که به دنیا آورده اند را از فلسطینیان می طلبند که ابتدا به ساکن به آنها بدهکار و حداکثر میهمان هستند؟! می توانند به همان سرزمینهایی که از آنجا به فلسطین آمده اند، برگردند. خلق و ملت یک سرزمین، برآیند تعامل اجتماعی ساکنان با محیط و کوه و سبزه و دریا و رود است اما یهودیان فعلی، بیشتر شبیه یک تور گردشگری هستند که با چادر خود آمده اند و در باغی خرم اتراق نموده اند و البته صاحب باغ در اندیشه ملک خود است. بر این اساس، استخراج کانی و مواد اولیه و کشاورزی و راه سازی در فلسطین، هیچ یک حق یهودیان نیست چون در حکم مقیم منطقه نبوده اند.

در چنین وضعی که اسرائیل ادعای نمایندگی تمام یهودیان را دارد و بین انتخاب کتاب مقدسی که نه متن اصلی آسمانی را دارد، نه سرزمینی به نام «اسرائیل آباد» را در برابر «فلسطین آباد» می شناسد با انتخاب سرزمینی که بخشهایی از آن را به زور گرفته اند، باید گفت اختلاف فلسطین و اسرائیل همان آرماگدون است چون انتخاب فلسطینیان، مرگ یا پیروزی است اما اسرائیل دو گزینه دارد و هر دو برای شکست: اولی تبعیت از تورات و به رسمیت شناختن منطقه فلسطین که پیروزی خاک فلسطین است و باید خاک را به فلسطینیان واگذارد و دیگری بازگشت به بی وطنی سابق که پیروزی مردم فلسطین است و باز هم باید خاک را به فلسطینیان واگذارد اما با این انتخاب دوم، باید تورات را هم کلا کنار بگذارد! و در هر دو صورت، سرزمینی به نام اسرائیل نخواهد داشت و البته صرفه با گزینه اول است، نشان بدین نشان که هم اکنون روند صلح را به زنی سپرده اند که به اعتراف خودش، پاهای بلندی در تسلیم شدن به مردان فلسطینی دارد و میراثی است از زنان بنی اسرائیلی عصر فرعون! راستی آیا نتانیاهو از غیرتش نیست که پسران فلسطینی را می کشد؟!

صحنه بعدی نمایش این است که آیا خود یهودیان این لکه ننگ را پاک می کنند یا باز هم امت صبور تابع رحمة للعالمین؟






نمایشنامه اسرائیل در یک پرده.pdf
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages