از برده داری جسمی تا برده داری روحی، فکری و عقیدتی

44 views
Skip to first unread message

Mahyar Irani

unread,
Apr 26, 2014, 5:02:04 PM4/26/14
to simple_tes...@googlegroups.com

 

اگر با خواندن این یادداشت پشت کسی نلرزید و همچنان ظواهر افراد یا حتی گذشته و اخلاق او را ملاک قرار داد یا به افراد دیگر تعمیم ندهد ، آنگاه فقط خداست که می تواند پرده ها را مقابل دیگان او کنار زند ، آن هم «یوم تبلی اسرائر».

 

خاطرات خاخام یدیدیا شوفط

خواندنی ها و شنیدنی هایی از زبان هاخام ویژه !

«منوچهر کوهن: جناب حاخام. شنیده ام که زمانی یکی از یهودیان به سمت قطب یکی از سلسله های دراویش انتخاب شده است. آیا این موضوع صحت دارد؟ شما اطلاعی در این مورد دارید؟

حاخام یدیدیا شوفط: یکی از یهودیان،قائم مقام یکی از قطب های دراویش شده بود. افراد این فرقه عموما مسلمان بودند، روزی به اتفاق میرزا داود جاوید به دیدارش رفتیم. خانه ی «قطب الاقطاب» یکی از سلسله های دراویش را به او داده بودند.من نمی دانم واقعا چه طور یک نفر یهودی در میان دراویش قطب، خود را به این مقام رسانده بود. خانه و زندگی و کتاب و کتاب خانه و همه چیز آن قطب را هم تحویل این مرد یهودی داده بودند و او را هم قطب می خواندند. او اسم مسلمانی روی خودش نگذاشته بود. خلاصه بگویم به اسم مسلمان یا یهودی نبود. در واقع قطب الاقطاب بود. او یک پسر داشت از یک زن ایسرائل کاشی که پسرش می گفت پدر او حاخام بود و خود آن پسر که صد در صد یهودی است دکتر شد و با این جانب به زبان محلی ایسرائل های کاشان صحبت می کرد. قطب صدا و آواز بسیار خوشی داشت. در محافل و مجامع و مهمانی های ایسرائل های کاشان مثنوی می خواند. پس از این که به تهران رفت می گفتند این شخص معجزه می کند.شایع بود که یک بچه یهودی مفقود شده بود و آقای قطب گفته بود که پیدایش می کند. یک عده از یهودی های تهران مریدش شده بودند و اعتقاد داشتند که او غیب گویی می کند.

روزی من با مرحوم میرزا داود جاوید رفتیم به دیدن او. خانه ی میرزا داود در تهران نزدیک خانه ی آقای قطب بود. روز جمعه بود. در زدیم. همان زن کاشی که خودم کتوبایش را نوشته بودم و مرحوم پدرم براخایش را گفته بودند آمد دم در و به زبان کاشی گفت: «قطب خوابیده، چه کارش دارید؟ شما آمده اید این جا چه کنید؟»

گفتیم: «آمده ایم شوهرت را ببینیم».

گفت: «شما خوب نیست او را ببینید عاوون (گناه) می کنید اگر او را ببینید».

گفتیم: «ما می خواهیم با او ملاقات کنیم».

گفت: «خواب است».

گفتیم: «حالا ساعت 9 صبح است، هنوز خواب است؟».

گفت: «دیشب مراسم دود و دم داشتند. تا نزدیک صبح مشغول بودند». شاید منظورش این بود که مراسم سماع داشتند. این ها آن قدر اناالحق می گویند و می چرخند، تا می افتند. بعد از رقص سماع خسته می شوند و به خواب عمیق می روند. زن گفت: «آیا می خواهید بیدارشان کنم؟» گفتیم: «بله» رفت و قطب را بیدار کرد. او دم و دستگاه مفصلی داشت. اطاق ملاقات جداگانه ای داشت و کتاب خانه مفصلی که از قطب های قبلی به او رسیده بود. کاری که بعد از بیداری کرد، این بود که بساط منقل و وافور را جلو کشید. دو سه تا اسکان چای نوشید. چایی که مثل مرکب سیاه بود. پس از چند دقیقه به تدریج دو سه نفر از مریدان ایشان به دیدار او آمدند. هر کدام هدایایی آورده بودند. قطب روی فرش روی زمین نشسته بود. بعضی از ملاقات کنندگان روی صندلی و بعضی دیگر بر زمین روی فرش نشسته بودند. جناب قطب، میرزا داود را شناخت. این آقای قطب وقتی کاشان بود دم درخانه ی ما مغازه ی نجاری داشت.

از او پرسیدم: «می دانی من کی هستم؟».

گفت: «ای داد! تو قلب ات را از قلب من دور کردی. از این جهت تو را دیگر ندارم».

گفتم: «مردم می گویند شما معجزه می کنی! چه طور مرا نمی شناسی؟ شما مدتی در کاشان همسایه ما بودی، پسرت را خودم ختنه کرده ام».

قطب مدام می گفت: «تو قلب ات را از قلب من دور کردی برای این است که تو را نمی شناسم».

گفتم: «من یدیدیا هستم».

گفت: «ای ی ی».

چه کتاب خانه ای داشت! چه کتاب هایی که از چند پشت به او رسیده بود! ایشان یک کلاه با چند ترک گشاد و بلند سرش گذاشته بود. صورت اش وقتی در کاشان بود سفید بود. اما حالا تغییر کرده بود. نشسته بودم که یک نفر  آمد پشت پرده و بلند گفت: «یا حق». این گروه تا جواب یا حق را نگیرند، حق ندارند وارد شوند. آقا یا حق گفت و بعد یک نفر افسر بلند مرتبه ارتش ایران آمد توی اطاق روی صندلی نشست. قبل از آن یک پاکت که گویا پول در آن بود به آقا داد که آقا آن را زیر تشک خود گذاشت. تا آن جا بودیم باز همین مراسم ادامه داشت. آقای بسیار منظم و مرتب که تصور می کنم عضو وزارت دارایی بود، آمد داخل اطاق شد و نشست. او هم که برای آقای قطب هدیه آورده بود که آن را آوردند و او در کمد گذاشت. همه گونه هدایا می آوردند. ما قدری با او صحبت کردیم. در میان مریدان این درویش که وجودش در میان یهودیان از عجایب بود یک نفر ایسرائل بود که مردی تاجر و درس خوانده بود. فرزند این مرد اکنون در آمریکاست. او فوق العاده به قطب اعتقاد پیدا کرده بود. او یک ایسرائل مومن و تاجر معتبری بود که وارد به حوزه عرفانیان شده بود. اما بعد به خاطر مواردی که پیش آمد اعتقاد خود را به قطب کاملا از دست داد و دیگر به ملاقات او نرفت. به تدریج هر که از یهودیان به قطب اعتقاد داشت از او روی برگرداند و اینک پسر تحصیل کرده ی آن مرد درویش که با این جانب آشنایی دارد و من او را خیلی عزیز می دارم برای پدر مرحوم خود قدیش می زند و هشکابا می خواند». (نقل از کتاب خاطرات یدیدیا شوفط)

به راستی نمی توان مطلبی بر این خاطره نویسی هاخام افزود . کنیسه ، یکی از نوکران را مامور می کند که برای گرمی بازار درویشی ، تلاش کند. لابد این قطب الاقطاب از آن همه فن حریف ها بوده است. خودش یهودی ، زن اش یهودی ، پسرش هم یهودی . آنگاه این جهود ، نظامیان و ماموران مالیه، یعنی دو رکن حیاتی بقای کشور را فریب می دهد و فریفته ی خود می کند که اگر کنیسه خواست هر اطلاع پنهانی را دو دستی تقدیم قطب الاقطاب کنند.

از همه مهم تر ، آن بساط دود و دم است که گرچه ابتدا مراسم سماع گفته می شود ولی به زودی یدیدیا تعارف را بر می دارد و از بساط منقل و وافور حرف می زند. وقتی قطب الاقطاب در حضور جمع مریدان تریاک می کشد، پس کدام مرید است که جیب یهودیان گرداننده ی بازار تریاک ایران را با تاسی به قطب لبریز نکند؟!

آن گاه وقتی این رئیس فرقه ای از دراویش ، راهی گور می شود، پسرش برای او  قدیش می زند و هشکابا می خواند و احتمالا سایر دراویش هم صلوات و بقره و آل عمران می خوانند ! این است ریشه ی آن گروه یا هو کش و کلاه ترک دار کنیسه ای بر سر که جز تشویق خلق به کثافت و خیانت و خوش باشی و دوری از عبادت خداوند و رقص و سماع ، کاری نداشته اند. از همه مفتضح تر ، پیوستن چند یهودی به این قطب است تا بازارش را گرم و در باب کرامات او تبلیغ کنند و هنگامی که ارتشی و بازاری و اداری و بچه گم کرده و بی فرزند مانده و گرفتاران دیگر ، به قدر کافی در اطراف قطب جمع شدند ، راه خود را به سمت ماموریتی دیگر می گردانند.

اگر یهودیان در نفوذ دادن حقه بازانی از میان خود را به ریاست درویشان هم از قلم نمی اندازند، آیا چگونه گمان کنیم که آن ها نسبت به دیگر فرقه های اسلامی بدون عکس العمل مانده اند؟ اگر اینک و در امنیت کاذبی که یدیدیا شوفط خود را در میان آن احساس می کند، برملا کردن چنین حقایقی را بدون مانع دیده است، آیا نباید امیدوار باشیم که یهودیان دیگری با احساس امنیت بیشتر کتاب های تازه تری از قماش فرزندان استر بنویسند و احتمالا خبر دارمان کنند که چه کسانی را در طبقه ی علمای ما جا زده اند.

اگر کسی فرض می کند که گفته های هاخام ، دروغ هایی برای تضعیف درویشیگری است، باز هم قضایا ذره ای تفاوت نمی کند، زیرا اگر یک خاخام عالی قدر برای بد نام کردن دراویش دروغ می گوید، پس یهودیان جز توطئه چینی و انتشار دروغ کار دیگری نمی دانند.  

 

لینک منبع 

 

اسلام و شمشیر[5]

 

مقصود از عرضه ی مقدمات قبل، این بود تا معلوم شود که قرآن، در زمره ی مهجور و محبوس ترین متونی است که در میان مسلمانان و معتقدان ایران، صرفا برای تبرک و تظاهر، در مراسم خانوادگی و رسمی و اداری، به سفره و تاقچه و میز کار و قفسه ی کتابی سپرده می شود و از آن که زبان قرآن، از نظر زبدگان ما نیز، متعلق به عرب متجاوز و دشمن خوست، که گویا با بر باد دادن تمدن دروغین ایران باستان، با زور و تزویر، ما را به پذیرفتن اسلام مجبور کرده و از آن که دانستن زبان دشمن هم، موجب بی اعتباری روشن فکری کند ذهن کنونی است، پس درک کننده ی مستقیم و درست و بی واسطه ی متن قرآن، در اقلیم ایران و میان اقوام غیر عرب زبان، چندان به ندرت یافت می شود که می توان گفت هیچ نداریم و نمی شناسیم و این نکته آن جا علامت گذاری و عیان می شود، که با نمونه های عرضه شده در یادداشت های قبل و آن چه از این پس خواهد آمد، می بینیم مترجمینی که قرآن را، به نیاز لایه ای از عامی ترین مردم، به فهم و زبان فارسی زبانان تغییر شکل و محتوا داده اند، خود از آیه های قرآن، غالبا درک درستی نداشته اند:

«اولئک الذین آتیناهم الکتاب و الحکم و النبوه فان یکفر بها هولاء فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین». (انعام، آیه ی ۸۸)

این آیه ای است از سوره مبارکه «انعام»، که خداوند پس از ذکر مقدماتی در موضوع گزینش پیامبران، از ابراهیم تا یوسف و موسی و عیسی و یونس و زکریا و لوط و دیگران، سرانجام می فرماید که حتی اگر همین پیامبران، که کتاب و حکم نبوت دارند، به وظایف خود کافر شوند، به جای آن ها کسانی را خواهد گمارد که به ماموریت و نبوت خود درست عمل کنند. هرکس که به میزان یک صاحب دیپلم معمول هم، زبان قرآن بداند، با خواندن متن اصلی آیه های ۸۳ تا ۹۰ سوره ی انعام، به سادگی بر مضمون این آیات مسلط خواهد شد که انحصارا گفت و گوی خداوند درباره ی رسولان و انبیا و پیامبران اعزامی صاحب کتاب و حکم و نبوت است، اما آن ها که کتاب خدا را دست مایه ی قوم پرستی و کاسبی خود گرفته اند و مایل اند این آیه را اشاره ی الهی به نالایقی قوم عرب، در حفاظت از اسلام و انتقال این ماموریت به ایرانیان قلمداد کنند، ناگزیر این پیام به راستی مهم قرآن را، که معلوم می کند قضاوت الهی درباب وباره ی تمام بندگان، از پیامبر و رسول و نبی و غیر آن یکسان است، در ترجمه ی فارسی، مفهوم و منظور آیه را به صورت زیر مسخ کرده و به استخدام و انتخاب علائق خویش درآورده اند:

«اینان کسانی هستند که بدیشان کتاب و حکمت و نبوت بخشیدیم، پس اگر اینان (معاصران پیامبر) به آن (شریعت الهی) کفر ورزند، قومی را بر آن گماریم که به آن کافر نباشند». (قرآن کریم، سوره ی انعام، آیه ی ۸۹، ترجمه ی بهاء الدین خرم شاهی)

ملاحظه کنید که ترجمه، آیه را به چه صورت آماده ای برای بهره برداری قوم پرستان درآورده و چه گونه با منظور خداوند متفاوت شده است! نخست آن لغت «حکم»، که معنای محکم انتساب و ماموریت را دارد، در ترجمه به «حکمت» مبدل شده، سپس «اینان»، که آیه آشکارا پیامبران صاحب کتاب و حکم و نبوت را می گوید، در پرانتز به سوی «معاصران پیامبر»، یعنی «اعراب» فلش زده شده و آن گاه نوبت اشاره به «آن» است که گرچه منظور واضح آیه، همان ماموریت و کتاب و نبوت است، در ترجمه به «شریعت الهی»، یعنی «دین اسلام» برگشت داده شده، تا سرانجام با استعانت به این ترجمه و برداشت دل به خواه، استدلال کنند که چون اعراب لایق حفظ شریعت اسلام نبوده اند و خداوند هم، طبیعتا به این ناتوانی اشراف داشته، پس پیشاپیش تذکر داده است که آن را، یعنی دین اسلام را، به دیگران، یعنی ایرانیان خواهد سپرد که قدر شریعت الهی را می دانند!

«آن ها کسانی بودند که که ما آن ها را کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم، پس اگر این قوم به آن کافر شوند، ما قومی را که هرگز کافر نشوند (و همیشه از دل و جان مانند علی علیه السلام و شیعیان او ایمان دارند) برگماریم». (قرآن کریم، سوره ی انعام، آیه ی ۸۹، ترجمه ی مهدی الهی قمشه ای)

و این هم ترجمه ی قمشه ای، که تعارفات را به سویی نهاده و آیه را آشکارا و علنی به استخدام کامل تعلقات مذهبی و قومی خویش درآورده است. آیا گمان نمی برند که این کتاب خداست و آیا این همنوایی وهم انگیز بدون رهبر ارکستر اجرا می شود؟ از دو حال خارج نیست، یا این مدعیان، زبان عرب نمی دانند و از آن ناباب تر، قرآن را به صورت آیه های مجرد می شناسند و به جمع مباحث آن بی توجه اند، که در این صورت چرا به دنبال حرفه ی موجه تر دیگری نمی روند و یا می دانند که به چه کار مشغول اند، که قضاوت در باب آن ها به خداوند محول است، اما در هر دو حال آن تذکر من سر بلند می کند که می گویم کسی در حوزه ی غیر عرب زبان سرزمین ما، متن شریف و متین قرآن را مستقیما نمی فهمد و ملاک مصادر و ملوک و مجتهدین ما، در هزاره سال گذشته، نه غور در کتاب خدا، که قرائت و خوش نویسی و طلا اندازی و تذهیب و تابلو سازی و وادار کردن چند کودک به از برکردن آن بوده و لحظه ای درنگ نکرده اند که اگر دهه هایی می گذرد که در خانواده های معتقد و مسلمان ایران نیز، عرب ستیزی، سنتی جاری است، پس چه گونه جوانان رغبتی به آموزش قرآن نشان خواهند داد، که آن را متنی عربی می شناسند و بیش از همه آن ها را به یاد بی داد دروغینی می اندازد که ظاهرا اعراب مسلمان بر اجداد باستانی او روا داشته اند؟ آن ها بدون پی بردن عمیق به عمق آشوبی که یهودیان، از جمله با توسل به تفسیرها و ترجمه های مغرضانه و هدفمند، به راه انداخته اند و موجب شده اند تا مسئولیت تخریب تمدن شرق میانه در ماجرای پلید پوریم، از گرده ی آن ها برداشته و به دوش عرب مسلمان منتقل شود، و بدون چاره اندیشی برای این باور بدتر از جذام کنونی، که اسلام را مبتکر و مبدع خون ریزی و کتاب سوزی و تخریب تمدن باستانی ایرانیان می گوید و معرفی می کند، بدنه ی معصوم و مومن مردم ایران را واگذاشته اند که محصور و مشغول به زندان اندیشه های باستان ستایانه، که تبلیغ آن شبانه روز از در و دیوار این سرزمین به اصطلاح اسلامی می بارد، قرآن را در زمره ی وسایل سفره ی عقد و عزا و تاقچه ی خانه ی جدید بچینند، آیه های آن را از زبان روضه خوان محله بشنوند، به ترجمه و تفسیرهای هدف دار نیازمند شوند و از آن که لسان کتاب را مستقیما نمی دانند و نمی فهمند، ارتباط عمده ای با آموزه های اصلی و عمده ی آن نداشته باشند!

«غلبت الروم. فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون. فی بضع سنین... شکست خورد روم. در همین حوالی و پس از شکست دوباره غلبه خواهند کرد. در سال های نزدیک ...». (قرآن سوره ی روم، آیه ی ۲ و ۳)

این متن صریح و روشن قرآن مبین، اشاره ای به شکست کوتاه مدت روم در این منطقه و پیروزی سریع و دوباره ی آن ها دارد. در متن قرآن، چنان که می خوانیم، محل و زمان شکست، چه گونگی غلبه ی دوباره و مشخصات طرف جنگ با رومیان معلوم نیست، اما انبوه تهمت هایی که مفسران و مترجمین، از هزار سال پیش تاکنون، براین آیات مبارک بسته اند، در عین حال که خجالت آور است ما را به نتایجی می رساند، تا واضح و بی تردید، آغاز کنندگان و ادامه دهندگان این گونه افزوده ها بر آیات الهی را، به کمال شناسایی کنیم.

«قصه ی غلبه ی پارسیان بر روم و غلبه ی رومیان بر پارسیان: آن بود پیش از روزگار پیغامبر ما صلی الله علیه، میان فارس و روم حرب ها و وقایع بسیار بودی. در آن وقت که پیغامبر علیه السلام به مکه دعوی پیغامبری کرد، غلبه ای افتاد پارسیان را بر رومیان سخت، چنان که شام و یمن و جزایر عرب همه از دست رومیان بیرون کردند، و مشرکان خاصه قریش، بدان شادی کردند و بر مسلمانان شماتت کردند که شما می گفتید که نصرت، اهل کتاب را خواهد بود، پدید آمد که پارسیان، نه از اهل کتاب اند و روم اهل کتاب، چه گونه غلبه کردند پارسیان بر روم. ابی خلف جمحی بوبکر را گفت: پدید آمد دروغ یار شما که می گفت غلبه اهل کتاب را خواهد بود. بوبکر گفت: ببینی که زود بود که روم بر پارسیان غلبه کنند یکبارگی. ابی گفت: هرگز این نتواند بود با چنان غلبه که پارسیان بر روم کردند. ابوبکر گفت: تا ببینی. ابی گفت: گرو بندی؟ ابوبکر گفت: بندم. گرو بستند به پنج شتر تا پنج سال که گر تا پنج سال روم را بر فرس غلبه نبود، ابوبکر پنج شتر به ابی بدهد و اگر نه، بستاند. چون ابوبکر گرو ببست بیامد رسول خدا را خبر کرد، رسول گفت: یا ابابکر، «زد فی الخطر و زد فی الاجل». اشتر به هفت رسان و سال هم به هفت رسان. ابوبکر چنان کرد، هفتم سال خبر آمد که رومیان بر پارسیان غلبه گرفتند. ابوبکر به مدینه بود نامه نبشت به پسر خویش به مکه تا اشتر از پسر ابی خلف بستد». (قصص قرآن مجید، تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، مشهور به سور آبادی، ص۳۱۰)

اینک آن آیات صریح قرآن را، کسی منتسب به یکی از مراکز بزرگ تجمع یهود در ایران، یعنی نیشاپور، که فقط خداوند بر احوال اصلی او مسلط است، در ۱۰۰۰ سال پیش، به صورتی درآورده که می خوانید، با همان شگرد شناخته ی یهودیان که در دروغ خویش خلقی را شریک می کنند و شاهد می گیرند تا جدال با دروغ شان دشوار شود، چنان که نیشاپوری در این جا، بر شکست و فتح رومیان و پارسیان، که جاعلانه در جمع قصص قرآن آورده، با پنج صفحه شرح حوادث و مکالمات، رسول خدا و ابوبکر را هم حاضر و شاهد و با خبر گرفته، تا مغایرت آن با صریح آیه ی کتاب خدا معلوم نباشد! تشریح همین تصورات، صاحب خرد را به دور ریختن این گونه مبطلات وا می دارد. در این قصه ی ساخت نیشاپوری ما، رومیان صاحب کتاب، و پارسیان مشرک قلمداد می شوند! پس دو مدخل نو گشوده شد: نخست این که بپرسیم این رومیان مسیحی، به اوائل قرن هفتم میلادی، در کجا زیست می کرده اند؟ زیرا آن رومیان شناخته و مشهور، تا پایان حیات و هستی خود، لجوجانه و بدون اندک انحراف، بر هلنیسم مقید و پای بند بوده اند! و دیگر که، اگر این نیشاپوری، در نیمه ی قرن پنجم هجری، پارسیان را مشرک و بدون کتاب می شناسد، پس آن زردشتیان پارسی نیک کردار و بنیان گذار پندار و گفتار و رفتار خوش، که کتاب اوستای فرا آسمانی با شش هزار سال قدمت داشته اند، چرا پیامبر و کتاب و دین خود را، به اندیشه ی این مفسر و شبه مورخ در نیشاپور معرفی نکرده اند، که می گویند یکی از سه آتشکده ی بزرگ زمان ساسانیان در آن شهر برپا بوده است؟!!

«غلبه کردند رومیان بر پارسیان. اندر نزدیک ترین زمینی و ایشان از پس آن که غلبه کردند بر ایشان، غلبه کردند بر پارسیان». (محمد جعفر یاحقی، ترجمه ی قرآن، نسخه ی مورخ ۵۵۶ هجری، ص ۴۰۱)

آن چه در بالا خواندید، تفسیر مفصلی سراپا دروغ و افترا بر قرآن بود در پنج صفحه، از هزار سال و این هم ترجمه ای است کوتاه و باز هم سراپا دروغ و افترا بر قرآن، از ۹۰۰ سال پیش. ترجمه ای که نام و محل زیست و انتساب صاحب آن را نمی دانیم و نگفته اند، که از قبیل یعقوب و داود و سلیمان همدانی و کاشانی و اصفهانی و نیشابوری دیگری بوده است، به احتمال زیاد.

«سیغلبون، از «زهری» است که مشرکین در مکه با مسلین ستیزه کردندی که رومیان اهل کتاب اند، شما نیز خویش را اهل کتاب می دانید، پس همچنان که فارسیان که از اهل کتاب نیستند، بر رومیان از اهل کتاب چیره شدند، ما نیز بر شما غلبه خواهیم یافتن. پس در این باره این آیت فرود آمد. و عبدالله بن عتبه بن مسعود چنین مرا خبر داد که ابوبکر، پیش از این که قمار تحریم گردد، با بعضی از مشرکین گرو بست بر این که اگر روم تا هفت سال دیگر بر فارس چیره نشد، چیزی بدان مشرک بدهکار باشد و چون پیغمبر بر این داستان آگاه شد، بدو گفت چرا هفت سال تعیین کردی؟ با آن که عدد هرچه کم تر از ده باشد، «بضع» خوانند و سپس چنان افتاد که غلبه فارس بر روم تا نه سال به طول انجامید و به هنگام غزوه ی حدیبیه بود که خداوند روم را بر فارس پیروز گردانید و مسلمین به غلبه ی اهل کتاب شاد و خرسند شدند. و نیز از «عطیه» است که «ابا سعید خدری» را از این داستان پرسیدم گفت ما با مشرکین عرب از در ستیزه در آمدیم و روم با فارس و چون خداوند، پیامبر و مسلمین را بر مشرکین نصرت داد و روم را بر فارس، ما بدین دو پیروزی، که از برای اهل کتاب بر غیر اهل کتاب نصیب گردید، خرسند شدیم». (قرآن کریم، ترجمه و تفسیر محمد کاظم معیری، حاشیه ی تفسیری بر آیات نخستین سوره روم)

میان آن تفسیر سور آبادی و این تفسیر معیری، گرچه ۹۵۰ سال فاصله است، اما به جز اسامی راویان و گرو بندان و مدت زمان شکست رومیان تا غلبه ی مجدد آن ها، تفاوتی پیدا نیست و بدانید که علی رغم جست و جوی بسیار، هنوز تفسیر و ترجمه ای را نیافته ام، که بی اعتنا به آیات اصلی قرآن، گفتار آغازین سوره ی روم را با مخاصمات میان رومیان و پارسیان مخلوط نکرده باشد. زیرا تایید وقوع جنگ های ایران و روم، از زبان قرآن، هر تصوری درباره ی رخ داد پلید پوریم را ابطال و قصه های یهود ساخته ی شاه نامه را ابرام و اثبات می کند!

«در آغاز باید گفت که ترجمه ی قرآن، اصولا کاری غیر ممکن است و هیچ ترجمه ای هرگز قرآن نخواهد بود. تنها قرآن واقعی، قرآن عربی است، آخرین کتاب آسمانی که از طریق آخرین پیامبر، برای راه نمایی بشر نازل شد... برخی از پیروان قرآن بر این عقیده اند که برای جلوگیری از دخول عقاید شخصی و تعبیر و تفسیر در قرآن و همچنین برای جلوگیری از کم و زیاد نمودن آن، قرآن فقط باید تحت اللفظی ترجمه شود و هر چیز دیگری، از پرانتز گرفته تا نقطه گذاری و علامت سئوال و غیره را اضافه کردن بر قرآن تلقی می کنند. ولی به نظر می رسد ترجمه ی تحت اللفظی به این صورت، از هدف اصلی ترجمه ی قرآن جلوگیری می کند، چون فهم آن را بسیار مشکل می سازد». (حسین علی کوثری، قرآن مجید، همراه با ترجمه و تحشیه ی فارسی، مقدمه).

باید ببینیم چه گونه همان مترجم و حاشیه نویس بر قرآن، که معتقد است «تنها قرآن واقعی، قرآن عربی است»، از افزوده هایی بر ترجمه ی فارسی آن حمایت می کند و آن هدف اصلی قرآن که به اعتقاد ایشان، ترجمه ی تحت اللفظی برآورده نمی سازد، چه مقصدی است و آن فهمی که کوثری قصد انتقال آن را به خواننده دارد، چه محتوایی دارد؟!

«سوره ی روم، آیه ی ۲ تا ۵: اشاره به شکست امپراتوری روم توسط ساسانیان است که حتی به سوریه و فلسطین (سرزمین های نزدیک) نیز دست یافتند. و بالاخره در سال ۶۱۶ میلادی پای تخت روم را محاصره کردند. این آیات حدود ۶۱۶ میلادی، (هفتم قبل از هجرت) نازل شده اند. «در ظرف چند سال: فی بضع سنین» در عربی اشاره به ۳ تا ده سال دارد و درست هفت و یا هشت سال پس از نزول این آیات، همان طور که خداوند متعال فرمود، باز رومیان پیزوز شدند و بالاخره در سال ۶۲۴ به دروازه های امپراتوری ساسانیان حمله بردند». (قرآن مجید، ترجمه ی حسین علی کوثری، حاشیه نویسی بر سوره ی روم، در پایان کتاب).

پس معلوم شد که دفاع کوثری از ضرورت افزودن بر آیات و کلمات قرآن، محتوای اثبات دولت ساسانی را دارد، که به بیان دیگر رد زیرکانه ی رخ داد پلید پوریم حساب می شود! این سیاست مشخصی بوده است، که از آغاز، با محروم کردن حوزه ی شرقی اسلام، از آموزش و گزینش زبان عرب، که به فرصت عمر و خواست خداوند، تفصیل اجرای آن را باز خواهم نوشت، کار انتقال منظور و متن قرآن، به واسطگانی سپرده شد که نه فقط فضا را برای تفسیر نویسی ناسالم بر متن معصوم و فروتنانه و اصیل و صریح قرآن مناسب بیابند، بل با گشودن سرفصل های به ظاهر فاضلانه ای چون منطوق و نص و مؤول و مفهوم و خطاب و مشروط و محصور و منسوخ و ناسخ و غایت و غیره، وانمود کنند که درک و دریافت از قرآن، پیشاپیش نیازمند فرسایش خواهنده در پیشگاه مساند و معاریفی است که کار فهماندن قرآن به خلق الناس به آن ها محول است! آدمی در می ماند که پس این چه فریاد اعجاب و شوقی است که از گلوی یک کارگر و فلاح و خانه دار و دانشگاهی و کاسب کار معمول عرب، بی نشست دو زانو و دراز مدت در محضر علمای قرآن گو، پس از شنیدن آیه ای از زبان قاری قرآنی، بی اختیار جاری می شود؟!!

اینک زمام انتقال حاصل قرآن، به مخلوق ایرانی مسلمان، به مفسرین و معمرین و مترجمینی واگذار است که نمونه ی کار مطرح ترین آن ها را دیدیم که کاه دانه ای از میان خرمنی از اشتباهات آن ها بود و بقیه نیز سخت در کار تصحیح مخرج «عین» و «غین» در نماز یک کشاورز خاک آلود مشغول نیایش اند، که تلفظ عربی بر او دشوار است و معنی لغات قرآن را با صحیح ترین و غلیظ ترین تلفظ هم نمی داند، و به قدر ارزنی همت ندارند تا در ابتدا معلوم کنیم چه کسانی، چه گونه و از چه زمان و مسیر مانع شدند تا زبان قرآن میان ایرانیان نیز، همانند این همه ملت غیر عرب و مسلمان شده ی جهان جاری شود و نمی خواهند در باب ماجرای «پوریم» یهودیان سخنی به میان اندازیم تا تکلیف یکجا و کلیت یکسره ی آن دروغ ها معلوم شود، که به نام تاریخ و حوادث صدر اسلام، تاریخ و حوادث غزوات و سرایا و دیگر تواریخ و حوادث دوران پیامبر مسالمت و رافت و رحمت، با قصد آلودن بنیان اسلام، به کینه و ستیزه و مقام خواهی و قبیله پرستی و قوم خویش بازی و خون ریزی، نشر داده اند و قرآن سلیم پشتیبان و مصرح هیچ یک نیست و کلام و عددی از آن ها را تایید نمی کند.

اینک اسلام را به ما از زبان و بیان و قول و غمزه ی گروهی ناقل و راوی و محدث و شاعر و فلسفی و سیره نویس و رجال شناس و مغازی شمار و سخن سرا و زبان دان و شیمیست و ساحر و طبیب و مفسر و فرقه باز و مورخ و مغنی و مطرب، منتقل می کنند که چیزی از شخص آن ها نمی دانیم و نوشته های شان را از زمانی می گویند که هنوز جهان عربی اسلام، شکل فرهنگی و حتی سیاسی معینی نداشت، تا زبده صاحب کتابی از میان خراسانی و مصری و مغربی و شامی و کوفی و غیره ظهور کند، و نشانی ندارند و نمی دهند که اسلام را از زبان قرآن بگویند و بشناسانند که ارزنی درصحت و امانت و صداقت آن شبهه نیست و در جای ان شاهدیم که صدها مرکز و محفل فرهنگی و نمایشی و فرهنگ سرا، فیلم احمق فریب «شکوه تخت جمشید» را به پرده می کشاند و همت شبکه عمومی و اول تلویزیون جمهوری اسلامی به تبلیغ تمدن دروغین ایران باستان متوجه و مصروف است، که بدون هیچ فاصله ای ستیز با عرب و اسلام محسوب می شود و کارگاهی دایر کرده اند که از جیب مردم مسلمان و معصوم ایران، شال و رشته ی دراز شعوبیه را می بافند و به محفلی مربوط اند که ذره ای به بنیان شناسی اسلام و ایران توجه ندارد و برای معلوم کردن حد آلودگی در باب تاریخ و حوادث صدر اسلام و حیات پیامبر، کافی است نگاهی به اسناد و ادعاهای سراپا دروغی بیاندازم، که در باب شمشیر کشی های رسول خدا، داد سخن داده و صحنه ساخته اند. (ادامه دارد) 

 

 

 

 

 

یادداشت قبلی 

بازگشت به صفحه اسلام و شمشیر 

یادداشت بعدی

 

 

 

الاسلام و السیف 5

1389/08/25 الساعه 10:28 ق.ظ

کان المقصود من تقدیم التمهیدات السابقة هو الاعلان عن هذا الموضوع ان القرآن من جملة اکثر الکتب المهجورة والحصریة بین مسلمین ایران، یضعوه علی الرف والطاولة فی العمل وفی خزانة الکتب  والتظاهر فی المراسیم الأسریة والرسمیة والاداریة، وبما ان لغة القرآن ایضا هی لغة العرب الاعداء المعتدین الذین بعد انهیار الحضارة الکاذبة لایران التلیدة بالزور والتزویر ارغموهم علی قبول الاسلام، وبما ان معرفة لغة الاعداء تسبب ازدراء لمنورین الفکرین المعتوهین، لهذا نادرا ما یدرک القرآن الکریم بشکل صحیح ودون واسطة فی ایران وبین الایرانیین سوی العرب منهم، ویستطیع القول ان لیس لدینا ای شیء ولم نعرف ای شیء من القرآن، ویتبین هذا الامر حینما نری فی النماذج التی قدمتها سابقا والتی سأذکرها تالیا ان المترجمین الذین حولوا القرآن الی الفارسیة، حسب حاجة عامة الناس، نفسهم لم یدرکوا القرآن درکا واضحا.

أُولَئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هَؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ (٨٩) انعام

 هذه الآیة المبارکة من سورة الانعام بعد مایذکر الله فیها مقدمات فی موضوع اختیار الانبیاء من ابراهیم حتی یوسف وموسی وعیسی وزکریا ویونس ولوط والآخرین، یقول اخیرا حتی وان کفر هؤلاء الانبیاء الذین آتیناهم الکتاب والحکم والنبوة، یوکل آخرین لیقوموا بمهمتهم ولن یکفروا بها، بقراءة نص القرآن من آیة 83 حتی 90 من سورة الانعام نفهم بسهولة ان  مضمون هذه الآیة یخص الرسل والانبیاء الذین ارسلهم الله وآتاهم الکتاب والحکمه والنبوة، لکن الذین یجعلون کلام الله ذریعة لرغباتهم وامیالهم العنصریه وارتزاقهم، یرغبون ان یفسروا هذه الآیة بانها تشیر الی معوزة وعدم کفؤة قوم العرب فی حفظ الاسلام ونقل المهمة للایرانیین، فیغیروا هذا الابلاغ ألهام من ربهم الذی یبین ان الحکم الالهی حول العباد من الانبیاء والرسل وغیرهم حکم موحد، یمسخوا الترجمة الفارسیة بهذا الشکل وحسب رغباتهم وامیالهم.

هؤلاء (معاصرین النبی) الذین اتیناهم الکتاب والحکمة والنبوة فان کفروا بها (الشریعة الالهیة) سنسلط علیهم قوم لایکفرون بها. (ترجمة بهاء الدین خرمشاهی،)

لاحظوا کیف اصبحت ترجمة الآیة جاهزة ومستعدة للاستغلال القومی وکیف اختلفت الترجمة مما کان یقصد به الله! الاول ان کلمة الحکم غیروها الی الحکمة، ثم کلمة "هؤلاء" الذی تشیر الآیة بوضوح الی الانبیاء ذو الکتاب والحکم والنبوة، جعلوا بعدها قوسین لیکتبوا بها معاصرین النبی ویشیروا الی العرب. ثم ضمیر "ها" الذی یعود الی الحکم والکتاب والنبوة، تغیرت فی الترجمة الی الشریعة الالهیة، حتی اخیرا بمساعدة هذه الترجمة والاستنتاج یستدلوا حسب رغبتهم ان العرب لم یکونوا کفؤا لحفظ شریعة الاسلام وان الله کان عالم بهذا العجز، ولهذا یذکرهم مسبقا بانه سیوکل بها ای الشریعة الاسلامیة، للایرانیین الذین قادرون علی حفظ الشریعة الالهیة!

هؤلاء الاشخاص نحن اتیناهم الکتاب والحکم والنبوة فان کفروا به هذا القوم، سنوکل قوما لن یکفروا بها ابدا (ودائما یومنون من قلوبهم بعلی علیه السلام وشیعته) (الهی قمشه ای)

ترجمة قمشه ای الذی ترک فیها المجاملات و وضعها الی جانبا، وحول الآیة بشکل واضح وعلنی الی استخدام تعلقاته المذهبیة والقومیة. ألایظن هؤلاء انه کتاب الله، وهذا العزف الموهوم یجری دون قائد الفرقة الموسیقیة؟ لیس لدینا الا حالتین، هؤلاء الزاعمین أما انهم لم یعرفوا اللغة العربیة او اخص من ذلک یعرفوا القرآن بصورة آیات مجردة ولم ینتبهوا الی اجمالی مواضیعه، فی هذه الحالة لماذا لم یترکوا هذا العمل ویرتزقون من عمل آخر. واما انهم یعلموا ماذا یعملوا ونوکل أمرهم الی الله. لکن فی الحالتین اقول ان فی اقلیم ایران لم یستطیع احدا غیر العرب ان یستوعب مباشرتا مواضیع القرآن ونصه الشریف، ولم یکن منهج مصادرنا ومجتهدینا فی الأفیة الماضیة الانغماس فی کتاب الله، بل کان قراءته وکتابته بخطوط جمیلة وذهبیة وعلی لوحات جمیلة وارغام الاطفال والمراهقین علی حفظه، ولم یتأملوا لحظة ان کانت محاربة الاعداء سنة سائدة فی الاسرة الایرانیة فکیف یرغب الشباب لتعلیم القرآن الذی یعتبروه نصا عربیا والاصعب انه یذکرهم بصیحة قسوة وظلم کاذب قام به العرب والمسلمین ضد اجدادهم القدماء؟! فهم دون درک معمق عن وسعة الاضطراب الذی قام بها الیهود بالتوسل الی التفاسیر والتراجم المغرضة والهادفة من القرآن الذی من خلالها تخلوا عن مسئولیة انهیار حضارة الشرق الاوسط فی قضیة بوریم القذرة وحولوا المسئولیة علی العرب ویعرفوا الاسلام مبدع السفک وحرق المکاتب وتحریق الحضارات التلیدة الایرانیة ، فعلماءنا ودون احتواء هذه الازمة الاشد من الجذام، ترکوا نسیج المجتمع الایرانی بشعبه المؤمن یکون حصیرا فی سجون افکار بحب الایران التلیدة حتی العبادة، التی تمطر الدعایات حولها لیلا ونهارا من الارض والسماء فی هذا البلد الاسلامی، وسببت انهم جعلوا القرآن من ضمن الزینة فی سفرة العقد والعزاء والرف فی البیوت الجدیدة، یسمعون آیاته عن لسان مداح الحی، ویحتاجوا الی تفاسیر مغرضة وبما انهم لم یعرفوا لسان کتاب الله مباشرتا ولایفهموه، لا یمکن ان یربطوا ارتباطا ذومغزی مع تعالیمه الرئیسیة!

غُلِبَتِ الرُّومُ (٢)فِی أَدْنَى الأرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ (٣) (روم)

تشیرهذه الآیات الصریحة والواضحة من القرآن المبین الی هزیمة الروم فی هذه المنطقة ونصرهم السریع بعد مضی فترة قصیرة من الزمن. لم یحدد نص القرآن کما نقرأ منطقة الهزیمة وزمانها، وکیفیة الانتصار بعد الهزیمة ومواصفات الطرف الآخر فی الحرب لکن کثر افتراء المفسرین والمترجمین منذ الف عاما ماضیا حتی الیوم الذی کذبوا حول هذه الآیات المبارکة، فی حین انها منحطة وجدیرة بالازدراء، لکنها توصلنا الی نتائجا حتی اننا نتعرف علی المبتدءین باضافة اللاحقات علی آیات الله والمستمرین فی هذا الطریق.

قصة غلبة الفرس علی الروم وغلبة الروم بعدها علی الفرس: کانت فی فترة قبل رسول الله صلی الله علیه وسلم حدثت احداثا وحروبا کثیرة بین الفرس والروم. حین قام النبی فی مکة بدعوته النبوة، غلب الفرس علی الروم غلبة ساحقة، حیث احتلوا الشام والیمن والجزر العربیة من الروم، وفرح المشرکین کثیرا خاصة القریش وشمتوا بالمسلمین، بأنکم قلتم ان اهل الکتاب سیتنصروا وان الفرس لیسوا من اهل الکتاب فکیف غلبواعلی الروم وهم اهل الکتاب. قال ابی خلف الجحمی لأبی بکر: ظهرت کذبة صاحبکم اذ قال ان اهل الکتاب سیغلبون. فقال ابابکر: انک ستری قریبا غلبة الروم علی الفرس. قال ابی خلف: لن تحدث هذا بعد غلبة الفرس علیهم. قال ابابکر: سنری.ثم قال ابی خلف: هل تراهن؟ فقبل ابابکرالرهان واجابه: اراهن. فتراهنوا علی خمسة جمال الی ابی خلف واذا غلبت الروم فی فترة خمس سنوات سیسلمها لأبی بکر. وان لم تغلب سیأخذ خمسة جمال من ابی ابکر. بعد ما راهن ابابکر أتی لرسول الله واخبره بما حدث. قال رسول الله: زد فی الخطر وزد فی الأجل. زد علی الجمال سبعة والسنین سبعة. فعمل بها ابابکر. لما جاء الخبر فی السنة السابعة ان الروم غلبت الفرس، کان ابابکر حینها فی المدینة فبعث مرسولا لإبنه فی مکة حتی یستلم الجمال من أبی خلف (قصص القرآن المجید، تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، المشهور بسورآبادی، ص 310)

کما شاهدتم ان هذه الآیات الصریحة القرآنیة حولها احد المنتسبین الی اکبر مراکز تجمع الیهود فی ایران ای النیشابوری، الذی یعلم الله بحاله، قبل 1000 عام بشکل ما قرأتموه، وکما تعرفوا براعة الیهود بالکذب حیث یشارکوا خلقا فی اکاذیبهم حتی یصعب الجدل فی بحث صحة وسقم أکاذیبهم، واتخذ النیشابوری شرح احداث ومحاورات بین رسول الله وابابکر خلال خمسة صفحات شاهد علی خبره فیما یخص غلبة وهزیمة الروم والفرس الذی زورها ضمن القصص القرآنیة، حتی لاتبین مغایرته مع صریح کلام الله! یحرض تشریح هذه التصاویر ذوالالباب ان یرموا هذه المبطلات. فی هذه القصة صنیعة النیشابوری، یعتبر الروم اهل الکتاب والفرس المشرکین! اذن تنفتح أمامنا مدخلین من جدید: الأول ان نسئل ان هؤلاء الرومیین المسیحیین این کانوا یعیشون فی اوائل القرن السابع المیلادی؟ لان الرومیین کما نعرفهم کانوا حتی النهایة ملتزمین بثقافه الاقریقیه بعناد ودون ای انحراف! والثانی ان کان یسمی النیشابوری الفرس بأنهم مشرکین فی اواسط القرن الخامس الهجری، ودون کتاب فاین ذهب هؤلاء الزردشتیین الفرس الصالحین ومؤسسین الأفکار الطیبة والکلام والطیب والأعمال الصالحة، الذین کان ایدهم اوستا الماوراء السماوی بستة آلاف سنة قدمة، لماذا لم یعرفوا کتابهم ودینهم وافکارهم الی هذا المفسر شبه المؤرخ فی نیسابور الذی یقال ان احد من المواقد الکبار الثلاثة للساسانیین کانت فی تلک المدینة؟!

غلبت الروم علی الفرس فی ادنی الارض وهم بعد غلبهم یسغلبون علی الفرس... (محمد جعفر یاحقی، ترجمة القرآن، مخطوطة المؤرخ، 556 الهجری ٌ ص 401)

ما قرأتموه، هو تفسیر بالتفصیل وکله افتراء علی القرآن فی خمسة صفحات منذ الف عام، وهذه الترجمة موجزة ایضا کلها کذب منذ 900 عام، ترجمة لایعرفونا بإسم ومولد وانتساب صاحبها ولم یقولوا انه ینتسب الی یعقوب وداود وسلیمان همدانی وکاشانی واصفهانی ونیسابوری آخر علی الأرجح.

"سیغلبون من (حقد) المشرکین فی مکة فإنهم تجادلوا مع المسلمین بان الرومیین من اهل الکتاب وانتم ایضا تعتبرون انفسکم من اهل الکتاب، فکما غلب الفرس وهم لیسوا من أهل الکتاب علی الرومیین وهم أهل الکتاب، فنحن سنغلب علیکم ایضا. فنزلت هذه الآیات فهذا کان شأن نزول هذه الآیات. وأخبرنی عبدالله بن عتبة بن مسعود، ان بابکر قبل ان یحرم القمار، راهن بعض المشرکین، ان غلبت الروم الفرس حتی السبع السنوات المقبلة فانه یطالب ذلک المشرک بشیء ما، لما اطلع النبی عن هذه القضیة قال له: لماذا عینت سبعة سنوات معما ان الأعداد الذی اقل من عشرة تسمی بضع، لبثت غلبة الفرس علی الروم تسعة سنوات. ثم حین غزوة حدیبیة، انتصر الروم علی الفرس وفرح المسلمون من غلبة اهل الکتاب. وایضا یقول عطیة اننی سألت اباسعید الخدری حول هذه القضیة فقال: اننا تحاربنا مع المشرکین والروم مع الفرس، ولأن الله انصر النبی والمسلمین علی المشرکین والروم علی الفرس فنحن فرحنا بهذین الغلبتین لأهل الکتاب علی غیر اهل الکتاب (القرآن الکریم، ترجمة وتفسیر محمد کاظم معیری، هامش تفسیر علی آیات الاولیة من سورة الروم)

لا یختلف تفسیر سورآبادی وتفسیر معیری الذی بینهما 950 عام سوی فی أسماء الروائیین والمتراهنین وفترة غلبة الفرس علی الروم. وانی علی الرغم من البحث کثیرا لا زلت لم اجد تفسیر وترجمة لم تخلط الآیات البدائیة من سورة الروم بالحرب بین الروم والفرس، لأن تأیید حدوث الحروب بین الفرس والروم عن لسان القرآن تبطل ای تصورات حول احداث بوریم القذرة وتثبت القصص الیهودیة فی شاهنامه حول الساسانیین.

"فی البدایة لابد ان اقول ان ترجمة القرآن أمر یستحیل ولن تعادل الترجمة نص القرآن ابدا. القرآن الحقیقی الوحید هو القرآن العربی، الکتاب السماوی الذی أنزل لهدایة البشر بواسطة خاتم الأنبیاء... یعتقد بعض تابعین القرآن ان للممانعة من تدخل العقائد الشخصیة وتعبیر وتفسیر القرآن وایضا للممانعة من التزوید والنقصان فیه، یجب ان یترجم القرآن ترجمة نصیة، ویعتبرون اضافة القوامیس او النقطة او علامة الاستفهام وغیرها اضافة علی القرآن. لکن یبدوا ان الترجمة النصیة للقرآن بهذا الشکل تمانع من الهدف الرئیسی لترجمة القرآن لأن یصعب فهمه. (حسین علی کوثری، القرآن المجید، مع ترجمة وتهمیش فارسی، المقدمة)

هذا المترجم الذی نفسه یعتقد ان القرآن الوحید هو القرآن العربی، یدافع عن اضافة اضافات علی ترجمته الفارسیة. وماهو الهدف الرئیسی باعتقاده من الترجمة النصیة التی لم یتحقق، وماهو القصد والدرک الذی یرید کوثری ان ینقله الی القاریء، ویحتوی علی ای اضافات؟!

سورة الروم آیات 2-5: تشیر الی هزیمة امبراطوریة الروم بواسطة الساسانیین التی حصلوا ایضا علی (ادنی الارض) سوریه وفلسطین. واخیرا طوقوا علی عاصمة الروم عام 616 المیلادی، نزلت هذه الآیات عام 616 المیلادی السابع قبل الهجرة. "بضع سنین" فی العربی تشیر الی ثلاثة حتی عشرة سنوات، وبالضبط بین سبعة الی ثمانئة سنوات بعد نزول هذه الآیات کما قال الله سبحانه تعالی غلبت الروم واخیرا هجموا علی بوابة امبراطوریة الساسانیین عام 624 المیلادی. (القرآن المجید، ترجمة حسین علی کوثری، هامش علی سورة الروم، نهایة الکتاب)

اذن! تبین ان دفاع الکوثری عن ضرورة اضافة بعض الکلمات علی الآیات القرآن هو اضافة ما یثبت الحکومة الساسانیة، وبتعبیر آخر تعتبر رفض بارع لأحداث بوریم. کانت هذه سیاسة محددة ومعینة منذ البدایة بحرمان القسم الشرقی من العالم الاسلامی من تعلیم واختیار اللغة العربیة. بإرادة الله والفرصة التی اتاحها عمر وسأکتب تفاصیل تنفیذها، وأن عمل افهام نص القرآن الکریم ونقل اهدافه واغراضه فوض الی وسطاء انتهزوا الفرصة لکتابة التفاسیر غیر صحیحة علی نص القرآن الأصیل والصریح، و بفتح فصول تظاهر بالفضل تحت عناوین المنطوق و النص و المؤول و المفهوم و الخطاب و المشروط و المحصور و المنسوخ و الناسخ و الغایة و غیرها، یتظاهروا ان درک القرآن یحتاج الی من یسهل طریقه مسبقا عند مساند ومعاریف فوض الیهم افهام القرآن الی الخلق! یتحیر الانسان ان ما هی صیحة الإعجاب والشوق التی یطلقها الانسان العربی دون اختیار من العامل والفلاح ومدیرة المنزل والجامعی والتاجر العادی، بعد سماع آیة من القرآن عن لسان القاریء حتی دون الجلوس فی محضر علماء القرآن؟!!!

فوضت عملیة نقل مفاهیم القرآن واغراضه الی الایرانی المسلم، الی مفسرین ومعمرین ومترجمین حیث رأینا نموذجا من اعمالهم وهی کانت حبة من بیدر الاخطاء، ویعملون الآخرین بجهد لتصحیح مخرج حرف العین والغین فی صلاة فلاح عادی یصعب علیه التفوه بالعربیة، ولا یعلم معنی مصطلحات القرآن باصح واغلظ تفوهها، ولم نهتم ذرة لنبین من البدایة ان منهم الذین مانعوا منذ البدایة ان تکون اللغة العربیة لغة الشارع بین الایرانیین، ولا یریدوا ان نتکلم حول احداث بوریم للیهود حتی تبین اکاذیبهم کلیا التی انتشرت باسم تاریخ واحداث قبل الاسلام، وتاریخ واحداث صدر الإسلام، وتاریخ واحداث الغزوات والسرایا وتاریخ والاحداث الاخری فی حیاة نبی الرأفة والسلام والرحمة والذی نشروها بهدف تدنیس اساس الاسلام بالحقد والحروب وحب الدنیا والعنصریة والسفاکة، ولا یدافع القرآن السلیم عن أی منها ولم یصرح بها ولم یؤید کلام من هذه التورایخ.

وینقلون لنا الاسلام عن لسان وتعبیر و قول و غمزة جماعة ناقلة و راوی و محدث و شاعر و فیلسوف و کاتب سیرة و عالم علم الرجال و معد المغازی و المتکلم و عالم اللغة و عالم الکیمیاء و الساحر و الطبیب ومفسر وطائفی متعصب ومؤرخ ومغنی ومطرب الذی لم نعرف عنهم ای شیء، ویعتبرون کتبهم تألفت فی زمان لم یکن العالم العربی والاسلامی یتخذ شکلا ثقافیا وسیاسیا خاصا حتی یخرج منه صاحب کتاب خراسانی ومصری ومغربی وشامی وکوفی وغیرهم، ولم یستدلوا ان یعرفوا الاسلام عن لسان القرآن الذی لا ریب فی صحته وامانته وصدقه، ونری بدله ان المئات من المراکز والمحافل الثقافیة والمسرحیة تعرض فلم عن عظمة تخت جمشید، مغری الحمقاء، وباهتمام القناة الاولی من تلفزیون الجمهوریة الاسلامیة یقوم بدعایات حول حضارات الایرانیه قدیمة والکاذبة الذی تعتبر محاربة مع العرب والاسلام. واسسوا مصنعا من نقود الایرانیین المسلمین ینسجون فیها قصص شعوبیة طویلة، ویرتبطون بجماعة لم ینتبهوا ذرة الی معرفة اساس الاسلام وایران. ولتبیین الأکاذیب التی کتبوها فی التاریخ واحداث صدر الاسلام وحیاة النبی یکفی ان نلقی نظرة الی المستندات و المزاعم الکاذبة حول حروب النبی.

ادرجت من قبل مسعود سنجری | طباعه | 0 الآرا

 

 

 

Previous

List

Next

 

 

 

 

 https://drive.google.com/file/d/0B_FnL80WVTrfQlhKRmJ6QnhXLXc/edit?usp=sharing


file4.pdf
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages