اتمام حجت در بیان حقیقت

7 views
Skip to first unread message

Mahyar Irani

unread,
May 10, 2014, 9:15:03 AM5/10/14
to simple_tes...@googlegroups.com

هم پوریم ، آنچه که از همه ما مخفی داشته شده است و معرفی نمی شود،

هم اسلام که چگونه به عنوان دین جنگ، تجاوز ، قتل ، خونریزی، کشتار و برده داری و جنایت معرفی می شود؟

 

حجت بر همه‌ی ما تمام است؟!

اینک حجت بر همه تمام است. دیگر می‌دانیم که یهودیان در اواخر دوران داریوش اول، و آن زمان که دفاع جمعی، سراسری و متحدانه‌ی اقوام شرق میانه، متجاوزین هخامنشی را به آستانه‌ی شکست کامل کشانده بود و به تصریح تورات، مردم ممتاز منطقه‌ی ما، پیش شرط این شکست را، قتل عام همزمان یهودیان خزیده در میان اقوام این خطه تشخیص داده بودند، یهودیان و باز هم به تصریح تورات، با سود بردن از شبکه‌ی اطلاعاتی پنهان خویش و پس از آگاهی از این نیت جمعی، تصمیم به پیش دستی می‌گیرند و با کمک عوامل نظامی هخامنشی، در یک یورش و شبیخون برنامه ریزی شده‌ی منظم و کودتا‌گونه‌ی پر از سبعیت، چنان که الگوی تمام کودتاهای پس از پوریم شده است، نخست سازمان‌های رهبری و برجستگان و هدایت کنندگان اقوام و سپس در آشفتگی و هراس به وجود آمده‌ی بعدی، فرد فرد زندگان ساکن سراسر شرق میانه را، در اقدام پلیدی که خود پوریم نام داده‌اند، قتل عام می‌کنند. اینک با ادله‌ی کافی می‌توان عرضه و اثبات کرد که شمار بس اندکی از بومیان ساکن جنوب دریای خزر، لرستان و کردستان و خوزستان، که جغرافیای سکونت‌شان اجازه‌‌ و امکان گریز به اعماق جنگل‌ها، ستیغ کوه‌ها و بن هورها و نیزارها را برای نجات می‌داده ، هرچند از این آدم ‌کشی بی‌قیاس مصون مانده‌اند، اما تا پایان قرن اول هجری، چنان که فقدان کامل یافته‌های باستان شناسی گواهی می‌دهد، هرگز به شهرنشینی و تجمع و تولید بازنگشته‌اند.

تورات نفوس کشتار شده برای بقای قوم یهود را، ۷۷۰۰۰ نفر می‌شمارد ولی تعیین وسعت و شمول این نخستین نسل کشی کامل در زندگی بشری، که هرگز نظیر آن تکرار نشد، از این پس با کاوشگران و نواندیشان نخبه‌ی مسلمان و غیرمسلمان است که نیرو و دانش خود را وقف پرده برچینی از این ماجرای هولناک تاریخی کنند که ۲۰۰ سال صحنه آرایی‌های اخیر مورخین یهود، در تدارک جاعلانه‌ی دو سلسله و امپراتوری با نام‌های اشکانی و ساسانی و ضمائم سرگیجه‌آور آن‌ها، جز پرکردن خلاء کامل تجمع و تمدن و تولید در خطه‌ی ما، که حاصل پوریم بود، با هدف پنهان کردن رد‌پا و عوارض تاریخی آن آدم کشی وسیع نبوده است. آت چه را من به مدد اسناد و قرائن و اشارات و امارات گمانه می‌زنم، امحاء کامل قریب ۳۰ ملتی است که در فهرست مقبره ی کورش نام برده شده است.

اینک حجت بر همگی تمام است. زیرا علاوه بر ده‌ها برهانی که معلوم می‌کند تمام کتیبه ها و دیگر نشانه‌های حضوری که برای اشکانیان و ساسانیان در تاریخ ایران ساخته اند، جاعلانه و جدید است، با عنوان کردن مدخل فقدان کامل تولید در تمام عرصه‌های صنعتی و هنری و نیز نایابی ساده‌ترین لوازم زیستی در فاصله‌ی پوریم تا قرن دوم هجری، می‌توانیم با یقین کامل اعلام کنیم که تمام یافته های باستان شناختی مکشوفه در سراسر شرق میانه، جز دو تاریخ تولید ندارند: یا متعلق به پیش از رخ داد پوریم‌اند و یا از قرن دوم هجری به بعد ساخته شده اند. باستان شناسی جهان در حال حاضر قادر نیست به قدر نعل اسبی شاهدی مغایر با این ادعا ارائه کند.

برای استحکام این نظر کافی است به نخستین دست ساخته‌های اسلامی در شرق میانه و از جمله به نمونه‌ی سفال‌هایی توجه کنیم که در قرن دوم هجری در نیشابور، بغداد و سامره تولید شده اند. این ظروف مصرفی سفالین گواهی می‌دهند که سازندگان آن از هیچ میراث فنی و فرهنگی بهره نبرده اند و ساخته‌های آنان چندان خام دستانه و از نظر اسلوب و آرایه‌های هنری ناشیانه و ناباب‌اند که بدون هیچ مجامله و تعارف می‌توان گفت که حاصل دست سفالگر مسلمان از نمونه تولیدات سفالگر ۵۰۰۰ سال مقدم بر اسلام عقب مانده‌تر است. همین بیان و نشان ساده‌ی قابل تعقیب به صدای بلند اعلام می‌کند که آدم کشی یهودیان در اقدام پوریم تا به آن حد وسیع و عمیق و فراگیر بوده است که تا ظهور اسلام کم‌ترین نشانه‌ی تحرک و تجمع و تمدن و تولید در سراسر شرق میانه قابل شناسایی نیست و ساده‌ترین ابزار حیات جمعی، یعنی یک پیاله‌ی سفال آب‌خوری در منطقه‌ای نیافته‌ایم که مظاهر مختصری از تولیدات انبوه و متعدد و متنوع پیش از پوریم مردم آن، در موزه‌های جهان، از نخستین و عالی‌ترین فرآورده‌های صنعتی و هنری بشر معرفی می شود! آیا متوقف کردن کامل حیات طبیعی و رشد اجتماعی در خطه‌ی پرآوازه‌ی شرق میانه با چه میزان آدم کشی میسر شده و با چه مقیاس و معیاری می‌توان وسعت و شدت آن را محاسبه کرد؟

اینک حجت بر همه تمام است. مورخ حتی می‌تواند نسل کشی کامل پوریم را حاصل وسعت وحشت یهودیان از بازگشت به اسارتگاه های بابل، در اثر شکست هخامنشیان بداند و آن را برآیند ناگزیر چاره اندیشی برای بقا از سوی رابی‌های یهود در دورانی سخت و سرنوشت ساز بشناسد. اما برای تالیفات مورخین و اقدامات جاعلانه ی باستان شناسان یهودی در دوران معاصر، تا حد حک کتیبه‌های ساسانی و ساخت دروغین پاسارگاد، تغییر هویت تخت جمشید، تدارک صد‌ها تالیف قلابی در موضوع تاریخ ایران باستان و صدر اسلام و نیز اختراع دو سلسله و امپراتوری دروغین اشکانی و ساسانی، که تماما برای سرپوش نهادن بر پوریم آماده کرده‌اند و حاصل دیگر آن همین اختلاف درمان نشدنی و بی‌دلیل است که میان ساکنان و مردم ممتاز شرق میانه، میان ترک و ارمنی و ایرانی و عرب تا حد خون خواهی و خون خواری برقرار است، هیچ محمل و بهانه‌ای جز دشمنی فطری یهودیان با فرهنگ و تمدن غیر‌یهود نمی‌بیند که نشان می‌دهد سردم‌داران و رابی‌ها و سران صهیونیستی این قوم، دشمن فرهنگ و آگاهی تمام بشر و مقدم بر همه مسلمین‌اند، کم‌ترین اهمیت و احترامی برای هستی و هویت و جان و مال و دانش و فرهنگ اقوام دیگر قائل نیستند و جای دادن آن ها در خانواده‌ی بشری خطای محض است. من به حال آن گروه یهودیان خردمند و صاحب فرهنگ و ضد صهیونیست افسوس می‌خورم که ناگزیرند مارک قومی را بر پیشانی خود نگهدارند، که تاریخ بشری را با اعمال زشت خویش آلوده‌اند، چنان که با همت مشتی روشنفکر و صاحب منصب سیاسی ارزان بهای داخلی، تمام هویت و دیرینه‌ی این سرزمین و سرگذشت مردم آن را با افسانه‌های نجس شاه‌نامه‌ای به تمسخر گرفته‌اند.

اینک که سعی ۲۰۰ ساله‌ی مورخین دروغ‌پرداز یهود و همدستان خودی آن ها باطل شده و پرده از پی آمد‌های پوریم در منطقه ی ما برداشته شده است، بر خردمندان و عاقبت اندیشان است که پرچم حساب رسی پوریم را برافرازند و در همه جا از آثار آن کشتار موحش بر تمامی روند تاریخ و تمدن بشری سخن بگویند. کم ترین حاصل و درآمد این اقدام جمعی نه فقط نزدیک کردن دوباره‌ی‌ فرزندان اقوام پراکنده شده‌ی شرق میانه است که در ۲۵ قرن پیش درخت تمدن و هستی پدران و پیشیان‌شان نیز در تبرکشی پوریم از ریشه درآمد، بل بر همه‌ی ما به سادگی اثبات می‌کند که تجدید هستی و حیات و تجمع و تمدن و تولید در شرق میانه، به چراغ اسلام فروغی دوباره گرفته و به همت عرب مسلمان سازمان داده شده است و بالاخره ما را نسبت به تدارکات تازه‌ی یهودیان برای اقدام به یک پوریم معاصر و این بار به مدد سربازان اروپایی و آمریکایی، هشیار می کند.

در حال حاضر تعیین تکلیف نهایی تاریخ ایران باستان، منوط و منضم به تعیین تکلیف نهایی با شناخت عوارض رخ‌داد پوریم است. اگر تصفیه‌ی نسل کشانه‌ی پوریم تا میزان توقف کامل تولید و تمدن و تجمع در شرق میانه عمل کرده است، پس انبوه سخن سرایان و افسانه سازان نام‌آور خودی و بیگانه که تاکنون از امپراتوران، پیامبران، آتشکده‌ها، خطوط، کتب، فرهنگ و نیز لشکرکشی‌های پیاپی ایرانیان به یونان و مصر و روم سخن گفته‌اند، همگی به صورت مزد بگیران مستقیم کنیسه برای پنهان کردن حقیقت تاریخ غم‌بار شرق میانه و پرده داران و پنهان کاران ماجرای پوریم در می‌آیند.

اینک حجت بر همه تمام است. برای نواختن در شیپور بیداری و بازساخت وحدت منطقه ای، پرچم بررسی و حساب‌کشی نتایج تاریخی و تمدنی پوریم در شرق میانه و در تمدن بشری را برافرازیم. دشمن دروغ پرداز و جاعل و تاریخ ساز از این نقطه سخت آسیب پذیر است. کوشش جمعی ما ماهیت خون ریز و بی فرهنگ راهبران یهود را در سراسر تاریخ برملا می‌کند و برای این همه مرکز دانشگاهی و سازمان‌های ایران شناسی، که با ادعای دانش و تحقیق عالمانه به ما فخر می‌فروشند، اما تا سرحد حک جاعلانه‌ی کتیبه‌ی ساسانی، اوباشی و بی دانشی کرده اند، آبرویی باقی نخواهد گذارد. اینک زمان یورش فرهنگی به دشمنان دین و آگاهی و تفرقه افکنان میان مسلمین است و مسئولیت دانشگاهیان و حوزه ها و دستگاه های تبلیغاتی و فرهنگی و آموزشی جمهوری اسلامی، به ویژه در دولت آقای احمدی نژاد، از همه بیش‌تر و سنگین‌تر است. حربه‌ی ما در این مدخل، حساب کشی فرهنگی است که بلبل زبانی معمول آن ها را در موضوع تروریسم اسلامی بی‌اثر و ناکارآمد و بی‌کاربرد می‌کند.

برای برقراری دوباره‌ی پیوند باستانی میان ملت های شرق میانه، که اینک تمامی آن‌ها نظر به پرچم اسلام دارند، راهی مستقیم‌تر و نزدیک‌تر از یادآوری سرنوشت مشترکی نیست که یهودیان در ماجرای پوریم برای آنان رقم زده‌اند. از طریق شناخت عوارض تاریخی پوریم، مقابله با آسیب آثار مورخین یهود، که اینک همگی به آن مبتلاییم، میسر و سهل می‌شود. بعون‌الله

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه دوم شهریور 1384 و ساعت 0:37  

http://wwww.naria.ir/view/1.aspx?id=2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسلام و شمشیر [6]

 

پس ملاک ما در شناخت همه چیز اسلام، از جمله جنگ های آغازین آن و به خصوص ستیزه هایی که در آن ها شمشیر را به دست مبارک پیامبر رحمت و واسطه ی ابلاغ آیات الهی می سپارند، قرآن است و بس. زیرا که گفته ام زمان بیان شرح های موجود و مکتوب بر حوادث صدر اسلام، لااقل ۳۰۰ سال از بروز آن ها دورتر است و نه تنها این شروح، در غالب موارد، قابل اعتنای عقل و مورد تایید قرآن نیستند، بل شخص این شرح آوران را هم نمی شناسیم، از تعلقات قومی و دینی و پذیرش ها و دل بستگی های آنان بی خبریم، چنان که نمی دانیم آن کتاب های کهنه را، که به نام این و آن، و غالبا در سده ی اخیر، در موضوع فرهنگ و تاریخ و رخ دادهای نخستین دهه های ابلاغ و انتشار و اقتدار اسلام، به ما قالب زده اند، در واقع امر، کدام کس و چه زمانی نوشته است، زیرا که از رویت اصل تقریبا تمامی آن ها بی نصیب و گویی ناگزیر بوده ایم هر تدارک و تبلیغ و تمهیدی را که به ما انتقال داده اند، بدون هیچ اما و اگری بپذیریم. در عرصه ی فرهنگ سخت گیر آدمی، این تبعیت مطلق و محض از مطالبی، که سطری ردیه بر آن ها ننگاشته اند و ندیده ایم، جز گوش به فرمانی مزدورانه و حساب شده ی روشن فکری قرن اخیر ایران، تعبیر نمی شود!

به گواهی متن متین و اصیل و یگانه ی قرآن، پیامبر خدا مکررا به نرم خویی و استدلال و زبان خوش و جلب قلوب و بردباری و انتظار، دعوت شده و به میزان کافی تذکر الهی را شنیده است که فقط مامور و مسئول ابلاغ کلام و پیام، با رعایت کامل مهربانی و فروتنی است و از شتاب و عتاب برای ملاحظه ی نتایج و حاصل تبلیغ پرهیز شنیده است. ما به این گونه آیات، حتی در سوره هایی که می گویند در مدینه نازل شده نیز، بر می خوریم. همین جا وقت است تا اشاره کنم بدون تردید و از مسیر بررسی عقلایی و هدایتی و تاریخی، تقسیم بندی موجود در ترتیب نزول سوره های قرآن مبارک، در موارد متعدد، نادرست است و اگر خداوند صلاح را در ادمه ی بیان ببیند و مهلت عمر را تمدید کند، در یادداشت های بعدی «اسلام و شمشیر» به آن ها اشاراتی خواهم داشت.

«فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا ان علیک الا البلاغ و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها و ان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور، اگر نپذیرند تو را بر آن ها قیم نگمارده ایم و بر تو جز ابلاغ نیست. آدمی اگر رحمتی ببیند شاد و اگر سختی بچشد سرکش می شود. به راستی که آدمی به کفران متمایل است (زخرف، ۴۸). و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یومنون. و ما کتاب را بر تو نفرستادیم جز این که در مسائل مورد اختلاف راه نما و هدایتگری مهربان برای مومنین باشد (نحل، ۶۴). ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن. با برهان و زبان خوش آن ها را به راه خدا بخوان و در نهایت خوش رفتاری مجادله کن (نحل، ۱۲۵). و تنزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین و لایزید الظالمین الا خسارا. و قرآن را فرو نفرستادیم جز آن که موجب رحمت و علاج مومنان و خسارت زیاده خواهان شود (اسراء، ۸۲). و بالحق انزلناه و بالحق نزل و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا. به حق فرو فرستادیم و فرودآمد و تو را هم جز برای بشارت و انذار معین نکرده ایم (اسراء، ۱۰۶). و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین. و تو را جز برای نیکی به جهانیان نفرستادیم (انبیاء، ۱۰۷). و ان تکذبوا فقد کذب امم من قبلکم و ما علی الرسول الا بلاغ المبین. اگر همانند گذشتگان دروغ پنداشتند، بدان که کار رسول فقط ابلاغ و تبیین است (عنکبوت ۱۸)».

این آیات، که گزیده ای به تصادف، ازمکررات متعدد در این مقوله در قرآن عظیم است، آشکارا نوع و حد اختیار رسول گرامی در انتقال پیام الهی و تقابل با منکران را بیان و روشن می کند که حکمت خداوند بر نیاز باز سازی انسان، از راه متابعت از پیام های قرآن، به دعوت صبورانه ی دراز مدت و توام با بزرگواری و رحمت، مشرف و مسلط و آگاه بوده و هر انکار و جدال و رد و طرد و مزاحمتی نسبت به آموزه های نوین اسلامی را، از سوی ظالمان و مشرکان و منکران طبیعی می گرفته است. به راستی که ما در سراسر کتاب خدا نه فقط توسل به اجبار را، در پذیرش راه نمایی های قرآن و دین مبین اسلام نمی یابیم، بل سایه هایی از همین دست توصیه و سفارش اکید به رعایت و بیان صبورانه را در سوره های مدنی نیز سراغ داریم، که دو نمونه ی زیر را از سوره ی بقره می آورم که می گویند نخستین سوره ای است که پس از استقرار در مدینه، بر رسول خدا فرود آمده است:

«انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا. تو را فرستادیم تا بشارت دهنده ی راه حق و منذز باشی (بقره ۱۱۹). کما ارسلاناکم فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون. چنان که از میان شما رسولی فرستادم تا آیات مرا بر شما بخواند، کتاب و حکمت و مراتبی را بیاموزاند که نمی دانستید (بقره، ۱۵۱)».

این یاد آوری های الهی به رسول منادی حق و رحمت، در آغاز دور جدید و در شرایط و محیط نو ورود مدینه است، برای انجام و اجرای ماموریت الهی، با همان روش مسالمت و بشارت پیشین. دستورات مندرج در سوره ی بقره، به راستی که مبین سیاست گفت و گو و استدلال و در عین حال ترسیم نخستین خطوط استقلال در باورهای گزیده، تدوین فقه و تعیین قبله ی مخصوص مسلمین است و هرچند نشانه های جدی و جدیدی از برخورد پیامبر با خراب کاران یهود در آن دیده می شود، ولی این برخوردها از حد یاد آوری اشتراکات اعتقادی و انحرافات فرهنگی و ایمانی یهودیان دور تر نمی رود:

«ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرا عندا ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. آن ها که به خدا ایمان آورده و هدایت شده اند، از نصاری و صابئین، که عمل نیک انجام می دهند و روز بازپسین و بازگشت را پذیرفته اند، نزد خدا ماجورند، نیاید بترسند و دچار اندوه شوند (بقره، ۶۲). و اذا قیل لهم آمنواا بما انزل الله قالوا نومن به ما انرل علینا و یکفرون بما وراءه و هو الحق و مصدقا لما معهم. واگر به آن ها بگویید که به آن چه از سوی خدا آمده مومن شوید می گویند ما به دستورات قبلی ایمان داریم و جز آن را نمی پذیریم، حال آن که درستی این مطالب را کتاب آن ها هم، تصدیق می کند». (بقره، ۹۱).

به راستی که این آیات شیوا ترین شیوه ی داد و ستد عقلی و اندیشگی و احتجاج و پدید آوردن فرصت نزدیکی و جلب قلوب و بخشیدن اطمینان و آرامش به مخالفان مسلمین است، که پیامبر اسلام به طور طبیعی، در آغاز ورود به محیط فرهنگی مدینه، به آن نیاز داشته است. اما در حال حاضر اسناد و اوراقی را میان ما پراکنده اند که تلقین می کند پیامبر عقل و استدلال و رحمت و منطق وحی و وحدانیت، همان به محض ورود به مدینه، مستقیم و مع الواسطه، صرفا برای غارت، دست به شمشیر برده است!!!

«به گفته ی واقدی در همین سال در ماه رمضان و هفت ماه پس از هجرت، پیامبر پرچم سفیدی برای حمزة بن عبدالمطلب بست و او را با سی تن از مهاجران فرستاد تا راه کاروان قریش را ببندند... و هم به گفته ی او در همین سال، هشت ماه پس از هجرت، در ماه شوال، پیامبر خدا پرچم سفیدی برای عبیدة بن حارث بن مطلب بن عبد مناف بست و گفت سوی دره ی رابغ رود... و گوید در ذی قعده ی همین سال پیامبر پرچم سفیدی برای سعد بن ابی وقاص بست و او را سوی خرار فرستاد... پیامبر در ماه صفر، که دوازده ماه از هجرت وی گذشته بود، به قصد غزا بیرون شد و تا ودان برفت و به طلب قرشیان و بنی ضمرة بن بکر بود و این را غزوه ی ابوا گویند... پس از آن پیامبر به مدینه بازگشت و عبیدة بنن حارث بن مطلب را با هشتاد یا شصت سوار از مهاجران بفرستاد... گوید و در همین اثنا که پیامبر در مدینه بود حمزة بن عبدالمطلب را با سی کس از مهاجران به ساحل دریا و به ناحیه ی عیص فرستاد... گوید پس از آن در ماه ربیع الآخر پیامبر به آهنگ غزا و به طلب قریش بیرون شد و تا بواط رفت که در ناحیه ی رضوی بود... و بار دیگر پیامبر به آهنگ غزا و به طلب قرشیان بیرون شد و از راه تنگه ی بنی دینار برفت تا به دره ی ابن ازهر زیر درختی فرود آمد... پس از آن پیامبر به مدینه بازگشت و سعد بن ابی وقاص را با هشت کس به غزا فرستاد». (تاریخ طبری، جلد سوم، حوادث سال اول هجرت).

و بدین ترتیب طبری، از زبان واقدی و قریب به او، که قبلا معرفی کرده ام، پیامبر خدا را، هنوز به کمال در مدینه مستقر نشده، ده بار در طلب جنگ می فرستد و او هنوز در میان دیگر ناقلان حیات پیامبر صلح و مسالمت و سلام، نسبتا منصف تر است، زیرا که کل جنگ های زمان حضور پیامبر در مدینه را ۴۳ جنگ می شمارد، که ۳۳ نوبت آن غزوه و با حضور شمشیر به دست شخص پیامبر خداست، در کتاب مغازی تعداد این جنگ ها ۷۵ شماره ثبت شده که ۳۵ حادثه ی آن با حضور پیامبر در میدان نبرد بوده و در «طبقات الکبیر» تعدد این زد و خوردها تا ۸۳ نبرد افزایش یافته که غزوات با حضور پیامبر را تا ۲۸ می شمارد تا گمان کنیم پیامبر خدا، هر سال دوران نسبتا کوتاه حضور و حیات در مدینه را، لااقل با تدارک هشت جنگ گذرانده است!!!! آیا عقل سلیمی - خصوصا زمانی که حتی یکی از این نبردها را قرآن عظیم تایید نمی کند - سراغ دارید که این اباطیل شاخ دار را پایه ی پراکنده شدن پندار سلطه ی اسلام به وسیله ی شمشیر نشمارد؟

«ابوسفیان با کاروان قریش از شام بیامد و عبورشان از ساحل دریا بود و چون پیامبر این بشنید، با یاران خود از مال کاروان و تعداد کم مردان آن بگفت و بیرون شدند و به طلب ابوسفیان و کاروان او بودند و آن را غنیمت خود می دانستند و گمان نداشتند وقتی به آن ها رسند، جنگی سخت رخ دهد». (طبری، جلد سوم، ص ۹۴۵).

گرچه خشم راه نفس را هم می بندد، اما نمی بینید سیمایی را که در این مجموعه جعلیات یهود، که نام تاریخ و سیره و مغازی و مجموعه روایات و احادیث دوران حیات پیامبر تا قرن چهارم هجری را یدک می کشد، از عالی ترین نمونه ملاطفت و مردم داری و هشدار دهنده و برحذر خوان تجاوز و زیاده خواهی ارائه می دهند؟ پیامبری که با ذوق زدگی، به یاران خود خبر می دهد که کاروانی با مال فراوان و مدافع اندک سراغ کرده، و تدارک و تشویق می کند تا به غارت سهل و ساده ی آن بروند و چنین است مضمون اصلی و اولیه ی تمام سرایا و غزوات نخستین سال های ورود پیامبر به مدینه!

«چون ماه دیگر در آمد، جمادی الاولی بود، بار دیگر پیامبر برفت و ابو سلمة بن عبدالاسد را بر مدینه خلیفت کرد و علم وی بدین غرو حمزه داشت و منزلی است به نزدیک مدینه «ذات العشیره» خوانند. پس پیامبر را خبر آمد که کاروان از این راه نیاید. پس بر دست راست این منزل برفتند و به بادیه اندر شدند به منزلی دیگر که آن جا نیز ره گذر کاروان بود ، هم نیافتند. و از آن جا به منزلی دیگر رفتند نام آن منزل سقا النخل. و آن جا درختی هست بزرگ آن را ذات... (کذا) پس به سایه ی آن درخت فرود آمدند به طلب کاروان و نیافتند. پس دیگر روز برفتند و به طلب کاروان شدند به منزلی دیگر و از آن جا به جایگاهی دیگر شدند نام اش ضبوعه. پس به منزلی دیگر آمدند نام اش صخیرات الیمام، باز به دیگر چاهی آمدند نام اش مشیرب و از آن آب بخوردند. باز به صخیر آمدند و اندر همه بادیه هیچ منزل و چاه آبی نماند که دانستند که کاروان گذر کند که نه آن جا همه بگشتند و هیچ جای اثر کاروان نیافتند». (بلعمی، تاریخ نامه ی طبری، جلد اول، ص ۹۶).

اینک نیک بنگرید این تصویر از پیامبر اسلام را، که بی توجه به دشمن و دوست و قریش و مشرک و غیره، به جست و جوی کاروانی برای غارت، در به در بیابان هاست، در کمین شکار کاروانی از این چاه آب به چاه آب دیگری می رود و چنان که به دنبال خواهم آورد در این راه بری و کاروان زنی، آن طور که این مورخین بی شرم نوشته اند، ماه حرام و مجاز هم نمی شناسد!!! آیا آشکارتر از این، رد پا و اثر انگشت یهودیان را در تدوین مشکوک این همه نگارش های تا قرن چهارم هجری می توان شناخت، که به نام تاریخ و تفسیر و سیره و مغازی و روایت و فهرست و غیره، به تخریب سیمای سلیم اسلام و محمد ستوده دست زده اند؟!! (ادامه دارد) 

 

یادداشت قبلی 

بازگشت به صفحه اسلام و شمشیر 

یادداشت بعدی 

 

 

 

 

 

 

 

الاسلام و السیف ۶

 

1389/08/25 الساعه 10:57 ق.ظ

القرآن هو معیارنا الوحید لمعرفة کل شیء عن الاسلام ومن ضمنها الحروب المذکورة فیه، خاصة الحروب الذی یوضعون السیف فی ید النبی المبارکة، نبی الرحمة وواسطة ابلاغ الآیات الالهیة. بما اننی ذکرت سابقا ان زمان تألیف الاخبار والشروح الموجودة والمکتوبة حول احداث صدر الاسلام، بالحد الادنی کان 300 عام بعد وقوعها، وان هذه التوضیحات فی اغلب الاحیان لم یقتنع بها العقل ولم یؤیدها القرآن، کما اننا لم نعرف الاشخاص الذین یدلون بهذه المعلومات ولم نعرف شیء عن تعلقاتهم المذهبیة وانتماءاتهم القومیة، ولم نعرف ایضا هذه الکتب القدیمة، الذی وصلت الینا فی القرن الاخیر باسم هذا وذاک، فی موضوع الثقافة والتاریخ واحداث العقود البدائیة من ابلاغ ونشر الاسلام وهیمنته، فی الواقع لم نعرف من الذی کتبها ومتی کتبت، لأننا لم نری نسخه الاصلیه من هذه الکتب، وکأننا ارغمنا ان نقبل ای اعداد وتبلیغ وتمهید نقلوه لنا دون اسئلة. فی مجال الثقافة الانسانیة  لم یعتبر هذا الاتباع الاعمی والمطلق من مواضیع الذی لم یرد علیها سوی طاعة و رضوخ مستأصل لتنویر الافکار فی القرن الاخیر فی ایران!

تشهد آیات القران المتین والاصیل والفرید، ان رسول الله استدعی کرارا ومرارا باللینة والتبرهن والکلام الطیب وجلب القلوب والصبر والانتظار، واستمع بما یکفی الی التذکرة الالهیة لکی یکون فقط مسئول لابلاغ کلام الله برعایة الرأفة والتواضع والسمع والتجنب عن الاستعجال والعتاب وصولا بنتیجة وحصیلة الابلاغ.  نواجه هذه الایات حتی فی السور التی یقال انها نزلت فی المدینة. حان الموعد لاشیر ان البحث العقلانی والارشادی والتاریخی یثبت ان الترتیب الزمنی الموجود لنزول سور القرآن المبارکة اکثرها غیر صحیحة وان یشاء الله ویری فیها الخیر لاشیرالیها تالیاً.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا ۖ إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَإِنَّا إِذَا   أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ کَفُورٌ ﴿٤٨﴾(الشوری)

وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ ۙ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿٦٤﴾(النحل)

ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿١٢٥﴾(النحل)

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ ۙ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا ﴿٨٢﴾(اسراء)

وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ ۗ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿١٠٥﴾(اسراء)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ ﴿١٠٧﴾(الانبیاء)

هذه الآیات مختارات بالصدفة مما تکررت کثیراً حول هذا الموضوع فی القرآن الکریم وتوضح حدود واختیارات الرسول الاکرم فی نقل الابلاغ الالهی والتقابل مع المنکرین وتوضح ان الخالق بحکمته کان واقفا و مشرفا و مطلعا علی حاجة الانسان الی اعادة بناء نفسه و تزکیتها من خلال متابعة آیات القران، بالدعوة الصبورة وطویلة المدی وتوأمة بالکرم والرحمة، وکان یعتبر ای انکار وجدل و رفض و طرد و ازعاج وعناء تجاه تعالیم الاسلام الحدیثة، من قبل الظالمین والمشرکین امرا بدیهیا. وبالحق اننا لم نری فی کل کتاب الله التوسل بالاکراه فی تقبل القرآن ودین الاسلام المبین و بالعکس نجد من ضمن هذه الوصایا المؤکدة برعایة وبیان طویل الأناة فی السور المدنیة ایضا و اذکر نموذجین منها فی سورة البقرة الذی یقال انها اول سورة نزلت علی النبی صلی الله علیه وسلم بعد استقراره فی المدینة.

إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا ۖ وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ ﴿١١٩﴾(البقرة)

کَمَا أَرسَلنَا فِیکُم رَسُولاً مِنکَم یتلوا علیکم آیتنا ویزکیکم ویعلمکم الکتاب والحکمة ویعلمکم مالم تکونوا تعلمون ﴿١٥١﴾(البقرة)

هذه التذکرة الالهیة الی رسول الحق والرحمة، فی بدایة مرحلة جدیدة وفی ظروف وبیئة الدخول الی المدینة، للقیام بالمهمة الالهیة، بنفس الاسلوب المسالم و الحضاری السابق. الاوامر المندرجة فی سورة البقرة حقا تبین سیاسة الحوار والتبرهن، وفی نفس الوقت ترسیم خطوط الاستقلال فی المعتقدات المختارة، وتدوین الفقه وتعیین القبلة الخاصة بالمسلمین، وبما ان فیها دلالات جادة وجدیدة من مقابلة النبی مع مخربین الیهود، لکن هذه المقابلات لم تتجاوز حد تذکیر القواسم المشترکة العقائدیة، والانحرافات الثقافیة والایمانیة لاهل الکتاب والجماعات الاخری.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿٦٢﴾(البقرة)

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَیَکْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَهُمْ ۗ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِیَاءَ اللَّهِ مِن قَبْلُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ﴿٩١﴾(البقرة)

حقا ان هذه الایات هی افصح طریق للصفقات الفکریة، و العقلیة و التبرهن و خلق فرص التقارب و جلب القلوب و اعطاء الاطمئنان و الهدوء لمخالفین المسلمین و الذی کان یحتاج لها نبی الاسلام فی بدایة دخوله الی البیئة الثقافیة فی المدینة. لکن الان ینشروا بیننا مستندات و اوراق، تطبع فی اذهاننا ان نبی العقلانیة و التأمل و الرحمة و منطق الوحی و الوحدانیة، بمجرد دخوله الی المدینة ، حمل سیفه للنهب فحسب!!!

"یقول الواقدی فی هذه السنة وفی شهر رمضان وسبعة اشهر بعد الهجرة اعطی النبی لواءا ابیض لحمزة بن عبد المطلب وارسله مع 30 شخص من المهاجرین حتی یقطعوا طریق قافلة قریش... ویقول ان فی هذه السنة ثمانئة اشهر بعد الهجرة، فی شهر شوال اعطی النبی لواءا ابیضا لعبیدة بن حارث بن مطلب بن عبدالمناف وامره ان یذهب الی وادی رابغ... ویقول ان فی ذی القعدة من السنة نفسها اعطی النبی لواءا ابیضا الی سعد بن ابی وقاص وارسله الی الخرار... خرج النبی فی شهر صفر الذی مرت اثنی عشر شهرا من هجرته، بهدف الغزو ووصل الی ودان، وکان یطالب القریش وبنی ضمرة بن بکر، وهذه الغزوة تسمی ابواس... ثم رجع النبی الی المدینة وارسل عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب مع ثلاثون او ستون فارسا من المهاجرین... فی هذه الاثناء ارسل النبی الذی کان فی المدینة حمزة بن عبدالمطلب مع ثلاثون شخص من المهاجرین الی ساحل البحر والی منطقة عیص...یقول ان النبی فی ربیع الاخر خرج بقصد الغزو مع القریش ووصل حتی بواط الذی کان فی منطقة الرضوی... ومرة اخری خرج النبی بهدف غزو القریش من طریق مضیق بنی دینار حتی ابن الازهر ونزل تحت شجرة...ثم رجع النبی الی المدینة وارسل سعد بن ابی وقاص مع ثمانئة اشخاص (تاریخ الطبری، المجلد الثالث، احداث السنة الاولی بعد الهجرة)

وعلی هذا النحو وکما ذکرت سابقا ان الطبری عن لسان واقدی وقریبا له، یرسل النبی (ص) فی حوالی عشرة مرات الی الغزو قبل ان یستقر فی المدینة تماما، لکنه انصف نسبیا من ناقلین سیرة حیاة نبی الاسلام والمسالمة، لان کل الحروب الذی یعدها فی المدینة وفی زمان حضور النبی کانت 43 حربا والتی وقعت 33 منها بحضور النبی، فی کتاب المغازی ذکرت عدد هذه الحروب 75 والذی 35 منها کانت بحضور النبی فی ساحة الحرب، وعدد هذه الصدامات فی "طبقات الکبیر" کانت 83 والذی کانت غزوات النبی 28 غزوة. حتی نظن ان النبی فی الفترة القصیرة من حیاته وحضوره فی المدینة کان یعد سنویا حوالی ثمانیة حروب!!!ُ هل تعرفوا عقلا سلیما ­– خاصة وان لم یؤید القرآن ای من هذه الحروب- ان لایعتبر هذه الاباطیل المزیفة هی اساس فکرة نشر سیطرة الاسلام عبر استخدام السیف؟

"اتی ابوسفیان مع قافلة قریش من الشام وکانوا عبروا من ساحل البحر، لما سمع النبی تحدث مع اصحابه عن اموال القافلة وقلة رجالها، وخرجوا یبحثوا عن ابوسفیان وقافلته ویعتبروه غنیمة لهم ولم یکونوا یظنوا انه حین یصلوا الیهم سیقع حربا شدیدا (طبری، المجلد الثالث، ص 945)

بما ان یخانقنی الغضب، لکن الا ترون هیئة الیهود فی هذه المزورات، التی تسمی تاریخ وسیرة ومغازی ومجموعة روایات واحادیث فترة حیاة النبی حتی القرن الرابع الهجری، تخلق من اعلی قدوة واسوة من الملاطفة ومحب الناس والمحذر تصنع منه صورة انسان معتدی وجشع؟ النبی الذی یخبر اصحابه متحمسا انه لاحق قافلة بمال کثیر ومدافعین قلیلین ویعدهم ویحرضهم ان یذهبوا لنهبه وسلبه بسهولة، وهکذا کان المضمون الرئیسی والبدائی لکل سرایا النبی وغزواته خلال اول سنوات دخوله الی المدینة!

"لما جاء الشهر الآخر کان جمادی الاول، ذهب النبی مرة اخری وعین ابوسلمة بن عبدالاسد خلیفة علی المدینة وکان حمزة حامل علمه فی هذه الغزوة، وکان منزل بالقرب من المدینة یسمی "ذات العشیرة" ثم استخبر النبی ان لم تعبر قافلة من هذا الطریق. فذهبوا الی جانب الیسار من هذا المنزل ودخلوا البادیة الی منزل آخر تعبر القوافل منه، لم یجدوها ایضا، ثم ذهبوا الی منزل آخر یسمی سقا النخل، وفیه شجرة کبیرة تسمی ذات...(کذا) فنزلوا تحت ضلال تلک الشجرة ولم یجدوا القافلة، ثم فی الیوم الآخر ذهبوا یبحثوا عن القافلة والی منزل آخر ومن هناک الی مکان آخر یسمی ضبوعة. ثم مکانا آخر یسمی صخیرات الیمام، ثم وصلوا الی بئر یسمی المشیرب وشربوا من ماءها ثم ذهبوا الی صخیر وفی تلک البادیة لم یبقی منزلا ولا بئرا الا عرفوها وظنوا ان القافلة تعبر من هناک، بحثوا فی کلها ولم یجدوا اثرا من القافلة (بلعمی، تاریخ الطبری، المجلد الاول ص 96)

انظروا جیدا الی صورة نبی الاسلام، الذی دون الالتفات الی العدو والصدیق وقریش ومشرک وغیرها، یبحث عن قافلة للنهب فی البوادی والصحاری، ویکمن لصید القافلة ویترحل من بئر الی آخر وکما ساذکر انه فی هذا قطع الطریق ونهب القوافل لم یعرف حتی اشهر الحرام والحلال کما یذکروا هؤلاء المؤرخین الذین لا الحیاء لهم!!! هل یوجد اوضح من هذا اثرا من الیهود فی تدوین مشکوک علیهم لکل هذه التألیفات حتی القرن الرابع الهجری، الذی بادروا بتشویه صورة نبی السلام و محمد المحمود، باسم التاریخ والتفسیر والسیرة والمغازی والحدیث والروایات والفهارس وغیرها؟!!

ادرجت من قبل مسعود سنجری | طباعه | 0 الآرا

 

Previous

List

Next

 

 

 

 

 

direct


Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages