ایران و احتمال جنگ جهانی سوم

4 views
Skip to first unread message

Mahyar Irani

unread,
May 17, 2014, 5:02:13 AM5/17/14
to simple_tes...@googlegroups.com

 

این همه از دروغهای تاریخی گفتم، به جای اینکه فکر کنند اگر این دروغها کاربرد ندارد پس چرا هنوز این همه تکرار می شوند، می گویند اینها حرف گذشته است و پرخاش می کنند. خیلی خوب، قبول. این کامنت هم حرف از آینده. تا ببینم حالا واکنش شما چیست؟

 

 

 

 

سلام. حالتون خوبه؟ راستش وقت مناسبی برای زنگ زدن پیدا نمی کنم. همیشه نگرانم اذیت بشید با این حالی که دارید.

خیلی سریع میگم. برنامه افزایش جمعیت ایران شروع شده. بناست بشه 150 میلیون اما جمعیت که آب حوض نیست وقتی شد 150 میلیون، اضافی هاش از لبه ها بریزه بیرون! اصلا امروز شدیم 150 میلیون، خوب بعدش چی؟ ترمز داره جمعیت؟!! به نظرتون رهبر این مملکت چی فکر کرده؟ که جمعیت بره بالا؟ ممکنه به این موضوع فکر نکرده باشه؟! خوب معلومه که نع! همین الانش رو هم نمی تونه اداره کنه! خوب پس چی؟ پشت پرده افزایش جمعیت ایران چیه و ارتباطش با سایر برنامه ها چطوریه؟ ظاهرا این کار هم خیلی احمقانه است و هم کاملا نامربوط به سیاست های کلی نظام ولی ... !

نظرتون در مورد نرمش قهرمانانه چیه؟ افزایش جمعیت نکته انحرافی داستانه؟ یا استارت موتور؟!

یک نسل دیگه رو فرض کنید! درست مثل زمان جنگ که کنترل جمعیت برداشته شد و انفجار امروزین جمعیت رخ داد. الان همون جمعیت دهه 60 دردسرند! پس اصلا قرار نیست افزایش جمعیت انجام بشه با یک دردسر دیگه! بلکه یک نسل دیگه ما دوباره یک نسل جوان خواهیم داشت. این رو تا اینجا داشته باشید!

حالا بریم سراغ برنامه موشکی! 20 تا 30 سال دیگه چی می شه؟ ما می تونیم آمریکا رو هم زیر موشکهامون داشته باشیم. کاملا طبیعیه!

حالا بریم سراغ برنامه اتمی! اصلا بنا نیست بمب اتمی بسازیم! آژانس هرگز انحراف از مسیر صلح آمیز رو گزارش نداده! سال 2002 تا 2003 چند نفری می خواستند یه کارهایی بکنند که الحمدلله! نشد! خوب دو سه دهه بعد چی؟ ما برنامه اتمی مون کامل خواهد شد! خوب وقتی ما بتونیم به شکل صلح آمیز غنی سازی بکنیم، اون وقت ممکنه خیلی سریع مثلا در عرض چند ماه بمب اتمی رو بسازیم. اصلا درستش هم همینه! اول غنی سازی رو انجام میدیم، بعد بمبش رو می سازیم، نه اینکه از اول برنامه نظامی خودمون رو علنی کنیم! پاکستان و هند بهانه هم رو داشتند، ما چی؟! بگیم آمریکا و اسرائیل؟! وقتش اون موقعه! میگیم چند عنصرخودسر بمب ساختن و الهی جیز جیگر بگیرن و مثلا نفری صد میلیون هم جریمه میشن الکی!

خوب دانشگاه ها هم که تفکیک جنسیتی شده و حذف علوم انسانی انجام میشه و 30 سال بعد نسلی خواهیم داشت با منویات! مورد نظر رهبر ایران در ذهن!

در بعد سیاسی کشور هم که از آزادی بیان و مناظرات تلویزیونی و گروههایی مثل فدائیان خلق و مجاهدین خلق و نهضت آزادی آمریکایی و حزب توده کمونیستی، رسیدیم به جایی که حتی اصلاح طلبان تایید صلاحیت شده هم خائن هستند و فقط دو گروه داریم چپ و راست: رهروان ولایت و رهپویان ولایت!

حالا این صغری کبری چیدن ها چیه؟ هیچی! گفتم تا اینجا رو داشته باشید در مورد افزایش جمعیت! خوب حالا به سلامتی داریم میریم به سمت جنگ جهانی سوم! 20 الی 30 سال دیگه اگر برنامه های افزایش جمعیت و موشکی و اتمی و علمی و اجتماعی و فرهنگی و غیره رو به پیش ببریم، هم کلی سرباز جوان داریم، هم موشکهایی با کلاهک اتمی، یعنی هم ابزار داریم، هم اپراتور! چرا حمله نکنیم به جایی؟! خوب مثلا همین عراق که 6 تا امام داره! می دونید درآمد هر گنبد چقدره؟! همین امام رضا چقدر پول و برکت داره؟! حالا 6 تا! اصلا چه معنی داره کربلا و نجف در عراق باشه و دور از دسترس شیعیان ولایت مدار! رهبر ایران چرا نباید رئیس حوزه نجف باشه؟! سردابه امام زمان! انتقام صدام و جام زهر و غیره رو میگیریم! بعدش مثلا بحرین که اصلا مال خودمون بود تا دیروز! کویت هم که رو عراق حساب میشه! دوبی هم کلی کاباره و شهر نو داره با تجارت آزاد! سر جزایر هم که باهاشون دعوا داریم! بعد فرمون رو می پیچونیم طرف قطر که کلی گاز داره و سر میادین مشترک اختلاف داریم! عمان از خودمونه ولی شاید اون رو بگیریم. آخرش هم عربستان! 4 تا امام تو بقیع داریم و شیعه باید قبر فاطمه زهرا رو آخرش کشف کنه! اینها مقدمات ظهور هستند! یمن هم که چیزی نیست واسه مون! شاید افغانستان خودش به ما ملحق بشه و تا اون موقع سر و سامانی گرفته باشه ولی مثلا تاجیکستان! برادران فارسی زبان اون رو بدیم دست روسیه؟ ترکمنستان چی؟ آذربایجان هم که کلا شیعه است و تتمه آذربایجانهای ایران! شاید هم بشه امپراطوری عثمانی رو گرفت و ایران رو به اروپا متصل کرد! جاده ابریشم موهوم! ارمنستان، هم نامسلمونه، هم زیر پرچم روس! بیخیالش! سوریه هم از خودمونه! اردن هم که فقط بیابونه شاید نیارزه! بعد ببینیم اسرائیل به نابودی میرسه یا نه؟!

خوب نظرتون چیه؟ احساس نمی کنید ایران داره ماشین جنگ جهانی سوم رو روشن میکنه و آماده میشه برای یک حرکت اساسی؟ من که دارم میرم زیر پرچم الیزابت بزرگ یا شاید هم کانادا و استرالیا ولی در کل آینده سیاهی رو می بینم. حس می کنم برنامه عمده ما جنگه و این افزایش جمعیت در واقع روکشی هست برای تولید سرباز بیشتر. جرقه این هم همین جمعیت جوانیه که داریم و تاثیرش در جنگ داخلی سوریه داره اثبات میشه. این جوانان محصول دهه 60 هستند یعنی مثل من بدبخت ننه مرده! البته این جمعیت خودش دیگه کاربردی نداره چون صدام رفته ولی ایده میده واسه نسل بعدی! بچه های دهه 90! هیچ بعید نیست زنان هم وارد ارتش بشن و مثلا هنگ زنان داشته باشیم. خوب با چادر نه، با روسری! با این وضع حجابی که هست! یا اصلا در صنعت تولید شعله زرد! به نظرم یک میلیون تومن جایزه احمدی نژاد، یارانه دادن و این ها، همه برنامه های غیر مستقیم باشه. حتی شاید خود احمدی نژاد یا حسن روحانی هم در جریان نباشه. اصلا من فکر می کنم حتی رفسنجانی و حداد عادل هم ممکنه از اصل داستان بی خبر باشه. حساب کنید در اون موقع مردم چه فشار اقتصادی رو تحمل خواهند کرد و چه آسان راضی خواهند شد پس از شست و شوی مغزی مراکز بسیج و حلقه های صالحین و غیره که به عشق حوری و قوری، برن رو میدان های مین یا جلوی گلوله. البته همه اینها ممکنه تصورات غلط من باشه و امیدوارم هم که همین طور باشه اما خیلی احتمال داره درست باشه مخصوصا اگر مجتبی ولیعهد رهبری بشه. من واقعا نگرانم و خیلی دلم میخواد نظر شما رو هم بدونم. احتمالا به شما زنگ بزنم در این مورد. تحلیلگران بین المللی و کارشناسان بی بی سی و voa چرا هیچ اشاره ای به این قضیه ندارند؟ نمی فهمند یا نمیگن؟! در هر دو صورت، پشم! فعلا موفق و موید باشید و خدانگهدار. فقط زنگ زدم سرکارم نگذارید! بای.

 

https://twitter.com/darya_kenar

 

 

 

اسلام و شمشیر [7]

 

واقعیات بس آموزنده و سازنده ی دین مبین اسلام، که تنها و تنها در کتاب مجید قرآن مستتر و مسطور است، در انبوه تبلیغات و تعقیدات و تقلیدات و تظاهرات و رسومات پنهان مانده و دینی که به راستی نخستین و آخرین بیان کامل الهی در هدایت آدمی است و با چنان صراحت و سادگی اجزاء هستی را تبیین و مسیر رهایی را تعیین می کند که جان های جورکشیده و جویا را به اندک تعمق و تاملی مشتاق و شیفته کرده، به تبعیت وا می دارد، در انبوهی خرده کاری های آیینی از جلوه ی جهانی باز مانده است، در حالی که می توان به صراحت و بی ذره ای تردید مدعی شد آن کس که دینی را جز اسلام گزیده، از آن است که هنوز قرآن را نخوانده و مستقیم و بدون واسطه با آن متن متین و الهی آشنا نیست.

اینک در دنبال مبحث «اسلام و شمشیر» و به عنوان مقدمه ای ضرور برای مقال و مقوله ای که به دنبال خواهد آمد، و درست مرتبط با موضوع غزوات و سیره و رفتار پیامبر بزرگوار، چنان که در منابع کنونی ثبت است، می خواهم مطالبی را عنوان و عرضه کنم که به گمانم با چنین منظری کس بدان ورود نکرده و اساسی ترین مطلب اسلام، یعنی باب نبوت و رسالت آن تنها به اجمال و ابهام و تعارف و چراغانی برگزار شده است. می خواهم سیمای پیامبر گرامی را، چنان که در قرآن عظیم ظبط است و مراحل تربیت این برگزیده الهی را، آن گونه که خداوند بیان می کند، با هم مرور کنیم و آن گاه جهان اسلام را بخوانیم تا این چهره سرانجام مقبول خداوند را، با آن شمشیر به دستی مقایسه کنند که به روایت چند غزوه و سیره نویس نا آشنا، شبانه روز و به قصد کسب غنائم در صحاری نجد کمین می کرده است!!! روایاتی که عمده ترین شان با نام مولفین ناشناس قرن اول و دوم هجری، از قماش ابن هشام و ابن اسحاق و واقدی و وهب ابن منبه و کتاب هایی منتسب به زمانی ضبط است که خط عرب به علت نقائص نگارشی، قدرت تحریر سطری مطلب عمومی و غیر بومی و بیرون از حوزه ی محلی و شخصی را نداشته است. تا شاید سرانجام باور کنیم که تنها راه تجدید وحدت بر باد رفته ی اسلامی، پرهیز از پذیرش عمده تلقیناتی است که در عناوینی از دست ساخته های فرهنگی مجعول و مملو از اسرائیلیات کهنه و نو، گرد آورده اند، که گرچه به قرون نخست اسلامی باز می گردانند، اما همانند الفهرست ابن ندیم، غالبا در همین اواخر مکتوب و منتشر شده است!

«لقد منّ الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین، به درستی که خداوند بر مومنین منت گذارد که یکی را از آن میانه برانگیخت تا آیات الهی را بر آنان بخواند و بر کسانی کتاب و حکمت تعلیم کند که پیش از آن در گمراهی آشکار قرار داشتند». (آل عمران، ۱۶۴)

این آیه ای است صریح از سوره ای مکی در این باب که پیامبر ستوده ی اسلام، برگزیده ای از میان جمع مردم معمول بوده است. هیچ توضیحی در قرآن نمی خوانیم که سبب این انتخاب را به روشنی و یا به اجمال بیان کرده باشد و شاید تا ابد با علل این گزینش الهی آشنا نشویم، به خصوص که آیات بعد معلوم می کند که هدایت و تربیت این منتخب رسالت و مامور ابلاغ آیات الهی، چندان سهل نبوده و به تحقیق می توان گفت بخش قابل اعتنایی از آیات قرآنی، در راه نمایی مقطعی و یا ماهوی شخص رسول الله نازل شده است.

«یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم. هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین، آن چه در زمین و آسمان است خداوند مالک متبرکات و دانای عالی جاه را می ستایند. همان که از میان نا آزموده ترین مردم کسی را برانگیخت تا آیات الهی را بر آنان بخواند و بر کسانی کتاب و حکمت تعلیم کند، که پیش از آن در گمراهی آشکار قرار داشتند». (جمعه، ۲)

این بیانی است روشن در آیه ای از سوره ی جمعه، که مدنی معرفی می کنند. در این جا نیز توصیف الهی از برگزیده ی خویش، نسبت به آیه ی پیش، قید نا آزمودگی، ناخواندگی و تعلق به جمع «امیین» را هم اضافه دارد، تا ویل نا آگاهی ما از سبب این گزینش به خصوص، عمیق تر و سرفصلی گشوده شود که مدعیان را به غور بیش تر در اقیانوس مطهر قرآن برای یافتن کنایه ای از علت این اصابت قرعه الهی به محمد امی تشویق کند که به گمان من غواص را بدون غنیمتی گوهروار باز نخواهد گرداند. محل آن است یاد آوری کنم که این بررسی از جمله جاده های گشوده ای است که ما را سهل و بدون راه گم کردگی به مقصد کشف زمان واقعی نزول بخشی از سوره ها و آیات می رساند. چنان که از متن سوره ی جمعه و از جمله همین آیه و نیز آیات پایانی آن، که مومنین را سرزنش می کند که برای رسیدگی به داد و ستد خویش پیامبر را در صف نماز جمعه در حال قیام به انتظار می گذارند، منطبق با موقعیت و فطرت آن مومنینی نیست که مجموعه ای از پاک باختگان مهاجر و انصار بوده اند! اگر ما سوره ی جمعه را مدنی و چنان که شماره زده اند، در زمره ی ۴ سوره ی نازل شده ی نهایی قرآن به شمار آوریم، که به ایام آخر حیات پیامبر اعظم متصل است، پس پذیرفته ایم که برگزاری نماز جمعه تا سال های آخر حضور جسمانی پیامبر در جمع مسلمین مقرر نبوده است، امری که در تناقض با متن دیگری از قرآن مبارک قرار می گیرد که به مبحث دیگری خواهم گنجاند تا از بیان دیگر مقدمات این بحث حاضر، بیش از این، باز نمانم. از پس این گزینه است که آیات بی شماری از قرآن هادی را مشغول و مصروف راه نمایی، تذکر، تربیت، اخطار، انکار، تعیین حدود وظیفه، دعوت به صبر و استقامت و پرهیز از پی گیری عاقبت کار و بیرون راندن خوف و حزن از دل آن برگزیده می بینیم که گام به گام، آن امی مندرج در متن مردم را، به فاتح مکه و بنیان گذار موفق دین آسمانی اسلام مبدل می کند:

«عبس و تولی. ان جاء ه الاعمی. و ما یدریک لعله یزکی. او یذکر فتنفعه الذکری. اما من استغنی. فانت له تصدی. رو ترش کردی و سرتافتی زمانی که آن کور به نزد تو آمد و از پاک دلی او بی خبر بودی و تذکری ندادی که به ایمان و ذکر نفعی رساند. اما آن مستغنی که رسید پس به او پرداختی». (عبس ۱، ۶).

این نمونه ی رفتار همان عامی در ابتدای راه پیامبری است که خداوند با اندکی تلخ گویی به او تذکر می دهد، تا کار سترگ هدایت خلق را بیاموزد و در مقام آخرین برگزیده ی رهایی بخش، در مواجهه، خود را با فرو دست ترین مردم، برابر بگیرد. باید با صبر و حوصله ی بسیار، که شاید این یادداشت های اسلام و شمشیر را در اندازه ی کتابی متورم کند، مرا مجاز کنید تا این مراحل باز سازی پیامبر را، تنها و با توسل به آیات قرآن، برشمرم تا معلوم شود که خداوند چه صبر و حوصله ی بزرگوارانه ای در تربیت مرحله ای انسان و از جمله پیامبران و برگزیدگان خویش به کار برده است و مسلمین چه غبنی می کنند اگر لحظه ای از توجه به این ذات یگانه ی حاکم بر سماوات و ارض غافل می مانند و دست توسل و نیاز به سوی بندگانی دراز می کنند که در عالی ترین مقام هم، جز بشری برگزیده و راه نمایی شده در مکتب خداوند منان نیستند. خداوندی که قرآن برگی از کتاب تجلی حکمت و اخلاق و آموزه های نجات بخش او، و پیامبر عظیم الشان، تنها بشری واسطه انتقال و ابلاغ آیه های آن است.

«قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عمل صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا. بگو همانند شما بشرم که به من وحی می شود خدا یکی است و اگر کسی امید لقا و درک او را دارد پس نیکویی پیشه کند و در پرستش او کسی را شریک نگیرد». (کهف، ۱۱۰)

این جایگاه واقعی پیامبر بر مبنای اشارات قرآن است، جایگاهی که دست کم و چنان که بیاورم پنجاه بار و در مقاطع و به اشکال مختلف به رسول گرامی اسلام تذکر داده می شود و او را در حد یک مبلغ احکام و آیات الهی متوقف نگه می دارد. آیا چه پنداریم. خداوند نگران بوده است که برگزیده ی گرامی اش استعداد لازم را برای اجرای ماموریت الهی نشان ندهد؟ قرینه های بسیاری در قرآن مبین، به این نگرانی گواه است.

« و لئن شئنا لنذهبن بالذی اوحینا الیک ثم لاتجد لک به علینا وکیلا. الا رحمة من ربک ان فضله کان علیک کبیرا. و اگر بخواهیم، از میان می بریم آن چه را به تو وحی فرستاده ایم و در آن صورت دیگر پشتیبانی نخواهی داشت مگر به تجدید رحمت الهی که در حق تو بسیار زیاد است». (اسراء، ۸۶ و ۸۷)

پس خداوند بی نیاز است و محتاج هیچ بشری، حتی از میان برگزیدگان خویش نیست. زیرا باری تعالی بر گرفتاری های انسان در باب آز و زیاده خواهی و بی انصافی و سرکشی و ظلم و کبر و جهل و کفر، که محصول ناتوانی آدمی است، اشراف دارد و آیات قرآن شاهدی است که خداوند با نهایت همراهی با رسولان اش و از جمله پیامبر بزرگوار اسلام می کوشد تا کسانی را از میان این خیل ضعیف آدمی تا استقرار بر کرسی نبوت الهی برکشد و بلند مرتبه کند و این سعی در باب پیامبر گرامی اسلام بسیار کریمانه و دراز مدت انجام شده است:

«اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم النسان ما لم یعلم. کلا ان الانسان لیطغی. ان رأه استغنی. بخوان به نام آن پروردگار گرامی که انسان را از خون بسته آفرید و به قدرت قلم او را به دانایی رساند با این همه انسان طغیانگر است هرگاه که احساس توانایی کند». (علق، ۱ تا ۷)

این سوره را نخستین خطاب پروردگار به پیامبر برگزیده و نخستین توصیف و برداشت خداوند از آدمی می دانند که به رسول گرامی منتقل می شود. زبان پر از نوازش و سازش و ستایش فرهنگ، در این مکالمه ی آغازین خداوند با رسول منتخب خویش جاری و حاکم است چنان که نفوذ نادانی و برتری جویی را در ذات آدمی نهادینه می بیند. این سوره ای است که به تلویح راه دشوار زدودن بد نهادی از بطن آدمی را به مدد یاد گیری یاد آوری می کند که ناچیزی او را، در آفریده شدن از علق مثال زده است. چنان که در آیات قرآن، به تکرار شاهدیم که خداوند با تمهیدات مختلف و با شیوه ها و شروط گوناگون، به پیامبر اکرم تذکر می دهد که خود را تا پایه ی یک پیامبر تزکیه کند و ترفیع دهد.

«والضحی. والیل اذا سجی. ما ودعک ربک و ما قلی. و للاخرة خیر لک من الاولی. و لسوف یعطیک ربک فترضی. الم یجدک یتیما فئاوی. و وجدک ضالا فهدی. و وجدک عائلا فاغنی. فاما الیتیم فلاتقهر. و اما السائل فلاتنهر. و اما بنعمة ربک فحدث. به روز درخشنده و به شب آرام کننده که گفته ها و وعده ها برجاست و سرانجام تو از شروع آن به تر خواهد شد و خداوند به زودی با عطایای اش راضیت خواهد کرد . مگر یتیم نبودی و مستقر شدی. و گمراه نبودی و هدایت شدی و بی چیز نبودی و توانگر شدی. پس با یتیم تندی نکن و درخواست کننده را مران و ذاکر نعمت های خداوندت باش». ( ضحی. تمام سوره)

این آیه ها حکایت آشکاری است از این که خداوند منان، احتمالا با قهر و بی توجهی، تنها به سبب کوتاهی در رسیدگی به یتیم و گدا، پیامبر گرامی را انذار داده است که نظایر کافی دیگری از آن در آیات متعدد قرآن ثبت است و به آن ها در مقاطع مختلف خواهم رسید. پس شاهدیم که پیامبر والا مقام ما از مرتبه یک بشر معمول و خطا کار، به سعی و آموزش و تذکر و تنبیه الهی، ذره به ذره و مرتبه به مرتبه، تا پایه ای صعود می کند که بعدها مستوجب و مستعد حمد خداوند و ملائکه ی آسمان ها معرفی شود، چنان که باز بینی و بررسی خواهم کرد.

«الم نشرح لک صدرک. و وضعنا لک وزرک. الذی انقض ظهرک. و رفعنا لک ذکرک فان مع العسر یسرا. ان مع العسر یسرا. فاذا فرغت فانصب. و الی ربک فارغب. آیا سینه ات را گشاده نکردیم. و باری را که می رفت پشت ات را بشکند از دوش ات بر نداشتیم. و آوازه ات را بلند نکردیم. پس همراه هر ناتوانی توان است. بله همراه هر ناتوانی توان است. پس در فراغت ها به سوی پروردگارت بگرای». (انشراح، تمام سوره)

می بینید بیان الهی با پیامبر گزیده اش را که چه گونه مراحم خود را به یاد او می آورد و تلویحا تذکر می دهد که در حالت رهایی از بند مشکلات و به زمان «یسر» پس از «عسر»، به خداوند روی آورد و از الطاف او یاد کند. ضرورت این یاد آوری های الهی، بدون تردید و از آن جا که نزول سوره را همانند عبس و ضحی و انشراح به سال های نخست بعثت و ماموریت پیامبر، زمان می گذارند، آشکار می کند که خداوند بنده ای عامی و عادی را به مکتب بزرگواری خویش می پروراند تا از او پیامبری بر هم زننده و بر باد دهنده ی کفر و ظلم و شرک بسازد. در بررسی های بعد خواهیم دید که درهای اعانت اصلی خداوند بر روی پیامبر برگزیده اش و ارسال آیات فتح تا زمانی به درازا می کشد و به تعویق افکنده می شود که رسول خدا از مراتب خود سازی گذشته است و مقبول کامل درگاه الهی است.

«یا ایها المزمل. قم الیل الا قلیلا. نصفه او انقص منه قلیلا. او زد علیه و رتل قرآن ترتیلا. انا سنقلی علیک قولا ثقیلا. ان ناشئة الیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا. ان لک فی النهار سبحا طویلا. ای چیزی بر خود پیچیده. شب را به کار باش جز کم و بیش نیمی از آن. و قرآن را به ترتیب بخوان. ما نقل و باری سنگین بر تو منتقل کرده ایم. که شب برای فهم استوارتر آن مناسب تر است. زیرا که روز به کار و کوشش مداومی». (مزمل، ۱،۷)

چه تصویر درخشانی است از ابتلایی که پذیرش ماموریت انتقال پیام الهی بر رسول اکرم مستولی کرده و چه تکلیف نوسازانه ای است که خداوند رسول گزیده ی خود را به اجرای آن موظف می کند. می گویند که مزمل سوره ی سوم به ترتیب نزول بوده و عیان است که هم در آغاز راه، خداوند پیامبر را از بستر خواب بر می کند تا تذکر دهد که دوران زندگی بی تعهد او سپری شده و آرامش شب فرصتی است تا لااقل نیمی از آن را در آیات الهی بیاندیشد و صریح است که او بر دوش گیرنده ی باری شده، که با خفتن تمام و بی خیالانه در شب مغایر است تا بر خوانندگان امروزین و دیروزین قرآن معلوم شود که خداوند در آماده سازی رسول خود و کسب کفایت ابلاغ چه ظرائفی را گذرانده، که ظاهرا در خوی نخستین و متعادل محمد گزیده و ستوده نبوده است.

«لا تحرک به لسانک لتعجل به. ان علینا جمعه و قرء انه. فاذا قرأنه فاتبع قرء انه. ثم ان علینا بیانه. در بیان مطالب شتاب نکن. که ترتیب و قرائت آن بر عهده ی ماست و چون خواندیم از آن متابعت کن سپس بدان که افاده ی مقصود نیز با ماست». (قیامت. ۱۶ تا ۱۹)

این تذکرات هم در یکی از سوره های نازل شده ی آغازین ضبط است و نوشته اند که نوعی آموزش الهی در نحوه ی شنیدن بی شتاب آیات الهی و انتقال درست و قرائت و متابعت صحیح از متن و بطن آن است و به صراحت هر دستی را از تصرف در آن آیه ها کوتاه می گیرد. بعد ها به وسعت و تکرار و تنوع این آموزه های الهی، برای مهیا ساختن رسول گرامی، در به عهده گرفتن وظیفه ی بس دشوار پیامبری خواهم نوشت، که مراتب و مصالحی بسیار شنیدنی و پند آموز دارد. (ادامه)  

  

یادداشت قبلی 

بازگشت به صفحه اسلام و شمشیر 

یادداشت بعدی 

 

 

 

 

 

 

الاسلام و السیف 7

1389/08/25 الساعه 11:01 ق.ظ

ان الحقائق التعلیمیة، المرشدة و مقومة الاسلام المبین الذی مسطورة فی القرآن الکریم فحسب، اختفت فی کثرة الدعایات والتعقیدات والتقالید والتظاهرات والمراسیم. والدین الذی هو اول وآخر بیان شامل فی هدایة الانسان، و یبین افرازات الکون بصراحة و بساطة و یعین مسیر الخلاص و الفلاح حتی انه یفتن المتحمسین المظلومین والمستعلمین بقلیل من التعمق والتعقل و یحرضهم علی اتباعه بات متأخرا من اللمحة العالمیة فی کثرة الخرافات الدینیة، فی حین ان یستطیع القول بصراحة و دون التردد ان من اختار غیر الاسلام دینا فانه لم یقرأ القرآن مباشرتا و دون واسطة و لم یعرف هذا النص المتین الالهی.

الان وامتدادا لمبحث الاسلام والسیف تحت عنوان مقدمة ضروریة للمقال والبحث الذی سیتلوا و یرتبط بموضوع غزوات النبی وسیرة النبی الاکرم کما جاءت فی المصادر الحاضرة، ارید ان اقدم مواضیع اظن ان لم یتناولها احد بهذا الطریق لحد الان وذکرت فی باب النبوة والرسالة بصورة غامضة واجمالیة ومجاملة ومزخرفة. ارید ان نراجع سیرة النبی کما جاءت فی القرآن الکریم و مراحل تربیة هذا المختار الالهی کما بینها الله. واطلب من العالم الاسلامی ان یقارن هذه الطلعة المقبولة الالهیة مع القابض السیف الذی بروایة عدد من المغازی والسیرة الجاهلین کان یکمن لیلا نهارا، بهدف سرقة الغنائم فی صحاری نجد!!! الروایات الذی اغلبها جاءت باسم مؤلفین مجهولین من القرن الاول والثانی الهجری، مثل ابن هشام، وابن اسحاق، و واقدی و وهب بن منبه و الکتب الذی انتسبت الی فترة کان الخط العربی بسبب نقوصه الکتابیة، لم یستطیع کتابة سطر من المواضیع العامة وغیر المحلیة وخارجة من الحوزة المحلیة والشخصیة حتی نقبل اخیرا ان الطریق الوحید لاعادة الوحدة المفقودة فی الاسلام، هو التجنب من قبول اغلب الاملاءات الذی لفقوها من عناوین صنعتها ثقافة مزورة وملیئة بالاسرائیلیات القدیمة والحدیثة، وبما انها تنتسب الی القرون البدائیة من الاسلام، لکنها مثل الکتاب الفهرس من ابن ندیم کتبت وانتشرت اخیرا!

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿١٦٤﴾(آل عمران)

هذه آیة صریحة من سورة مکیة تشیر ان نبی الاسلام المحمود کان مختار من بین عامة الناس. لم نقرأ ای توضیح فی القرآن یبین لنا اسباب هذه الاختیار بوضوح او اجمال و ربما لم نعرف اسباب هذا الاختیار الی الابد، خاصة ان الآیات التالیة تبین ان هدایة وتربیة هذا منتخب الرسل و مأمور ابلاغ الایات الالهیة لم یکن بامر سهل ویستطیع القول بالتحقیق، ان قسم ملحوظ من آیات القرآن نزلت فی التعلیم شخص رسول الله.

یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ﴿١﴾ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿٢﴾(الجمعة)

وهذا بیان مشرق فی آیات من سورة الجمعة، الذی یعرفوها مدنیة. هنا ایضا یوصف مختاره بالأمی ویعلق بجمع الأمیین عدم القراء والمتعلمین، حتی یعمق اکثر بئر الویل لعدم معرفتنا من سبب هذا الاختیار خاصة، وینفتح عنوان یحرض الزاعمین للانغماس اکثر فی محیط القرآن الطاهر لوجد کنایة فی اسباب اصابة هذه القرعة الالهیة باسم محمد الأمی، وحسب ظنی ان الغواص فی هذا المحیط لم یرجع خائبا دون غنیمة من درّ ودان. حان الموعد لاذکر ان هذا البحث من جملة الطرق السهلة المفتوحة الذی دون ضلالة توصلنا الی مقصد الترتیب الزمنی الحقیقی لنزول قسم من السور و الآیات. کما یبین من سورة الجمعة وهذه الآیة والآیات الاخیرة انه یلوم المؤمنین ان لمراجعة صفقاتهم یترکوا النبی قائما فی صلاة الجمعة، ولم تطابق فطرة وطبیعة المؤمنین الذی کانوا جماعة مضحین ومتحمسین من المهاجرین والانصار. واذا قبلنا ان سورة الجمعة مدنیة ومن جملة الاربعة سور الاخیرة فی القرآن الکریم، الذی تتعلق بآخر ایام حیاة الرسول، اذن قبلنا ان اقامة صلاة الجمعة لم تکن مقررة حتی السنین الاخیرة من حضور النبی بین المسلمین، ویتعارض هذا الامر مع النص الآخر من القرآن المبارک الذی ساذکره فی مکانا آخر. آیات کثیرة من القرآن الهادی، نراها تهدی النبی وتذکره وتربیه وتنذره وتعین حدود تکالیفه وتدعوه الی الصبر والصمود والتجنب من متابعة واستطلاع عاقبة العمل وطرد الخوف والحزن من قلب هذا المختار حتی یصبح هذا الأمی رویدا رویدا فاتح قلوب النجدیین ومؤسس موفق لدین الاسلام.

عَبَسَ وَتَوَلَّىٰ ﴿١﴾ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَىٰ ﴿٢﴾ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّىٰ ﴿٣﴾ أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّکْرَىٰ ﴿٤﴾ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَىٰ ﴿٥﴾ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّىٰ ﴿٦﴾(عبس)

وهذا نموذج من تعامل مع هذا الأمی الذی فی بدایة نبوته یذکره الله بکلام فیه قلیل من المرارة ان یتعلم کیفیة هدایة الناس وفی مقام خاتم الانبیاء المنجی، یعتبر نفسه متساو فی المواجهة مع اضعف الناس. علیکم بالصبر الکثیر علی کتاب الاسلام والسیف وتسمحولی ان اقدم مراحل معرفة النبی من جدید الذی اعدها فقط بالتوسل الی آیات القرآن الکریم حتی یتبین ان الله کم هو صابر بکرامة فی تربیة الانسان بمراحل وحتی انبیاءه المختارین، وکم یغبنوا المسلمین اذا غفلوا لحظة من الاعتناء بذات هذا الواحد الحاکم علی السموات والارض ویمدوا ید التوسل والحاجة الی عباد حتی فی اعلی مقامهم لیسوا الا بشر مختار ومهتدی فی کتاب ربه المنان. الله الذی یعتبر القرآن ورقة واحدة من تجلی حکمته و اخلاقه و تعالیمه المنجیة والنبی الاعظم بشر واسطة لنقل وابلاغ آیاته.

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَىٰ إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿١١٠﴾(الکهف)

هذه مکانة النبی علی اساس اشارات القرآن، المکانة الذی تذکر للنبی صلی الله علیه وسلم عدة مرات و تذکره باشکال مختلفة ان هو الا مبلغ احکام و آیات الله. فماذا نظن. هل کان الله کان علی قلق ان مختاره الاکرم لیس لدیه الاستعداد والکفائة لتنفیذ مهمته؟ قرائن مکفیة فی القرآن تشیر علی هذا القلق.

وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنَا وَکِیلًا ﴿٨٦﴾إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ ۚ إِنَّ فَضْلَهُ کَانَ عَلَیْکَ کَبِیرًا ﴿٨٧﴾(اسراء)

اذن ان الله صمد وغنی عن کل البشر حتی عن مختاریه. لان الله سبحانه وتعالی یشرف علی ابتلاءات ومشقات الانسان من الطمع والحرص وحب اختزان المال والجشاعة واللاانصاف والطغیان والظلم والکبر والجهل الذی هی حصیلة عجز الانسان. وتشهد آیات القرآن ان الله بنهایة المرافقة مع رسله ومن جملتهم نبی الاسلام یسعی ان من بین هذا الحجم الهائل من الناس الضعفاء ان یستقر احد و یرفع شأنه حتی عرش النبوة وان هذا السعی فی خصوص النبی الاکرم صلی الله علیه وسلم کان باکرام تام وطویل المدی:

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ﴿١﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢﴾ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ ﴿٣﴾ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿٤﴾ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ ﴿٥﴾ کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَىٰ ﴿٦﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿٧﴾(العلق)

تعتبر هذه السورة اول خطاب الرب مع نبیه المختار واول توصیف وصف الله به العباد، الذی ینقله الی النبی الاکرم. فی اول محادثة الله مع رسوله یحکم لسان ملیء بالملاطفة والتواطؤ ومدیح الثقافة حتی تری نفوذ الجهل والطغیان صفة ممیزة فی ذات الانسان، ترشد هذه الآیات بالتلویح علی الطریق الصعب لازالة الایذاء والشرارة من الانسان بمدد التعلیم والذی یمثل عجزه بخلقه من علق. کما ان فی آیات القرآن نشاهد مرارا ان الله بتمهیدات مختلفة و بطرق و شروط متنوعة یذکر النبی ان یرفع درجته ویزکیه حتی مقام النبوة.

تبین هذه السورة ان الله المنان انذر النبی بنوبات غضب وقلة الانتباه بسبب تقصیره فی مراعاة الیتیم و السائل، والذی توجد لها نضائر مکفیه فی القرآن و ساذکرها فی المراحل المختلفه. فاذن نشاهد النبی یتسلق من مقام انسان عادی ومخطیء شیئا فشیئا ومرحلة بعد مرحلة حتی مقاما یستوجب حمد الله وملائکة فی السماء، بالسعی والتعلیم والتذکر والتنبیه الالهی.

أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾ وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾ الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾ وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿٤﴾ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿٥﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿٦﴾ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ ﴿٧﴾ وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَب ﴿٨﴾(الانشراح)

الا ترون البیان الالهی مع نبیه المختار کیف یذکره بالتلویح عندما یوضع اوزاره من بعد العسر الی الیسر یتوجه الی الله ویرغب الیه ویذکر ما من الله به علیه. ضرورة تذکر هذه الآیات بلاشک - وبما ان نزول هذه السورة مثل سورة عبس والضحی والانشراح کانت فی اول عام من بعثة النبی و رسالته -  تبین ان الله یربی عبدا أمی وعامی بمکتب کرمه حتی یصنع منه رسول مزعزع ومبدد الکفر والظلم والشرک. فی الابحاث الآتیة سنری ان ابواب اعانة الله علی نبیه المختار وارسال آیات الفتح تلبث مفتوحة لمدة طویلة، وتتأمل حتی یتعدی النبی من مراحل تهذیبه و یکون مقبول العرش الالهی.

یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ﴿١﴾ قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ﴿٢﴾ نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ﴿٣﴾ أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا ﴿٤﴾ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا ﴿٥﴾ إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا ﴿٦﴾ إِنَّ لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا ﴿٧﴾(المزمل)

هذه صورة واضحة ومشرقة من الابتلاء بقبول مهمة نقل الابلاغ الالهی الذی استولت علی الرسول الاکرم وماهو من تکلیف اصلاح یکلف الله الرسول المختار بتنفیذه! یقال ان سورة المزمل هی السورة الثالثة من القرآن من حیث نزولها و واضح ان فی بدایة الطریق، یوقظ الله النبی من منامه و یذکره ان انتهت فترة حیاته دون التکلیف والمسئولیة، وان ناشئة اللیل هی فرصة لیقوم النبی نصفها او اکثر لیفکر بآیات الله ومن الواضح انه اصبح حامل ثقل، یغایر النوم فی اللیل حتی یتبین لقراء القرآن فی الیوم والامس ان الله فی استعداد رسوله وکسب کفائة الابلاغ ما من ظرائف ومراتب وهبها ونقلها الیه، والذی یبدوا انها لم تکن فی مواصفات النبی المختار والمحمود من البدایة.

لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١٦﴾ إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿١٧﴾ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ﴿١٨﴾ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ ﴿١٩﴾(القیامة)

هذه التذکرات ایضا جاءت فی احد السور الذی نزلت فی البدایة الرساله، وکتبوا انها کانت نوع من تعلیم الهی للاستماع دون الاستعجال لآیات الله و النقل الصحیح و القرءاة و المتابعة الصحیحة من نصها و بطنها و بصراحة انها تقص ای ید من التدخل فی کلام الله. ساذکر بوسعة و تکرار وتنوع هذه المعلومات الالهیة،  حول اعداد الرسول الاکرم لقبوله تکلیف النبوة الصعب، و الذی فیه مراتب ومصالح جذابة و حکمة مرشدة.

ادرجت من قبل مسعود سنجری | طباعه | 0 الآرا

 

Previous

List

Next

 

 

 

 

 

 





note-7.pdf
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages