جعل کتیبه بیستون توسط تاریخ سازان

27 views
Skip to first unread message

Mahyar Irani

unread,
Mar 3, 2014, 5:28:03 PM3/3/14
to simple_tes...@googlegroups.com

 

این هم برای برای آنان که لینکهای مستند نیمه کاره بودن تخت جمشید را در یوتیوب خواسته بودند، مستند "تختگاه هیچکس" و بیشتر با دوبله انگلیسی

http://www.youtube.com/user/ghj7171/videos?sort=dd&view=0&shelf_id=1

صرفا فارسی

http://www.youtube.com/playlist?list=PL4CED3ECD1D5524A6

و چند نمونه دیگر

http://www.youtube.com/watch?v=Za_jJ7jLGBA

http://www.youtube.com/watch?v=o2v_1ls1xas

http://www.youtube.com/watch?v=I9lXNtOkaXI

http://www.youtube.com/watch?v=65lhXqCPEaU

و انگلیسی آن

http://www.youtube.com/watch?v=Wj-lvqidZy0

 

جعل کتیبه بیستون توسط تاریخ سازان

آنگونه که با دست و پای عاریه و مصنوعی، نمی توان حتی به سان کودکی نوپا دوید، اگر چشم و چراغ جامعه نیز غیرواقعی و دروغین باشد، لاجرم باید منتظر بود که چه وقت به خاک گرم می خورد.

این حکایت امروزین جامعه ماست؛ نگاهبانان و پاسداران مرزهای دانش و آگاهی، بیدارند ولی هر شعبده ای، از مقابل آنان می گذرد بی آنکه صدایی برآورند و دم در زنند. به چه کاری مهمتر مشغولند که در مظان چشم و چراغ خیانت کار قرار گرفته اند؟

http://s2.picofile.com/file/7666400749/Bisutun_Site_Iran_Relief_and_Inscription_of_Darius.jpg

تصویر، عکس کتیبه بیستون است در 100 سال پیش که ارنست هرتسفلد آن را انداخته و در کتاب خود منتشر کرده است؛ ردیفی از اسرا که نه یادداشت و کتیبه ای در کنارشان دیده می شود (حتی به یک زبان)، نه خبری از داریوش است و وصیت های بزرگ منشانه اش، و نه حتی اهورامزدای بالدار و زرتشت یا گردونه آتش. ردیفی است ایستاده همگی رو به یک سو ولاغیر. عکسی که هرگز مورد اعتراض هیچ منبعی اعم از خود عکاس و ناشر کتاب یا مخاطبین قرار نگرفته و کسی در صحت آن، تردیدی روا نداشته است.

از بشقاب پرنده هایی با شاهدان مشکوک تا رنگ لباس فلان بازیگر معلوم الحال هالیوود و بالیوود، اظهار فضل می شود از هر فرد عالم و امی، ولی از اساتید دانشگاه های ما و استخوان خرد کرده هایی که موی خود را بین اوراق کتابها سفید کرده اند، کسی به این مطلب اشاره ندارد که برای درک آن، حتی نیازی به سواد خواندن و نوشتن هم وجود ندارد که کتیبه بیستون تا قرن گذشته، حداکثر ردیفی از اسرا در زنجیر است.

هر شب تلویزیونهای مختلف این سو و آن سو، از تاریخ معاصر می گویند و حتی از حرفهای درگوشی بزرگان در خلوتهای خانوادگی شان، چنان شرح مبسوطی می دهند که گویی حتی نه در زیر تختخواب، که در بین آن دو بوده اند اما این شوندگان اسرار خفیه ی محصور در پرده های امن، از شنیدن ضربه های سنگین چکش بر سینه کوه در هوای آزد، معاف بوده اند و چون حجاران، نوشتند آنچه می خواستند، چهچهه زنان، برخاستند به تماشای جلوه کوه و خواندن وصیتنامه داریوش تازه صیقل خورده ای که از دروغ می نالد و ملتمسانه، مخاطب خود را به حفظ سنگ فرا می خواند با وعده رشوه پرورش گوسفند.

چند نفر از تدریس کنندگان در دانشگاه ها و آنان که لوحی دریافت داشته اند و حتی چهره ماندگار خوانده شده اند، باید به فراموشی سپرده شوند که چنین فریبی را خورده اند و عینا یا حتی گاهی تاسف بار تر و توام با بزرگنمایی آمیخته با غرور جاهلانه، به فرزندان مردم و حتی خویش، القا کرده اند و کوشیده اند در ماندگار سازی چهره تازه تراشیده؟

چند پایان نامه تحقیقاتی دانشجوئی از لیسانس تا دکتری در این کشور انجام شده است که بیستون در آن مطرح شده است؟ کدامیک دیدگاهی انتقادی داشته و خواستار اعتبارسنجی آن شده است یا اصلا در مطالعات طولانی و تورق کتابهای قدیم و جدید، به چنین عکسی برنخورده اند؟ چگونه است که می توان هر گونه تشکیک و تردیدی را در یک کتاب آسمانی روا داشت و به نام حمله عرب، مسلمانان را چنین و چنان خواند و مدعی بود که ما  غیر عرب زبانان به تازگی میخی نویس، بیشتر و بهتر از اعراب نستعلیق نویس، به رموز قرآن واقفیم و برخلاف نص همان کتاب، که بیشتر از بهر نفی غرض می ارزد، جایگاه خود و مرتبه ایمان مان را برتر از آنان می شماریم حال آنکه خبر نداریم کنار گوش ما، افسانه های دروغین شوکت و اقتدار و جبروت کنده اند و پیشوایان علمی و اساتید معزز که فرهیخته نامیده می شوند، هم از کشف دروغ بودن آن عاجز بوده اند و هم از درک معمای حل شده؟ شاید این گونه ماندگار شوند.

اصحاب فرهنگ این سرزمین با ادعاهای داشتن فرهنگ برتر و تخلق به صفات رفتاری حمیده در سطح جهان، تا کی چشم خود را بر این حقایق بسته نگه خواهند داشت؟

متن اصلی ناظر بر چنین مفاسد فرهنگی به نشانی کتیبه بیستون یا PDF در دسترس همگان است اما فقط همین نیست که تنها صاحب یک کتیبه بیستون باشیم. در  غم نامه مکعب نقش رستم-نمونه دستکاری و جعل کتیبه در آثار باستانی مثالی دیگر ارائه می شود که کتیبه های سه گانه و پرشوری، به مردم ایران می نمایانند که حتی عمری کمتر از همان جعل بیستون دارد و یاساسانی شناسی بر مبنای هیچ! فقدان اسناد و مدارک دوران ساسانیان  که در نوع خود، فاجعه ای فرهنگی محسوب می شود در مهمل بافی. در نوشتاری به نام درماندگی دانشگاه شیکاگو، پرآوازه ترین مرکز ایران شناسی ، می بینیم که چگونه این نظام تاریخ تراش، پیش دستی می کند در رد گم کنی و تبرئه سازی خود در پیشگاه قضاوت آیندگان. این زنجیره رسوایی و تبانی، صد البته سری دراز دارد و به تخت جمشید؛ نیمه کاره طبق نظر سازمان نظام مهندسی هم نیم نگاهی دارد حتی با ذکر مشخصات نامه صادره از سازمان نظام مهندسی برای علاقه مندان.

اکنون در کمال ناامیدی از سیاهی لشگر نشسته بر کرسی فخر فروشی و صاحبان عناوین دانشگاهی، یا همان دکانداران باسمه کوب، لازم است جهدی عظیم صورت بندد از جانب خردمندان اصلی و به گوشه رانده شده که چگونه باید از زیر این همه تحمیق فکر و تبلیغ کذب، رها شد؟

 

 

 

 

 

اسلام و شمشیر [2[

 

گرفتاری های جاری زندگی، که وبال گردن همه ی ماست، کار توان فرسای تالیف تک نفره ی بدون یاور، آن هم در زمینه ای چنین بی پیشینه، دشمنی های رنگ رنگ ناجوانمردانه، که به شرح نمی آید، اداره ی دشوار یک مرکز فرهنگی بی رونق و رمق و مورد غضب دستگاه های رسمی، و بسیاری از بی توازنی های روزانه، که حاصل کار شکنی های این و آن است، تا اندازه ای که در محضر قاضی دادگستری و در ساده ترین تظلم متعارف نیز، به عیان می بینی که قصد انتقام کشی و تلافی دارد و همان نام تو او را به قساوت و حق کشی هدایت می کند، و بی عنایتی های بسیار، که پیوسته و مفتخرا حاصل و نصیب مستقیم و مسلم و معتاد سرایندگان نوای نواندیشی بوده است، و نیز ظرافت و حساسیت های بی حد ، که منزلت ورود به آموزه های قرآنی می طلبد، مرا واداشت تا این بحث و بررسی بسیار روشنگر در موضوع پیراستن اسلام از ابزار شمشیر را به تاخیر اندازم و اینک گرچه هنوز آمادگی ضرور و مناسب را در دنبال کردن این مبحث دامنه دار در خود نمی بینم، اما از آن که چند پیامی در طلب ادامه ی مطلب گرفته ام، باری با پوزش از تاخیر به اختصار اجابت می کنم.

گفته شد که آیات قتال، در قرآن عظیم، به جنگ و خون ریزی بی منطق و گسترده متوجه نیست و تنها اجازه ی دفاع متقابل است که با تذکراتی سخت گیرانه صادر می شود و مقدم بر همه به تکرار تاکید می شود که این اجازه، مجوز انتقام جویی بی لگام فردی و بهانه ی حساب رسی های شخصی نیست و شرط نخست آن، ناگزیری در ایجاد امکان تبلیغ و دفاع از راه خداست. بدین ترتیب باید به چند واژه دیگر بپردازم که می گویند اشاره به جنگ های صدر اسلام در قرآن متین است: حرب،جهاد و یوم، که همانند «یوم حنین و بدر» و غیره، به معنای روز جنگ می گیرند. گمان می کنم بررسی هر یک از این لغات در قرآن، گفت و گوی مستقل و مفصلی را می طلبد که باریک بینی و باریک اندیشی، ویژگی اصلی آن است و از لغت «حرب» آغاز می کنم.

در کتاب خدا این لغت به فراوانی به کار نرفته است، کم تر از هفت مورد، و هیچ یک نیز قصد بیان یک جنگ جاری را ندارد و عمده ترین آن مواردی است که قرآن پاک در آیه های ۲۷۶ تا ۲۸۱ در ذم ربا می گوید و همین جا فرصت است تا یاد آوری کنم که در قرآن مبارک در موارد اندکی به حرمت رفتار و کردار و یا خوردنی ها و آشامیدنی ها اشاره رفته است و تقریبا در تمام آن ها شروطی برای اسقاط حرمت وجود دارد، الا ربا و شرک: «اگر ربا خوردید، پس چنان است که با خدا و رسول اش جنگ می کنید». در این بیان زبده ی بی گذشت، سایه ای از خشم تامل برانگیز الهی پدیدار است که در تمام قرآن همانند ندارد، به ضرب و زور هیچ تفسیری کم رنگ نمی شود و ناشایست دیگری نیست که سزاوار و در حد این تمثیل آمده باشد. به گمان من حرمت جدی ربا و نهی از مسکرات و دیگر حقه بازی های معمول و جاری جوامع، چون قمار و جایزه پراکنی و غیره، مبارزه ی مستقیم و موکد قرآن با یهودیان و محروم کردن آن ها از امکان تخلیه کیسه ی مسلمین به وسیله ی کارگزاران یهود است که از نخست جز ربا خواری و شراب فروشی و بسط بساط سرگرمی های تحمیق و تحقیر کننده، ممر درآمد و جایگاهی نداشته اند و آیا با وجود چنین دستور موکدی در حرمت ربا، که همسان نبرد با خدا و رسول گفته شده، دریافت بهره های کلان را در بانک های زیر کلید حکومت های اسلامی چه گونه توجیه می کنند، آن گاه که پول های کوچکی را هم که مردم معمول خدا ترس، به امید اجابت دعوت قرآن، به صورت قرض الحسنه وبی چشم داشت دراختیار بانک ها می گذارند، با ربحی نجومی و هزار دنگ و فنگ و منت و رشوه و رفت و آمد، به نیازمندان باز می گردانند، تا سود سالانه ی بانک ها سرسام بیاورد، تولیدگر نیازمند ناگزیر سهم ربح این بانک های اسلامی را بر بهای کالا بیافزاید، کمر مصرف کننده زیر این بار بشکند، تورم از مهار درآید و برای رنگین کردن این بساط، به جرم و نهی دیگری متوسل شوند که مسابقه ی افزایش بی لجام جوایز حساب های قرض الحسنه است!!!!

باری، جای دیگری نیز که قرآن عظیم به حرب اشاره دارد، در آیه ی ۶۴ سوره ی مائده است، که باز هم سخن از توطئه های یهود و از جمله کوشش آن ها برای جنگ افروزی است که صریح آیه در ناکامی آن ها در شعله ور کردن این آتش می گوید. در آیه ی ۵۵ و ۵۶ سوره ی انفال سخن از پیمان شکنان است، خداوند به پیامبر می گوید که اگر ناگزیر به جنگ با آنان شدی، چنان بر آنان بتاز و تار و مارشان کن که عبرت شود و بی گفت و گو معلوم است که در این جا هم طرح احتمال جنگ است و نه خود جنگ. و سرانجام به آیه ی ۴ از سوره ی محمد می رسیم که در آن دستور یک جنگ بی ترحم جاری است و گرچه در این آیه هم سخن از «اگر» است و نه یک جنگ جاری و یا اجرا شده، اما تصویر مستتر در آن توصیه ی شقاوت در جنگ را القا می کند:

«فاذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها ذلک و لو یشاء الله لاتنصر منهم و لکن لیبلوا بعضکم ببعض والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم. اگر با کافران رو به رو شدید، گردن های شان را بزنید، و اسیرشان کنید در بندهای محکم، و پس از آن با فدیه و یا منت رها شان کنید تا بارهای شان را فرو گذارند. و اگر خدا اراده می کرد از آنان انتقام می گرفت ولی می خواست برخی از شما را بیازماید و اعمال آن ها که در راه خدا کشته می شوند، باطل نخواهد شد». (محمد، ۴)

در میان ده ها ترجمه ای که اینک از این آیه به دست داریم، گرچه اختلاف های فاحش و مشخص دیده می شود، اما فی الجمله همگی همین برداشت را به بار آورده اند. آیا به راستی آیه ی شریفه قصد بیان همین الگو را دارد و اگر آیه تکلیفی عام است و مقطع و محدوده ندارد، پس آیا ما هنوز اگر با کافران رو به رو شویم وظیفه داریم گردن شان را بزنیم، در بند های محکم اسیرشان کنیم تا فدیه بپردازند و از دارایی های خود بگذرند و آیا هرگز در قرآن فتوای دیگری با چنین مضمونی در برخورد با مخالفان دیده شده است؟ وانگهی مگر ممکن است ابتدا گردن کافران را زد، سپس آن ها را در بند های گران نگه داشت و سرانجام با منت و یا با فدیه آزادشان کرد؟ و چرا رقبه و رقاب که در چند موضع دیگر قرآن فصیح به معنای برده و بنده به صورت مفرد و جمع آمده، در این جا ناگهان معنای گردن به خود گرفته است و اگر الرقاب به معنای گردن هاست، چرا در آیه ی ۵ سوره ی مسد «جید» و در آیه ی ۱۳ سوره ی اسرا «عنق» را به معنای گردن گرفته اند؟ پس آشکارا دیده می شود که در این آیه نیز مترجمین، درست همانند آیات قتال، سعی در تخریب وجهه ی قرآن و القای رواج گردن زنی در اسلام را داشته اند و همین جاست که اصرار می کنم مسلمین و تابعین قرآن باید زبان عرب بیاموزند و بی واسطه با قرآن مربوط شوند و تاکید دارم که اختراع زبان فارسی در قرون اولیه ی اسلامی، نه فقط با قصد ایجاد شکاف میان شرق و غرب جهان اسلام، بل عمدتا و در مرتبه ی نخست، با هدف دور کردن ایرانیان از درک مستقیم مفاهیم قرآنی بوده است. (دنباله دارد(

  

یادداشت قبلی  

 

بازگشت به صفحه اسلام و شمشیر 

 

یادداشت بعدی 

 

 

 

 

 

 

 

الاسلام و السیف ۲

1389/08/25 الساعه 09:38 ق.ظ

مشاغل ومتاعب الحیاة الیومیة التی تعانی منها الکل، التألیف دون مساعد فی مجال دون خلفیة مثل هذا، العداوة غیرالاخلاقیه باشکال مختلفه التی لا یمکن شرحها، ادارة صعبة لمرکز ثقافی غیر مزدحره ومغضوب علیها من قبل الاجهزة الحکومیة الرسمیة، عدم التوازنات الیومیة التی هی حصیلة هذا و ذاک، حیث فی محضر المحکمة و فی ابسط التظلم تراها بعین امک بقصد الانتقام ونقض الحقوق، و رویه اسمک وحده یهدی المحکمة للقساوة، عدم العنایات الکثیرة التی کانت دائما ترافق وحصیلة ونصیب مباشر وبداهی ومعتاد للعازفین بالالحان الحدیثة، والحساسیة التی تستلزم للدخول الی تعالیم القرآن، حرضنی علی تأجیل البحث حول موضوع زخرفة الاسلام بأخذ السیف منه والان بما اننی لم اری الاستعداد الضرور والمناسب لمتابعة هذا البحث طویل لکننی اری انه من الضروری ان استمر فیه.

قیل ان آیات القتال فی القرآن الکریم لم تقصد الحرب وسفک الدماء دون العقلیة والموسعة، وتسمح بالدفاع عن النفس بتذکرة مشددة فقط، یکرر تأکیداته للجمیع أن هذا السماح لم یکن مبرر للانتقام العفوی وذریعة لتصفیة الحسابات، والشرط الاولی هو الاضطرار لایجاد امکانیة البلاغ والدفاع فی سبیل الله. علی هذا النحو یجب ان اتناول البحث حول مصطلحات تعنی ان هناک اشارات متینة فی القرآن الی الحروب فی صدر الاسلام: الحرب، الجهاد، والیوم، مثل یوم حنین ویوم بدر وغیرها، بمعنی یوم الحرب. اظن ان بحث کل واحدة من هذه المصطلحات فی القرآن تتطلب محاورة مستقلة، ومفصلة والتی التدقیق فی النظرة والفکر من مواصفاتها الممیزة، ابدء بمصطلح الحرب: هذا المصطلح لم یتکرر فی کتاب الله کثیرا وجاء اقل من 7 مرات فقط ولم یقصد بای واحد منها الی حرب شامل، واهمها التی جاءت فی آیات 276- 281 من سورة البقرة فی ذم الرباء. اغتنم الفرصة هنا لاقول ان القرآن المبارک فی حالات قلیلة أشار الی حرمة الأکل والشرب والسلوکیات والعمل، وفی کلها هناک شروط لاسقاط حرمتها، الا الرباء والشرک، " فأذنوا بحرب من الله ورسوله " یبین فی هذا بیان غضب الهی، یحث التأمل والتردد، والذی لامثیل له فی القرآن ولم یضعف بقوة ای تفسیر ولایوجد قبیح یلیق حد هذا التمثیل سوی الشرک. حسب ظنی ان الاعلان المحکم عن حرمة الرباء والنهی عن المسکرات والتلاعب والمشعوذات الاخری السائدة فی المجتمعات، مثل القمار ومنح الجوائز وغیرها هی محاربة مباشرة من القرآن الکریم مع الیهود وحرمانهم من اخذ الثروات المسلمین بواسطة اجندة الکنائس، الذی من البدایة لیس لها معیشة سوی الرباء وبیع الشراب وبساط اللهو والتسلیة المحقرة، وبوجود هذا الأمر المؤکد فی حرمة الرباء الذی یعادل المحاربة مع الله ورسوله کیف یبرروا استلام الربح فی بنوک تحت رعایة الحکومات الاسلامیة، ثم النقود التی یسلمها لهم الناس الذین یخشون الله وبأمل اجابة دعوة الله سلموها للبنوک بشکل قروض الحسنة ودون ربح، یعودوها الیهم بارباح نجومی والف منة ورشوة وذهاب وایاب حتی تتزاید ارباح البنوک اهتیاجیا ویضطر المنتج ان یزید ارباح هذه البنوک علی سعر البضائع المنتجة، وینکسر ظهر المستهلک من ثقل سعر البضائع و الخدمات!!!؟

اشارة اخری فی القرآن الی الحرب هی آیه 64 من سورة المائدة، ومرة اخری الکلام عن مؤامرات الیهود وسعیهم لاشعال فتنة الحرب وتصرح الآیة عن خیبتهم فی اشعال هذه النار، تحکی آیات 55 و 56 من سورة الانفال عن ناقضین العهود، یقول الله عز و جل: فان تثقفنهم فی الحرب، یبین ان هنا ایضا یقصد احتمال الحرب ولیس الحرب نفسه. واخیرا نصل الی آیه 4 من سورة محمد(ص) والذی امر بحرب دون رأفة وبما ان هذه الآیة ایضا تتحدث عن "اذا" ولیس الحرب الواقع لکن الصورة المستترة فی هذه الآیة هی اثارة وصیة الشقاوة فی الحرب:

رغم وجود عشرات التفاسیر والتراجم المتباینه لهذه الآیة، لکن کلها تحکی عن هذا الاستنتاج من الآیة. فهل تعنی هذه الآیة الشریفة تعبیر هذا النموذج وان کانت هذه الایة واجب عام، لم تکن تقصد فترة زمنیة محددة فهل نحن مکلفین الیوم عند مواجهتنا مع الکفار ان نضرب رقابهم ونشد الوثاق علیهم حتی یفتدوا ویضعوا اموالهم وممتلکاتهم، وهل توجد فی القرآن فتوی اخری بهذا المضمون حول المقابلة مع الاعداء و الکفرة؟ فهل یمکن ان نضرب رقاب الکافرین فی البدایة ثم نشد الوثاق بعدها واخیرا نحررهم بعد الفدیة والمنة علیهم؟ ولماذا الرقبة والرقاب التی جاءت بمعنی العبد بشکل مفرد وجمع فجأة تظهر هنا بمعنی العنق، و یجب ان نسئل لماذا فی آیة 5 من سورة مسد وفی آیة 13 سورة اسراء کلمة الجید والعنق جاءتا بدل الرقبة وهل توجد آیة اخری او نص عربی من النصوص العربیة القدیمة تعنی الرقبة والرقاب فیها العنق؟ فتبین بوضوح ان فی هذه الآیة سعی المترجمین مثلما فی آیات القتال، لتشویه کلام الله، والقاء فکرة رواج ضرب الرقاب فی الاسلام، و اقول ان المسلمین وتابعین القرآن یجب ان یتعلموا اللغة العربیة ویرتبطوا بالقرآن دون واسطة واؤکد ان اعداد وتبلیغ اللغة الفارسیة فی القرون البدائیة من الاسلام کان بهدف ایجاد فجوة بین مشارق العالم الاسلامی ومغاربها وفی المرحلة الاولی بهدف ابعاد الایرانیین من درک المفاهیم القرآنیة.

ادرجت من قبل مسعود سنجری | طباعه | 0 الآرا

 

 

Previous

List

Next

 

 

 

 

 ​​​

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages