برای افراد مذهبی و متدین مخصوصا روحانیان

7 views
Skip to first unread message

Mahyar Irani

unread,
Jun 6, 2014, 4:58:44 PM6/6/14
to simple_tes...@googlegroups.com

همینجا بابت انتشار مطلب یادداشت پیشین به نام ایران و احتمال جنگ جهانی سوم که بدون اجازه و رضایت بوده، معذرت می خواهم.

 

 

 

 

اسلام و شمشیر [8]

 

به راستی که قرآن پاکیزه، قطعی ترین و قانع کننده ترین سند شناخت تاریخ صدر اسلام، در زمان حیات پیامبر گرامی است و از میان آیات آن برداشت از گردش های عمده ی تاریخی و اجتماعی و سیاسی و عقیدتی در سال های نخست دعوت، تا رحلت پیامبر گرامی، به سهولت میسر است. با نهایت افسوس جهان اسلام و روشنفکر و مولف مسلمان، در هیچ زمان، به ویژه در سده های اخیر، قرآن را به عنوان سند تاریخی نکاویده و در این باب رجوع به چند تالیف آشکارا مشکوک و معیوب و مجعول را، حتی بدون بازخوانی انتقادی، بسنده دیده، مشتی عناوین مکتوب ظاهرا کهن، با نام سیره و مغازی پیامبر و نیز تشریح فتوحات خراب کارانه و خون ریزانه ی مسلمین نخستین و انتساب مجموعه ای از برادر کشی و مقام پرستی های متعدد در میان آغاز کنندگان و مجریان مدیریت اسلامی و سران و برگزیدگان این دین سلامت و امنیت را، پس از وفات پیامبر اکرم، بدون انکار و بدون درخواست مستند و مدرک مطمئن، پذیرفته و کم ترین حاصل آن تفرقه های فرقوی موجود و دشمنی لاعلاجی است که موجب پریشانی عظیم کنونی در میان صفوف مسلمین و بروز چنان عداوت بی دلیل و پر خشونتی است، که متعصبین و منحرفین هر فرقه، حتی نماز گزاران فرقه ی دیگر را، در محراب عبادت الهی، پاره پاره می کنند!!!

عجیب است که شیوه و شگرد این تفرقه اندازان میان مسلمین، در تدارک این گونه متون، درست خلاف محققین راستین مسلمان، رجوع به کتاب خدا بوده است و در پس هر ادعای جنگ و خون ریزی و به دنبال عرضه ی هر شکاف و جدایی و تفرقه، چند آیه ای را، که در اغلب موارد، کم ترین ارتباط مضمونی و گفتاری با طرح مسئله ندارد، به عنوان شاهد تاریخی و ایمانی عرضه کرده اند و هیچ صاحب قلم و نظر مسلمان و هیچ اهل خرد و اندیشه را نمی شناسم که با ورود به مفهوم و مضامین و زمان منطقی نزول این آیه ها، بی ارتباطی قرآن با ادعاهای آنان را عرضه کند، چه رسد به این که با ورود مومنانه به کتاب خدا، آیات مغایر و مردود کننده ی این مهملات رخنه کرده در اعتقادات عمومی ما را باطل بشناسد. بررسی کش دار و کشنده ی کنونی در این سلسله یادداشت های «اسلام و شمشیر» می کوشد که به این وظیفه ی وفات یافته، در اندازه ی میسر، زندگی بخشد و از جمله نشان دهد خداوندی که با پیامبر گزیده ی خویش، بی کم ترین اغماض و ارفاقی، مجدانه و معلوم برخورد سازنده می کند، چه گونه ممکن است قرآن را از تبعات و حاصل نخستین کشمکش های میان مومنین و کافران خالی گذارده باشد؟!! و اگر موظف شویم آثار حوادث و نشانه ها و علل رشد و گسترش و یا توقف دعوت پیامبر را از میان آیات الهی بیرون کشیم، آیا باورهای متعصبانه ی کنونی میان فرقه های اسلامی، بر جا می ماند و آیا باز هم مسلمانان با قرینه ی امروز، فرصت های ستیز با دشمن غدار را به جنگ میان خویش بدل می کنند؟!!

باور کردنی نیست که بر این همه تاریخ تراشی برای سده های نخستین حضور تفکر اسلامی و نیز برای این همه تهمت بر قرآن و اتهام بر پیامبر خدا، در زمینه های شخصی و اجتماعی و تاریخی و نظامی و حتی خصوصی و خانوادگی، که در کتاب هایی محصول کنکاش و کار محققین سه سده ی نخستین اسلامی می گویند، و با ادله ی محکم و مقطوع، بطلان تمام آن ها با ارائه ساده ترین ادله، یعنی فقدان امکانات نگارش عمومی، در فرهنگ عربی - اسلامی پیش از قرن چهارم هجری، اثبات شده است، نه تنها ردیه ای ننوشته باشند، بل لجوجانه و هنوز هم، همان مردودات را، به عنوان عناصر فرهنگ اسلامی، در حوزه ها و دانشگاه ها تدریس می کنند، چنان که پس از اعلام رسمی و کارشناسانه ی نیمه کاره بودن مجموعه ابنیه ی تخت جمشید، هنوز هم کتاب های درسی نوآموزان بزرگ و کوچک ما، از دبستان تا عالی ترین مراتب دانشگاهی، از ادعا و عنوان برگزاری باشکوه جشن های نوروز و سده، در آن ویرانه ها و از گمان آتش زدن سنگ های پراکنده ی آن مخروبه ها به دست اسکندر، لبریز است!!! رعب آور است که این همه فرقه ی اسلامی، که سطری از منقولات تاریخی و مذهبی یکدیگر را به جد نمی گیرند و قبول ندارند، در باور دربست و بهره برداری ناشایست از این مجموعه مکتوبات بی هویت و ارزش، که با نام سیره و مغازی و فتوح در زمانی نامعین و با دست مولفینی ناشناس به بازار ریخته اند، ذره ای با یکدیگر مجادله و اختلاف ندارند و هنوز هم سال ها پس از این که بی بهایی کتاب الفهرست و بی اعتباری و فقدان هویت موجودی با نام ابن ندیم اثبات مطلق شده، هنوز هم عالی ترین مراجع حوزوی و دانشگاهی و تحقیقاتی و دائرة المعارفی، از میان ارکان فرهنگی تمام فرق اسلامی، این کتاب را در صدر مراجع خود می نشانند و این مراتب، با وضوح تمام، می گوید که جاعلین این مکتوبات و مهملات فرهنگی تفرقه افکن، همان بنیان گذاران فرق و مبدعین پریشانی و دشمنی میان مسلمین، در مسیر زمان و در حال حاضراند!!!

باری به کار و کنکاش خویش برگردم و آثار برخورد سازنده ی خداوند، با پیامبر خویش در قرآن را، دنبال کنم. می نوشتم که باری تعالی در قرآن مبین، که بایستی برترین سند رجوع ما مسلمین باشد و با تاسف بسیار نیست، پیامبر مکرم را به عنوان مرجع شناخت اسلام به رسمیت نمی شناسد و به او جز مقام ابلاغ را نمی بخشد. اصرار مکرر الهی، در تذکر این مقال، به پیامبر بزرگوار، خود اهمیت این یاد آوری را تایید می کند و از آن که آیات الهی، هم در زمان ظهور و نزول، ظاهرا بدون هیچ فاصله ای، به دوست و دشمن و مشرک و مومن منتقل می شده، پس این گونه گفت و گوی مقام گذارانه میان خداوند و پیامبرش در خفا و به صورت خصوصی مبادله نمی شده و هنگامی که این بخش از بررسی های یادداشت های اسلام و شمشیر تمام شد، بر همه معلوم خواهد شد که خداوند در کار انتشار دین مبارک اسلام، حتی نسبت به پیامبر برگزیده اش کم ترین ارفاق رفیقانه و سرورانه نداشته و بی اعتنا به این مطلب که اخطار و انذارهای مکرر و گاه درشت گویانه و حتی تهدید کننده نسبت به پیامبر گرامی، احتمال سوء استفاده ی دشمنان و کاربرد حربه گونه از این تذکرات را ممکن می کند، با صریح ترین بیان، هر نادرستی و لغزش کوچک و بزرگی را در شیوه های بیان و رفتار پیامبر بی کم و کاست و آشکار در معرض قضاوت عمومی قرار می دهد و اگر سر دم داران کنونی مسلمین، اندکی استعداد آموزش از قرآن را داشته باشند، آن گاه این چرخه ی دوست بازی متعفن کنونی از حرکت می ماند و محیط های مدیریت اسلامی اندکی بوی تفکرات الهی و قرآنی را به خود می گیرد.

می خواهم از این فرصت پیش آمده سود برم و در پاسخ مهمل نویسانی از قماش شجاع الدین شفا و پیروان مطلقا بی سواد او، که در همه جا پراکنده اند و گاه اصلی ترین اهرم فرهنگی این جمهوری را به دست دارند و رد پای پلیدشان را در صحنه ی امورات فرهنگی کشور، در حساس ترین محیط های آموزشی و تبلیغاتی شاهدیم و دیدیم که چه گونه در تعطیلات نوروزی با نمایش متعفنی از تختگاه تخت جمشید، در شبکه ی اصلی و عمومی تلویزیون جمهوری اسلامی، لااقل دو صد دروغ تاریخی نوظهور بر هزاران دروغ یهود ساخته ی پیشین افزودند و به خورد امت و عوام دادند، همین صراحت قرآن در خطاب به مقام عالی پیامبرش را، دلیل بگیرم و بپرسم که اگر قرآن را دست نوشته ی شخصی پیامبر می انگارند و کثیف تر از این پندار، آن را تالیفی مرکب از تلقینات شخصیت موهومی به نام سلمان فارسی تبلیغ می کنند، پس چه گونه این همه پرخاش به خویش را، در آن تالیف، از سوی پیامبر اکرم توضیح می دهند؟!!!

پس به قرآن قویم باز گردم و این بار، گرچه بسیار طویل می شود، اما قرینه هایی از اعمال و اعلام محدوده ی عمل و تعیین حدود و حوزه ی پیامبر را از سوی خداوند در آیه های آسمانی قرآن آشکار کنم، که برای پرهیز از تطویل، فقط ترجمه ی به اختصار و نشانی های قرآنی آن را بیان خواهم کرد:

«ای پیامبر، آن چه را خداوند بر تو نازل می کند، ابلاغ کن و اگر تعلل کنی، وظیفه ی رسالت را انجام نداده ای. بدان که خداوند تو را از آسیب مردم حفظ خواهد کرد. (مائده، ۶۷)

رسول جز ابلاغ کننده ی پیام الهی نیست و خداوند از آشکار و پنهان با خبر است. (مائده، ۹۹).

مباد که برخی از آیات وحی شده را متروک گذاری و ابلاغ نکنی. (هود، ۱۲).

بر تو ابلاغ و بر ما رسیدگی به حساب هاست. (رعد، ۴۰).

پس آشکار کن اوامر ما را و از مشرکین دور شو. (حجر، ۹۴).

اگر گوش شنوا نبود، مسئولیت تو فقط ابلاغ آیات است. (نحل، ۸۲).

بگو من فقط وحی را منتقل می کنم که خدای شما یگانه است. (انبیاء۷ ۱۰۸).

به مردم بگو که تو فقط هشدار دهنده ای از سوی خداوندی. (حج، ۴۹).

مردم را به راه پروردگار بخوان. (حج، ۶۷).

و بر رسول وظیفه ای جز ابلاغ آشکار نیست. (نور، ۵۴).

و ما تو را جز برای دادن هشدار و بشارت نفرستاده ایم. (فرقان، ۵۶).

به راه یافته و گم راه بگو که من فقط توجه دهنده ام. (نمل، ۹۲).

بر عهده ی پیامبر جز ابلاغ آشکار نیست. (عنکبوت، ۱۸).

بگو من معجزه ای ندارم و جز هشدار دهنده ای آشکار نیستم. (عنکبوت، ۵۰).

ای پیامبر تو را فرستادیم تا گواه و مژده بخش و هشدار دهنده باشی. (احزاب، ۴۵).

و تو را جز مژده و هشدار دهنده ای بر تمام مردم مامور نکردیم. (سبأ، ۴۸).

تو جز هشدار دهنده ای بر حق نیستی. (فاطر، ۲۳ و ۲۴).

هشدار تو کسی را جذب می کند که خدا ترس باشد. (یس، ۱۱).

بگو من فقط هشدار دهنده ام. (ص، ۶۵)

به من وحی می شود تا آشکارا به شما هشدار دهم و از بارگاه الهی بی اطلاعم. (ص، ۶۹ و۷۰).

تو مسئول چیزی جز ابلاغ نیستی. (شوری، ۴۸).

از پیامبری که فقط مامور ابلاغ آشکار است، اطاعت کنید. (تغابن، ۱۲).

دانایی و آگاهی از خداوند است و من فقط مامور هشدار دادن آشکارم. (ملک، ۳۶).

بگو من رسولی مامور ابلاغم و جز خدا پناهی ندارم. (جن، ۲۴).

به حقیقت که درک علت این همه تاکید صریح دشوار است و اگر می خواستم از آیاتی که به اشاره نیز محدوده ی عمل پیامبر را تصریح و تاکید و تعیین می کند، نمونه هایی بیاورم، به شماره بسیار افزون می شد. جای تعجب است که بیش تر، بل تمام این تذکر و تاکید، در سوره های مکی آمده است و اگر در نمونه های بالا یکی دو سوره ی مدنی نیز، چون مائده و رعد بیابید، با یقین کامل اعلام می کنم که اثبات مطمئن و متقن مکی بودن این سوره ها و به خصوص سوره ی بلند مائده نیز، دشوار نیست، که در جای خود به آن خواهم پرداخت.

منظور از تحقیق در آیاتی که آشکارا درس نامه ای الهی است برای اصلاح و ترفیع خلق و خو و ظرائف رفتاری و گفتاری و دمیدن یقین و پرهیز از لغزش و حتی تنظیم امورات معمول زندگی رسول الله، تبیین این مطلب است که راز رسوخ قرآن عظیم در قلوب این همه مردم دور از هم، که حامل فرهنگ هایی نه چندان همطراز بودند و سرّ شادابی و سرزندگی همیشگی این متن متین و فاخر در این است که کتاب خدا امانت و درس نامه ی سلیم و سترگی است تا نه فقط رسول او، بل تمامی گردانندگان معمول امورات مدیریتی دنیا، از مسلم و غیر آن، بدانند که تطهیر بی دلیل و سرپوش گذاری پنهان کارانه بر ندانم کاری و عیوب کارگزاران و نمایندگان و استاندران، تا کجا نه تنها خلاف آموزه های قرآنی است، بل تا چه حد بر سلامت روابط میان حاکم و تابع اثر می گذارد و اگر قرآن در جزییات هم، نظارت الهی در روابط با برگزیده ترین رسول پروردگار را، به صدای بلند آیات بر همگان می خواند، پس هر صاحب مقامی که در پستو با همکاران خویش می نشیند و از آوار نا به سامانی ها و ندانم کاری ها می گوید، اما خلاف الگوی بزرگ قرآن، در سخنان علنی و خطاب های رسمی با مردم، می کوشد تا ناشایست ترین عوامل خویش را به خصالی بیاراید که در خمیره ی آن ها نیست، پس راه او از راه خدا جداست و جزایی خواهد برد که قرآن عظیم به ظالمین و طغیان کنندگان و ضالین وعده داده است:

«به همراه کسانی که تابع تو شده اند، چنان که امر کرده ام ثابت قدمی کنید، سرکش مباشید و بدانید که خداوند ناظر بر اعمال شماست. به ستم کاران مایل نشوید و به آتش نروید، مقامی را برتر از خدا نیانگارید، که بی یاور می مانید، در آغاز و انجام روز و زمانی از شب را نماز بگزارید که اعمال نیک بدی ها را خواهد سترد». (هود، ۱۱۲- ۱۱۴)

این خطاب صریح و بدون سفارش خداوند به پیامبر، گروندگان و ایمان آورندگان نخستین به آیات الهی است. ذره ای ملاحظه کاری نوپایی مومنین در آن نمی بینیم، از تذکرات نه چندان با زبان خوش سرشار است، به توبیخ می ماند و این نه توبیخی در خفا، که قرار گرفته در مسیر چشم و گوش و قضاوت دوست و دشمن است و اگر آیات بسیاری را بیاورم که خداوند، لاینقطع و حتی در مدینه، پیامبر را به دل داری و امید به آینده مستقیم نگه می دارد، آن گاه معلوم می شود که ایمان بی انتظار به اسلام و قبول جان فشانی تمام در راه آن، که از پس نزول کامل قرآن، تا روزگار ما، این همه جان باز و سرسپرده، که بدون واهمه و رعایت خان و خانه و ایل و تبار و ضیاع و عقار، جان و مال خود در ستیز با دشمن مشرک و غدار و حریص به آسانی نثار می کنند، جز پرتوی از تسلیم به آیات کامل قرآن شمرده نمی شود و صریح حرف خود را بیاورم که پیامبر خدا هم تا رسیدن به مقامی که خدا و فرشتگان و بندگان به پیشگاه او صلوات بفرستند راه درازی پیموده و آیه به ایه تربیت و تکمیل شده است، پس به کتاب خدا پشت نگیریم، قدر قرآن کامل و شامل را بدانیم، راه نما قرار دهیم و برداشت از آن را به غرض دنیا نیالاییم.  

 

یادداشت قبلی 

بازگشت به صفحه اسلام و شمشیر 

یادداشت بعدی 

 

 


 

الاسلام و السیف 8

1389/08/25 الساعه 11:08 ق.ظ

حقا ان القرآن الطاهر احسم و اقنع مستند لمعرفة تاریخ صدر الاسلام الصحیح فی زمان حیاة النبی الاکرم، ویتیسر الاستنتاج من بین آیاته بسهولة حول الاحداث التاریخیة والاجتماعیة والسیاسیة والعقائدیة فی السنین البدایة من الدعوة حتی رحلة النبی الاکرم. مع کل الاسف ان العالم الاسلامی ومنورین الفکر والمؤلفین المسلمین لم یبحثوا القرآن باعتباره سند تاریخی فی ای زمان وخاصة فی العقود الاخیرة، وفی هذا المجال اکتفوا بالرجوع الی عدة تألیفات واضح الشک والتردد منها ومعیوبة ومزورة حتی دون قراءة انتقادیة منها، وعدة عناوین مکتوبة اخری تظاهر بالقدم، باسم السیرة والمغازی وتسرد فیها الفتوحات المخربة والسفاکة للمسلمین الاولین، وتنسب قتل الاخوة وحب الجاه بین مبدئین ومنفذین الادارة الاسلامیة وقادة واسوة دین الاسلام والأمن بعد رحلة النبی، وقبلوها دون طلب دلائل وشواهد موثوقة لاثباتها، واقل حصیلة لهذه الدعایات هی المضادات الطائفیة الموجودة والعداوة البغیضة التی سببت الاهتیاج العظیم الراهن بین صفوف المسلمین ونشوب هذه العداوة العنیفة ودون السبب، والذی المتطرفین والمتشددین فی ای فرقة اسلامیة! یقتلوا ویمزقوا حتی المصلین من الفرقة الاخری فی محراب العبادة الالهیة!!!

والغریب ان طریقة واسلوب مسببین الشقاق بین المسلمین لاعداد هذه النصوص کان الرجوع الی کتاب الله علی نحو معاکس من الباحثین المسلمین، وبعد کل حرب وسفک یعرفوه، وبتبع ای فجوة وتفرقة وانفصال، کانوا یقدموا عدة آیات باعتبارها شاهد تاریخی وعقائدی والتی لم ترتبط مضمونیا وکلامیا مع قضیتهم، ولم اعرف ای من الصالحین الرأی والقلم ولا احد من ذوالالباب اثبت لهم بدخوله الی مفهوم ومضامین وزمان نزول الآیات عدم ربط الآیات القرآنیة القدیرة مع مزاعمهم، ناهیک عن ان بدخوله المومن الی الکتاب، یعرف مغایرة رافضة لهذه المهملات التی ترسخت فی المعتقدات العامة. یسعی البحث المطول فی کتاب الاسلام والسیف ان یحیی من جدید هذا التکلیف المیت، ویبین ان الله الذی یتعامل مع نبیه المختار دون اغماض وارفاق وتعامل قویم جاد، کیف یمکن ان یترک القرآن فارغا من تبعات الحصیلة لاول مناوشة ومشاجرة بین المؤمنین والکفار؟!! وان تکلفنا ان نخرج آثار الاحداث والدلالات واسباب نمو وتوسع او توقف دعوة النبی من بین آیات کتاب الله، هل ستبقی المعتقدات التطرفیة الراهنة بین الفرق الاسلامیة، وهل سیضیع المسلمین فرصة المحاربة مع عدوهم الغدار بالعداوة والحروب بین بعضهم البعض؟!!

لم یصدق ان مفکرین العالم الاسلامی ومنورین الفکر فیه لم یرودوا علی التورایخ المزیفة للعقود الاولیة من حضور الفکر الاسلامی والافتراءات علی القرآن واتهام رسول الله فی المجالات الشخصیة والاجتماعیة والتاریخیة والعسکریة وحتی حیاته الخاصة والاسریة، فی الکتب الذی یقال انها حصیلة البحث والعمل للباحثین فی العقود الثلاثة الاولی من الاسلام، والذی رفضت بادلة محکمة وحاسمة بتقدیم ابسط الادلة، ای فقدان امکانیات التألیف العام فی الثقافة العربیة- الاسلامیة قبل القرن الرابع للهجرة. لم یرودوا علی هذه الکتب بل یعتبروا کل هذه المرفوضات بعناد عناصر الثقافة الاسلامیة، ویدرسوها فی المدارس والجامعات، کما ان بعد الاعلان الرسمی والاخصائی حول ان مجموعة ابنیة تخت جمشید ناقصة ولم یکتمل بناءها لازالت الکتب الدراسیة للکبار والصغار من المدرسة حتی التعلیم العالی تزعم ان احتفالات نوروز الفخمة کانت تقام فی تلک الاطلال، کما ان الکتب ملئیة بالظنون حول حرق الصخور المتناثرة لتلک الاطلال علی ید اسکندر المقدونی!!! الرهیب ان کل هذا  الفرق الاسلامیة الذی لاتعتبر ولاتقبل سطرا من المنقولات التاریخیة والمذهبیة لبعضها البعض، لم تتغایر فی التصدیق الاجمالی والاستغلال الآثم من هذه الکتب دون الهویة والسخیفة التی انتشرت فی الاسواق باسم السیرة والمغازی والفتوح والحدیث والروایة فی زمان غیر معین علی ید مؤلفین غیر معلومین ولا تتجادل الفرق الاسلامیة ولاتختلف فی تصدیقها، ولا زال بعد اعوام من اثبات تفاهة کتاب الفهرس وازدراءه  وفقدان الهویة الموجودة باسم ابن الندیم لازالت اعلی مراجع حوزویة وجامعیة ومراکز الابحاث ودائرة المعارف، من بین العناصر الثقافیة لکل الفرق الاسلامیة، یتصدر هذا الکتاب مصادرها. واقول بوضوح ان مزورین هذه الکتب والمهملات الثقافیة المفرقة، هم مؤسسین الفرق ومبدعین الاهتیاج والتشویش والعداوة بین المسلمین علی طول الزمان و حتی فی الفترة الراهنة!!!

اعود الی بحثی واتابع آثار التعامل القویم بین الله ونبیه فی القرآن. کتبت ان الله فی القرآن المبین الذی یجب ان یکون افضل سند رجوع المسلمین وللاسف لم یکن هکذا، لم یعتبر النبی المکرم باعتباره مرجع لمعرفة الاسلام ولم یهبه سوی مقام الابلاغ. الالحاح المکرر الالهی فی تذکرة هذا المقال الی النبی الاکرم یؤید اهمیة هذه التذکرة وبما ان الآیات الالهیة فی زمان ظهورها ونزولها کانت دون ای فاصلة تنقل الی العدو والصدیق والمشرک والمؤمن فاذن هذه المحاورة المقامیة لم تکن تتبادل بین النبی وربه خفیة وبشکل خاص، وحین اتمام هذا الکتاب یتبین ان الله فی عمل نشر دین الاسلام المبارک لم یکن یعمل اقل ارفاقا رقیقا اوأنیقا مع نبیه المختار، ولم یعتنی الی هذا الموضوع ان انذاره المکرر واحیانا المتجبر وحتی المهدد تجاه النبی الاکرم ربما یکون موضع استغلال الاعداء وتستخدم هذه التذکرات حربة، ولا یأبی ان یعرض کل عدم صحة وزلة صغیرة وکبیرة فی بیان النبی وسلوکیاته للرأی العام دون تضاءل فیها باصرح بیان. ان کان قادة المسلمین الحاضرین لدیهم اقل استعداد للتعلیم من القرآن، لکانت هذه الدراجة الهوائیة المعنفة للعبة الاصدقاء توقفت من الحرکة وکانت بیئات الادارة الاسلامیة تأخذ نکهة افکارا الهیة وقرآنیة.

هنا اغتنم الفرصة التی اتیحت لی، واستدل لاجابة کاتبین المهملات مثل شجاع الدین شفا واتباعه الأمیین الذی موجودین فی کل مکان واحیانا بایدیهم عتلة من الادارة الثقافیة لجمهوریة ایران الاسلامیة ونری اثرهم القذر فی ساحة الشئون الثقافیة فی البلد فی ادق البیئات التعلیمیة والترشیدیة، ورأینا کیف فی عطلة نوروز بتمثیلیة متعفنة من تخت جمشید فی القناة الرسمیة من جمهوریة ایران الاسلامیة، زادوا فی الحد الادنی مائتین کذبة تاریخیة جدیدة علی آلاف اکاذیب الیهود السابقة، قدموها لعامة الشعب، ارید ان استدل لهم بهذه صراحة القرآن فی خطابه الی الرسول رفیع الشأن واسئل ان کان القرآن کتاب کتبه النبی بخط یده والاقذر من هذا الظن یعتبروه تألیف مرکب من املاءات شخصیة موهومة باسم سلمان الفارسی ونسخة من کتاب اوستا فکیف ذکر فیه النبی کل هذه الانذارات تجاه نفسه؟!!! فاعود الی القرآن وهذه المرة اوضح قرینه من اعمال واعلام حدود عمل وتعین حدود تکالیفه من قبل الله فی الآیات السماویة الذی یوضحها القرآن بصراحة.

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿٦٧﴾(المائدة)

مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ ﴿٩٩﴾(المائدة)

فَلَعَلَّکَ تَارِکٌ بَعْضَ مَا یُوحَىٰ إِلَیْکَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَن یَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ کَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَکٌ ۚ إِنَّمَا أَنتَ نَذِیرٌ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ ﴿١٢﴾(هود)

وَإِن مَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ وَعَلَیْنَا الْحِسَابُ ﴿٤٠﴾(الرعد)

فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ ﴿٩٤﴾(الحجر)

فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿٨٢﴾(النحل)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ ﴿١٠٧﴾(الانبیاء)

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٤٩﴾(الحج)

لِّکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ ۖ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ ۚ وَادْعُ إِلَىٰ رَبِّکَ ۖ إِنَّکَ لَعَلَىٰ هُدًى مُّسْتَقِیمٍ ﴿٦٧﴾(الحج)

قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ ۖ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ ۖ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا ۚ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿٥٤﴾(النور)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿٥٦﴾(الفرقان)

وَلَا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَن تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبَىٰ مِنْ أُمَّةٍ ۚ إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ ۚ وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿٩٢﴾(النحل)

وَإِن تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِکُمْ ۖ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿١٨﴾(العنکبوت)

وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِّن رَّبِّهِ ۖ قُلْ إِنَّمَا الْآیَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٥٠﴾(العنکبوت)

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿٤٥﴾(الاحزاب)

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٢٨﴾(السبأ)

إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِیرٌ ﴿٢٣﴾ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا ۚ وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ ﴿٢٤﴾(فاطر)

إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَیْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ ﴿١١﴾(یس)

قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ ۖ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿٦٥﴾(ص)

مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَىٰ إِذْ یَخْتَصِمُونَ ﴿٦٩﴾ إِن یُوحَىٰ إِلَیَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٧٠﴾(ص)

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا ۖ إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ کَفُورٌ ﴿٤٨﴾(الشوری)

وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ ۚ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ ﴿١٢﴾(التغابن)

قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿٢٦﴾(الملک)

قُلْ إِنِّی لَن یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿٢٢﴾ إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ ۚ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ﴿٢٣﴾(الجن)

حقا یصعب درک اسباب کل هذا التأکیدات وان اردت ان اذکر الایات الذی تشیر الی حدود عمل النبی واذکر نماذج منها لکان یکثر عددها. والغریب ان اکثر هذه التذکرات والتأکیدات جاءت فی السور المکیة، وان کانت من بینها سورتین مدنیة مثل المائدة والرعد اعلن بالیقین اننی استطیع ان اثبت اثبات متقن وموثق ان هذه السور ایضا مکیة وخاصة سورة المائدة التی لم یصعب اثباتها.

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ ۗ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿١﴾ وَاتَّبِعْ مَا یُوحَىٰ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ﴿٢﴾ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا ﴿٣﴾(الاحزاب)

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا ﴿٤٥﴾ وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِیرًا ﴿٤٦﴾ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیرًا ﴿٤٧﴾ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا ﴿٤٨﴾(الاحزاب)

انما لحن هذه الآیات واشاراتها الی المنافقین والکافرین تحکی عن نزولها فی بدایة الدعوة وفی مکة لکن یعتقدوا ان جمیع آیات سورة الاحزاب نزلت فی المدینة! فی هذا البیان الذی له نظائره فی القرآن ینذر النبی لیبتعد عن الزلة. کیفیة البیان الاحکام تذکر بالاشارة ان "انه کان بما تعملون خبیرا" و "کفی بالله وکیلا" شاهد تام علی ان نزول هذه الآیات لم یهدف الردع والممانعة من الاخطاء المحتملة بل کان هناک قصور تم فی الخفاء ویذکر فی هذا المجال ان مقام الرسالة لیس فیه مغازلة وتواطؤ مخفی مع اعداء الله والنبوة، ولایعرف طریق سلوکه سوی اتباع الارشادات الالهیة واوامر الآیات. فی نفس الحال ان هذه الخطابات وبل العتاب الذی یقولها الله سبحانه تعالی فی القرآن المکرم بصراحة فی المنظر العام ومکررا الی نبیه، یوضح مکانة الذین لم یعرفوا تعاملا سوی الاعمال الخفیة والتواری العام فی مقام قائدین حیاة الناس.

ادرجت من قبل مسعود سنجری | طباعه | 0 الآرا

 

 

Previous

List

Next

 





direct link

note8.pdf
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages