قدردانی
مرسوم است که در آغاز هر کتابی مولف یا ایجاد کننده کتاب بخشی را به نام "قدردانی" از تمام کسانی که در خصوص تحقیق، جمع آوری، ویراستاری، چاپ، نشر و تبلیغ آن کتاب به مولف یاری رسانده اند، اختصاص دهد. اگر چه یک گروه مبتنی بر گوگل دقیقا یک کتاب نیست ولی بی شباهت به یک کتاب نیز نیست!!! و برای من (ایجاد کننده روش کیتایپ) فرصت و مجالی مناسب پدید می آورد تا از تمام کسانی که بدون وجود آنها کیتایپ به این درجه از رشد نمی رسید، قدردانی و تشکر نمایم
.
اولین کسی که وظیفه ی خویش می دانم تا
از او، اگر چه که اکنون در بین ما نیست، از صمیم قلب و با خلوص نیت سپاس گزاری خالصانه
کنم و ایده ها و همچنین کمکهای مالی او مرا در این راه بسیار یاری داد پدر بزرگ
(پدری) دانایم بود که تا زنده بود هرگز نگذاشت غبار غم بر قلبم بنشیند و بسیاری از
جنبه های فکری و ذهنی من به وسیله ی ایشان از خطا و اشتباه به سمت اصلاح و اعتدال
تغییر داده شده است و نه تنها در زندگی ایشان را استاد اخلاق خویش می دانم بلکه اگر ناگزیر از انتخاب یک فرد با اخلاق در بین
تمام کسانی که آنها را می شناسم، باشم قطعا ایشان آن یک نفر خواهند بود و
زندگی پاک، ساده، بی آلایش و دور از
هیاهو و خودنمایی ایشان که به ندرت در بین زندگی ما و اغلب مردمان این زمانه وجود
دارد، همچنان باعث شگفتی و تحسین این همیشه فرزند کوچک ایشان بوده و خواهد
بود.امیدوارم (اگر چه اکنون در حد توان خویش نمی بینم) که بتوانم روزی در جهت
آرمانهای بزرگش برای بشریت و در حد ذره ای از زحمات، مرارتها و تشویقهایی که بدون
آنها قطعا زندگی من در وضعیت کنونی قرار نمیداشت قدمی مثبت بردارم. بر آن بزرگ مرد
تاریخ زندگیم تا زندگی جاری است و نیز بعد از آن درودی شادی بخش ارزانی باد!
همچنین از برادرم رضا که بی هیچ محاسبه گری تجاری کمکهای مالی بسیاری را در دوران سخت زندگی قبل از ازدواجم بدون اینکه از او خواسته باشم به من نمود تشکر میکنم و واقعا او هم برادر است و هم دوست. رضا در قیافه بسیار شبیه پدربزرگ است البته در ابعادی کوچکتر! و میتوانم بگویم او برای من تمام یک خانواده است و منش و خویی انسانی دارد که اگر برادرم نبود هرگز به سبب متانت و پرهیزش نمی توانستم به آنها پی ببرم. او در دوران دبیرستان بی آنکه دلیلش را آشکار کند، مسیر کار را برگزید تا دو برادر دیگر بتوانند تحصیل کنند و ای کاش می شد و اجازه می داد که بر دستان زحمتکشش بوسه ای زد!
در اینجا باید از همسر عزیز و مهربانم تشکر کنم که بعد از ورود به زندگیم باعث انسجام فکری و روحی من گشت و حتی سلامتی روحی را که به خاطر شکستهای پیاپی به ناامیدی مبدل شده بود و تقریبا از دست رفته بود را با مهربانی و محبتی وصف ناپذیر به من بازگرداند و باعث شد تا دیگر بار برخیزم و حرکت کنم. قطعا او یکی از ارکان حرکت و رشد من بوده و من بسیاری از پیشرفتهای زندگی خویش را مرهون محبتهای بی دریغش می دانم و هم اکنون نیز بی او پرنده ای بی بال را می مانم.
قطعا
دوست عزیزم جناب مهندس مهدی جلالی در زندگی من نقشی به سزا داشته اند و از جهاتی
باعث تکامل شخصیت من شده اند. در شناخت چند ساله ای که از این همکلاسی دانشگاهی
خویش پیدا کرده ام ایشان را بسیار باهوش، منطقی و دقیق،
نکته بین و خلاق و مشتاق یافتن علوم
جدید دیده ام. ایشان نزدیکترین دوستی است که می توانم به او اعتماد نمایم و
کارهای مهم را به او بسپارم و مطمئن باشم که آن کار به بهترین شکل ممکن انجام می
پذیرد.ایشان در خصوص تکمیل جملات سرعتی کیتایپ نقشی بارز و اساسی داشته اند و
همواره مشوقی دلسوز بوده اند. هم چنین راه اندازی بسیاری از سایتها و وبلاگهای اینترنتی
و نیز معرفی کیتایپ به اشکال مختلف دیگر به جامعه از جمله اندک زحمات این
دوست و تیم همراهشان بوده است. ایشان کسی است که براستی اهمیتو اولویت معرفی
کیتایپ به جامعه پیش از هر آموزش دیگر، به ویژه جامعه ی
علمی کشور را درک کرده و به سبب
عوارض بسیار ناگوار اقتصادی، اجتماعی، علمی که بدلیل عدم تسلط بر تایپ ، جود دارد
تلاشهای بسیاری را برای نشر و گسترش این شیوه راحت و آسان آموزشی انجام داده
اند.(این عوارض در پاورقی این مطلب به اختصار آورده شده است. برای کسب اطلاع از
دیدگاه نگارنده در این خصوص میتوانید به آدرس ....... مراجعه نمایید)
مناسب است که در اینجا مراتب احترام،
سپاس و قدردانی خویش را نسبت به جناب مهندس ناصر جلالی (برادر جناب مهندس مهدی
جلالی) نیز اعلام نمایم. با اینکه با ایشان اخیرا (در اوایل سال 91) همکاری را به
صورت رسمی شروع کرده ایم اما بدون هیچ ملاحظه ای کمکهای فکری غیر مستقیم و
حمایتهای ایشان از طریق برادر کوچکترشان نصیب من و شیوه ی کیتایپ شده است. همچنین
ایشان با قدرت و صلابت سایت اصلی کیتایپ را راه اندازی و مسئولیت آن را بر دوش می
کشند. مدیریت تیم و کمک به معرفی کیتایپ در سطح جامعه را مرهون توان بالای ایشان
در بازاریابی و مدیریت روابط و کنترل آگهی ها و تراکتها می باشیم.
در اینجا از جناب سید مهدی شهرآیینی معلم دوره راهنماییم تشکر و قدردانی می کنم. نمیدانم که این بزرگوار و این معلم عزیز هم اکنون در کجاست یا مشغول چه کاری است و با اینکه چندین بار به جستجوی او در شهرستان سبزوار از طرق مختلف اقدام کرده و ناکام مانده ام ولی باز هم به اقوام خود در این شهرستان سفارش جستجوی ایشان را نموده ام تا بلکه باری دیگر ایشان را ملاقات کنم و مراتب شاگردی و احترام را به این معلم راستین زندگیم برسانم. ایشان چنان با تسلط و شور و شوق فراوان در عین دلسوزیمعلمی نمودند که انگیزه ای وافر به کسب علم و دانش و به ویژه ناشناخته ها در من و به گمانم در تمام همکلاسیهایم ایجاد کردند. و من بسیار خوشبختم که شاگردی این چنین معلم عزیزی را یدک می کشم شدت تاثیری که بر من گذاشته اند تا اندازه ای است که هر گاه به یاد ایشان می افتم و خاطرات ایشان را در آن ایستگاه دور افتاده ی راه آهن تهران_مشهد ورق می زنم و به یاد می آورم که چگونه با همان حقوق و بضاعت معلمی ناچیز خویش در فکر تهیه جایزه برای من و همکلاسیهایم بود ناخودآگاه اشک سرتاسر حدقه ی چشمانم را پر میکند. او چنان مترقی کلاسهایش را اداره میکرد که حتی بعد از ورود به دانشگاه فردوسی نیز دیدن کلاسی با آن سطح، میسر نشد. هرگز تنبیه نکرد! و همواره لبخند بر لب داشت و هرگز بر سر کسی فریاد نزد و حریص بود در یادگیری ما و کسی بود که کنجکاوی سیری ناپذیری در ما به ارث گذاشت و مدل برگزاری کلاسهای من کلاس درس ایشان است . براستی می توانستی زلال قلب آن معلم جوان 25 یا 30 ساله را در نگاه یکدست ساده اش به بچه های کلاس ببینی. ای کاش زمان بر میگشت و دوباره بر سر کلاست می نشستم معلم عزیز!
در پایان جا دارد که از تمام کسانی که به هر شکل در تکمیل و گسترش این شیوه به من کمک رسانده اند تشکر کنم اگر چه که نام آنها را به سبب طولانی تر نشدن این بخش نیاورده ام ولی قطعا تک تک آنها در ذهن من جایگاهی ویژه دارند و از آنها بسیار سپاس گزارم.
________________________________ بخش پاورقی ____________________________________
از جمله این عوارض ناگوار میتوان به اختصار موارد زیر را نام برد:
1. بی حوصلی و کندی در تحقیق و کار آنجایی که باید کار با رایانه انجام شود (و چه شغل یا تحقیقی در این زمانه به رایانه وابسته نیست!)
2.
صفهای طولانی ارباب رجوع در ادارات و سازمانها (با بررسیهایی
که اتقاقا بخشهایی از آن به کمک مهندس جلالی انجام شده اغلب ریشه در سرعت پایین
تایپ دارد. می دانیم که هم اکنون اکثر وظایف اداری به وسیله
نرم افزارها از جمله نرم
افزارهای دبیرخانه ای و اتوماسیون
اداری انجام می گیرد و حجم تایپ مطالب به قدری بالاست که تقریبا اکثر سازمانهایی
که با آنها آشنایی دارم از تک تک کارمندان خویش حتی مدیران بالا رتبه خواسته
اند تا مطالب را به بخش تحریریات اداره نفرستاده و خود آن ها را انجام دهند. و ما
شاهد بی علاقه گی و حتی گاها بیزاری کارمندان بسیاری از رایانه و بویژه نرم
افزارهای اتوماسیون اداری بوده ایم که اگر تمام دلیل این بیزاری نداشتن تسلط
بر تایپ نباشد قطعا بنا به مسائل شرطی سازی روانشناسی بدلیل مشکل بودن کار تایپ
برای این عزیزان که به صورت روزانه باعث رنجش آنها شده است، بخش عمده ای از این
بیزاری در نداشتن این مهارت خلاصه می شود)
3. نیز مشکل ساز بودن بحث تداخل فکری یافتن کلیدها با چشم و همزمان یافتن راهکاری برای حل مسئله برای برنامه نویسان و کسانی که به نحوی درگیر مسائل فکری رایانه ای هستند
4.
و ....