Re: [learning-methods] هفته ی پنجم: (1) یاددهی- یادگیری به شیوه ی یادگیری دانش آموزان (ث) سازمان دهی مجدد پیش دانسته ها

131 views
Skip to first unread message

شیوا کارشناس

unread,
Apr 26, 2012, 11:58:46 AM4/26/12
to learning...@googlegroups.com
نوشته زیر با عنوان "خشت اول چون نهد معماركج، آموزش علوم و نقش كج فهمي هادر آن" مفاهیم جالبی در مورد مفهوم مورد بحث این هفته دارد که در ادامه آورده ام.


خشت اول چون نهد معماركج
آموزش علوم و نقش كج فهمي هادر آن
نويسنده: رسول عبدالله ميرزايي
آموزش علوم در همه جوامع براي نيل به ايجاد شهرونداني خلاق و آشنا با فرآيند تفكر مي كوشد. يكي از مباحث مطرح در آموزش علوم، كج فهمي است كه در اين مقال مختصر به بررسي آن مي پردازيم. كج فهمي زماني رخ مي دهد كه شخص به مفهومي اعتقاد دارد كه به طور معقول، نادرست است. فرض مي شود به دليل ماهيت ذهني انسان، هر فردي داراي انواعي از كج فهمي است. در اين مساله هيچ كس دانش كامل ندارد و داراي يك بازنمايي ذهني درست از جهان نيست.
    تحريف يك مفهوم، كج فهمي نيست اما ممكن است باعث ايجاد كج فهمي شود. هر فردي در انتقال يك مفهوم ممكن است تنها يك مجموعه از اطلاعات را براي ارائه انتخاب كند، گيرنده مي تواند مفاهيم ديگري در باره مفهوم ارائه شده كه ممكن است نادرست باشد، تصور نمايد. كج فهمي به تصورات قبلي، افكار و باورهاي غير علمي، مفاهيم درهم يا سوء تعبيرهاي مفهومي اشاره مي كند و حالتي را نشان مي دهد كه در آن عقايد دانش آموزان با تفسير علمي مدرن كاملامغاير است. يك شخص ممكن است چندين تصور ذهني از برخي پديده ها داشته باشد. بعضي محققان به جاي كج فهمي، عبارت «نظريه خام يا ساده» را پيشنهاد داده و برخي از اصطلاح تصورات ديگر استفاده مي كنند ولي بيش ترين تاكيد بر واژه كج فهمي است. 
    دانش آموزان وارد هر كلاس يا هر درس جديد كه مي شوند تصوراتي با خودشان دارند كه بيشتر محققان به اين تصورات كج فهمي مي گويند. بعضي كج فهمي ها از تجارب گذشته دانش آموزان و برخي از تدريس هاي نادرست قبلي نشات مي گيرد، اما اغلب علت مشخصي ندارند. بيشتر نظريه هاي علمي كه مورد مطالعه، تفسير و تحليل قرار مي گيرند، به فراگير تحميل مي شوند كه با نبودن شكل يا طرح كامل و دقيق، دانش آموز به صورت قياسي، تكه هايي از آنها را سرهم مي كند تا مقداري از كل مطلب از پيش دريافت شده با داده هاي موجود متناسب شود. 
    
    كج فهمي ها را مي توان در مقوله هاي زير دسته بندي كرد: 
    - مفاهيم پيش دانسته، مفاهيمي عمومي هستند كه ريشه در تجربيات روزمره دارند. براي مثال بسياري از مردم معتقدند كه جريان آب در زير زمين بايد به صورت نهرهايي روان باشد زيرا آنها آب هاي سطح زمين را به صورت نهرهاي در جريان مي بينند. 
    - عقايد غير علمي، شامل نظرات آموخته شده توسط دانش آموزان از منابعي غير از آموزش علمي نظير افسانه هاست. 
    
    - بدفهمي هاي ادراكي: اين مورد هنگامي ايجاد مي شود كه دانش آموزان اطلاعات علمي را به گونه اي آموخته باشند كه حتي اگر اين اطلاعات با تصورات قبلي و عقايد غير علمي آنها در تضاد باشد، به تفسير و علت يابي تضاد به وجود آمده نمي پردازند و براي رهايي از آشفتگي خود، مدل هاي ضعيفي را ارائه مي كنند. اين مدل ها آنقدر ضعيفند كه خود دانش آموزان در مورد مفاهيم آنها اطمينان كافي ندارند.
    
    - كج فهمي هاي بومي: اين دسته از كج فهمي ها از كاربرد كلماتي كه در زندگي روزمره يك معني و در زمينه علمي معناي ديگري دارند، ناشي مي شود. يك دبير زمين شناسي مشاهده كرد كه دانش آموزان با اين ايده كه «يخچال هاي طبيعي عقب نشيني كرده اند»، دچار مشكل هستند زيرا آنها تصور مي كنند يخچال متوقف شده، بازگشته و در جهت مخالف حركت مي كند. جايگزيني كلمه ذوب شدن براي عقب نشيني به تقويت تفسير صحيح يعني «قسمت جلويي يخچال سريع تر از تشكيل يخ، ذوب مي شود»، كمك مي كند.
    
    - كج فهمي هاي واقعي: كج فهمي هاي واقعي اشتباهاتي هستند كه در سنين پايين ايجاد شده و در بزرگسالي نيز كاملاحفظ مي شوند. آشكارا اين باور كه «رعد و برق هرگز 2 بار به يك نقطه برخورد نمي كند» بي معني خواهد بود. اما اين تصور ممكن است در يك جايي از ذهن شما وجود داشته باشد. 
    
    حال به بررسي اين سوال مي پردازيم:
    
    اگر ما تدريس مي كنيم پس چرا دانش آموزان ما ياد نمي گيرند؟
    تحقيقات، آزمايش مواد برنامه آموزشي و مشاهدات دانش آموزان و معلمان برخي از دلايل مشخص را براي آشفتگي و كج فهمي دانش آموزان بيان مي كند:
    1- تكامل عقايد دانش آموزان هميشه به سرعت ارائه مفهوم در اغلب كتاب هاي درسي و بسياري از واحدهاي آموزشي طراحي شده توسط معلم پيش نمي رود.
    
    2- زبان استفاده شده توسط معلمان و كتاب هاي درسي ممكن است باعث گيج شدن تعدادي از دانش آموزان شود.
    
    3- اغلب تضاد «ناشناخته اي» بين تجارب روزمره دانش آموزان و آنچه در كتاب هاي درسي يا كلاس ارائه مي شود، وجود دارد.
    
    4- معرفي تعاريف علمي و فرمول ها (كه بسيار انتزاعي هستند) براي دانش آموزان اگر تجربه كافي از قبل نداشته باشند، لزوما متقاعد كننده يا با معني نيستند. به طور سنتي بسياري از دانش آموزان پس از ارائه درس و بحث در باره مفهوم، در فعاليت ها درگير مي شوند. اين فعاليت ها بيشتر جنبه بازبيني دارند تا پژوهش محور.
    
    5- اغلب پيش از آن كه به دانش آموزان فرصتي داده شود تا آنچه به آنها گفته شده را بررسي كرده و خود را متقاعد سازند، انتظار مي رود مطالب را درك كنند. معمولاايده ها به دانش آموزان تحميل مي شود تا اين كه به آنها فرصتي براي ايجاد احساسي از طريق كشف و توسعه عقايد/ مدل ها در طول زمان داده شود. 
    
    6- برآورد باورها از تجارب شخصي، شهودگرايي و احساس متداول، اغلب دانش آموزان را به سمت تشكيل عقايد و مدل هاي خودشان پيش از آموزش رسمي سوق مي دهد. به نظر مي رسد اين تجارب و ادراكات با آنچه دانش آموزان در كتاب هاي درسي خود مي خوانند يا توسط معلمانشان به آنها گفته مي شود در تناقض است. 
    
    7- اگرآموزشي در شناسايي آنچه عقايد آغازي دانش آموزان ناميده مي شود نا موفق باشد، نمي تواند موجب تغيير ايده هاي نادرست آنها شود. اين موضوع شبيه تشخيص يك دكتر در بيماري است. شما نمي توانيد يك دوره درمان را بدون آزمايش علايم اوليه تجويز نماييد.
    
    8- معلمان و مدارس (حتي آزمون ها) اغلب به اشتباه فرض مي كنند كه دانش آموزان يك مفهوم را براساس كلماتي كه به هنگام توصيف چيزي (مثل تبخير) به كار مي برند، درك كرده اند. اصطلاحات علمي دليل كافي براي يادگيري نيست.
    
    9- غالب اوقات نمايش هاي استفاده شده توسط معلمان انفعالي هستند و اين هنگامي است كه دانش آموزان بدون كاربرد ماهرانه مواد يا تجربه پديده ها به طور انفرادي يا در گروه هاي كوچك ساكت نشسته و مشاهده مي كنند.
    
    10- تصاوير، نمودارها و مدل هاي دوبعدي در كتاب هاي درسي و ديگر مواد آموزشي مي توانند گمراه كننده بوده و موجب كج فهمي شوند. 
    
    11- برخي قياس هاي متداول مورد استفاده براي توضيح نظريه ها مي تواند موجب مشكلاتي شوند، از آن جهت كه همانندي قياس ها با موضوع اصلي كامل نيست.
    
    اغلب كج فهمي ها در جريان پژوهش آزمايش و استفاده ازمدل هايي كه اهميت زيادي دارند ايجاد مي شوند و معمولي ترين كج فهمي ها مربوط به مدل هاي عيني هستند12- كاربرد روزمره از عبارات معين، اغلب در بافتي غيرعلمي استفاده مي گردد و به سردرگمي دانش آموزان كمك مي كند. برخي كلمات در زبان انگليسي داراي معاني متفاوتي هستند و يك كلمه علمي بسادگي مي تواند با كاربرد متداول اشتباه گرفته شود. (براي مثال گرما بالامي رود) 
    
    13- برخي ايده ها براي بسياري از دانش آموزان كه هنوز در يك مرحله واقعي يادگيري قرار دارند بسيار انتزاعي و مشكل هستند. (فضاهاي خالي بين اتم ها و مولكول ها)
    
    14- از بركردن نظريه ها مي تواند موجب مشكلات بيشتري بخصوص براي «دانشجويان خوب دانشگاهي» شود.
    
    حال كه به اين موضوع پي برديم، چگونه مي توانيم كج فهمي ها را از بين ببريم؟
    دانش آموزان پيش از پذيرفتن مفاهيم علمي مورد قبول، بايد با باورهاي خود و همچنين با تناقض ها و محدوديت هاي مربوط به اين عقايد روبه رو شوند و سپس مبادرت به بازسازي دانش لازم براي درك مدل علمي ارائه شده نمايند. اين فرآيند مستلزم آن است كه معلمان:
    - كج فهمي هاي دانش آموزان را شناسايي كنند.
    
    - موقعيتي را فراهم كنند كه دانش آموزان با كج فهمي هاي خود روبه رو شوند.
    
    - به دانش آموزان در بازسازي و دروني سازي دانش خود براساس مدل هاي علمي كمك نمايند. 
    
    قبل از تصحيح كج فهمي ها بايد آنها را شناسايي كرد. مي توان آزمون هاي مفهومي را توسعه داده كه به شما اجازه مي دهد كج فهمي هاي دانش آموزان را تشخيص دهيد.
    
    4 راه حل را براي نشان دادن كج فهمي هاي دانش آموزان مي توان ارائه كرد كه عبارتند از: 
    1) پرسش طرح كنيد. براي نشان دادن كج فهمي ها بايد بدانيم اين كج فهمي ها در چه مطلبي هستند. يكي از موثرترين ابزارها طرح سوال است، شواهد تحقيقي نشان مي دهد استفاده از پرسش هاي سببي (علي) يكي از موثرترين ابزارها براي تشويق دانش آموزان است كه به ما فرصت مي دهد كج فهمي هاي آنها را آشكار سازيم. 
    
    2) محيط امني براي تعمق و مباحثه برقرار كنيد. به نظرات و عقايد دانش آموزان احترام بگذاريد و از تحليل ها و مباحثه آنها در مورد اطلاعات و مشاهده مدل ها، حمايت كنيد تا در آشكارسازي كج فهمي، موثر واقع شده و باعث تغيير مثبت و دائمي مفهوم شود. 
    
    3) مدل ها و واقعيت ها را مقايسه كنيد و بين آنها تمايز قايل شويد. اغلب كج فهمي ها در جريان پژوهش، آزمايش و استفاده ازمدل هايي كه اهميت زيادي دارند ايجاد مي شوند و معمولي ترين كج فهمي ها مربوط به مدل هاي عيني هستند.
    
    4) از چندين مدل استفاده كنيد تا واژگان مخصوص و كج فهمي هاي فضايي (سه بعدي) را نشان دهد. دانش آموزان با حالت هاي سه بعدي مربوط به مدل ها مشكل دارند و معمولااز طريق تكاليف و تمرين هاي كلاسي با مدل ها آشنا مي شوند. استفاده از چندين مدل نمايشي علاوه بر واژگان مربوط به متون ديگر (مثل ابر يا لايه الكتروني و ديواره سلولي و غيره) مي تواند توصيفي از حالت ويژه را با معاني گيج كننده مقايسه كند. 
    
    حال بياييد به دانش آموزان خود كمك كنيم با كج فهمي هايشان روبه رو شوند
    قبل از معرفي مطلبي جديد در كلاس يا آزمايشگاه، تامل درباره كج فهمي هاي ممكن و بازبيني آنها مفيد است. با استفاده از سوال و بحث، كج فهمي هاي اضافي را نيز مورد كاوش قرار دهيد. دانش آموزان اغلب با تنوع تصورات از قبل شكل گرفته، خود شما را متعجب خواهند كرد. با مرور مجدد مفاهيم مشكل يا بد فهميده شده، در چند روز بعد مي توانيد به دانش آموزان در تشخيص كج فهمي هاي خود كمك كنيد. برخي از كج فهمي ها را مي توان با توضيح خواستن از دانش آموزان در مورد يك موضوع يا يك پديده، آشكار كرد. براي مثال پيش از ارائه درس، از دانش آموزي بخواهيم يك اتم را روي تابلو رسم كند. حتي دانش آموزاني كه پيش زمينه دبيرستاني قوي دارند نيز يك هسته رسم كرده و الكترون ها را در مدارهاي جداگانه در اطراف آن مانند منظومه شمسي قرار مي دهند. اگر دانش آموزان ابتدا مدل خودشان را رسم كنند و سپس جواب هاي آنها در كلاس به بحث گذاشته شود، در شناسايي مدل هاي قبلي موجود در ذهن فراگيران به معلم كمك مي شود. 
    
    با توجه به اهميت اين موضوع، كج فهمي دانش آموزان پيش دانشگاهي در مفاهيم الكتروشيمي كتاب درسي شيمي خود توسط آقاي امراله كوهي يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد آموزش شيمي اينجانب در دانشگاه شهيد رجايي مورد بررسي قرار گرفت. در اين بررسي 331 دانش آموز دوره پيش دانشگاهي از مناطق آموزشي مختلف شهر تهران پس از تدريس الكتروشيمي به وسيله پرسش نامه اي كه داراي 7 سوال 4 گزينه اي و يك سوال تشريحي باز پاسخ بود مورد آزمون قرار گرفتند. 
    
    نتايج به دست آمده كج فهمي هاي گزارش شده توسط محققان مختلف، از ديگر كشورها را تاييد كرد. همچنين موارد جديدي از كج فهمي در اين تحقيق مشخص شده كه مي توان به نحوه تشخيص واكنش هاي اكسايش كاهش و چگونگي انتخاب مبنا براي پتانسيل هاي كاهشي استاندارد اشاره كرد. در پژوهشي ديگر توسط سركار خانم معصومه شاه محمدي دانشجوي كارشناسي ارشد آموزش شيمي، به بررسي كج فهمي معلمان شيمي در بحث آنتروپي پرداخته شد. 
    
    نتايج بررسي نشان داد در جنبه هاي مختلف مفهوم آنتروپي كج فهمي هايي وجود دارد كه مي تواند در آموزش اين مفهوم، اختلال ايجاد كند. بنابراين لازم است كج فهمي ها در برنامه درسي ملي پيش بيني شده و بايد برنامه ريزان درسي و متخصصان تاليف كتب درسي كج فهمي هاي احتمالي را به منظور دستيابي بيشتر به اهداف آموزشي، شناسايي كنند.
        
    رسول عبدالله ميرزايي
     
 روزنامه جام جم، شماره 2582 به تاريخ 23/3/88، صفحه 14 (جامعه) 


On Sun, Apr 22, 2012 at 5:45 AM, s karshenas <skarshe...@gmail.com> wrote:

با نام خداوند مهربان

سلام

برای ورود به پنجمین بحث، اسکن قسمت مربوط از کتاب راهنمای روش های نوین تدریس نوشته آقای دکتر محرم آقازاده به پیوست است. امید است با مشارکت همه شما دوستان بحث این هفته پیرامون مفهوم " سازمان دهی مجدد پیش دانسته ها" در فرآیند یاددهی-یادگیری را پی بگیریم.

 

پیروز باشید

ارادتمند، کارشناس


mrr...@gmail.com

unread,
Apr 27, 2012, 2:16:26 PM4/27/12
to learning...@googlegroups.com

1-     سازمان دهی مجدد پیش دانسته:

(برخی وقت ها، پیش دانسته می تواند در قالب شیوه ی یادگیری چیز جدیدی ظاهر شود.

-       دانش آموز باید چگونگی حل ناسازگاری های درونی و سازمان دهی مجدد مفاهیم موجود را برای هنگامی که ضرورت دارند بیاموزند.)

-       دانش آموزان بر اساس دانسته های قبلی که معلوم نیست چه مقدار کامل است، میزان صحت آن مشخص نیست، منبع دریافت نامعلوم است، ... در کلاس درس حاضر می شود.

-       از سخت ترین کارها انتقال مطالبی است که با پیش دانسته های دانش آموز در تضاد باشد و به عبارتی دانش آموز پیش دانسته هایی دارد که به دلیل نقص و ناهماهنگی و عدم کیفیت باعث می شود تا وی مطالب معلم را به راحتی دریافت ننماید. در این جا سازماندهی کردن مجدد این پیش دانسته ها یعنی توجه و کشف و مشخص کردن آن ها و سپس ارتباط دادن آن با مفاهیم درسی است که همان گونه که در ابتدا مطرح شد از سخت ترین بخش های کار تدریس می باشد.

این چهار سؤال کمک شایانی در بسط بیشتر بحث خواهد کرد.

پیش دانسته ها چیست؟

ویژگی پیش دانسته ها چیست؟

پیش دانسته ها چگونه باید باشد تا دانش آموز بتواند از آن ها بهره برداری کند؟

نقش یک معلم در ساخت سازی پیش دانسته ها توسط دانش آموز چیست؟

شاید بررسی و ارایه پاسخ به این سؤالات گامی مهم در جهت تعمیق بیشتر این بحث باشد.

چگونه می توانیم:؟

-       چگونه می توانیم به دانش آموز کمک کنیم تا بتواند تعارض بین درک و فهم اطلاعات معارض با شهود را به سهولت برطرف نماید؟

-       چگونه می توانیم آگاه شویم که دانش آموزان چه باورهای قبلی و در ک و فهم ناقصی دارند و با کدام بخش از تدریس در تعارض است؟

-       چگونه می توانیم شرایطی را ایجاد کنیم تا دانش آموزان باورهای قبلی خود را بیان و همچنین یافته ها و باورهای جایگزین و توضیحات مورد نیاز را نیز ابراز نمایند؟

-       چگونه می توانیم بر مبنای ایده های موجود دانش آموزان کار را شروع نموده و به تدریج آن ها را به درک و فهم روشن تر و پخته تر راهنمایی کنیم؟

-       چگونه می توانیم با ایجاد زمینه های فعالیت آزمایشگاهی و کارگاهی و گروهی امکانی را فراهم ساخت تا دانش آموزان با مشاهدات خود به نادرستی باورهایشان پی ببرند؟

با تشکر و سپاس. رزاقی

Atefe Goudarzi

unread,
Apr 27, 2012, 6:02:06 PM4/27/12
to learning...@googlegroups.com

به نام خدا

 

باسلام بر دوستان

ضمن خواندن آخرین مطلب پبرامون بحث این هفته حرف هایی در مورد سوالات ذکر شده به نظرم رسید از این قرار:

پیش دانسته ها چیست؟

ویژگی پیش دانسته چیست؟

پیش دانسته ها چگونه باید باشد تا دانش آموز از آنها بهره برداری کند؟

نقش معلم در ساخت سازی پیش دانسته توسط دانش آموز چیست؟

چون سوالات از نظر من پیوستگی دارند در ضمن هم نظرم را می گویم.

پیش دانسته ها شامل یک سری اطلاعاتی هستند که دانش آموز به طور رسمی و آموزشی از طریق مدرسه دریافت نکرده و از اسمش هم معلومه که پیش از ورود به کلاس درس در ذهن دانش آموز شکل گرفته.که عموماً در خصوص درس هایی چون ریاضی و علوم کمتر است مگر این که دانش آموز قبلاً مطالعات در این خصوص داشته یا کلاسی رفته که این صورت مطلوب است چون از آموخته هاش در خصوص درس مدرسه هم استفاده می کند وکاربردی است .

ولی سختی پیش دانسته ها زمانی بیش تر خودش را می شناساند که درخصوص درس هایی مطرح شود که علاوه بر این که در مدرسه مورد بحث قرار می گیرد در بین عموم افراد جامعه هم از حیث گفت و گو وجود داشته باشد . در این دروس است که ذهن دانش آموز از قبل اطلاعاتی را دریافت کرده که معلوم هم نیست چقدر صحت داشته باشد و علمی بحث شده باشد وتازه اگر این اطلاعات را از منبعی که نسبت به آن اعتماد بالایی دارد و یا این که پیوستگی زیادی دارد(درست مثل خانواده ، گروه هم سالان ،دیگری های مهم ونوعی که برای فرد به شدت حائز اهمیت هستند و او از آنها تبعیّت می کندو حتی برنامه های تلویزیون) گرفته باشد آن وقت است که به نظرم برای معلم و خود دانش آموز از منظر یادگیری دشواری سختی درست می کند.

 

 از ویژگی های پیش دانسته هاست که چون برای اولین بارو از سوی کسانی که تاثیر زیادی بر او دارند برای اومطرح شده و او فهمیده احتمالا می بایست خوش هم در ذهنش نشسته باشه به علاوه که او شکی هم در خصوص صحت مطالب به خودش راه نمی دهد و این دومین ویژگی پیش دانسته هاست.به علاوه پیش دانسته ها می توانند پر از نواقص باشند و تازه  یک معلم خیلی باید مراقب این باشد که پیش دانسته های دانش آموزان را په دانسته و چه ندانسته به چالش مستقیم نکشاند و حتی تحقیر نکند چون در این صورت در ذهن دانش آموز جبهه گیری نسبت به این موضوع پیش میاد و آمادگی او را برای درک مطلب درس پائین میاورد.و هر چه که معلم رشته کند از اول برای او پنبه است.

 

و به نظرم هنر یک معلم این است که جو کلاس  ، نوع پرسش هایی که مطرح می کند ، و نوع برخورد او در خصوص پیش دانسته ها مبنی بر این باشد که خود دانش آموز به این صرافت بیفتد که راستی نکنه اینی که من فکر می کنم درست نیست و آقا معلم درست می گه ؟ یا اصلاً شاید در نگاه اول به این فکر کند که این معلم ما بنده ی خدا انگار نمی داند که چی می گوید ،این مطلب در اصل که این طور نیست!!! و هیچ اشکالی هم نداره چون وقتی او این را بگوید یعنی آمادگی پیدا می کند برای این که بخواهد نظر خودش رو در مورد مطلب درسی بگویدو اتفاقا معلم خوب در این جا به جای تقبیح این کار دانش آموز سعی می کند به حرف های او هم خوب گوش بدهد وهم این که اظهار نقد در جا هم نکندبی زحمت، که آقای دانش آموز همینی که من می گم درسته وشما درستش رو نمی دونید!!!!

 

حالا که این را گفتم یک نمونه ی عینی هم در دانشگاه بگم که ما یک استادی داریم که به شدت دوست داره ماها اظهار نظر کنیم و تازه وقتی ما هم اظهار نظر می کنیم لطف می فرمایند و با آواز بلند برای ما می خوانند که «پسته ی بی مغز چون دهان باز کند رسوا شود »!!!! و این به این دلیل است که ما پیش دانسته هایی متفاوت با این استاد داریم که او به این مورد در خصوص ما توجه نمی کند و همه ی ما را یک جا سر کلاس پسته می کند!!!

 

و فکر می کنم که این بهتر است که یک معلم به این فکر کند که بالاخره این پیش دانسته ها درذهن دانش آموز می بایست تصحیح شود تا هم دانش آموز درس را یاد گرفته و هم ذهنیّتی درست  ومطابق با واقعیات علمی داشته باشد نه این که  پیش فرض های نه چندان دقیق که این هم جز با توجه ویژه ی او به شخصِت دانش آموز ، ویژگی های او ، ومهم تر این که تسلط بر پیش دانسته های او تا بداند چیست و کجایش با مطلب درس جور در نمی آید و نیازمند تصحیح است .و در نهایت چیزی که فراموش نشود نقش هدایت گری معلم است به این که دانش آموز را به نحوی ترقیب کند که خودش در پی ترمیم ساختار شکل گرفته ی ذهنی اش برآید اگر نه که به زور نمره هم نیست ،چرا که نمونه اش را زیاد دیده و می دانید و هم چنین هم می دانیم که تغییری که درونی است تغییر است اگر نه که گاهی تزویر است.

 

.ممنون از این که حوصله کرده و می خوانید هم چنین از آقای رزاقی هم بسیار سپاسگزارم بابت سوالات رهنمون گرشان. 



--- On Fri, 4/27/12, mrr...@gmail.com <mrr...@gmail.com> wrote:

s karshenas

unread,
Apr 28, 2012, 3:56:44 PM4/28/12
to learning...@googlegroups.com

پیش دانسته ها چیست؟

پیش دانسته یعنی چیزهایی که یادگیرنده پیرامون مفهوم مورد تدریس قبل از شروع تدریس می داند که می تواند شامل (1) اطلاعاتی باشد که از اطراف برگرفته است (شامل همه چیز اعم از یادگیری های رسمی و غیر رسمی) و هنوز پردازش نشده و بصورت دانش درنیامده و یا اینکه شامل (2) دانشی باشد که یادگیرنده در شرایط یادگیری گوناگون برای خود ساخته است.

اگر پیش دانسته از جنس دوم یعنی دانشی باشد، از منظر ساختگرایی پیش دانسته غلط نداریم و آن پیش دانسته نشان دهنده ساخت دانش پیرامون آن مفهوم در ذهن یادگیرنده است و خود مرحله ای از تکمیل آن مفهوم در نزد اوست. در این حالت یادگیرنده می تواند دانش خود را تحلیل کند و اگر مجال یابد و معلم به او فرصت گفتگو دهد در یک محیط یادگیری سالم دانش خود را در معرض نقد دیگران بگذارد و دانش خود را از نو بسازد. در این رویکرد اگرچه دانش غلط وجود ندارد ولی افراد با آزادمنشی خود را در معرض یادگیری مجدد قرار می دهند.

 “The illiterates of the 21st century will not be those who cannot read and write but those who cannot learn, unlearn, and relearn”- Alvin Toffler

ولی اگر پیش دانسته از جنس اول یعنی اطلاعات پردازش نشده باشد اگر او به منبع دریافت اطلاعات اعتماد کامل یا بهتر است بگوییم تعصب داشته باشد چون نمی تواند آن ها را تحلیل کند بنابراین ممکن است راه یادگیری را بر خود ببندد و قادر به یادگیری مجدد نباشد.

این نوشته برای کسانی که به رویکردهای رفتاری و شناختی آشنا هستند واضح است ولی در رفتارهای روزانه ما چیزهایی سر می زند که عموما نشان می دهد هنوز بر باور شناختی نرسیده ایم. یک امتحان کنید.یافته ای از خود را به اطرافیان بگویید و یا اینکه مطلبی را از خودتان بسازید و بگویید، اولین سوالی که معمولا می پرسند این است که از کجا شنیدی اگر حتی بگویید از یک شخصی در تاکسی، دیگران معمولا بهتر از شما قبول می کنند تا بگویید من خودم این طور فکر می کنم یا خودم به این نتیجه رسیده ام! 

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages