مطالب نوشته شده را خواندم و می خواستم عرض کنم که مفاهیم قابل آموزش به
دانش آموزان را کتاب درسی آنها مشخص می کند. نظر من این است که من معلم
باید مفاهیم را با زندگی کنونی دانش آموزان پیوند دهم که ممکن است با
چهارچوبی که معمولاً کتاب مشخص کرده تطابق نداشته باشد و قبل از آموزش هر
مفهوم لازم است از تجربیات قبلی دانش آموزان اطلاعات داشته باشیم که این
اطلاعات را می توان از ساخت جدیدی که ارائه می دهد تا حدودی مشخص کنیم.
در فضای ساختارگرا مشکلی از این موضوع وجود ندارد ولی ابتدا معلم آرامشی
از بابت کتاب داشته باشد و مدرسه و اولیا از قبل توجیه شوند که مفهوم مهم
است نه کتاب. باز من فکر می کنم که انگیزه دانش آموز نسبت به یادگیری و
دریافت یک مفهوم به طور کامل آنقدر برای او لذت بخش است که خود بعد از
دریافت آن، کتاب را به عنوان عامل تثبیت یادگیری انجام می دهد. در حالی
که متأسفانه چون کتاب محور قرار می گیرد مفهوم در قالب کتاب آموزش داده
می شود و گاهی شاهد انجام اشتباه و یا عدم انجام کتاب مثلاً ریاضی می
شود. درباره توجه و مشاهده هم باید عرض کنم که هر مفهومی ابتدا توجه دانش
اموز را به خود جلب کند تا از حواس خود استفاده کند که همین توجه هم
مستلزم به کار گیری حواس است. بنابراین مفاهیم مورد آموزش باید برای دانش
آموز جلب توجه کند یعنی همان فضایی که رغبت دانش آموز به یادگیری را
برانگیزد. آدم ها همه مفاهیمی که از طریق عینی به انتزاعی رسیده باشد را
بهتر به ذهن سپرده اند یعنی مفاهیم را ابتدا دیده، درک کنند و با آن
رابطه برقرار کنند. در جمله آقای رزاقی که روش تدریس باید به نحوه فرد
آموزنده هم خوان باشد؛ آیا می توان گفت که در کلاس برای آموزش یک مفهوم
می توان از روش های مختلفی استفاده کرد و صرفاً نگوییم مثلاً از فلان روش
استفاده شده چون یادگیرندگان متفاوت اند بنابراین شیوه و روش یادگیری
آنها هم متفاوت می شود؟ یعنی تلفیقی از روش های موجود حتی روشی که گاهی
خود معلم می سازد. امکان دارد درباره سؤالهایی که مطرح شده بیشتر بحث
شود. مثلاً سؤال من درباره سؤال شما این است که آیا دانش آموز از شیوه
یادگیری خود مطلع است؟ قدرت تصمیم گیری درباره آنچه یاد می گیرد را دارد؟
مطالب نوشته شده را خواندم و می خواستم عرض کنم که مفاهیم قابل آموزش به دانش آموزان را کتاب درسی آنها مشخص می کند.
نظر من این است که من معلم
باید مفاهیم را با زندگی کنونی دانش آموزان پیوند دهد که
ممکن است با چهارچوبی
که معمولاً کتاب مشخص کرده تطابق نداشته باشد و قبل از آموزش هر مفهوم لازم است از تجربیات قبلی دانش آموزان
اطلاعات داشته باشیم که این
اطلاعات را می توان از ساخت جدیدی که ارائه می دهد تا
حدودی مشخص کنیم.(چگونه می توان مفاهیم کتاب
درسی را با زندگی کنونی دانش آموز پیوند زد؟)
جایگاه دانش آموز، ویژگی های رشدی، میزان
تجربیات و شناخت او در روند تدریس مفاهیم کتاب درسی منطبق با زندگی کنونی او چه
وضعیتی خواهد داشت؟
در فضای ساختارگرا مشکلی از این موضوع وجود ندارد ولی
ابتدا معلم آرامشی از
بابت کتاب داشته باشد و مدرسه و اولیا از قبل توجیه شوند که مفهوم مهم است نه کتاب. تفکر منبعث
از تفکر ساختار گرا چه رابطه ای با آرامش معلم دارد؟
باز من فکر می کنم که انگیزه دانش آموز نسبت به یادگیری و دریافت یک مفهوم به طور کامل آنقدر برای او لذت بخش است که خود بعد از دریافت آن، کتاب را به عنوان عامل تثبیت یادگیری انجام می دهد.
در حالی که متأسفانه(چرا تأسف؟) چون کتاب محور قرار می گیرد مفهوم در قالب کتاب آموزش داده می شود و گاهی شاهد انجام اشتباه و یا عدم انجام کتاب مثلاً ریاضی می شود.
درباره توجه و مشاهده هم باید عرض کنم که هر مفهومی ابتدا توجه دانش اموز را به خود جلب کند تا از حواس خود استفاده کند که همین توجه هم مستلزم به کار گیری حواس است. بنابراین مفاهیم مورد آموزش باید برای دانش آموز جلب توجه کند یعنی همان فضایی که رغبت دانش آموز به یادگیری را برانگیزد. فضا مشاهده کردنی است یا توجه کردنی؟
آدم ها همه مفاهیمی که از طریق عینی(آیا عینی یعنی همان مشاهده نیست؟ که اگر این گونه باشد پس دانش آموز ابتدا مشاهده می کند و بعد توجه اش جلب می شود.) به انتزاعی رسیده باشد را بهتر به ذهن سپرده اند یعنی مفاهیم را ابتدا دیده، درک کنند و با آن رابطه برقرار کنند.
در جمله آقای رزاقی(جمله ی کتاب است نه آقای رزاقی) که روش تدریس باید به نحوه فرد آموزنده هم خوان باشد؛ آیا می توان گفت که در کلاس برای آموزش یک مفهوم می توان از روش های مختلفی استفاده کرد و صرفاً نگوییم مثلاً از فلان روش استفاده شده چون یادگیرندگان متفاوت اند بنابراین شیوه و روش یادگیری آنها هم متفاوت می شود؟برای پاسخ این سؤال ابتدا باید ببینیم تعریف شما از یادگیرنده و گروه سنی و دوره ی رشدی او چیست تا بعد نسبت به پاسخ اقدام شود. یعنی تلفیقی از روش های موجود حتی روشی که گاهی خود معلم می سازد. امکان دارد درباره سؤالهایی که مطرح شده بیشتر بحث شود. (اتفاقاً این فضا اساس شکل گیری اش برای همین است که بحث شود و دوستان دیدگاهایشان را بگویند.) مثلاً سؤال من درباره سؤال شما این است که آیا دانش آموز از شیوه یادگیری خود مطلع است؟ قدرت تصمیم گیری درباره آنچه یاد می گیرد را دارد؟
مطالب نوشته شده را خواندم و می خواستم عرض کنم که مفاهیم قابل آموزش به دانش آموزان را کتاب درسی آنها مشخص می کند.
نظر من این است که من معلم
باید مفاهیم را با زندگی کنونی دانش آموزان پیوند دهد که
ممکن است با چهارچوبی
که معمولاً کتاب مشخص کرده تطابق نداشته باشد و قبل از آموزش هر مفهوم لازم است از تجربیات قبلی دانش آموزان
اطلاعات داشته باشیم که این
اطلاعات را می توان از ساخت جدیدی که ارائه می دهد تا
حدودی مشخص کنیم.(چگونه می توان مفاهیم کتاب
درسی را با زندگی کنونی دانش آموز پیوند زد؟)
جایگاه دانش آموز، ویژگی های رشدی، میزان
تجربیات و شناخت او در روند تدریس مفاهیم کتاب درسی منطبق با زندگی کنونی او چه
وضعیتی خواهد داشت؟
در فضای ساختارگرا مشکلی از این موضوع وجود ندارد ولی
ابتدا معلم آرامشی از
بابت کتاب داشته باشد و مدرسه و اولیا از قبل توجیه شوند که مفهوم مهم است نه کتاب. تفکر منبعث
از تفکر ساختار گرا چه رابطه ای با آرامش معلم دارد؟
باز من فکر می کنم که انگیزه دانش آموز نسبت به یادگیری و دریافت یک مفهوم به طور کامل آنقدر برای او لذت بخش است که خود بعد از دریافت آن، کتاب را به عنوان عامل تثبیت یادگیری انجام می دهد.
در حالی که متأسفانه(چرا تأسف؟) چون کتاب محور قرار می گیرد مفهوم در قالب کتاب آموزش داده می شود و گاهی شاهد انجام اشتباه و یا عدم انجام کتاب مثلاً ریاضی می شود.
درباره توجه و مشاهده هم باید عرض کنم که هر مفهومی ابتدا توجه دانش اموز را به خود جلب کند تا از حواس خود استفاده کند که همین توجه هم مستلزم به کار گیری حواس است. بنابراین مفاهیم مورد آموزش باید برای دانش آموز جلب توجه کند یعنی همان فضایی که رغبت دانش آموز به یادگیری را برانگیزد. فضا مشاهده کردنی است یا توجه کردنی؟
آدم ها همه مفاهیمی که از طریق عینی(آیا عینی یعنی همان مشاهده نیست؟ که اگر این گونه باشد پس دانش آموز ابتدا مشاهده می کند و بعد توجه اش جلب می شود.) به انتزاعی رسیده باشد را بهتر به ذهن سپرده اند یعنی مفاهیم را ابتدا دیده، درک کنند و با آن رابطه برقرار کنند.
در جمله آقای رزاقی(جمله ی کتاب است نه آقای رزاقی) که روش تدریس باید به نحوه فرد آموزنده هم خوان باشد؛ آیا می توان گفت که در کلاس برای آموزش یک مفهوم می توان از روش های مختلفی استفاده کرد و صرفاً نگوییم مثلاً از فلان روش استفاده شده چون یادگیرندگان متفاوت اند بنابراین شیوه و روش یادگیری آنها هم متفاوت می شود؟برای پاسخ این سؤال ابتدا باید ببینیم تعریف شما از یادگیرنده و گروه سنی و دوره ی رشدی او چیست تا بعد نسبت به پاسخ اقدام شود. یعنی تلفیقی از روش های موجود حتی روشی که گاهی خود معلم می سازد. امکان دارد درباره سؤالهایی که مطرح شده بیشتر بحث شود. (اتفاقاً این فضا اساس شکل گیری اش برای همین است که بحث شود و دوستان دیدگاهایشان را بگویند.) مثلاً سؤال من درباره سؤال شما این است که آیا دانش آموز از شیوه یادگیری خود مطلع است؟ قدرت تصمیم گیری درباره آنچه یاد می گیرد را دارد؟
من شیوا کارشناس در مجتمع آموزشی رهیار مشغول به کار هستم. در دپارتمان علوم با دوستان همکار بر روی مفاهیم و روش های یادگیری این مفاهیم گفتگو می کنیم و به نظرم جالب است که دیگران را نیز در این گفتگو شریک کنیم و از نظرات و تجربیات همه دوستان علاقه مند بهره بگیریم و بهره بدهیم! در دپارتمان ها سعی بر این است که دیدگاه مان را به نگرش ساختارگرایی نزدیک کنیم و شخصا به این رسیده ام که برای اینکه این نگرش تبدیل به باورمان شود باید بیشتر با هم به آن بیاندیشیم و در هر کارمان آن را بیابیم.
من شیوا کارشناس در مجتمع آموزشی رهیار مشغول به کار هستم. در دپارتمان علوم با دوستان همکار بر روی مفاهیم و روش های یادگیری این مفاهیم گفتگو می کنیم و به نظرم جالب است که دیگران را نیز در این گفتگو شریک کنیم و از نظرات و تجربیات همه دوستان علاقه مند بهره بگیریم و بهره بدهیم! در دپارتمان ها سعی بر این است که دیدگاه مان را به نگرش ساختارگرایی نزدیک کنیم و شخصا به این رسیده ام که برای اینکه این نگرش تبدیل به باورمان شود باید بیشتر با هم به آن بیاندیشیم و در هر کارمان آن را بیابیم.
سرکار خانم هادی سلام
به جمع ما خوش آمدید. از منظر ساختارگرایی (همان سازنده گرایی است، جواب اولین پرسش شما) ما همگی همواره در حال ساخت دانش مان هستیم و این ساخت دانش نزد تازه کار و خبره در خلال بحث و گفتگوی گروهی از یادگیرندگان با سطوح مختلف دانشی شکل می گیرد. خلاصه منظور اینکه اینجا همه از هم یاد می گیریم و همه در ساخت دانش یکدیگر سهیم هستیم فقط کافی است که یادگیرندگان خوبی باشیم، جرات و جسارت داشته باشیم که یادگرفته های قبلی خود را نقد کنیم و دوباره یاد بگیریم (unlearn, relearn) و معمولا این کار نزد افراد خبره مشکل تر است! من و شما اگر خبره نیستیم کمتر باید نگران باشیم :)
>> دوم اینکه کتاب آقای محرم زاده چه جوری قابل دسترسی است آیا از نت قابل خرید هست یا نه ؟
مشخصات کتاب آقای آقازاده را می توانید در لینک http://www.adinebook.com/gp/product/9648397481 ببینید. احتمالا بتوانید آن را در اصفهان پیدا کنید. در ضمن برای شروع هر بحث جدید صفحات مربوطه اسکن می شود و در گروه به شراکت گذاشته خواهد شد. با مراجعه به اولین مبحث می توانید فایل پی دی اف ضیمیمه را مطالعه کنید. امیدوارم نویسنده و ناشر راضی باشند. ولی خوب است این کتاب را به عنوان یک کتاب مرجع داشته باشید.
>> سوال سوم هم اینه که شیوه ی آموزش توصیفی که چندساله توی مدارس کشور در حال اجراست دقیقا چه شکلی است
احتمالا منظورتان شیوه ی ارزشیابی توصیفی است. پاسخ این پرسش بسیار مفصل است. اگر می خواهید بدانید روشی که در حال حاضر در مدارس سراسر کشور اجرا می شود چگونه است من نمی توانم جواب دهم و شاید دیگر دوستان جواب گزارش گونه ای داشته باشند. اما اینکه چگونه باید اجرا شود من نظر خودم و آنچه در مجتمع رهیار یاد گرفته ام را در یک جمله می نویسم. معلم در تمام مدت و در تمام موقعیت های یادگیری که او برای یادگیری مفهومی خاص تدارک دیده است، چگونگی یادگیری مفهوم را نزد دانش آموز بر اساس شاخص هایی که قبلا برای آن درس (مثلا ریاضی یا علوم یا بخوانیم بنوسیم هرکدام می تواند شاخص های متفاوتی داشته باشند) تعیین شده، مشاهده می کند و براساس سطح انتظاری که برای آن مفهوم خاص تعیین کرده است، یادگیری آن مفهوم خاص را توسط آن دانش آموز توصیف می کند.
فکر می کنم خیلی خوب توصیف نکردم! :)