مثنوی..از استاد هوشنگ ابتهاج

0 views
Skip to first unread message

Mansour Rezaei

unread,
May 27, 2012, 12:54:37 PM5/27/12
to


من همان نایم که گر خوش بشنوی

شرح دردم با تو گوید مثنوی

با لب دمساز خود جفت آمدم

گفتنی، بشنو که در گفت آمدم

من همان جامم که گفت آن غمگسار

با دل خونین لب خندان بیار

من خمش کردم خروش چنگ را

گرچه صد زخم است این دلتنگ را

من همان عشقم که در فرهاد بود

او نمی‌دانست و خود را می‌ستود

من همی کندم نه تیشه، کوه را

عشق شیرین می‌کند اندوه را

در رخ لیلی نمودم خویش را

سوختم مجنون خام اندیش را

می‌گریست او در دلش با درد دوست

او گمان می‌کرد اشک چشم اوست

گر جهان از عشق، سرگشته است و مست

جان مست عشق بر من عاشق است

ناز اینجا می‌نهد روی نیاز

گردلی داری بیا اینجا بباز
 

وهاب

unread,
May 28, 2012, 7:27:32 AM5/28/12
to kuch...@googlegroups.com

زنده باد . عالي بود



2012/5/27 Mansour Rezaei <mreza...@gmail.com>
--
راستی یادتون باشه بدون همکاری شما کوچمون لطف و صفائی نداره
 
کوچه ما در فیس بوک:
http://www.facebook.com/kucheyema
 
اینم آدرس وبلاگ کوچه ما :
vagooran.blogfa.com
 
این پائینیه آدرس کوچمونه , منتظر دریافت پیام های زیبای شما هستیم :
kuch...@googlegroups.com
 
با این آدرسم می تونید یه دوری تو کوچمون بزنید و دلتون خواست بچه محلمون بشید , قدمتون سر چشم :
http://groups.google.com/group/kucheyema?hl=fa
 
راستی , اگه خواستید دوستاتونم بیارین تو کوچمون , لینک بالا رو براش بفرستید
 
کوچمون به اندازه دنیا جا داره



--

طبيبان بر سر بالين من آهسته مي گقتند كه امشب تا سحر اين عاشق دل خسته مي ميردز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خيزد چه سنگين مي رد اين مرده از بس آرزو دارد
 

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages