
آقای گل فوتبال ایران
به گزارش وب سایت استقلال جوان برای رفتنش زود بود، همانگونه که پایان فوتبالش هم زود بود. در وصف غلامحسین مظلومی میتوان نوشت: او یک مرد بود، یک مرد… آنهایی که غلامحسین را میشناختند جز خوبی و مرام و معرفت از او هیچ ندیدند. آنهایی که فوتبالش را دیدند، هنوز هم حسرت این را میخورند که چرا فوتبال او تمام شد. چرا فوتبال ایران دیگر نتوانست یکی مثل غلامحسین داشته باشد. او اعجوبهای در فوتبال ایران بود همین آمار بر جای مانده از افتخاراتش بهترین سند برای این ادعا است. مظلومی اگر چه پرواز کرد، اما فرشته بودن او را هنوز هم در زمین میتوان احساس کرد. این گزارش را در مورد او بخوانید:
*بیوگرافی:
در ۲۳ دی ۱۳۲۸ در آبادان به دنیا آمد. فرزند دوم خانواده بود. خانواده مظلومی تنگستانی ۷ پسر و دو دختر داشتند. غلامعباس، غلامحسین، علیرضا، پرویز، جمشید، محمد و کامران پسران را تشکیل میدادند و دو دختر به نامهای شهین و شهناز. خانواده مظلومی اهل فوتبال بودند. از پدر و مادر گرفته تا همه بچهها عشق عجیبی به فوتبال داشتند. یک خانواده کاملاً آبی که طرفدار تیم تاج و بعد استقلال بودند.
*غلامحسین، عشق فوتبال
غلامحسین از همان دوران بچگی علاقه زیادی به فوتبال داشت و از همان ابتدا بود که استعداد بالای خود را در فوتبال نشان میداد. هر کسی او را میدید پیشبینی میکرد که او روزهای خوبی را بتواند در فوتبال ایران تجربه کند. او فوتبال خود را از زمینهای خاکی آبادان شروع کرد.
*بچه درسخوانی که تنبل شد
علاقه زیادی به درس داشت و اتفاقاً درسش هم خوب بود. خوب درس میخواند و هوش بالایی هم داشت، اما زمانی که به تیمملی جوانان دعوت شد کمکم درسش افت کرد. در نهایت غلامحسین توانست در آن زمان که البته دیپلم به اندازه لیسانس امروز ارزش داشت به این مدرک در رشته ادبیات فارسی دست پیدا کند.
*آقای گل فوتبال ایران
در تیمملی جوانان به عنوان آقای گلی در بازیهای ۱۹۶۹ تایلند دست پیدا کرد و در این بازیها به ۶ گل رسید. باز هم سال بعد در بازیهای جوانان آسیا ۵ گل به ثمر رساند. او در بازیهای آسیایی تهران باز هم ۵ گل به ثمر رساند و به عنوان لقب بهترین مهاجم سال آسیا را در بازیهای ۱۹۷۴ به دست آورد.
*رکوردار گلزنی در سطح ملی
۱۵سال رکورد بهترین گلزن در سطح ملی را از آن خود کرده بود. او در سالهای ۴۸ تا ۵۶ توانست در ۴۱ بازی تیمملی ۱۹ گل به ثمر برساند. میانگین گلهای او در هر بازی نیم گل بود.
*قهرمانی آسیا با استقلال
او ۹ سال حضور در تیم تاج را تجربه کرد و در همه این سالها همواره گلزن برتر تاج و تیمملی بود. غلامحسین با تاج به عنوان قهرمانی آسیا دست پیدا کرد و توانست با تاج و شهباز ۳ بار به عنوان گلزن برتر لیگ ایران برسد. او با ۵ گلی که در بازیهای آسیایی برای تاج به ثمر رساند عنوان آقای گل بازیهای آسیایی را هم متعلق به خود کرد.
*خداحافظی در ۳۰ سالگی
در سن ۳۰ سالگی در اوج فوتبال خود مجبور به خداحافظی از فوتبال شد. غلامحسین در حالی که ۲۹ سال سن داشت در بازی با ذوبآهن مینیسک پایش پاره شد و اگر چه عمل سختی را گذراند، اما باز توانست به فوتبال باز گردد و حتی با درخشش خود باز به تیمملی دعوت شود، اما یک سال بعد دوباره در بازی استقلال مصدوم شد و این مصدومیت پایان فوتبال او بود.
*خواستگاری از دختر همسایه
بزرگ شده محله احمدآباد آبادان بود. ده، دوازده سال بود که با خانواده ورمزیار همسایه بودند. او گلنار را زیر نظر داشت، اما بعد از چند سال زندگی در احمدآباد به محله سده آبادان نقل مکان کردند. غلامحسین آن روزها در تیم تاج آبادان فوتبال بازی میکرد. یک روز پیش مادرش رفت و از او خواست تا به خواستگاری گلنار بروند. خانواده مظلومی راهی منزل خانواده ورمزیار شدند و در نهایت هر دو خانواده رضایت خود را برای این ازدواج اعلام کردند و گلنار به عقد غلامحسین در آمد.
*دعوت به تاج
دوران نامزدی خود را به سر میبردند که غلامحسین به تیم تاج تهران دعوت شد. به همین دلیل زود بساط عروسی را بر پا کردند تا زوج جوان راهی تهران شوند. آن روزها آنها با هم زندگی در نظام آباد را در کنار دایی پدر گلنار آغاز کردند. دایی همسر هوای آنها را به خوبی داشت تا زوج جوان بتوانند با سختیهای زندگی در تهران کنار بیایند.
*پسران غلامحسین
غلامحسین علاقه زیادی به فرزند داشت خداوند به او چهار پسر داد. او علاقه زیادی به داشتن دختر هم داشت، اما با این حال همیشه خوشحال از این بود که خداوند پسران تحصیلکرده و مؤدبی را نصیب او کرده. پسرانی که اخلاق و ادب و احترام را از پدر و مادر به خوبی یاد گرفتهاند. امید، امیر، آرش و اشکان چهار پسر غلامحسینخان هستند. پسرانش امید و آرش فوتبال بازی میکردند، اما علیرغم تواناییهایی که داشتند فوتبال خود را ادامه ندادند.
غلامحسین بارها به این نکته اشاره کرده بود که همه داراییاش همسر و پسران خوب او هستند.
*سهشنبهها جمکران
هر سهشنبه برای زیارت به جمکران میرفت. آدم معتقد و با ایمانی بود و حتی زمانی که سرپرست استقلال هم بود زیارت جمکران را از دست نمیداد و هر سهشنبه با همسرش راهی قم میشد.
*استقبال مردم از غلامحسین
بازیکن گلزن فوتبال ایران و تاج بود به همین دلیل همیشه مقابل درب خانهشان پر بود از جمعیت. بعد از هر بازی یا گلزنی بود که مردم هجوم میآوردند مقابل درب منزلشان و برایش شعار میخواندند. غلامحسین یک بازیکن پر طرفدار بود، اما با همه اینها گلنار حساسیتی به هوادارانش نشان نمیداد. برای او هواداران خانم هم همیشه محترم بودند و همانگونه با ادب و احترام با آنها حرف میزد.
*حکمت خدا
ایمان قویای داشت و همیشه همهچیز را به حساب حکمت میگذاشت. غلامحسین در برابر بیماری سختی هم که داشت هیچ وقت گله و شکایتی نکرد و باز در همه روزهای سخت درد و رنج بیماریاش خدا را شکر میکرد.
*زبان فول
زبان انگلیسیاش فول بود. او خیلی خوب انگلیسی صحبت میکرد به همین دلیل زمانی که سرمربی یا سرپرست استقلال بود مشکلی از این بابت نداشت و خیلی راحت با خارجیهای تیم حرف میزد. پسرانش هم از پدر این تخصص را یاد گرفتهاند.
*نقاش و خطاط
هنر غلامحسین فقط فوتبال نبود. او نقاش و خطاط خیلی خوبی هم بود. به خوبی نقاشی میکرد بدون اینکه آموزش دیده باشد. همسرش همیشه به او میگفت تو میتوانی نمایشگاه نقاشی هم بزنی، اما فوتبال آنقدر او را به خود مشغول کرده بود که نتوانست به صورت خیلی جدی نقاشی را دنبال کند.
از آغاز تا پایان در نظامآباد
زندگی متأهلی خود را در نظام آباد تهران شروع کرد و تا آخر عمرش هم در همین محله ماند. غلامحسین به دلیل مردمی بودنش هیچوقت دوست نداشت خود را جدا از مردم بداند. گاهی که خانواده پیشنهاد زندگی در شمال شهر را میداند او نمیپذیرفت و میگفت: این همه سال در این جا زندگی کردم و با این مردم خاطرات زیادی دارم. دوست ندارم محله جوانیام را ترک کنم. وقتی هم که رفت مردم نظام آباد برایش سنگ تمام گذاشتند.
*ترس از خشم خدا و مرگ
غلامحسین از خشم خدا و مرگ میترسید. به همین دلیل هر کاری که میخواست انجام دهد خد را در نظر میگرفت و همیشه به اطرافیانش میگفت: کاری را کنید که خدا راضی باشد. از مرگ هم خیلی میترسید و همیشه در مورد مرگ سؤال میپرسید.
*خانواده دوست و مهربان
به شدت خانوادهدوست و مهربان بود. دلی صاف داشت و بیکینه. مهربان بود و دست خیرش همیشه برای کمک به دیگران بلند میشد. از غم دیگران او هم غمگین میشد و با شادیهایشان شاد. غلامحسین مظلومی مردی بود نه با غرور غلامحسین مظلومی بودن با عنوان مردی خاکی و فروتن. وقتی با او حرف میزدی، صحبت میکردی باورت نمیشد این مرد فروتن همان مظلومی پر افتخار فوتبال ایران است.
*اهل شعر و شاعری
اهل مطالعه بود و کتاب زیاد میخواند. اصولاً قبل از خواب همیشه کتاب میخواند. شعرهای زیادی را هم حفظ کرده بود. شعری که همیشه زمزمه میکرد و عاقبت بر روی سنگ قبرش نوشته شد، این بود: «تا که بودم نبودم کسی، کشت ما را غم بیهم نفسی…»
آشپز درجه یک
آشپزیاش بسیار خوب بود. او به واسطه جنوبی بودنش ماهی را خیلی خوب درست میکرد. زندگی مجردی قبل از ازدواج هم باعث شده بود در پخت و پز بیشتر غذاها خبره باشد. غلامحسین علاقه زیادی به غذاهای کبابی داشت، اما از غذاهایی مثل لوبیا پلو و عدس پلو… زیاد استقبال نشان نمیداد با این حال این غذاها را هم میخورد.
*بی قراری برای ایام محرم
همیشه برای رسیدن ایام محرم بیقرار بود. همیشه میپرسید چند روز مانده به محرم و روز شماری میکرد. در هیأت عزاداری محلهشان شرکت میکرد و پا به پای همه مردم سینه میزد. به همین دلیل امسال که همراه شد با اولین سال درگذشتش هیأت نظامآباد شبها مقابل منزلشان میآمد و مردم مشغول به سینهزنی میشدند و یاد و خاطره او را هم گرامی میداشتند.
*غلام آقای گل
در فوتبال ایران دو لقب داشت که شهره بودند. غلام آقای گل و سرطلایی فوتبال ایران. مظلومی توانست با مهارت فوقالعاده گلزنیاش نام خود را در فوتبال ایران سر زبانها بیندازد.
*تا لحظه آخر روی پای خودش ایستاد
مبتلا به سرطان بود و برای سرطان درمان نیاز بود و درمان هم خرج داشت و هزینههای هنگفت. با وجود همه هزینههای سنگینی که بیماری او داشت غلامحسین و خانوادهاش همیشه روی پای خود ایستادند، خود شکستند، اما هیچوقت دست نیاز به سوی کسی دراز نکردند. نه از فدراسیون کمک گرفتند و نه از وزارت ورزش. خودشان بودند و هزینههای سنگین درمان.
*بزرگترین درد
بزرگترین درد برابر غلامحسین پایان فوتبالش بود. بزرگترین غمی که تجربه کرد روزی بود که از فوتبال خداحافظی کرد. همسرش تعریف میکند: آن روز اشک میریخت، گریه میکرد و میگفت: امروز روز مرگ فوتبال من است و حالم خراب.
*هیچوقت علیه استقلال حرف نزد
نمره اخلاقش بیست بود و بیحاشیه. از غلامحسین مظومی هیچ مصاحبهای نمیتوان پیدا کرد که علیه استقلال باشد و مسئولان این باشگاه. او به عنوان پیشکسوت استقلال همواره از این تیم حمایت کرد و هیچوقت از استقلال بد نگفت. او یک پیشکسوت واقعی برای استقلال بود.
*شیکپوش و مرتب
به تیپ و لباسش اهمیت زیادی میداد. همیشه مرتب و تمیز بود. همیشه از کت و شلوار در انتخاب لباسهایش استفاده میکرد. از بچههایش هم میخواست همیشه مرتب و رسمی باشند. به آنها میگفت لباسهایی بپوشند که برازنده شخصیت آنها باشد و نشاندهنده اخلاق نیکشان. بچهها هم مطیع پدر بودند.
*نماز و دعا
نمازش همیشه اول وقت بود. هیچوقت نماز خواندن را ترک نکرد و روزی چند مرتبه در خانه آیهالکرسی میخواند و اعتقاد داشت که برکت زندگیاش بیشتر میشود. غلامحسین آدم معتقد و با ایمانی بود.
*پرواز در ۲۸ آبان
دو سال جنگید، اما گلایه نکرد. سرش را بالا گرفت. مردانه جنگید و باز هم خدا را شکر کرد و در نهایت در ۲۸ آبان بعد از ۴ ماه بستری بودن در بیمارستان راهی بهشت شد. پرواز کرد تا در بهشت خدا آرام بگیرد.
چند روزی به سالگرد او باقیمانده، اما غلامحسین مظلومی بزرگ میماند و در یادها باقی و حتماً هواداران استقلال بار دیگر در ۲۸ آبان گرد هم جمع میشوند تا یاد و خاطره او را گرامی داشته باشند.