«توي خانه تنها بودم. تصميم گرفتم كار را تمام كنم. يك ضربه زدم و ديدم
بعد از يك مدتي خون دارد بند مي آيد. ضربه دوم و سوم و چهارم را زدم.
ديدم تقريباً سر شده ام. ديدم شايد رگ را درست پيدا نكرده ام. يك مقدار
از قرص هاي افسردگي كه داشتم يك دو بسته خوردم كه راحت تر تمام كنم. ديدم
باز هم خون بند مي آيد. شنيده بودم كه آب سرد انعقاد خون را سريع مي كند.
به خاطر همين رفتم آب گرم ريختم كه عمل عكس انجام دهد. ديدم باز هم خون
بند مي آيد. با ناخن گير اين دفعه خواستم ببرم. طشت را گذاشته بودم خون
ها روي زمين نريزد كه صحنه زشتي بعد از مرگم ايجاد شود. موبايلم هم
خواستم همان موقع از خودم عكس بگيريم، نمي دانم چرا اين تصميم را گرفتم،
افتاد توي خون ها...»
ادامه مطلب:
http://friend.knowclub.com/forum/thread.php?l=fa&tid=74&goto=2#goto2