نقد ادبی - 4

76 views
Skip to first unread message

sadat

unread,
Apr 4, 2011, 1:09:47 PM4/4/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
نقد زیبایی شناسی – 1:
نقد زیبایی شناسی در واقع بررسی جوهر هنر دور از محتوای خاص ان است .
ریشه و اساس این شیوه ی نقادی را در اروپا می توان در نظریه های
(( کالریج)) انگلیسی و (( ادگارالن پو)) امریکایی جستجو کرد. الن پو، هنر
را از جنبه ی زیبایی شناسی ان نگاه می کند و فکر اخلاق را در قلمرو هنر
امری بیگانه می شمارد. به اعتقاد وی انچه برای هنرمند اهمیت دارد ، این
نیست که نظریه ای خاص را بیان کند یا اندیشه ای را بپروراند ؛ مهم انست
که تاثیری کلی و واحد در خواننده باقی بگذارد. به عقیده ی او انشای اثار
ادبی در حکم بنایی است که معمار می سازد و در ان انچه اهمیت دارد هماهنگی
و توازن ان است .
مکتب ادبی ((پارناس)) یا ((هنربرای هنر)) نیز در فرانسه ، نوعی بیان و
توجیه نقد زیبایی شناسی ادبی است . هر چند تغییر هنر برای هنر را نخستین
بار ویکتورهوگو اعلام می دارد، اما بعدها ((تئوفیل گوتیه )) به توجیه و
رواج ان می پردازد. او در باره ی هنر می نویسد : (( فایده ی هنر چیست؟
زیبا بودن ! ایا همین کافی نیست؟ مثل گلها، مثل عطرها، مثل پرندگان، مثل
همه ی چیزهایی که بشر نمی تواند به میل خود تغییر دهد و ضایع کند. به طور
کلی هر چیز وقتی که مفید شد دیگر نمی تواند زیبا باشد زیرا وارد زندگی
روزمره می شود. هنر ازادی است ، جلال است گل کردن است و شکفتگی روح )) و
در جای دیگر می گوید : (( ما مدافع استقلال هنریم، برای ما هنر وسیله
نیست، بلکه هدف است، هر هنرمندی که به فکر چیز دیگری به جز زیبایی باشد،
در نظر ما هنرمند نیست .))
لوکنت دولیل نیز از یزرگترین نمایندگان مکتب هنر پارناس محسوب می شود.
انچه در این مکتب اهمیت دارد خاصه در مورد شعر، عبارت است از کمال شکل،
چه از لحاظ بیان باشد و چه از جهت انتخاب کلمات، و نیز توجه نکردن به
ارمان و هدف. از این رو شعر شاعر ((پارناسین)) مانند مرمر صاف و بی نقص و
در عین حال محکم است ، هر کلمه را با دقت انتخاب می کند و به جای خود می
گذارد و کمال مطلوب او این است که شعر را از لحاظ استحکام و زیبایی به حد
مجمسه سازی برساند. شاعر پارناسین عقیده دارد که شعر نه باید بخنداند و
نه بگریاند بلکه باید فقط زیبا باشد و هدف خود را در خود بجوید.
توضیحات :
به دلیل استفاده از اسامی بسیاری در همین چند سطر لازم دیدم این مبحث
را در دو بخش ارایه نمایم . و در ذیل به توضیحات نامها می پردازم.
1) ساموئل تیلُر کالریج (به انگلیسی: Samuel Taylor Coleridge) (زادهٔ ۲۱
اکتبر ۱۷۷۲ - درگذشتهٔ ۲۵ ژوئیه ۱۸۳۴) شاعر و منتقد ادبی سبک رومانتیک و
فیلسوف انگلیسی، کسی که به همراه دوستش ویلیام وردزورث یکی از بنیان
گذاران مکتب رومانتیسم در انگلیس بود.
کالریج بیشتر با دو اثر منظوم خود «دریانورد کهن» و «کوبلا خان» و همچنین
اثر منثورش «بایوگرافیا لیتراریا» شناخته شده است. آثار نقدش خصوصا در
ارتباط با شکسپیر بسیار نافذ بود. او همچنین به معرفی فلسفه
ایده‌آل‌گرایی آلمان به فرهنگ انگلیسی کمک کرد. وی تاثیر عمده ای بر روی
فلسفه ماوراءالطبیعه آمریکا بوسیله امرسون داشته است.
در تمام سنین یزرگسالی، کالریج از حملات شدید افسردگی و اضطراب رنج
می‌برد؛ گمان می رود او از اختلال دوقطبی رنج می برده است، اختلال روانی
که در زمان او ناشناخته بود. کالریج بر آن شد تا آن را با افیون درمان
کند که به تبع آن معتاد شد.
2) اِدگارآلِن پو (به انگلیسی: Edgar Allen Poe) (زادهٔ ۱۸۰۹ - درگذشتهٔ
۱۸۴۹)، نویسنده داستان‌های کوتاه، شاعر، نقاد و ویراستار آمریکایی است که
عمده شهرتش به خاطر توسعه‌بخشیدن به گونه‌های ادبی وحشت و خیال‌پردازی
می‌باشد. فضای ترسناک و درون‌مایهٔ گوتیک حاکم بر آثار او، در ادبیات
داستانی آمریکا بی‌همتایند. پو از پیشروان داستان‌های پلیسی مدرن محسوب
می‌شود و بسیاری از آثار او شهرت جهانی دارند. ادگار آلن پو تأثیر
چشمگیری بر ادبیات پس از خود گذاشت و از بنیانگذاران داستان کوتاه به
مثابه یک فرم ادبی و همین طور از بنیانگذاران گونه‌های پلیسی، علمی‌تخیلی
و وحشت شمرده می‌شود. نویسندگان و شاعرانی نظیر والت ویتمن، ویلیام
فاکنر، هرمان ملویل و ری بردبری، و در فرانسه شارل بودلر، شاعر بزرگ
فرانسوی که آثار او را به فرانسه ترجمه کرد و استفان مالارمه، و همین طور
اسکار وایلد، آلدوس هاکسلی، فئودور داستایوسکی، خورخه لوئیس بورخس و
توماس مان از او تأثیر گرفته‌اند. *[۱] چهرهٔ هولناک و همیشه حاضر مرگ و
احساس گناه گریز ناپذیر قهرمانان پو، پیش درآمدی است برای آنچه بعدها
داستایوفسکی در جنایت و مکافات تکامل می‌بخشد. پو، بینشی ژرف به درون
(گمراهی ذهنی) پدید می‌آورد که نشان می‌دهد مرز میان عقل و جنون چه
اندازه باریک است. کشمکش همیشگی میان دو نفس درونی که در داستان «ویلیام
ویلسن» آشکارترین نمود را می‌یا د؛ آنچه که روانشناسی نوین «شخصیت
دوپاره» می‌خواند
3) پارناس، پارناسی‌ها و پارناسیانیسم نام مکتبی ادبی است که در قرن
نوزدهم در فرانسه شکل گرفت.
پارناس در افسانه‌های یونانی نام کوهی است که نه دختر زئوس خدای خدایان
افسانه‌های یونان که حافظ هنرهای زیبا بودند با برادرشان آپولون که خدای
شعر بود زندگی می‌کردند. نام‌گذاری این مکتب نیز بخاطر علاقه شاعران این
مکتب به شعر به عنوان هنری است که فقط به خودی خود ارزش دارد و هدفی جز
زیبایی و کمال ندارد.
عقاید پارناسین‌ها :
• ۱-هنر تنها دلیل برای زندگی کردن: به نظر پیروان مکتب پارناس انسان در
این دنیا با مشکلات عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند و تنها هنری که عاری
از هرگونه هدف فلسفی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی باشد و تنها به بعد
زیبایی شناختی توجه کند می‌تواند روح انسان را آرامش بخشد.
• ۲-هنر برای هنر: از نظر پیروان این مکتب هنر را باید فقط برای خودش
تحسین نمود، مانند خدایی که فقط باید به خاطر خودش پرستش شود از هنر نیز
نباید انتظار سود و منفعتی داشته باشیم و در آن فقط باید به دنبال زیبایی
باشیم. آنها با هر گونه ذهنیت‌گرایی مخالف بودند و زیبایی قالب و بیان را
برتر از محتوا می‌دانستند.
• ۳-زیبایی پرستی: از نظر پارناسی‌ها تنها یک نخبه است که ارزش زیبایی را
درک می‌کند و تنها یک دیوانه است که نمی‌تواند زیبایی را درک کند. از این
رو شاعران این مکتب در شعرهای خود فارغ از هرگونه پیامی به دنبال عناصر
زیبایی اشعارشان در مصراع‌ها و قافیه‌های متوازن بودند.
• ۴-توجه و الهام گیری از هنرهای تمدن‌های باستانی: پیروان این مکتب به
آثار و هنرهای یونان باستان و روم باستان علاقه زیادی داشتند و آنها را
دارای زیبایی ایده‌آل مدنظر خود و موجب آرامش انسان و جاودانه
می‌دانند.از این رو این تمدن‌ها را الگوی مناسب برای خود از لحاظ زیبایی
و فلسفی می‌دانند. در ادبیات نیز پارنسین‌ها به ادبیات کلاسیک که جنبهٔ
ذهنی ندارد متمایل هستند.
• ۵-دخیل نکردن احساسات شخصی در شعر: از نظر پارنسین‌ها دخیل کردن عواطف
و احساسات و عشق شخصی در شعر باعث بی‌ارزش شدن شعر و همچنین امری ناپسند
است. پس باید برای رسیدن به زیبایی و هنر جاودانه به بیان احساسات غیر
شخصی پرداخت.
• ۶-ارج نهادن به کار سخت: پیروان این مکتب به الهامات شاعرانه اعتقادی
نداشتند و معتقد به انجام کار سخت و درگیر شدن با مشکلات برای رسیدن به
زیبایی ظاهر بودند.
• ۷-یاس و نا امیدی: پارناسین‌ها شعر را یک هنر مشکل و سخت می‌دانند و
بیان زیبایی را ایده‌آلی می‌دانند که افراد عامی و توده مردم از درکش
عاجزند. به نظر آنان زندگی وهم و خیال و جریان بی پایان حوادث است و نسبت
به زندگی و جامعه‌اشان به دیده یاس و نا امیدی و بدبینی می نگرند. به نظر
آنها هیچ چیز وجود ندارد حتی خدا--تنها مرگ است که وجود دارد. در این
ارتباط دو ویل می‌گوید: بدی زاییده زندگی است. پس از این رو باید تا حد
امکان کم زندگی کرد باید هیجان را در خود کشت و گریبان را از دست بیماری
امید نجات داد و روح را از تمام آرزوها و هوس‌ها دور نگاه داشت.

4) تئوفيل گوتيه 1872-1811 (Theophile Goutie )از کمانداران و مدافعان
پرشور گروه رمانتيک*ها بود و از همراهان پرحرارت ژراردونروال، نظريه
پرداز*انديشه "هنر براي هنر" که بودلر جوان را شاعري در حد کمال مي*خواند
و او را مي*ستود.

تئوفيل گوتيه مانند بعضي از سوررآليست*هاي قرن بيستم، از قرن خود جدا
افتاده بود. در دوران پختگي نيز اعتقادات ايام جواني اش را انکار
نمي*کرد. هم به رمانتيک*هاي روي آورده بود، هم به بررسي تحليلي آثار هنري
و تاريخ هنري مي*پرداخت و هم نقد هنري مي*نوشت. و اين گونه فعاليت هنري
برازنده هنرمندي چون او بود.

از آثار او میتوان از رمان « مادموازل دوموپن » نام برد .
برای مطالعه ی بیشتر به دانشنامه ی ازاد مراجعه نمایید .


حامد مستوفی زاده

unread,
Apr 5, 2011, 6:00:41 AM4/5/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
ممنون سادات عزیز
فوق العاده بود
یکی از دو مکتب جداگانه ی هنر برای هنر و هنر برای آرمان رو به بحث
کشوندی که میتونه نظریات جالبی رو دنبالش داشته باشه

برای بحث مفیدتر نظریه هنر برای آرمان هم باید خونده بشه، اما من به دلیل
آشنایی مختصرم با دیدگاه هنر برای آرمان نظراتم رو میگم
این اعتقاد که خدا رو به خاطر خدا بودن باید پرستید نمیتونه دلیل موجهی
برای هنر برای هنر باشه
پرستش خدا از طرف انسان دارای سود معنوی برای انسانه
انسان برای رسیدن به کمال زندگی میکنه و اگه تکاملی در کار نباشه همه چیز
بیهوده و پوچ به پایان میرسه
معتقدات به مکتب هنر برای هنر به نظر من دید مادی به سود و زیان می کردند
و از سود و زیان معنوی کمی غافل بودن

از دید دیگه هنری که در مقابل یک رژیم زور و طلم سکوت میکنه زیباترین
جلوه هنری هستی، یعنی انسانیت رو نادیده گرفته
و اگه بخواد سکوت نکنه و حرفش رو با هنرش بزنه دیگه هنر برای هنر نیست
هنر برای آرمان آزادی خواهیه
و این تناقضی میشه برای اعتقاد داشتن به این مکتب

از نظر من هنر یک وسیله س، اما نه یک وسیله ی نازل و سطحی که در جهت هر
خواسته ای باشه
میتونه یک وسیله فاخر و مقدس برای خواسته های با ارزش و تردید ناپذیر
بشریت باشه
مثل عشق، پرستش خداوند، آزادی خواهی، مقابله با زور و ظلم و ...ه
هنر میتونه مثل عقل و فکر انسان وسیله باشه. عقل و فکری که در جهت پیشرفت
و تعالی بشره
چرا این نظریه مطرح نمیشه که علم برای علم
همچین نظریه ای معقوله؟
هنر هم همین طوره به نظر من
تنها مخلوقی که برای خود می تونه وجودی مستقل داشته باشه انسانه
و اون هم به دلیل این که خلافت الهی رو روی زمین داره
از نظر منطقی و دور از احساس بقیه مخلوقات همگی در جهتی برای پیشرفت
انسان مددی هستن

حامد مستوفی زاده

unread,
Apr 5, 2011, 6:30:23 AM4/5/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
البته نمیشه به این مساله پافشاری کرد که هنر برای آرمان فقط
این هم زیاده رویه
باید حد تعادل رو حفظ کرد
در مورد نقد ادبی هم هر دو دیدگاه لازمه به نظر من
هم دید هنری و هم دید آرمانی
بدون هر کدوم از این ها، یک اثر هنری چیزی رو کم خواهد داشت

rayeheye yas

unread,
Apr 6, 2011, 4:19:11 AM4/6/11
to kan...@googlegroups.com
جناب سادات.بحثتون بسيار جالب و جذابه و ممنون كه مطرحش كرديد.البته مدت زياديه كه خوندمش اما فرصت نميشد نظرم رو بگذارم
دونستن وجود اين جريانات فكري در عرصه‌ي ادبي بسيار جالبه.بخصوص شناختن پيروان اين افكار و طرفدارانشون.جالب اينه كه هر كدوم به بخشي از ويژگي هاي ذاتي ادبيات و شعر دست پيدا كردن اما همين رو اسبابي براي انكار مابقي ويژگي هاي اين هنر دونسته ان
چطور ميشه زيبايي رو از شعر جدا كرد و به بخش زيبايي شناسي شعر توجهي نداشت  و چطور ميشه احساس رو از شعر جدا كرد و احساسات فردي رو در شعر دخيل نكرد حال آن كه بستر شكل گيري شعر از درون آدمي و احساسات فردي اون ناشي شده و چطور ميشه عقل و ادراك رو از شعر جدا كرد و توجهي به احوالات زمانه و دور و بر خود نداشت و يك شعر كاملاً انتزاعي نوشت
اگر اشعار سفارشي رو جدا كنيم و كنار بگذاريم و مجراي اصلي شعر رو جاري شدن ناخودآگاه و نابهنگام احساس شاعر بر زبان و قلم او بدونيم ، ديگه نمي‌تونيم زياد به اين مرزبندي‌ها اعتنا كنيم.شايد بشه شعر رو پس از تولدش دسته بندي كرد و در گروه خاصي مثل عارفانه، عاشقانه، غزل يا مثنوي قرار داد  اما تعيين نوع نوشتن و محدود كردن شعر و فكر نويسنده و شاعر، بي انصافيه حتي اگه به بهانه‌ي خالص كردن و نمايش زيبايي شناختي شعر باشه

2011/4/5 حامد مستوفی زاده <hamedmos...@gmail.com>

جلیل شعاع

unread,
Apr 7, 2011, 1:45:54 AM4/7/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
ممنون سادات
بحث خیلی خوبی پیش اومد
منم با دید چند بعدی موافقم
زیبای چیزی که نمی شه از هنر گرفت
پیام با این که مهمه اما واقعا نمی شه اثر هنری رو ابزاری برای ارائۀ پند
و اندرز و اصلاح جامعه کرد
هنرمند بی شک باید اندیشمند هم باشه .
در آثار هر هنرمند واقعی ، ما جهان بینی و تعهد اجتماعی اش رو حتی به شکل
پنهان هم شده می بینیم
وسعت هنر اونقدر زیاده که یک هنرمند نه تنها می تونه زیبایی کارش رو به
ما نمایش بده بل که به تعهدات هر اندیشمندی در قبال جامعه اش هم عمل می
کنه

sadat

unread,
Apr 8, 2011, 2:59:22 PM4/8/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ

با احترام به نظر دوستان و سپاس از مشارکت ایشان .
از انجایی که دیدگاه و پندار شرقیان از خلقت بسیار متفاوت از غربیان
است لزوما نحوه ی تعاملشان با زندگی نیز متفاوت است . از طرفی نیزشرق
خواستگاه و محل ظهور بسیاری از ادیان اسمانی و انسانی بوده و عقاید دینی
اینان مدام در زندگی روزمره خاصه در ادبیات نمود یافته است . مثلا در
اثار نویسندگان غربی به ندرت می توان اثری را در مدح بزرگان دینی شان
یافت و در شرق عکس قضیه صادق است ،شاید به همین خاطر باشد که در غرب
نشانی از ((عرفان)) نیست و شاید انان ((سورئالیسم)) را بجای ((عرفان))
بنا نهادند . امروزه در حوضه ی ادبی و فلسفی بی شمار ((ایسم)) داریم که
این نشان از تکثر دیدگاه هاست . به شخصه با بخشی از عقاید پارناسیانیسم
که از زیبایی هنر دفاع می کند موافقم .

حامد مستوفی زاده

unread,
Apr 9, 2011, 1:07:10 AM4/9/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
در کل از همه صحبت ها میتونم این جوری نتیجه بگیرم که همه دوستان صد در
صد با دیدگاه های هنر برای هنر و هنر برای آرمان موافق نیستند و قائل به
هر دو هستند
کسی مثل من بیشتر به هنر برای آرمان اعتقاد داره و کسی مثل جناب سادات
بیشتر به هنر برای هنر
در هر حال به دنبال صحبت آقای سادات این رو هم میتونم اضافه کنم که در
شرق بر خلاف غرب تا جایی که حافظه ی من یاری میکنه هیچ وقت یکی از این دو
حالت هنری نمود زیاد پیدا نکرده
همیشه این دو در ترکیب با یکدیگر بودند
هنر شرقی هم جایگاه اختصاصی و والای خودش رو حفظ کرده
و هم در جهت بیان اعتقادات و دیدگاه های هنرمند به کار رفته
نمونه هم زیاد میتونیم اسم ببریم
حتی در شعر معاصر می بینیم شاعر بزرگی مثل شاملو از طرفی از شعر برای
آرمان دفاع میکنه
و طرف دیگه برای زیبایی هنرهای رقص و موسیقی اعتقاد به زیبایی شناختی صرف
داره
در هر حال به نظر من شرق هر دو دیدگاه رو با هم داشته
هر چند ناخودآگاه

ممنون از شما سادات عزیز بابت این تاپیک بسیار مفید و بحثی که ادامه
دادید

sadat

unread,
Apr 9, 2011, 3:05:20 AM4/9/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
حامد جان : از انجاییکه حکومتهای مرکزی در ممالک شرقی و بویژه خاورمیانه
هنوز هم اعتقادی به ازادی های فردی و اجتماعی ندارند ، باعث تداخال امور
می شوند و اینجوری است که شاعر سیاستمدار می شود ، سیاستمدار قدیس و
الی ...

حامد مستوفی زاده

unread,
Apr 12, 2011, 11:12:25 AM4/12/11
to كانون ادبي پرشين‌بلاگ
به نکته ظریفی اشاره کردید آقای سادات
حرفتون کاملا به جا و درسته
اما ممکنه علاوه بر نبودن آزادی های فردی و اجتماعی، وجود ریشه های عمیق
عرفان و مذهب هم دلیل این اتفاق باشه
در شرق دور وجود بودا و در شرق میانه هم وجود پیغمبران و عارفان بی شمار
که تونسته همیشه عصاره فکر رو توی یک ظرف بسیار زیبا و مزین به انواع
هنرها بریزه
جوری که نه بشه از فکر صرف نظر کرد و نه بشه از ظرف تعریف و تمجید نکرد
البته این نظر منه آقای سادات
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages