نقد زیبایی شناسی – 1:
نقد زیبایی شناسی در واقع بررسی جوهر هنر دور از محتوای خاص ان است .
ریشه و اساس این شیوه ی نقادی را در اروپا می توان در نظریه های
(( کالریج)) انگلیسی و (( ادگارالن پو)) امریکایی جستجو کرد. الن پو، هنر
را از جنبه ی زیبایی شناسی ان نگاه می کند و فکر اخلاق را در قلمرو هنر
امری بیگانه می شمارد. به اعتقاد وی انچه برای هنرمند اهمیت دارد ، این
نیست که نظریه ای خاص را بیان کند یا اندیشه ای را بپروراند ؛ مهم انست
که تاثیری کلی و واحد در خواننده باقی بگذارد. به عقیده ی او انشای اثار
ادبی در حکم بنایی است که معمار می سازد و در ان انچه اهمیت دارد هماهنگی
و توازن ان است .
مکتب ادبی ((پارناس)) یا ((هنربرای هنر)) نیز در فرانسه ، نوعی بیان و
توجیه نقد زیبایی شناسی ادبی است . هر چند تغییر هنر برای هنر را نخستین
بار ویکتورهوگو اعلام می دارد، اما بعدها ((تئوفیل گوتیه )) به توجیه و
رواج ان می پردازد. او در باره ی هنر می نویسد : (( فایده ی هنر چیست؟
زیبا بودن ! ایا همین کافی نیست؟ مثل گلها، مثل عطرها، مثل پرندگان، مثل
همه ی چیزهایی که بشر نمی تواند به میل خود تغییر دهد و ضایع کند. به طور
کلی هر چیز وقتی که مفید شد دیگر نمی تواند زیبا باشد زیرا وارد زندگی
روزمره می شود. هنر ازادی است ، جلال است گل کردن است و شکفتگی روح )) و
در جای دیگر می گوید : (( ما مدافع استقلال هنریم، برای ما هنر وسیله
نیست، بلکه هدف است، هر هنرمندی که به فکر چیز دیگری به جز زیبایی باشد،
در نظر ما هنرمند نیست .))
لوکنت دولیل نیز از یزرگترین نمایندگان مکتب هنر پارناس محسوب می شود.
انچه در این مکتب اهمیت دارد خاصه در مورد شعر، عبارت است از کمال شکل،
چه از لحاظ بیان باشد و چه از جهت انتخاب کلمات، و نیز توجه نکردن به
ارمان و هدف. از این رو شعر شاعر ((پارناسین)) مانند مرمر صاف و بی نقص و
در عین حال محکم است ، هر کلمه را با دقت انتخاب می کند و به جای خود می
گذارد و کمال مطلوب او این است که شعر را از لحاظ استحکام و زیبایی به حد
مجمسه سازی برساند. شاعر پارناسین عقیده دارد که شعر نه باید بخنداند و
نه بگریاند بلکه باید فقط زیبا باشد و هدف خود را در خود بجوید.
توضیحات :
به دلیل استفاده از اسامی بسیاری در همین چند سطر لازم دیدم این مبحث
را در دو بخش ارایه نمایم . و در ذیل به توضیحات نامها می پردازم.
1) ساموئل تیلُر کالریج (به انگلیسی: Samuel Taylor Coleridge) (زادهٔ ۲۱
اکتبر ۱۷۷۲ - درگذشتهٔ ۲۵ ژوئیه ۱۸۳۴) شاعر و منتقد ادبی سبک رومانتیک و
فیلسوف انگلیسی، کسی که به همراه دوستش ویلیام وردزورث یکی از بنیان
گذاران مکتب رومانتیسم در انگلیس بود.
کالریج بیشتر با دو اثر منظوم خود «دریانورد کهن» و «کوبلا خان» و همچنین
اثر منثورش «بایوگرافیا لیتراریا» شناخته شده است. آثار نقدش خصوصا در
ارتباط با شکسپیر بسیار نافذ بود. او همچنین به معرفی فلسفه
ایدهآلگرایی آلمان به فرهنگ انگلیسی کمک کرد. وی تاثیر عمده ای بر روی
فلسفه ماوراءالطبیعه آمریکا بوسیله امرسون داشته است.
در تمام سنین یزرگسالی، کالریج از حملات شدید افسردگی و اضطراب رنج
میبرد؛ گمان می رود او از اختلال دوقطبی رنج می برده است، اختلال روانی
که در زمان او ناشناخته بود. کالریج بر آن شد تا آن را با افیون درمان
کند که به تبع آن معتاد شد.
2) اِدگارآلِن پو (به انگلیسی: Edgar Allen Poe) (زادهٔ ۱۸۰۹ - درگذشتهٔ
۱۸۴۹)، نویسنده داستانهای کوتاه، شاعر، نقاد و ویراستار آمریکایی است که
عمده شهرتش به خاطر توسعهبخشیدن به گونههای ادبی وحشت و خیالپردازی
میباشد. فضای ترسناک و درونمایهٔ گوتیک حاکم بر آثار او، در ادبیات
داستانی آمریکا بیهمتایند. پو از پیشروان داستانهای پلیسی مدرن محسوب
میشود و بسیاری از آثار او شهرت جهانی دارند. ادگار آلن پو تأثیر
چشمگیری بر ادبیات پس از خود گذاشت و از بنیانگذاران داستان کوتاه به
مثابه یک فرم ادبی و همین طور از بنیانگذاران گونههای پلیسی، علمیتخیلی
و وحشت شمرده میشود. نویسندگان و شاعرانی نظیر والت ویتمن، ویلیام
فاکنر، هرمان ملویل و ری بردبری، و در فرانسه شارل بودلر، شاعر بزرگ
فرانسوی که آثار او را به فرانسه ترجمه کرد و استفان مالارمه، و همین طور
اسکار وایلد، آلدوس هاکسلی، فئودور داستایوسکی، خورخه لوئیس بورخس و
توماس مان از او تأثیر گرفتهاند. *[۱] چهرهٔ هولناک و همیشه حاضر مرگ و
احساس گناه گریز ناپذیر قهرمانان پو، پیش درآمدی است برای آنچه بعدها
داستایوفسکی در جنایت و مکافات تکامل میبخشد. پو، بینشی ژرف به درون
(گمراهی ذهنی) پدید میآورد که نشان میدهد مرز میان عقل و جنون چه
اندازه باریک است. کشمکش همیشگی میان دو نفس درونی که در داستان «ویلیام
ویلسن» آشکارترین نمود را مییا د؛ آنچه که روانشناسی نوین «شخصیت
دوپاره» میخواند
3) پارناس، پارناسیها و پارناسیانیسم نام مکتبی ادبی است که در قرن
نوزدهم در فرانسه شکل گرفت.
پارناس در افسانههای یونانی نام کوهی است که نه دختر زئوس خدای خدایان
افسانههای یونان که حافظ هنرهای زیبا بودند با برادرشان آپولون که خدای
شعر بود زندگی میکردند. نامگذاری این مکتب نیز بخاطر علاقه شاعران این
مکتب به شعر به عنوان هنری است که فقط به خودی خود ارزش دارد و هدفی جز
زیبایی و کمال ندارد.
عقاید پارناسینها :
• ۱-هنر تنها دلیل برای زندگی کردن: به نظر پیروان مکتب پارناس انسان در
این دنیا با مشکلات عدیدهای دست و پنجه نرم میکند و تنها هنری که عاری
از هرگونه هدف فلسفی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی باشد و تنها به بعد
زیبایی شناختی توجه کند میتواند روح انسان را آرامش بخشد.
• ۲-هنر برای هنر: از نظر پیروان این مکتب هنر را باید فقط برای خودش
تحسین نمود، مانند خدایی که فقط باید به خاطر خودش پرستش شود از هنر نیز
نباید انتظار سود و منفعتی داشته باشیم و در آن فقط باید به دنبال زیبایی
باشیم. آنها با هر گونه ذهنیتگرایی مخالف بودند و زیبایی قالب و بیان را
برتر از محتوا میدانستند.
• ۳-زیبایی پرستی: از نظر پارناسیها تنها یک نخبه است که ارزش زیبایی را
درک میکند و تنها یک دیوانه است که نمیتواند زیبایی را درک کند. از این
رو شاعران این مکتب در شعرهای خود فارغ از هرگونه پیامی به دنبال عناصر
زیبایی اشعارشان در مصراعها و قافیههای متوازن بودند.
• ۴-توجه و الهام گیری از هنرهای تمدنهای باستانی: پیروان این مکتب به
آثار و هنرهای یونان باستان و روم باستان علاقه زیادی داشتند و آنها را
دارای زیبایی ایدهآل مدنظر خود و موجب آرامش انسان و جاودانه
میدانند.از این رو این تمدنها را الگوی مناسب برای خود از لحاظ زیبایی
و فلسفی میدانند. در ادبیات نیز پارنسینها به ادبیات کلاسیک که جنبهٔ
ذهنی ندارد متمایل هستند.
• ۵-دخیل نکردن احساسات شخصی در شعر: از نظر پارنسینها دخیل کردن عواطف
و احساسات و عشق شخصی در شعر باعث بیارزش شدن شعر و همچنین امری ناپسند
است. پس باید برای رسیدن به زیبایی و هنر جاودانه به بیان احساسات غیر
شخصی پرداخت.
• ۶-ارج نهادن به کار سخت: پیروان این مکتب به الهامات شاعرانه اعتقادی
نداشتند و معتقد به انجام کار سخت و درگیر شدن با مشکلات برای رسیدن به
زیبایی ظاهر بودند.
• ۷-یاس و نا امیدی: پارناسینها شعر را یک هنر مشکل و سخت میدانند و
بیان زیبایی را ایدهآلی میدانند که افراد عامی و توده مردم از درکش
عاجزند. به نظر آنان زندگی وهم و خیال و جریان بی پایان حوادث است و نسبت
به زندگی و جامعهاشان به دیده یاس و نا امیدی و بدبینی می نگرند. به نظر
آنها هیچ چیز وجود ندارد حتی خدا--تنها مرگ است که وجود دارد. در این
ارتباط دو ویل میگوید: بدی زاییده زندگی است. پس از این رو باید تا حد
امکان کم زندگی کرد باید هیجان را در خود کشت و گریبان را از دست بیماری
امید نجات داد و روح را از تمام آرزوها و هوسها دور نگاه داشت.
4) تئوفيل گوتيه 1872-1811 (Theophile Goutie )از کمانداران و مدافعان
پرشور گروه رمانتيک*ها بود و از همراهان پرحرارت ژراردونروال، نظريه
پرداز*انديشه "هنر براي هنر" که بودلر جوان را شاعري در حد کمال مي*خواند
و او را مي*ستود.
تئوفيل گوتيه مانند بعضي از سوررآليست*هاي قرن بيستم، از قرن خود جدا
افتاده بود. در دوران پختگي نيز اعتقادات ايام جواني اش را انکار
نمي*کرد. هم به رمانتيک*هاي روي آورده بود، هم به بررسي تحليلي آثار هنري
و تاريخ هنري مي*پرداخت و هم نقد هنري مي*نوشت. و اين گونه فعاليت هنري
برازنده هنرمندي چون او بود.
از آثار او میتوان از رمان « مادموازل دوموپن » نام برد .
برای مطالعه ی بیشتر به دانشنامه ی ازاد مراجعه نمایید .