ای خاک پای قنبر غلام علی، بشنو!
محمد نوریزاد
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ساعت ۰:۱۸
نامه بیست و دوم محمد نوریزاد به رهبری جمهوری اسلامی
رهبر گرامی ما ، شما در تاریخ ۱۲ام
آبان سال ۸۰ در دیدار جوانان استان اصفهان و در اشاره به کسانی که شما را با
علی(ع) هم ردیف می دانستند فرمودید:
“مـــا کجا و کمترین و کوچکترین شاگردان علی کجا ، مـــــا کجا و قنبر علی کجا ، مــا خاک پای قنبر غلام علی هم محسوب نمیشویم”
این سخن شما بسیار درست است ، و بسیار
حکیمانه ، اما راستش را بخواهید من با ضمیرهای مکرر “مــا” یی که در همین چند جمله
ی کوتاه برای خود به کار برده اید چندان موافق نیستم.
کسی که خود را صادقانه خاک پای غلام
علی هم نمی داند ، مقام و جایگاه خود را بیهوده بالا نمی برد و خلاصه ما نمی گوید.
می گوید این فقیر ، میگوید این کمترین ، می گوید این ناچیز!
بگذریم ، من قصد این ندارم که در
معانی واژه ها و ضمائر به کار رفته در سخنان شما متوقف شوم ، اصل مسئله اینست که
شما یا کمتر از خاک پای غلام علی هستید یا نیستید ، اگر هستید باید به همان راهی
بروید که غلام علی رفت ، حالا خود علی بماند ؛ یا نه خود را برتر از خاک پای قنبر
و خود قنبر می دانید ، و این سخن را به
تعارف بر زبان جاری کردید ، که البته
ما همان اولی را باور می کنیم ، که شما از خاک پای غلام علی کمترید چرا که دوست
نداریم از رهبرمان سخن نادرست بشنویم.پس اگر موافق باشید ما مردم ایران یک پله
مقام شما را بالاتر می بریم ، یعنی شما را در جایگاهی نه کمتر از خاک پای غلام علی
، که درست هم طراز آن جای می دهیم ، یعنی می گوییم سید علی خامنه ای ما ، خاک پای
غلام علی است.این خودش یک جور ترفیع مقام است.ترفیعی شایسته و شوق انگیز،این مقام
شایسته مبارک جناب شما!
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
راستش را بخواهی ما از تو گله مندیم ،
به خاطر اینکه مردم ایران و حتی مسئولین دانه درشت ما نمی توانند با تو به راحتی
صحبت کنند ، اگر بخواهند از تو و کارهای تو و از کارگزاران تو انتقاد کنند ، از
ترس مأموران گوش بزنگت و داغ و درفشی که در پستوهای زندان اوین یا سایر زندان
هاچشم به راهشان است ، زبانشان به لکنت می افتد ، هرکه با تو سخن می گوید طبق یک عادت
متداول ، زبان به غلظتی از چاپلوسی می آلاید ، بیت معظم ات به همه ی رسانه ها
دستور فرموده که هر کجا اسمی و خبری از خاک پای قنبر غلام علی درج می کنند حتما از
ضمیر و افعال جمع استفاده کنند.
مثلا بنویسند و بگویند ، مقام عظمای
ولایت فرمودند ، یا مقام معظم رهبری از فلان جا دیدار کردند ، یا رهبر معظم انقلاب
دست ملاطفت بر سر فلانی کشیدند.خودت قبول داری که اینجور القاب تورا بیش و بیشتر
از مردم جدا می کند و در دور دست های تقدسی ناخواسته می نشاند؟
ای عزیز ، زیاد از ما فاصله مگیر!
خاکی باش ، ای خاک پای قنبر غلام علی.
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
چگونه است که نه غلام علی که خود علی
به شکایت یک یهودی به دادگاه خودِ علی فراخوانده می شود و آن یهودی شاکی پیروز و
علی امیرالمؤمنین محکوم بیرون می آیند ، اما در حکومت تو که بنا به گفته ی خودت
خاک پای غلام علی هم نیستی ، تجسم اینکه یک مظلومی بخواهد از تو شکایت کند و تورو
به دادگاه فرابخواند ، کفرآمیز تلقی می شود. هیچ به این گسست بزرگ فکر کرده ای؟
علی آنگونه؟ و خاک پای قــنــبــر اینگونه؟
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
مولای ما علی می گوید اگر همه ی
دنیارا کف دست من بگذارند ، من ران ملخی را به زور از دهن مورچه ای بیرون نمیکشم ،
ما اما چه کردیم در این سال های پس از انقلاب و در سال های رهبری تو!
ای عزیز بعید است اگر با من هم عقیده
نباشی که ما آدم کشته ایم ، بله ، آدم کشته ایم! نه برای برپایی حکومت عدل علی ،
بلکه برای برقراری خودمان ، ران ملخ کجا و کشتن آدم کجا؟ ما آدم کشته ایم ، ما آدم
کشته ایم ، ما انسان کشت ایم … بی گناه ، بی دلیل … ما غارت کرده ایم ، ما غارت کرده ایم … ما غارت می کنیم! به
زندان انداخته ایم … به زندان می اندازیم … عده ای از مردم خود را از سرزمینمان از سرزمینشان تارانده ایم
…
اعدام جوانان … قتل های زنجیره ای … کوی دانشگاه … کشتار سال ۸۸ … ران ملخ … دهان مورچه … عدالت
علوی …
جمهوری اسلامی … خاک پای قنبر غلام علی!!
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
حساب مالی علی پاک بود ، از حسابرسی
دنیا و آخرت هم باک نداشت ، دوست و دشمن همه می دانستند و باور داشتند که علی نسبت
به بیت المال تا چه اندازه حساس است ؛ حساب مالی تو ای خاک پای غلام علی چگونه
است؟ آیا میشود از تو پرسید از آغاز رهبریت تا کنون ، چه میزان پول مردم به دستور
مستقیم تو جابجا شده است؟ اساسا آیا همین یک پرسش ، همین یک پرسش از نگاه دوستان
تو و دستگاه امنیتی و قضایی ما یک جرم نانوشته نیست؟
یک تقاضا ، نمی خواهد به ما پاسخ بدهی
با پول مردم در این سال ها چه کرده ای ، که تصور این پاسخگویی هم برای ما ناممکن
به نظر می رسد ، اما بیا و برای قیامت و پاسخگویی در پیشگاه خدا ، ببین با دستور
مستقیم تو، چه حجم پول به کجاها سرازیر شده است؟ و درهمان خلوت از خودت بپرس آیا
رضایت مردم در این پرداخت ها سهم و نقشی داشته و دارد؟ یا نه؟!
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
تاریخ ، دوست ، دشمن همه و همه به چشم
خود دیدند و باور کردند که جایگاه فردی و حقوقی علی در زمان حکومتش از مردم کوچه و
بازار کمتر بود که بیشتر نبود ، در قانون اساسی کشور ماهم آمده است که همه ی مردم
در نگاه قانون مساویند ، چه یک روستایی بی نشان چه رهبر ، به نظر تو ای عزیز ،
امروزه آیا این اصل اساسی قانون اساسی ما یک طنز خنده دار نیست؟ خداوکیلی تو با هر
یک از ما برابری؟ آیا میشود از تو انتقاد کرد؟ میشود از تو پرسید؟ میشود تورا به
محکمه فراخواند؟ میشود با تو به راحتی و بدون لکنت سخن گفت؟ میشود از تو حساب
خواست؟علی که اینگونه بود ، علی برای هر پرسشی مهیا بود.
ای خاک پای قنبر غلام علی ، بشنو!
بیا و خودت باش ، یکی از ما ، خاک پای
قنبر غلام علی را به تاریخ وا بگذار ، ما می خواهیم تو سید علی باشی ، یکی از ما ،
مثل خود ما ، پاسخگو ، صبور ، انتقاد پذیر. که تو اگر اینگوننه بودی ، دزدان صاحب
نام ، حاشیه ی امن پیدا نمی کردند و دار و ندار مارا نمی روبیدند.
سید علی عزیز ، بشنو!
علی وقتی شنید سپاهیان او ، خلخال از
پای زن یهودی که در حریم حکومت او زندگی می کرد ربوده اند ، مرگ را بر خود و بر
سایر مؤمنان گواراتر دانست. این روزها نه
سپاهیان دشمن ، که سپاهیان خودِ تو ، با مال مردم آن می کنند که با ارث پدریشان
نمی کنند ، کوه کوه پول مردم را بالا می کشند ، قاچاق می کنند ، مردم را می زنند
می کشند و ما از خاک پای قنبر غلام علی چیزی نمی بینیم و چیزی نمی شنویم ، نمی
شنویم و بخاطر فجایعی که نظامیانش به کار انداخته و می اندازند ، عمامه از سر
گرفته باشد و گریبان چاک زده باشد و پای برهنه بیرون دویده باشد و با این شور و
شورش عاشقانه به استیفای حقوق مردم خود همت کرده باشد.
سید علی عزیز ، بشنو!
قرار نیست تو همیشه برقرار باشی ،
راستی چند سال دیگر زنده خواهی ماند ، آیا به بعد از خود و جامعه ی بعد از خود
اندیشیده ای؟ مباد غوغای اطرافیانت تو را از حق و حقیقت باز بدارد! مباد چاپلوسی
اطرافیانت تو را از زمینی که برآنی تا آسمانی از تملق بالا برد!
دیروز هرچه بود گذشت ، به امروز
بیندیش و به فردایی که در پیش است و ممکن است تو در آن نباشی ، ما نام نیک تورا
خواهانیم ، دوست نداریم نام تو در کنار نام کسانی ثبت و ضبط شود که بر سر مردم
خویش آوار بوده اند ، ما دوست داریم نام تو در کنار نام رهبران خوش نامی چون گاندی
و نلسون ماندلا به نیکی به یادگار بماند ، زمان تنگ است ، به فردا بیندیش به عرصه
ای که در پیشگاه خدا ایستاده ای و باید به هرچه کرده ای پاسخ بگویی.
رهبر گرامی ما ، سپاس که نشستید و به
سخن صادقانه ی ما گوش دل سپردید ، شنودن سخن مردم ، توسط بزرگان ، یکی از ارکان
نظام فکری و ایمانی ما است.سپاس که نشستید و ما بی واهمه با شما سخن گفتیم ، بدون
لکنت ، صریح و بی تکلّف ، آنگونه که خدا می پسندد ، آنگونه که قرآن می پسندد ،
آنگونه که مولای ما و شما علی می پسندد ، آنگونه که انسان می پسندد ، عقل می پسندد
و آنگونه که بشر امروز می پسندد.
این سخن ما با شما ، بسیار بسیار
دوستانه و مشفقانه بود و هست ، ذره ای در درستی رفاقت ما تردید نکنید ، ما اگر شما
را دوست نمی داشتیم ، شمارا با هرآنچه که در همینجا بدان اشاره شد ، تنها می
نهادیم ، میگفتیم شمارا به خیر و ما را به سلامت ، اما نه که دوستتان داریم ، دوست
داریم از خطاهای بزرگ و آشکار عاری باشید ، مردم و حقوق تباه شده ی مردم را
دریابید.
والسلام
رهبر جمهوری اسلامی در چنگال افسردگی سیاسی
مهران
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۰, ساعت ۲۱:۱۱
سخنرانی آقای خامنه ای در مراسم نماز
جمعه چهاردهم بهمن ماه بیش از هر چیز دیگر، بازگو کننده حالت پریشان ایشان بود.
همان پریشانی مخربی که خودش طراحی کرد و بر اجرای موبمویش نظارت نمود و پای فشرد.
و در این کجراهه چه حق ها یی که پایمال نشد و چه خونها ی پاکی که خاک وطن را گلگون
نکرد.
در مراحل آغازین این پریشان حالی، رهبر جمهوری اسلامی همواره
از نشاط و شادابی موجود در جامعه سخن میراند و از اینکه در زمان رهبری او چنین
موقعیت فرخنده ای ایجاد شده بر خود می بالید و این ادعا در زمانی ادا می شد که فشار
و مشکلات زندگی انگیزه هرگونه احساس شادمانی فردی و گروهی را از میان برداشته بود.
در آن مرحله وجود چنین تناقضی بر کسی
پوشیده نبود اما در مورد علت آن تعابیر متفاوتی وجود داشت. برخی وی را به دروغگویی
متهم میکردند و گروهی بی خبری او از واقعیات زندگی مردم را علت اصلی آن تناقضات
آشکار میدانستند و بار گناه را بر گردن نزدیکان او می انداختند که اکثرشان سودجو،
فاسد و چاپلوس بوده و هستند.
اما با گذشت زمان تغیرات چشم گیری در احوال روحی و رفتاری آقای خامنه ای پدیدار گشت. از دیدگاه کنونی ایشان نه تنها تمام آن طراوت و شادابی موهوم از میان مردم رخت بربسته بلکه وضعیت فعلی را مشابه برخی از دشوارترین دوره های زندگی پیامبر اسلام می بینند، یعنی دوران جنگ های صدر اسلام.
عصبانیت و خشونت کلامی و موضوعی مهم
ترین جنبه های خطبه های آقای خامنه ای در آن خطبه های نماز جمعه بودند. بکارگیری
مکرر از واژه ها و اصطلاحات نظامی و جنگی نیز حکایت از ترس و وحشت ایشان از حملات
دشمن داشتند.
در همان خطبه، رهبر جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن نقش مردم آگاه فرانسه و روشنفکران و احزاب مترقی آن کشور، موضع گیری های مستقل و ملی فرانسه را به حساب ژنرال دوگل گذاشتند.
آیا این حرکات عصبی و کوبیدن مداوم بر طبل های جنگ و تجلیل از ژنرالهای بیگانه ، نیرنگ دیگری است برای فرار از پاسخگویی به مطالبات انباشته شده مردم و پنهان شدن در پشت سنگر های تبلیغاتی؟ و یا نقشه ای است برای متحد کردن کارگزاران متخاصم ؟ و یا عملی است از روی استیصال و فرصت طلبانه ؟
بنظر نگارنده این سطور, تغییرات گفته شده نشانگر مرحله دیگری از افسردگی های سیاسی نامبرده می باشد. قراین دیگری هم چنین دیدگاهی را تایید میکنند.از جمله افزایش انتقادات آشکار و حتی رسانه ای از سوی حلقه تنگ خودی ها و بخصوص سرداران سپاه. بنظر میرسد که شرکای تجاری رهبر، ادامه کار او را برای ثروت های بیکران خود مخاطره آمیز دانسته و بفکر یافتن گزینه های جانشین انداخته است.
برگزیدن آقای احمدی نژاد و بیرون آوردن جنجالی و پر هزینه او از صندوق های رای، نشانه دیگری از پریشان حالی رهبر است. حذف ناشیانه آقای رفسنجانی هم یاد آور بر سر شاخ نشسته ای است که بن می برید.
تحریف تاریخ برای ثواب آخرت!
مصطفی ایزدی
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۰, ساعت ۱۸:۵۱
آیت الله منتظری؛ طراح، بنیانگذارو ریاست عالیه دانشگاه امام صادق بودند نه آیت الله مهدوی کنی وآقای خامنه ای!
چند سالی است که تازه به دوران رسیدهها،
قصد آن کردهاند تاریخ مبارزات ملت ایران و انقلاب اسلامی را تحریف نمایند و آنچه
خود میپسندند به نام خاطره و تاریخ جعل کنند و از طریق رسانههای گستردهای که
دارند به ذهن و فکر جوانان بار نمایند. یک فرض این است که تحریفکنندگان و قصه
پردازان تاریخ جعلی، به دلیل عدم حضور فعال در جریان نهضت اسلام و پیروزی انقلاب و
بعد از آن، از رخداد ها و نقش اشخاص در آن ها آگاهی ندارند و اگر هم تصویر کمرنگی
از آن روزها و سالها داشتهاند، گرد فراموشی روی آن نشسته است. فرض دیگر این است که آقایان میدانند که چه بوده و چه شده و چه
کسانی چه کردهاند، اما فارغ از اهمیت راست و دروغ، برای ثواب آخرت و بهرهمندی از
تنعّمات همرنگی با سیاستهای روز، هر آنچه که به میل خود و میل فرادستان خود نزدیک
است، به عنوان تاریخ انقلاب بازگو می کنند، هر چند بوی تحریف دهد و کذب بودن آن بر
آگاهان جامعه، روشن باشد.
نمونههای زیادی برای یادآوری وجود
دارد، اما به دو نمونه آن که در این چند روز در صدا و سیما طرح شده است اشاره میکنم.
یکی موضوع هفته وحدت و چگونگی پیدایش
آن در تاریخ و ادبیات سیاسی سه دهه اخیر ایران است.
همه جراید، کتابها و سایر منابع
اطلاع رسانی دهه اول انقلاب، به وفور و به دفعات و بهویژه در ایام ولادت پیامبر
اسلام(ص)، نوشتهاند و ثبت کردهاند که حضرت آیتالله العظمی منتظری در آذر ماه
۱۳۶۰ طی نامهای به حجت الاسلام و المسلمین عبدالمجید معادیخواه وزیر ارشاد
اسلامی، پیشنهاد دادکه فاصله بین ۱۲ تا ۱۷ ربیع الاول هر سال را به عنوان «هفته
وحدت» در نظر بگیرند تا ضمن هماهنگی با سایر مسلمانان و تنظیم برنامههای پر محتوا
در داخل و خارج کشور، زمینههای وحدت بین همه مذاهب اسلامی فراهم آید. این پیشنهاد
که در انتخاب زمان آن یعنی فاصله دو تاریخی که بر سر روز تولد پیامبر اسلام(ص) بین
اهل تسنن و اهل تشیع اختلاف نظر هست، پیشنهادی بسیار هوشمندانه و مورد پذیرش علمای
متعهد اسلامی قرار گرفت.
بر این اساس چگونگی اعلام هفته وحدت
توسط آیتالله منتظری، از بدیهیات تاریخ انقلاب است، اما از وقتی که قرار شد بر
فقیه عالیقدر، هر نوع ظلمی روا شود، و در کوبیدن مرجع شجاع شیعه، دنیاداران مسابقه
میدادند، تحریف نیز در تاریخ زندگی، رفتار، گفتار، پیشنهادات حتی سوابق علمی و
مبارزاتی آن عالم مجاهد، رخنه کرد. از جمله در رسانههای گروهی متعلق به حکومت،
امام خمینی پیشنهاد دهنده و بانی «هفته وحدت» معرفی گردید و یک دروغ بزرگ بر صفحات
تاریخ سفارشی جناح راست حک شد. نمونه ی«هفته وحدت» به
دلیل تکرار هر ساله آن، چندان که تازه به دوران رسیدهها میخواهند، هضم ذهن عموم
نشده است، لذا نمونه دیگری را یادآوری میکنم که در گذشته، رسانهای نشده بود، اما
یکی دو سال است که طرح شده و احتمالاً در سالهای آینده به طور مکرر طرح خواهدشد
تا همگان آن را بپذیرند.
این نمونه به تأسیس دانشگاه امام
صادق(ع) مربوط میشود که لازم میبینم در این خصوص، بیشتر توضیح دهم.
صبح روز یکشنبه ۱۳/۱۱/۱۳۹۰ شبکه اول
تلویزیون به مناسبت سی امین سال تأسیس دانشگاه امام صادق(ع)، گفتگوی مفصلی با آقای
میرلوحی ازمسوولان دانشگاه مذکور داشت. مجری تلویزیون از وی خواست که چگونگی تأسیس
دانشگاه را بازگونماید. آقای میرلوحی که میداند بنیانگذار دانشگاه امام صادق(ع)
حضرت آیتالله منتظری است، اما نمیخواست نام ایشان را بر زبان بیاورد، گفت که قبل
از انقلاب علماء و مبارزینی که در زندان بودند. تصمیم گرفتند که در ایران همانند
کشور مصر که یک دانشگاه بزرگ و بسیار قدیمی به نام جامعهالازهر دارد در ایران نیز
یک جامعه الامام صادق(ع) داشته باشیم که برای نظام اسلامی کادر تربیت کند و نیز
برای تبلیغ اسلام در سایر کشورها، نیروی آشنا به دروس حوزوی و عالم به دروس جدید و
نیز توانا به حرف زدن با زبانهای خارجی مثل عربی، انگلیسسی و فرانسه باشد، آموزش
بدهد و تربیت نماید ـ(نقل به مضمون). تا اینجا سخنان آقای میرلوحی به حقیقت و
واقعیت نزدیک بود، اما وقتی که دوباره به سراغ زندان رفت و از علماء و مبارزینی که
در زندان طرح تأسیس دانشگاه امام صادق(ع) را ریختند یاد کرد، مجری پرسید، این
علماء چه کسانی بودند؟ آقای میرلوحی بدون اینکه احساس کند، تحریف تاریخ نه تنها
کار درستی نیست، بلکه رسواکننده است، پاسخ داد: آقای مهدوی کنی، آیتالله خامنهای،
آقای امینی، مرحوم آیتالله مشکینی و ...و ...و امام خمینی و ...
من با شنیدن نام این افراد از زبان یک
روحانی که آشکارا حرف غیر واقعی و به دور از حقیقت میزد، بسیار تعجب کردم. یعنی
اینها میخواهند جوانان خوب این کشور را جذب کنند و از آنان برای تبلیغ اسلام
مبلغ بسازند؟ از او انتظار نبوده و نیست که راست بگوید و نام آیتالله منتظری و
حاج آقا نوید و حاج آقا خانیان که طراحان اصلی و بنیانگذاران اولیه دانشگاه
امام صادق(ع) بودند را بیاورد، اما چرا نام کسانی را بر خلاف واقع بر زبان میآورد
که بعضیهاشان در موقع طرح دانشگاه نه در زندان بودهاند و نه روحشان از موضوع خبر
داشته است؟. چه ضرورتی بر این تحریف آشکار وجود
دارد؟
این آقایان (به جز امام که هیچ نقشی
نه در تأسیس و نه در اداره دانشگاه امام صادق داشت)، به اضافه چند نفر دیگر، پس از
آن که طرح بنیانگذاری دانشگاه به تصویب هیأت مؤسس رسید، به عنوان هیأت امنای
دانشگاه، آن هم توسط آیتالله العظمی منتظری انتخاب شدند و قبل از آن هیچ نقشی در
پایهگذاری دانشگاه نداشتهاند. جالب است بدانید که آقای سید احمد علم الهدی، اما
جمعه مشهد و از مدیران سابق دانشگاه امام صادق(ع) دو سال قبل طی گفتگویی که در هفته
نامه پنجره چاپ شد، گفته بود: «اندیشه شکلگیری این دانشگاه از قبل از پیروزی
انقلاب اسلامی یعنی زمانی که شخصیتهایی همچون آیتالله مهدوی کنی و مقام معظم
رهبری در زندان بودند و زمانی که خطوط کلی انقلاب توسط آنها ترسیم میشد، در ذهن
آنها شکل گرفت... وقتی امام از پاریس به ایران بازگشتند و از همان روزهای نخست
پیروزی انقلاب، شهید مطهری این اندیشه را با امام در میان گذاشتند... ایشان[شهید
مطهری] همان ابتداء طرح شکلگیری این دانشگاه را نوشتند و امام نیز آن را تأیید
کردند.»(هفتهنامه پنجره، شماره۳۵، ۱۵/۱۲/۸۸، ص۷۳)
این گفته امام جمعه بزرگترین شهر
مذهبی ایران، به هیچ عنوان با واقعیت و حقیقت و با اسناد تاریخی متقنی که وجود
دارد، منطبق نیست. ایشان سالهای متمادی از مدیران بلند پایه دانشگاه امام صادق(ع)
بودهاند، چگونه حاضر شدهاند اسناد را نادیده بگیرند و آشکارا تاریخ را به گونهای
غیر واقعی شرح دهند. حداقل به تاریخ حکمی که حضرت آیتالله العظمی منتظری برای آیتالله
مهدوی کنی صادر کرده و وی را رسماً وارد دانشگاه امام صادق(ع) کردهاند،
توجه میکرد! (تاریخ حکم ۱۶/۴/۱۳۶۱ میباشد).
به منظور روشن کردن افکار عمومی از
واقعیات و حقایق تاریخی، گزیده سخنان حاج سید رحیم خانیان، یکی از اعضای هیأت مؤسس
دانشگاه امام صادق(ع) و نیز خلاصه ای از سخنان آیتالله مهدوی کنی را نقل میکنم:
الف- آقای خانیان: «چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی... عدهای از
افراد مسلمان و معتقد به نهضت اسلامی که علاقمند کمک به نهضت اسلامی بودند، اطلاع
پیدا کردند که قطعه زمینی در چهارراه پهلوی وجود دارد که یکی از بهترین زمینهای
داخل شهر تهران است و این زمین را ایادی فرقه ضاله میخواهند بخرند و مرکزی بسازند
به عنوان خانه فرانسه و ... این افراد مؤمن دور هم جمع شدند که این زمین را بخرند
تا زیر نظر روحانیت از آن به نفع اسلام بهرهبرداری شود.... عدهای از این افراد
که جرأت بیشتری داشتند به نام هیأت مدیره«شرکت ایران بیت» اسم نوشتند و بنده هم به
عنوان مدیر عامل آن تعیین شدم. قرار شد در این زمین مسجد بنا شود و ساختمانهایی
هم ساخته شود که درآمد آن در اختیار نهضت اسلامی قرار بگیرد...... در زمستان ۱۳۵۷
من به دلیل رابطهای که با شهید اندرزگو داشتم دستگیر شدم.... ما را به بند یک
زندان اوین آوردند که حضرت آیتالله العظمی منتظری و عدهای از روحانیون مبارز در
این بند زندانی بودند. در زندان که بودیم من جریان زمین و برنامههایی که داشتیم
را برای آیتالله منتظری تعریف کردم و ایشان گفتند من نظرم این است که وقتی ان
شاءالله از اینجا بیرون رفتیم، در این زمین یک مؤسسه برای علوم جدید و قدیم تأسیس
کنیم. این مسأله گذشت تا همه زندانیان سیاسی آزاد شدند و انقلاب به پیروزی
رسید.... ما رفتیم خدمت آیتالله منتظری و گفتیم که زمین هنوز هست با آن چه کنیم؟
ایشان فرمودند من همان نظر را دارم که باید در این زمین یک دانشگاه اسلامی تأسیس
کنیم. گفتیم هر پیشنهاد و دستوری که بفرمایید عمل میکنیم. در همان جلسه آقای دکتر
اسرافیلیان را هم به من معرفی کردند و گفتند ایشان هم در این کار با شما همکاری میکنند.
بعد به اتفاق دکتر اسرافیلیان و چند نفر دیگر در جلسات متعدد نشستیم و مقدمات
ایجاد جامعه الامام صادق(ع) را فراهم آوردیم که به همین اسم ثبت شد و ریاست عالیه
آن را حضرت آیتالله العظمی منتظری عهده دار گردیدند. پس از آن یازده نفر از شخصیتهای
روحانی و علمی و بعضی از معتمدین با مشورت آیتالله منتظری به عنوان هیأت امناء
جامعه الامام صادق تعیین شدند که اسامی آنها در اساسنامه جامعه آمده است.»(کتاب
فقیه عالیقدر تألیف مصطفی ایزدی، جلد دوم، ص۵۳۷ و ۵۳۸)
ب- آقای مهدوی
کنی:« در پی پیشنهاد آیتالله
منتظری مبنی بر تأسیس یک دانشگاه اسلامی تحت نام جامعه الامام صادق(ع) و پس از
تعیین اساسنامه و تعیین هیأت امناء که آیتالله منتظری سرپرستی این هیأت را به عهده
دارند، با اعضای هیأت و گروهی از مدرسین حوزه علمیه قم به حضور ایشان رسیدیم تا در
مورد تعیین هیأت علمی برای برنامهریزی آموزشی آن مجتمع مذاکره کنیم.»(مطبوعات۲۴/۱۲/۱۳۶۰ به تقل از واحد مرکزی خبر قم)
از چگونگی تأسیس و بانی آن میگذرم و
چند نکته را به اختصار عرض میکنم:
۱- ریاست عالیه دانشگاه امام
صادق(ع) از بدو تأسیس(طبق اساسنامه) به عهده آیتالله العظمی منتظری بود. پس از کنارهگیری ایشان
در نوروز ۶۸، بعضی از اعضاء هیأت امناء تلاش کردند که آیتالله منتظری را از ریاست
عالیه بردارند و فرد دیگری را به جای ایشان تعیین کنند. این کار به دو دلیل صورت
نگرفت. یکی این که در میان یازده عضو هیأت امنا، اکثریت مخالف این تغییر بودند.
دیگر اینکه بر سر نفر بعدی میان موافقان تغییر، اختلاف نظر پیش آمده بود. لذا
ایشان طبق اساسنامه، مادام العمر ریاست عالیه دانشگاه را داشت، اما آقای مهدوی کنی
و همراهانش هر کار میخواستند میکردند.
۲- طرح اولیه دانشگاه امام صادق(ع) این
نبود که حالا هست. در دو سه دوره اول دانش آموختههای بسیار باسواد داشت، اما
امروزه مثل سایر دانشگاهها است، قرار نبود که در گزینش دانشجو، معادلات سیاسی، خط
بازی و دیدگاه فکری خاصی اعمال شود، اما امروزه هرکس گرایشهای سیاسی مغایر با جناح
راست داشته باشد، راهی به آن دانشگاه ندارد.
۳- بر عکس آنچه مدیران فعلی دانشگاه عزم
کردهاند، اکثریت قابل توجهی از فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق(ع) در دو دهه
اخیر، از سلیقه سیاسی مدیران فاصله گرفتهاند و در زمره جوانان اصلاح طلب قرار
دارند. برخلاف تصوری که وجود دارد و نیز برغم
دقتی که در گزینش دانشجو اعمال میگردد تا جوانان متمایل به جناح راست وارد این
دانشگاه بشوند، خروجی آن نتیجه دلخواه مدعیان اصولگرایی نیست و این امر دقیقا به
نوع تعاملات بین مدیران، استادان و دانشجویان مربوط میشود. اگر متولیان فعلی
دانشگاه امام صادق(ع) این نتیجهگیری را نمیپذیرند، چشم خود را بر واقعیات بستهاند،
همانگونه که بدیهیات تاریخی را منکر میشوند و به راحتی تاریخ را تحریف مینمایند. ۲۴/۱۱/۱۳۹۰