با عرض سلام و تشکر مجدد
درباره شهید مطهری بنده به هیچ وجه قصد تنقیص یا تخریب افکار ایشان را ندارم بلکه تنها به وجود یک مشکل نظری در آراء ایشان می خواهم اشاره کنم که به نظرم مشکلی اساسی است و تقریبا در بنیان نظام هم این اشکال رسوخ کرده است.
حسن روحانی (به نظر بنده به درستی) به دوگانه ای در آثار و افکار شهید مطهری اشاره می کند به نام دوگانه اسلام-انقلاب.
شما هم متنی نوشتید در اینباره ولی به نظر بنده مشکل حل نشد. واقعیت این است که به نظر می رسد مفهوم جمع این دو اصطلاح دچار ناپایداریهایی شده که حسن روحانی این حرف را می زند و اتفاقا در جامعه جذب می شود.
یعنی ما تا کنون اسلام و انقلاب را با یک وصله ناجوری کنار هم گذاشته بودیم و امروز در جدال میان رهبری-رییس جمهور نیاز به ترمیم این وصله پیدا شده.
حالا بنده از شما و خودم و جمع این پرسش را مطرح کردم که واقعا اصالت با کدام است با اسلام یا انقلاب؟
بعلاوه بنده کمی به این شکاف دامن زدم و عرض کردم اینها هریک دو مبنای مختلف دارند. وقتی می گویید اصالت با اسلام است شما صبغه کلامی-فقهی به بحث خود داده اید و می کوشید با رسیدن به اسلام اصیل ناب سلف با روشهای منزه و دقتهای بسیار نسخه ارتدوکس اسلام را از باقی نسخه ها متمایز کنید.
وقتی می گویید اصالت با انقلاب است ماجرا به کلی فرق می کند. چون بحث صبغه سیاسی و جامعه شناختی و انسان شناختی پیدا می کند. از این منظر اسلام هم مثل تمام مکاتب دیگر دو خوانش پیدا می کند که می شود انواع قرائتهای انقلابی از اسلام و انواع قرائتهای محافظه کارانه از اسلام.
عرض کردم در شهید مطهری هر دو صبغه هست. به نظر بنده هم نزد امام خمینی هم نزد آیت الله خامنه ای هم نزد شهید مطهری اصالت با انقلاب است و وقتی ایشان می گویند «اسلام ناب» منظورشان همان اسلام انقلابی است نه اسلام ارتدوکس.
البته اسلام ارتدوکس خودش شاخه های مختلفی پیدا می کند و حسن روحانی به دنبال نوعی جمع میان دولت مدرن توسعه گرا و اسلام سنتی حوزوی است و به نظر حقیر در این کار توفیق هم یافته است.
شاید برای روشن شدن بحث لازم باشد شما به این سوال جواب بدهید که آیا اصرار و التزام بر اسلام شناسی منطقی-زبانی دقیق و منزه لزوما به اسلام انقلابی می انجامد؟
آیا نهادی مثل حوزه های علمیه که کاملا «اسلامی» هستند نهادی مطلوب محسوب می شوند؟
به نظر حقیر ادبیات آقا داد می زند که ما اولا و اساسا به دنبال نهادهای صرفا اسلامی نیستیم بلکه به دنبال نهادهای انقلابی هستیم که اسلامی هم باشند. بنده اصطلاح «انقلاب زدایی از نظام اسلامی و حوزه های علمیه» را اینطور می فهمم.
این کلید خوبی بدست می دهد که چرا تلاشهای «اسلامیزاسیون» یا «اسلامی شدن» به طور کلی و بویژه از سوی حوزویان به شکست می انجامد. چون مساله اساسا اسلامی شدن نیست! اتفاقا مشکل ما با نهادهای اسلامی است: حوزه علمیه/ بانکداری اسلامی/ دانشگاه آزاد اسلامی/ و...