آزادی مطالبه فراموش شده انقلاب اسلامی

4 views
Skip to first unread message

M.H Badamchi

unread,
Apr 13, 2016, 4:09:16 AM4/13/16
to mohajer-d...@googlegroups.com, nas...@googlegroups.com, Shahid...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, oloom...@googlegroups.com
در روزگاری صحبت می کنیم که یک بچه حزب اللهی اگر از آزادی صحبت کند باید دهانش را آب بکشد (اگر قبلش سرویس نشده باشد!) آزادی یکی از آن محوری ترین تمایزات میان «چپ اسلامی» و «راست اسلامی» است که در سلسله مقالاتی خدمت دوستان ارائه می دهم.


در این راستا گزیده ای از دیدگاه های انقلاب اسلامی و آیت الله خامنه ای درباره اهمیت آزادی در حکومت اسلامی را خدمت دوستان ارسال می دارم. (از آقای محمد شمس الدینی برای در اختیار گذاشتن این لینک تشکر می کنم)

 آیا بر اساس این اهداف و ارزشهای اسلامی مطالبه «صدا و سیمای آزاد» و «آزاد کردن رسانه ها و پژوهشگاه ها و مطبوعات و سایتها از اسارت باندهای قدرت و ثروت» و «افشا کردن مفاسد پنهان دولتی و غیردولتی» و «افشا کردن بی لیاقتیهای مدیران و مسئولین» و «آزادی حضور همه عقاید فکری در دانشگاه ها و حوزه ها و تریبونهای عمومی» نباید یکی از مطالبات اساسی انقلابیون باشد؟


۱) آزادی غربی معادل اباحه مطلق نیست
اولاً باید بدانیم که آزادی به معنای رها بودن از هر قید و بند و ندیدن مانع بر سر راه خود و اینکه هر کسی هر کاری که مایل هست و دوست میدارد، آن را بتواند انجام بدهد، این در هیچ یک از مکتبها و فرهنگها و نظرات فلسفی و اجتماعی، به صورت یک ارزش ذکر نشده. آزادی بیبند و بار، آزادی مطلق را هیچ کس در دنیا طرفداری نکرده و ممکن هم نیست. در جامعه‌ی بشری اگر ما فرض کنیم که یک انسان در هر کاری که مایل است انجام بدهد آزاد باشد و هیچ مانعی بر سر راه او نباشد، نفس این آزادی طبیعی است که آزادىِ بسیاری از مردم دیگر را محدود خواهد کرد؛ راحتی آنها را، امنیت آنها را، آزادی آنها را سلب خواهد کرد. بنابراین آزادی انسانیت و جامعه‌ی انسانی به صورت مطلق اصلاً نه ممکن است و نه کسی طرفدار اوست؛ حتی آنارشیستهائی که در قرن نوزدهم و بیستم در اروپا پیدا شدند و شعار آزادی از تمام قوانین اجتماعی و قیود اجتماعی را سر دادند، آنها هم باز یک حدودی و یک قیودی را بهش معتقد بودند و در عمل رعایت میکردند


۲) سه تفاوت میان آزادی اسلامی و آزادی غربی

الف) تکیه آزادی غربی بر آزادی از بیرون و گسترش آن در اسلام به آزادی درونی 
آن سه تفاوتی که وجود دارد، یکی این است که در اسلام علاوه بر موانع بیرونیای که آزادی انسان را محدود میکنند مثل قدرتها، استعمارگران، ظالمها، قلدرها که آزادی افراد ضعیف و زیردست خودشان را محدود میکنند، یک عده موانع درونی هم فرض شده که آنها هم آزادی انسان را محدود میکنند.

ب)‌ خواست آزادی در غرب برخاسته از انسان گرایی است و در اسلام برخاسته از توحید
تفاوت دوم اینکه منشاء آزادی و ریشه‌ی آزادی در فرهنگ غربی با منشاء و ریشه‌ی آزادی در بینش اسلام و در فرهنگ اسلامی بکلی متفاوت است. اینی که شما میبینید در تمدن کنونی غرب میگویند بشر باید آزاد باشد، این یک فلسفه‌ای دارد، یک ریشه و منشاء فکری دارد و اینی که اسلام میگوید بشر و انسان باید آزاد باشد، فلسفه‌ی دیگری دارد و ریشه و منشاء دیگری. ریشه‌ی آزادی در غرب عبارت است از خواست انسان، تمایلات انسان.اما آزادی در مفهوم اسلامی و فرهنگ اسلامی اینجور نیست. ریشه‌ی آزادی در فرهنگ اسلامی، جهان‌بینی توحیدی است. اصل توحید با اعماق معانی ظریف و دقیقی که دارد، آزاد بودن انسان را تضمین میکند؛ یعنی هر کسی که معتقد به وحدانیت خداست و توحید را قبول دارد، باید انسان را آزاد بگذارد. لذا شما میبینید در دعوت انبیا در سوره‌های مختلف قرآن، در سوره‌ی انبیا، در سوره‌ی اعراف، در چند سوره که از پیغمبران مختلف حرف میزند، مثلاً میگوید: «و الی عاد اخاهم هودا قال یا قوم اعبدوا اللّه»؛(3) اول آنها را از خدا میترساند و دنبال سرِ او اطاعت از خدا و اطاعت از خودش را که نماینده‌ی خداست، به مردم پیشنهاد میکند و مطرح میکند. تمام پیغمبران اولین حرفشان عبارت بوده از اینکه از خدا اطاعت کنید و از طاغوت، از کسانی که غیر خدا هستند و میخواهند انسان را اسیر کنند و برده کنند، اجتناب کنید؛ «ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطّاغوت»،(4) در قرآن با همین لفظ و این مفهوم مکرر ذکر شده. بنابراین آزادی اسلامی متکی بر توحید است. این همان بحثی است که عرض کردم دامنه‌ی بسیار وسیعی دارد و خود ما، خود بنده در بحثهای توحیدی در سالهای گذشته، وقتی که اینجاها را و این موضوع را میخواستیم بحث کنیم، ساعتهای متمادی و روزهای متمادی آیات و مفاهیم قرآن و حدیث را در اینجا ذکر میکردیم؛ واقعاً یک دریائی از معارف اسلامی است. اینجا من به طور خلاصه و مجمل عرض میکنم که روح توحید عبارت است از اینکه عبودیت غیر خدا باید نفی بشود

ج) حد یافتن آزادی غربی در اجتماع و محدودیت قانونی آزادی فردی در اسلام
تفاوت سوم این است که در اسلام قانون که محدود کننده‌ی آزادی انسان است، فقط در زمینه‌ی مسائل اجتماعی نیست، بلکه شامل مسائل فردی و شخصی و خصوصی انسان هم میشود. 

۳) آزادی درست با همین مفهوم - مفهوم کلی [غربی] - در اسلام سابقه دارد
با این سه تفاوتی که عرض شد، ما به طور اجمال و به صورت جمع‌بندی میتوانیم بگوئیم آزادی با همین مفهوم درخشانی که امروز دنیا از او یاد میکند، یعنی آزادی از قید عبودیتها و رقّیّتها و اسارتها و سلطه‌ها و ارزش دادن به اراده‌ی انسان، با همین مفهوم، در اسلام هست. اینی که بعضی تصور کردند که آزادی با این مفهوم، دو سه قرن است که در دنیا پیدا شده، این اشتباه است. در آیات و در روایات همان طور که در اولِ این بحثها عرض کردم، آزادی درست با همین مفهوم - مفهوم کلی - در اسلام سابقه دارد؛ بلکه در ادیان دیگر هم، منتها مفهوم آزادی صددرصد منطبق با آزادی اسلامی نیست؛ آزادی اسلامی یک دامنه‌ی وسیعتری دارد؛ در یک جهاتی دقیقتر و حساستر است و لذا تفاوتهای آزادی از نظر اسلام با آزادی از نظر فرهنگ غربی امروز رایج را عرض کردیم و حالا باید وارد بشویم در انواع و اقسام آزادیها: آزادی فردی، مسئله‌ی برده‌داری، آزادی تفکر و اندیشیدن، آزادی عقیده، آزادی فعالیتهای سیاسی، آزادی ابراز عقیده و بیان و قلم و آزادیهای گوناگون دیگر. اینها را ان‌شاءاللّه در مباحث آینده عرض خواهم کرد و امیدوارم بتوانیم یک ترسیم درستی از آزادی در فرهنگ اسلامی که یقیناً تأمین آن یکی از وظایف حکومت اسلامی است، در این سلسله مباحث در اختیار برادران بگذاریم.

۴) عدم الزام به بیعت با حاکم به شرط احترام به انتخاب اکثریت
وقتی که امیرالمؤمنین به خلافت انتخاب شدند و مردم گروه گروه آمدند بیعت کردند با امیرالمؤمنین، یک عده‌ای بیعت نکردند. امیرالمؤمنین فرمود رؤسای آن عده را، شخصیتهای سرشناس را آوردند. پرسید شما چرا بیعت نمیکنید؟ یکی، یکی از اینها سئوال کرد، هر کدام یک جوابی دادند. هیچ کدام از اینها را ندارد که امیرالمؤمنین اجبار کرده باشد بر اینکه باید بیعت کنید. حرفشان را شنید، استدلالی داشتند، آن استدلال را حضرت ابطال کرد، رهاشان کرد، رفتند. عبداللّه بن عمر را آوردند خدمت امیرالمؤمنین در مسجد، فرمود چرا بیعت نمیکنی؟ گفت من منتظرم تا همه بیعت کنند، بعد من بیعت کنم. حضرت فرمود خب همه بیعت کردند، هیچ کس نیست که بیعت نکرده باشد، الّا تعداد معدودی؛ گفت نه، من باید برام روشن بشود، ثابت بشود؛ عذر و بهانه آورد. مالک اشتر در خدمت امیرالمؤمنین بود، گفت یا امیرالمؤمنین این کسانی که با تو بیعت نکردند، شمشیر و تازیانه‌ی تو را تجربه نکردند، فکر میکنند تو با تعارف با اینها تمام خواهی کرد، اجازه بده من گردن این را که پسر یک خلیفه است و یک شخصیتی است، بزنم، این را که من گردن زدم به خاطر امتناع از بیعت، دیگران حساب کار خودشان را میکنند. حضرت خندیدند، فرمودند نه، عبداللّه بن عمر از بچگیاش هم آدم خوش اخلاقی نبود، حالا که پیر هم شده، رها کنید، برود. حضرت ول کردند، رفت و بیعت نکرد تا آخر و تعداد زیادی بودند که بیعت نکردند با امیرالمؤمنین، اما زیر فشار قرار نگرفتند. اکثریت مردم بیعت کردند. البته آن کسی که بیعت نکرده، اگر قرار باشد علم طغیان بلند کند، مبارزه کند، مخالفت کند، آنچنانی که در جنگ جمل پیش آمد یا در جنگ صفین یا در جنگ نهروان، البته حاکم اسلامی موظف است برخورد کند. پس آزادی در انتخاب رهبر و امام و خلیفه در نظام اسلامی یک چیز روشن و واضحی بوده و همه آن را میفهمیدند و قبول میکردند. همین مطلب در قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس است.

۵) آزادی نقد ولی فقیه در مهمترین و علنی ترین مجلس مسلمین و نفی اختناق اموی
 اظهار عقیده یکی از حقوق طبیعی انسان است. وقتی انسان یک عقیده‌ای را دارد و آزاد است که این عقیده را داشته باشد، باید آزاد هم باشد که این نظر خودش را اظهار کند؛ مگر اینکه خود آن اعتقاد یک اعتقاد ممنوعی باشد که در بحث آزادی عقیده راجع به این مطلب صحبت کردیم. بنابراین اسلام که طرفدار حقوق انسانهاست، طرفدار این آزادی هم هست. عملاً هم در صدر اسلام و زمان پیغمبر و زمان خلفای اول به موردی برنمیخوریم که جلوی اظهار عقیده گرفته شده باشد. البته این را هم بگویم، به موردی هم بر نمیخوریم که کسی بخواهد بیاید در معرض عام - مثلاً در مسجد - بایستد یک سخنرانی بر خلاف جهتگیریای که مثلا پیغمبر یا خلیفه‌ی زمان دارد اجرا میکند، یک چنین سخنرانیای هم بخواهد کرده باشد، یا برود در یک گوشه‌ای مردم را جمع کند با اینها صحبت کند. موارد این‌جوری بخصوص در زمان پیغمبر خیلی نادر است و شاید نیست. در زمان خلفا کم و بیش هست. اما آنجایی که کسی در این صدد بر میآمد که به خود رسول خدا یا به خلفای اول مطلبی را بیان بکند، ما میدیدیم که با کمال آزادی به او اجازه میدادند. در مسجد، در پای منبر امیرالمؤمنین یک نفری بلند میشد راجع به یک مطلبی به امیرالمؤمنین اعتراض میکرد یا از او سؤال میکرد. یا در جنگ صفین کسانی بودند که تحت تأثیر فریب طرف مقابل قرار گرفتند و یک حرفهایی را زدند. امیرالمؤمنین به اینها بدخلقی نکرد، تشر نزد، بلکه رفت با آنها صحبت کرد. یا عمار یاسر را فرستاد برایشان صحبت کرد و حقیقت را برای آنها آشکار کرد. یا در پای منبر خلیفه‌ی دوم وقتی که خلیفه در منبر گفت من اگر پایم را کج گذاشتم، من را راست کنید و هدایت کنید، یک نفری بلند شد پای منبر، گفت اگر تو کج بروی، با این شمشیر تو را راست خواهیم کرد. کسی هم به او اعتراض نکرد. و همین طور در زمان خلفای دیگر. و همین روال ادامه داشت تا زمان عبدالملک مروان. عبدالملک مروان اول کسی بود که روی منبر رسماً و علناً اظهار کرد به مسلمانها که کسی حق ندارد افکار و نظرات خودش را آزادانه بیان کند. گفت: «لا یامرنی احد بتقویاللّه الّا ضربت عنقه»؛ هرکس بخواهد مثل زمان پیغمبر و خلفای اول پای منبر من توی مسجد بلند بشود و من را امر به تقوای خدا بکند، من گردنش را میزنم. او اختناق اموی را به صورت صریح و روشنی اعمال کرد و اعلام کرد. و الاّ در زمان او هم آنی که ممنوع شد، اظهارنظر سیاسی بود،

۶) آزادی گروه های ملحد در زندگی و فعالیت عمومی و بیان دیدگاه هایشان در مسجد پیامبر!
 باز اظهارنظر دینی و در مسائل دینی، اظهارنظر آسان بود. ما میدیدیم در مسجد پیغمبر یک زندیق و ملحد، یعنی مخالف با اسلام و منکر خدا، نشستند با چند نفر دارند نظراتشان را میگویند که همین ماجرای توحید مفضّل از آنجا ناشی میشود. مفضّل دید توی مسجد چند نفر نشستند یک حرفهایی دارند میزنند، به اینها پرخاش کرد که شما نشسته‌اید توی مسجد و خانه‌ی خدا و این حرفهای ملحدانه را دارید میزنید، آنها گفتند که تو شاید از یاران جعفربن محمّد صادق هستی؟ گفت بله. گفتند که ما پیش خود امام و پیشوای تو از این حرفها غلیظتر و سخت ترش را میزنیم، او این عکس‌العمل را نشان نمیدهد و تو چرا این عکس‌العمل را نشان میدهی؟ که او آمد خدمت امام صادق و جریان را گفت و آن مباحثات طولانی که امروز به نام «توحید مفضّل» ثبت شده و در کتابها هست در دسترس است، اینها بین اینها انجام گرفت. البته باز خلفای بنی امیه و بیشتر از آنها بنیعباس طاقت نیاوردند و درباره‌ی مسائل کلامی و خلق قرآن و نمیدانم کلام و مسائل گوناگون یک فشارهای بی حد و حصری را بر روی مخالفین نظرات و ایدئولوژی آن دستگاه خلافت وارد آوردند. این هم بعد در دنیای اسلام و در تاریخ اسلام به شکل دیگری برآمد. اما اصولاً در اسلام و در روش حکام اسلامی صدر اول، بیان عقیده در صورتی که سالم باشد، در صورتی که تویش اغواگری نباشد، در صورتی تویش اضلال نباشد، آزاد است - حالا بحث در باب اغواگری و فریب و ضلال و کتب ضلال و اینها را ان‌شاءاللّه در یک خطبه‌ی دیگری عرض خواهم کرد - اساساً هم به نفع جامعه‌ی اسلامی است که افکار آزاد باشد؛ یعنی کسانی بتوانند افکار خودشان را، نظرات گوناگون خودشان را بیان کنند. در قانون اساسی ما پیش بینی شده که برخورد سالم افکار موجب رشد اندیشه‌هاست. یعنی کسی یک نظری دارد، دیگری نظر مخالف با او دارد. یک برخورد فکری به وجود بیاید، اما سالم؛ نه توأم با روشهای غلط که این روشهای غلط خود قابل جلوگیری است و حاکم اسلامی و دولت اسلامی باید مانع بشود از آن روشها که آنها را بعداً عرض میکنیم. کلاً رشد فکری جامعه در این صورت بیشتر تضمین میشود و تأمین میشود و آثار اجتماعی و سیاسیاش هم در جامعه زیاد است. اگر چنانچه کسانی احساس کنند که نظرات خودشان را میتوانند بیان بکنند، جامعه به طرف سالم‌سازی و وحدت هم پیش میرود. چون آن افکار را میگویند، کسانی هم آنها را جواب میدهند، نظرات به هم نزدیک میشود؛ اختلاف‌نظرهایی که ناشی از نگفتن و کتمان کردن و پوشیده داشتن از یکدیگر هست، بتدریج کم میشود و از بین میرود. شکل کلی قضیه این است.

۷)  رفع موانع رشد افکار بعنوان مهمترین دلیل محدودیت آزادی بیان
گاهی در یک جامعه‌ای یک سخن به خاطر سطح بالای افکار مردم گمراه کننده نیست؛ حرفی است که اگر گفته بشود، کسی را گمراه نخواهد کرد، ولو باطل است. گاهی شرایط گفتن یک حرف باطل با شرایط آن کسی و آن دستگاهی که میخواهد جواب به آن حرف باطل بدهد، شرایط برابری است. مثل اینکه مثلاً در پای منبر امیرالمؤمنین کسی بلند میشود، مطالبی را بیان میکند که اگر آن مطالب را در غیاب امیرالمؤمنین، در غیر مسجد جامع کوفه که خود علی (علیه السّلام) آنجا حاضر است، بیان کند، شاید دلهای بسیاری از مردم را گمراه کند. اما بیان آن حرف در مسجد امیرالمؤمنین اغوا کننده و گمراه‌گر نیست؛ لذا امیرالمؤمنین با این بیان ولو مغرضانه است، از روی غرض این بیان صادر شده، سالم نیست، انتقاد توأم با سلامت نیست، اما با او برخورد امیرالمؤمنین یک برخورد کاملاً خونسرد و دور از موضعگیری است. چرا؟ چون شرایط، شرایط یکسانی است... اگر یک سخنی از گوینده‌ای در فضا و محیطی و در شرایطی و با مخاطبینی صادر بشود که مایه‌ی گمراهی جمعی از مردم هست، این از نظر اسلام ممنوع است. دلیل و فلسفه‌ی این ممنوعیت هم واضح است؛ چون اساساً آزادی برای هدایت افکار است، برای رشد افکار است، برای پیشرفت جامعه است. آن آزادیای که موجب گمراهی افکار باشد، موجب رکود افکار باشد، موجب عقبگرد جامعه باشد، این یقیناً قابل قبول نیست. پس یکی از مرزهای آزادی بیان عبارت است از اغواگری، گمراه‌سازی. هر سخنی که گمراه کننده و به خطا افکننده‌ی دلها و ذهنها در جامعه باشد، این ممنوع است.

۸) نقد و امربه معروف و نهی از منکر حکومت دینی واجب و ترک آن حرام است
 اما نکته‌ی پایانی در این بحث امروز من این است که اسلام یک خصوصیت دیگری دارد و آن این است که یک جاهائی عدم بیان را اسلام ممنوع کرده. یعنی مسئله فقط این نیست که بیان کردن مجاز است، بلکه بالاتر از این، بیان نکردن حرام است. یک جاهائی باید بیان کرد؛ آنجاهائی که کتمان حقیقت علیه مصالح نظام اسلامی است، علیه منافع رشد فکری جامعه است، آنجا بیان واجب است، کتمان حقیقت حرام است، که این هم یکی از خصوصیات اسلام است که آیات فراوانی در قرآن دارد؛ برادرانی که میخواهند دنبال کنند، آیات بیان و تبین: «لتبیّننّه للنّاس و لا تکتمونه»،(5) آیات کتمان، اینها را در قرآن ملاحظه کنید، خواهید دید که بیان کردن و ارائه‌ی حقیقت کردن در یک جاهائی لازم است و این تضمین واقعی بقای نظام بر خط اسلام است. یعنی اگر مصالح نظام اسلامی و مصالح مسئولین، مصالحی که ارتباط به اسلام دارد، نه مصالح شخصیشان، آنقدر مهم است که یک جاهائی بیان کردن را غیر مجاز میکند، اما همین نظام، همین دستگاه، همین مسئولین، اگر قرار شد از خط اسلام منحرف بشوند، اگر بنا شد که راه را عوضی بروند، اگر سرنوشت نظام اسلامی تهدید به انحراف از مبانی اسلامی شد، اینجا تکلیف چیز دیگری میشود، اینجا بیان کردن واجب است، امر به معروف و نهی از منکر لازم است، نصیحت لائمة المسلمین لازم است و افشای حقایق برای مردم لازم است که مجموعه‌ی اینها نظر اسلام را در باب بیان و آزادی اظهار عقیده روشن میکند.

mohamad khani

unread,
May 3, 2016, 4:23:41 AM5/3/16
to گفتگوهای مهاجری, nas...@googlegroups.com, Shahid...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, oloom...@googlegroups.com

سلام 
به هوش و ذکاوت سیاسی احمدی نژاد اعتماد داشتم. اعتمادم صدبرابر شد. او تنها اصول گرایی است که «مردم» واقعی غیر کلیشه ای و مطالباتشان را می شناسد. شما هم بنشینید بحث های بنیادین درباره آزادی و عدالت بکنید تا ببینیم هاشمی چطور جول و پلاس انقلاب را جمع می کند.
یا حق


در چهارشنبه 13 آوریل 2016، ساعت 11:07:19 (UTC+4:30)، Mohammad Hossein Badamchi نوشته:

Mohammad Hossein Badamchi

unread,
May 3, 2016, 4:23:53 AM5/3/16
to محمد مهدی میرزایی پور, nas...@googlegroups.com, mohajer-d...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, oloom...@googlegroups.com, shahidroshan, Halghe-Naghde-Tose'e
 می خواهم از اختیار ، اراده و آزادی صحبت کنم

این جمله احمدی نژاد و سخنرانی رعدآسای او در جیرفت این مسئولیت را در ذهن بنده برانگیخت که مطلب کوتاهی با عنوان «در ستایش آزادی: نسخه جدید چپ اسلامی» خدمتتان تقدیم کنم.

از جناب آقای مهدی میرزایی پور بابت این تنبه تشکر می کنم.


لینک سخنرانی احمدی نژاد:


2016-05-03 0:04 GMT+04:30 محمد مهدی میرزایی پور <mirza...@gmail.com>:

دیروز احمدی نژاد در جیرفت از شعار و محور فعالیت هایش رو نمایی کرد: آزادی

بخش هایی از صحبت های احمدی نژاد:
[امروز می خواهم به فضل الهی درباره آزادی سخن بگویم که فصل مشترک همه ارزشهای الهی است.
آزادی بالاترین هدیه الهی به انسان است.
اراده باید تا بی نهایت رشد کند و این نیازمند آزادی کامل و بدون قید است.
به یک تعبیر درست، همه عالم، برای آزادی کامل انسان از همه اسارت ها و قیدها خلق شده است.
انسان بدون آزادی بی معناست.
هیچ کس حق ندارد آزادی انسان را محدود کند.
بدون آزادی، سخن گفتن از ارزشهای الهی و انسانی بی معناست.
فلسفه خلقت عالم، آزادی حقیقی انسانهاست.
انسان ماموریتی جز آزاد کردن حقیقت انسانی خودش از اسارت ها ندارد و حد آزادی بی نهایت است.
اصولا توحید و عبودیت عین آزادی است و تحدید آزادی مانع عبودیت است.
هدایت و عبودیت و عدالت همه برای آزادی انسان هاست.
هیچ کس و هیچ نقطه ای حد آزادی و کمال انسان نیست.
انحصار آزادی برای عده ای خاص و محدود کردن عامه مردم بزرگترین ظلم به بشریت است.
تحت هیچ عنوانی نمی توان آزادی انسانها را محدود کرد.
اگر همه به طور کامل آزاد باشند راه بر ظلم و بی عدالتی و فساد بسته می شود.
جز شیطان و طاغوت کسی به دنبال محدود کردن آزادی انسانها نیست.
پیامبران، معلمان، کارگران و شهیدان، پیش قراولان آزادی انسانند.]

در تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۱۶ ۱۱:۰۷، "M.H Badamchi" <badam...@gmail.com> نوشت:
--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "nasle4" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to nasle4+un...@googlegroups.com.
To post to this group, send email to nas...@googlegroups.com.
To view this discussion on the web visit https://groups.google.com/d/msgid/nasle4/7C0DF7B8-7911-4087-8470-E8D324E96BC5%40gmail.com.

For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.

احمدی نژاد 96.docx

mohamad khani

unread,
May 8, 2016, 1:26:11 AM5/8/16
to mohajer-discussion, nas...@googlegroups.com, shahid...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, oloom...@googlegroups.com
حالا همه یاد آرمان خواهی اتفاده ایم! آزادی جزو آرمان های اصیل انقلاب است. عدالت هم. همان طور که استقلال هم. و اصلا آقا استقلال را شعبه ای از آزادی می داند! حالا اگر ما عقب مانده ایم، خب احمدی نژاد معطل نظریه ها نمی ماند و کارش را انجام می دهد. بیست سال است که می خواهیم برای مبارزه با فساد در جمهوری اسلامی، نظریه بتراشیم. موریانه تمام پایه ها را خورده و ما به فکر حرف های بی خود هستیم. نظریه داریم. مشکل آن است که به نظریه و آرمان خودمان باورن داریم. به دنبال قدرتیم ولی از غیر مسیر مردم، غیر مسیر انقلاب. 

‫در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ ه‍.ش.، ساعت ۱۴:۳۱‏، MohammadHassan nili‏ <hasa...@gmail.com> نوشت:‏
کاملا با مسعود در این زمینه موافقم. واقعا احمدی نژاد را فقط می توان در چارچوب عمل گرایی شبه آرمانگرا فهم کرد. عمل گرایی ای که برای رای آوردن، هر بار یک آرمانی را علم می کند
من اسم این را میگذارم عمل گرایی بی پروا

یک بار می گوید دولت اسلامی و بار دیگر از اولویت مکتب ایرانی بر مکتب اسلامی صحبت می کند، شعارعدالت شبه مارکسیستی می دهد ولی بعد الگوهای لیبرالیستی را پیاده می کند،
شعار مبارزه با فساد و پاکدستی می دهد ولی بعد بسیاری از مفسدین را به علت دوستی و قبیله گرایی زیر عبای خود می گیرد
علم مبارزه با آمریکا را در دست می گیرد ولی بعد فرد آمریکادوستی چون صالحی را وزیر خارجه می کند
حالا هم  احمدی نژاد علم آزادی را دست گرفته است تا قابل برداشتهای متعدد بوده و برای قشرهای مختلفی از جامعه غربگرای مصرف زده و دچار بحران جنسی کنونی جذابیت لازم را داشته باشد. این البته اضافه می شود به بدنه مستضعف قبلی حامی او و در نتیجه می تواند پیروزی را در انتخابات 96 نصیب او کند
در این عملگرایی شبه آرمانگرا هم تنها چیزی که هیچ اهمیتی ندارد اصول، اخلاق، ادب و... است که هرکدام به وقتش ذبح می شود

به نظر من احمدی نژاد به خوبی دارد اهداف قدرت طلبانه اش را زیر لوای آرمانخواهی پنهان می کند 

‫در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ ه‍.ش.، ساعت ۱۲:۳۵‏، masoud toossi‏ <masoud...@gmail.com> نوشت:‏

آقا به مزخرف بودن محتوا کاری نداشته باشین - واقعا ابتذال محضه و ارزش بحث نداره ... به نظرم خود احمدی نژاد هم خیلی محتوای حرفش رو جدی نمیگیره! منم معتقدم این حرف ها رو باید در زمینه هوش و ذکاوت عمل گرایانه سیاسی اش فهمید - محتوای حرف مهم نیست، کارکرد حرف مهمه! منتهی مطمئن نیستم که بتونه این بار هم هاشمی رو زمین بزنه ... بازی خیلی متفاوت با بازی سال 84اه ... و واقعا هم نمیدونم با این خیزی که ورداشته، واقعا ما باید از پیروزی احمدی نژاد، چقدر خوشحال بشیم ... (مستقل از خوشحالی که بابت شکست هاشمی بدست میاریم)

پی نوشت ظریف (!): یکی از نظریه های معنا هم تو فلسفه زبان همینه دیگه :) معنا رو کارکرد جمله میدونن (John Austin مثلا)! یعنی مثلا شما ممکنه فحش بدی یا حرف رکیک بزنی اما در شرایطی باشه که مخاطب، ازین حرف ها، برداشت کنه شما داری بهش محبت میورزی! از نظریه های معتبر هم هست ... حالا اگه کارکرد رو به مثابه معنا در نظر بگیریم، این حرفا هیچ معنای دیگه ای نداره جز «رأی»! همه این آزادی مطلق و رها شو و پرواز کن و عشق و حال و این داستانا یعنی «به من رأی بده». معنای بدی هم نیست! :) اینجوری فکر کنم مشکل خیلی از دوستانی که میخوان بنیادی و مبنایی با حرفهای احمدی نژاد مواجه بشن هم حل میشه: هیچ مبنای خاصی نداره! :) منتهی به نظرم رفقای آرمان گرایی مثه مهدی میرزایی عزیز، متوجه این «معنا» باشن و جنبش اصیل دانشجویی رو تا این حد مبتذل از عملگرایی، تقلیل ندن ... شاید این پیش آگاهی، بعد از پیروزی فرضی احمدی نژاد هم، خیلی به درد بخوره ...

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "nasle4" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to nasle4+un...@googlegroups.com.
To post to this group, send email to nas...@googlegroups.com.

For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "nasle4" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to nasle4+un...@googlegroups.com.
To post to this group, send email to nas...@googlegroups.com.

For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.

--
‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «گفتگوهای مهاجری» در ‏گروه Google ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به mohajer-discuss...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه‌های بیشتر از https://groups.google.com/d/optout بازدید کنید.

mohamad khani

unread,
May 8, 2016, 1:26:21 AM5/8/16
to گفتگوهای مهاجری, nas...@googlegroups.com, Shahid...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, oloom...@googlegroups.com

سلام 
بحث احمدی نژاد نیست. بحث ترس شما از آزادی است. آزادی فی نفسه خوب است. هرچند هزینه داشته باشد. مثل امنیت که فی نفسه خوب است. با همه هزینه هایی که برای نظام داشته. 
حتی اگر با منطق اکل میته هم جلو برویم، آزادی بهتر از پل و سد و اتومبیل و نفت است. شما که آنها را پذیرفتید، چه گزندی از آزادی به شما می رسد که با اسفالت نمی رسد؟ 
مثال های دولت جدید را نزدم (رابطه با آمریکا و شیوع برندهای خارجی و نابودی استقلال اقتصادی و فرهنگی و...) آزادی باشد، کنار مجتمع کوروش، دو تا مجموعه انقلابی مردمی هم کار خواهند کرد. ولی وقتی فقط آسفالت و مال باشد، فقط مجتمع کوروش افتتاح خواهد شد. 
یا حق

در چهارشنبه 13 آوریل 2016، ساعت 11:07:19 (UTC+4:30)، Mohammad Hossein Badamchi نوشته:
در روزگاری صحبت می کنیم که یک بچه حزب اللهی اگر از آزادی صحبت کند باید دهانش را آب بکشد (اگر قبلش سرویس نشده باشد!) آزادی یکی از آن محوری ترین تمایزات میان «چپ اسلامی» و «راست اسلامی» است که در سلسله مقالاتی خدمت دوستان ارائه می دهم.

Mohammad Hossein Badamchi

unread,
May 8, 2016, 1:26:39 AM5/8/16
to محمد مهدی میرزایی پور, nas...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, shahidroshan, oloom...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, Halghe-Naghde-Tose'e, mohajer-d...@googlegroups.com
متاسفانه از تعفن تاریک غلبه راست بر انقلاب اسلامی گفتمان ما به قدری پوک و پوشالی و کریه گشته که حتی معنای بلند آزادی که بلندترین خواسته ادیان و تعالی خواهان جهان است نمی فهمیم. ما به رقیت و بندگی عادت کرده ایم. برای تنبه لازم دیدم بخشی از کتاب «بیداری مردم» (تنبیه الامت و تنزیه الملت) نوشته آیت الله میرزای نائینی در صدر مشروطه را بیاورم تا دوستان مسیر انحطاط فکر اسلامی ما را از انقلاب به بعد به خوبی در یابند:

بدیهی است تنبیه (آگاه کردن) غیرتمندان اسلام به آزادی رقابشان (جانشان) از رقیت جائرین و مشارکت و مساواتشان در تمام نوعیات مملکت با غاصبین و پی بردن به خطرات مترتبه بر استبداد و فعال مایشاء بودن ظالمین برای جدشان (تلاششان) در طلب و شوقشان به مطلب، اعظم وسیله و اقوی سبب است (انگیزه لازم را به آنها می بخشد).

 لهذا همان شعبه استبداد دینی (راست اسلامی به تعبیر بنده) به اقتضای همان وظیفه مقامیه خود که حفظ شجره خبیثه استبداد را به اسم حفظ دین قدیما و حدیثا متکفل بوده و هست و خطاب مستطاب: و لاتلبسو الحق بالباطل و تکتمو الحق و انتم تعلمون را مانند مخاطبین اولین آن پس پشت انداخت و این دو اصل (آزادی و مساوات) سعادت و سرمایه حیات امت را محض تنفر و صرف (منصرف کردن) قلوب و پی نبردن ملت به مطلوب به صورتهای زشت قبیح دیگر جلوه گر ساخت.

اما حریت  مظلومه مغضوبه ملت از ذل رقیت جائرین (آزادی مردم مظلوم از ذلت بندگی ظالم) به موهومش خواندن قناعت نکردند و به صورت بی مانعی فسقه (بی بند و باری) و ملحدین در اجهار (علنی کردن) به منکرات و اشاعه کفریات و تجری (جری شدن) مبدعین در اظهار بدع و زندقه و الحادش جلوه دادند، حتی بی حجاب بیرون آمدن زنان و نحو ذالک از آنچه به استبداد و مشروطیت دولت از بحر اخضر بی ربط تر است از لوازم و مقتضیات این حریت مظلومه مغضوبه شمردند... ( طرفداران استبداد دینی بی حجابی را از ضروریات آزادی برشمردند!)

لهذا این دو موهبت عظمای الهیه (آزادی و مساوات) عزاسمه (عزیز و ارجمند) را به چنین صورتهای قبیحه در آورده اند، غافل از آنکه آفتاب را به گل اندودن محال و دهنه دریای نیل را به بیل مسدود ساختن از ابلهی است. 

ملت ایران هرچند چشم و گوش بسته و از مقتضیات دین و ضروریات مذهب به واسطه گمان ماها بی خبر و به حقوق ملیه و آزادی از این رقیت ملعونه و مساوات با غاصبین حریت و حقوقشان پی نبرده و جز مسخریت برای خوش گذرانی و چپاول مفت خواران معمم و کلاهی، رتبه و مقامی برای خود متصور نکرده، حتی بی ربط بودن این امور را به اساس مشروطیت و تحدید استیلای جائرین هم برنخورده باشند (متوجه نشده باشند)، معهذا این مقدار را خوب می فهمند که این همه جانبازی های عقلا و دانایان و غیرتمندان مملکت بطبقاتهم، من العلما و الاخیار و التجار و غیرهم، در استنفاذ حریت و مساوات، برای فرستادن نوامیس خود بی حجاب به بازار و مواصلت با یهود و نصارا و تسویه فیمابین امثال بالغ و نابالغ و نحو ذالک در تکالیف و بی مانعی فسقه و مبدعین در اجهار به منکرات (بی بند و باری و علنی شدن منکرات) و اشاعه کفریات و امثال ذلک نخواهد بود. (صفحات ۵۱-۵۳ متن اصلی، انتشارات صمدیه)


دقت می فرمایید؟ از آغاز مشروطه تا کنون راست گرایان طرفدار استبداد دینی، آزادی را که از اصول اساسی تفکر سیاسی و اجتماعی اسلامی است با بی بند و باری معادل گرفته اند و در پوشش این فریب کثیف ملت را از آزادی محروم و به جای سیاست و مشارکت و نقد سیاسی آنها را به چریدن اقتصادی و بندگی و رقیت عادت داده اند.



2016-05-04 9:05 GMT+04:30 محمد مهدی میرزایی پور <mirza...@gmail.com>:

از مقاله ات واقعا استفاده کردم حاج محمد حسین
استحاله معانی در وادی قدرت و خصوصا به کارگیری معانی متعالی در خدمت گفتمان سلطه طلبانه راست مصیبتی به بار آورده که بسیار عجیب است.

متاسفانه مطالعات بسیار محدود در جامعه ما باعث شده تصور بشود مفهوم آزادی -حتی آزادی مطرح در غرب- همیشه در خدمت اباحه گری و ضدیت با اخلاق و تمام ساختارهای اجتماعی بوده حال آنکه آزادی مفهومی است که خدمات بسیاری به خود غرب کرده و در برهه ای انسانیت را نجات داده طوری که امروز از آثار آزادیخواهان غربی مثل ویکتور هوگو استفاده ها می کنیم و تحسین می کنیم.

جالب اینجا است که به لحاظ تاریخی تقابل طبقات بالای اجتماعی با رعایا در همین زمان شناخته می شود و به تدریج سوسیالیسم ظهور می کند که منجر به شناسایی تاریخی مفهوم "مردم" برای اولین بار در تاریخ آنچنان که ما می فهمیم می شود. یعنی دست یابی به مفهوم مردم آنچنان که حضرت امام مد نظرش بود جز از راه "آزادی" امکان پذیر نیست.

اما درباره تئوریک بودن یا نبودن مفهوم آزادی مطمئن باشید مفهومی بسیار تئوریک است. خصوصا وقتی این کلمه از دهان احمدی نژاد در می آید بسیار مهم و گرانبار از معانی مخصوص می شود. به عنوان مثال طبعا وقتی کسی شعار آزادی سر می دهد یعنی می خواهد با این شعار به نبرد دشمنان قدیمی خود برود. و چه کسی است که نداند احمدی نژاد با انحصار طلبی های اصولگرایان و آمریکادوستی غربگرایان و در نهایت تقسیم بی سر و صدای قدرت بین آنها دشمن است و هزینه های سنگینی به خاطر این پرداخته است؟

همان طور که عرض کردم مردم اتفاقا به خوبی معانی مهمی را از سخنان احمدی نژاد می فهمند. باید به این فکر کنیم چرا شعار آزادی آن هم از زبان احمدی نژاد می گیرد و رای می آورد. این اتفاقی نیست و حتما اشتباهاتی مرتکب شده ایم که مردم قصد آزادی از دست ما را دارند. فهم مشترکی بوجود آمده که گروه هایی قصد دارند مفاهیم را به زنجیر بکشند و مصادره کنند تا خود بر مسند بنشینند.

تناقض های معرفتی اصولگرایان که از محافظه کاری و معامله گری و کوتولگی و پرادعایی و انحصار طلبی شان ناشی می شد منجر به شکل گیری گفتمان آزادی شد. این مبارزه تئوریک احمدی نژاد با چپ و راست و کارگزار است که امروز دارد پا می گیرد و فهمیده می شود.

مطمئن باشید در ادامه احمدی نژاد بیش از این خواهد گفت ولی بهتر است خودمان را به خواب نزنیم و هر روز مردم را فریب خورده ننامیم و به جای این سطحی نگری و سطحی پنداشتن مردم یک بار هم که شده خودمان را متهم کنیم و واقعا بفهمیم چرا هیچگاه سیاست ایران در اختیار اصولگرایان قرار نمی گیرد.

مساله من به هیچ وجه شخص احمدی نژاد نیست. احمدی نژاد تنها مجالی است برای بیان آخرین قطرات باقی مانده از این انقلاب.

در تاریخ ۳ مهٔ ۲۰۱۶ ۱۰:۵۱، "Mohammad Hossein Badamchi" <badam...@gmail.com> نوشت:

Mohammad Hossein Badamchi

unread,
May 8, 2016, 1:27:37 AM5/8/16
to محمد مهدی میرزایی پور, nas...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, shahidroshan, oloom...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, Halghe-Naghde-Tose'e, mohajer-d...@googlegroups.com
سخنرانی معروف شهید مطهری در دانشکده الهیات در دوم بهمن ۱۳۵۷

آزادي تفكر كه همانطوريكه عرض كردم با آزادي انعقاد فكر نبايد اشتباه شود هر مكتبي كه به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد ، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفكر باشد. و به عكس هر مكتبي كه ايمان و اعتمادي به خود ندارد جلو آزادي انديشه و آزادي تفكر را ميگيرد اينگونه مكاتب ناچارند مردم را در يك محدوده خاص فكري نگه دارند و از رشد افكارشان جلوگيري كنند اين همان وضعي است كه ما امروز در كشورهاي كمونيستي ميبينیم.در اين كشورها ، بدليل وحشتي كه از آسيب پذير بودن ايدئولوژي رسمي وجود دارد ، حتي راديوها طوري ساخته ميشود كه مردم نتوانند صداي كشورهاي ديگر را بشنوند و در نتيجه يك بعدي و قالبي ، آنچنان كه زمامداران ميخواهند ، بار بيايند من اعلام ميكنم كه در رژيم جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي براي افكار وجود ندارد و از باصطلاح كاناليزه كرده انديشه ها ، خبر و اثر نخواهد بود همه بايد آزاد باشند كه حاصل انديشه ها و تفكرات اصيلشان را عرضه كنند البته تذكر ميدهم كه اين امر سواي توطئه و رياكاري است توطئه ممنوع است اما عرضه انديشه هاي اصيل ، آزاد....

من در همين دانشكده ، چند سال پيش نامه اي نوشتم به شوراي دانشكده و درآن تذكر دادم ، يگانه دانشكده اي كه صلاحيت دارد يك كرسي را اختصاص بدهد به ماركسيسم همين دانشكده الهيات است ولي نه اينكه ماركسيسم را يك استاد مسلمان تدريس كند، بلكه استادي كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و به آن مومن باشد ، و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد ميبايد به هر قيمتي شده از چنان فردي دعوت كرد تا در اين دانشكد.

مسائل ماركسيسم را تدريس كند بعد ما هم ميائيم و حرفهايمان را ميزنيم ، منطق خودمان را ميگوئيم هيچ كس هم مجبور نيست منطق ما را بپذيرد نبايد اينگونه فكر كرد كه چون اينجا دانشكده الهيات است ، نبايد در آن ماركسيسم تدريس بشود خير ماركسيسم بايد تدريس شود ، آنهم توسط استادي كه معتقد به ماركسيسم است فقط بايد جلو دروغ و حقه بازي را گرفت.


در حکومت اسلامی احزاب آزادند. هر حزبی اگر عقیده غیراسلامی هم دارد آزاد است. اما ما اجازه توطئه گری و فریب کاری نمی دهیم. احزاب و افراد در حدی که عقیده خودشان را صریحا می گویند و با منطق خود به جنگ منطق ما می آیند آنها را می پذیریم. اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام افکار و عقاید خودشان را بگویند ما حق داریم که از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام چنین چیزی نمی گوید. حق داریم بگوییم به نام اسلام اینکار را نکنید...

گر در صدر اسلام در جواب كسيكه ميامد و ميگفت من خدا را قبول ندارم ، ميگفتند بزنيد و بكشيد ، امروز ديگر اسلامي وجود نداشت اسلام باين دليل باقيمانده كه با شجاعت و با صراحت با افكار مختلف مواجه شده است داستان مفضل را همه شما شنيده ايد مفضل يكي از اصحاب امام صادق ( ع ) بود روزي در مسجد پيامبر نماز ميگذاشت ، در اين وقت دو نفر مادي مسلك هم وارد شدند و در كنار او شروع كردند به صحبت كردن بطوري كه او صداي آنها را ميشنيد آنها در ضمن صحبت هايشان مسئله پيغمبر را مطرح كردند و گفتند مرد نابغه اي بوده كه ميخواسته تحولي در جامعه اش ايجاد بكند ، فكر كرده كه بهترين راه تحول اين كه از راه مذهب وارد شود البته خود او به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته است ولي از مذهب بعنوان يك ابزار استفاده كرده مفضل شروع كرد به پرخاش كردن به آنها گفتند اول بگو از كدام گروه و از اتباع چه كسي هستي ؟ اگر از پيروان امام جعفر صادق هستي بايد بداني كه ما ، در حضور او اين حرفها و بالاتر از اينها را مطرح ميكنيم و او نه تنها عصبانی نميشود ، بلكه همه حرفهايمان را با متانت گوش مي دهد و در انتها پاسخ همه آنها را با استدلال بيان مي كند و خطاهاي آنها را نشان ميدهد.
 اين چنين بوده كه اسلام توانسته است باقي بماند شما فكر ميكنيد در طول تاريخ اسلام ، حرفها و ايرادات ماديين را چه كسي منعكس كرده و نگاهداشته است؟ خود ماديين ؟ نه ، برويد مطالعه كنيد ببينيد كه حرفهاي ماديين را فقط علماي مذهبي نگاه داشته اند يعني آنها زماني اين حرفها را به مذهبيها عرضه كرده اند و علماي مذهبي نيز با آنها به مباحثه برخاسته اند و بعد آن افكار را در كتابهاي خودشان ضبط كرده اند تمام اين حرفها به خاطر ورود در كتاب علماي مذهبي تا به زمان ما باقي مانده است و الا آثار خود آنها اغلب از بين رفته و يا در دسترس نيست شما بعنوان نمونه ، احتجاجات طبرسي و يا احتجاجات بحار را ببينيد كه تا چه اندازه ايرادات و ادعاهاي اين گروه را در خود منعكس كرده اند.
 در آينده هم اسلام ، فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف است که ميتواند به حيات خود ادامه دهد من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار ميدهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي ، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است از اسلام فقط با يك نيرو ميشود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها...

كجايند آنهائيكه ميگويند مذهب فقط مال پيرمردها و پير زنها و جنوب شهري هاست؟ نهضتي كه روستائي و شهري ، كارگر و كشاورز ، دانشجو و استاد ، وكيل و كارمند ، همه و همه در آن شركت دارند اساسا غير از مذهب و آن هم مذهبي مانند اسلام ، كدام نيرو ميتواند اينچنين انقلابي را بوجود بياورد؟

mohamad khani

unread,
May 8, 2016, 1:27:45 AM5/8/16
to Hashem Kiani, محمد مهدی میرزایی پور, ‫وحید رضا‬‎, nas...@googlegroups.com, islamicsoc...@googlegroups.com, oloom...@googlegroups.com, gor...@googlegroups.com, Halghe-Naghde-Tose'e, mohajer-d...@googlegroups.com, shahidroshan
بسیاری از مشکلات امروز نظام از این جمله ناشی می شود:
"ادبیات انقلاب اسلامی و اسلام یک ادبیات مشخّص است. مثلا قیام برای خدا، عبودیت و ... در مرکز این ادبیات هستند. یا در فضای فعلی فرض برمایید مستکبران و مستعضعفان، عزّت و ذلّت"
این که یک عده میراث خوار انقلاب پیدا شده اند که از میان شعارهای انقلاب آن را که به نفعشان است جدا می کنند و با سیطره ای که به وسیله قدرت پیدا کرده اند مخالفین خود را ضدانقلاب و بی دین می خوانند. شعار مردم و امام در زیر رگبار گلوله های مستقیم گارد شاه این بود: "استقلال آزادی جمهوری اسلامی" بعد می گویید آزادی جزو شعارهای اصلی انقلاب نیست؟ شما کجای صحیفه را خوانده اید؟ اگر غیر از جلد 21 بقیه اش را بخوانید به این راحتی نمی توانید ادعا که کنید عدالت در انقلاب مهمتر از آزادی است. چون کلمه آزادی در مقاطعی در زبان امام بیشتر تکرار می شود که کمتر نه.
مساله کاملا واضح است. جورج اورول در رمان قلعه حیوانات همه چیز را شرح می دهد. این که عده ای با شعار "همه با هم برابرند" کار را شروع می کنند و پیروز می شوند. فاتحان قدرت را در دست می گیرند و می گویند "همه با هم برابرند ولی بعضی برابرترند" مشکل امروز انقلاب هم این است که گروه های وابسته به قدرت (ریشدار و بی ریش) به تکه تکه کردن میراث امام مشغولند. هر کدام البته به یک بهانه ای. عده زیادی هم به اسم خود امام.




‫در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ه‍.ش.، ساعت ۱۴:۰۶‏، 'Hashem Kiani' via nasle4‏ <nas...@googlegroups.com> نوشت:‏


On Saturday, May 7, 2016 9:52 AM, محمد مهدی میرزایی پور <mirza...@gmail.com> wrote:


برادر عزیز حاج وحید رضای طراوت
مساله آزادیخواهی امروز متفاوت از ساده سازی های ما در آزادی معنوی و آزادگی و امثالهم است. دوره این شعارها تمام شده و دوره شعارهای جدید فرارسیده. و هیچ ایرادی هم ندارد.
حتی اینکه در کلام امام یا قرآن صراحتا نیامده باشد دلیل بر هرگونه مخالفت این شعار با قرآن و سخنان حضرت امام نمی شود.
بگذریم از اینکه به کرات در سخنان امام و آقا این شعار وجود دارد.
مثلا کمی دقت کنید و بررسی کنید کلمه "آزادگی" از کجا آمده و از چه زمانی به کار برده شده و چه اثراتی داشته. آیا یک کلمه صد در صد دینی بوده یا ناشی از تصورات و فرهنگ و پیش فرض های برخی متفکرین امروزی بوده که از هزاران عارف و فیلسوف و صوفی و شاعر اثر پذیرفته اند. مثلا بنده با توضیحاتی می توانم نشان شما بدهم شهید مطهری (با واسطه هایی) از ارسطو مساله درونی بودن مطلق آزادی (آزادگی) را نتیجه گرفته که به کلی تفکری التقاطی و حتی خلاف روح قرآن است. همچنین است سرنوشت کلمه هایی مانند ولایت فقیه، مردم، انقلاب، اخلاق، عقل، علم، عدالت و ...
خیلی زود متوجه می شوید که شعار آزادی هم هیچ تفاوتی با این کلمه ندارد. و خیلی زود متوجه می شوید که هیچ کلمه ای جز این راهی ندارد.
همه این موارد هیچ مشکلی با وجود تکلیف و تفکیک حق از باطل و سعادت و شقاوت انسان ها و ... ندارد. یا حتی باعث نمی شود که ما سعی بسیاری در فهمیدن منظور و معنی مدنظر ائمه اطهار علیهم السلام و قرآن کریم نکنیم و آن معانی را محور فعالیت های خود قرار ندهیم. بلکه باعث می شود در اندیشیدن درباره دوره های تاریخی و مطالبات دین از خودمان جزم اندیشی های این چنینی را کنار بگذاریم.
این مسایل خیلی وقت است که حل شده.
ارجاع تان می دهم به کتاب خلاف جریان، مقاله "کتاب الله و عترت رسول الله" برای درآمدی بر این بحث.
در تاریخ ۶ مهٔ ۲۰۱۶ ۷:۲۰، "وحید رضا" <vahid....@gmail.com> نوشت:
باسمه تعالی

یاد کلیدواژه اسلام انقلابی از قول روحانی افتادم.
منظور نوشته واضح بود، نگفتم یکجا پیدا کنید که امام کلمه آزادی را بیان کرده باشند که همینجا هم محور اصلی بحث این است که تو چه کاره ای که اعطاء بکنی یا نه. بحث در این بود که در گفتمان انقلاب اسلامی و مکتب امام ع آزادی با همین ادبیات جایگاه ویژه ای ندارد  ولی شما یعنی احمدی نژاد و بقیه یک جوری صحبت می کنید که گویا این کلمه آزادی محور بیانات امام بوده...
خدا رحمت کنه امام را می گفت جمهوری دموکراتیک و ... نه! جمهوری اسلامی. برای اینکه می فهمید هر کلمه ای ناهمجنسی چه کاره است.
مردم سالاری دینی غیر از آزادی بدون حد و حصر انسان است. البته میشه کلمات را یک جوری پیچوند که اونهم از توش دربیاد. مثلا آزادی را کرد آزادی معنوی. ولی برادر من این شما نیستی که آزادی را تفسیر می کنی این عرف جامعه است که آزادی را تعریف می کنند. وقتی میگی آزادی بدون محدودیت بار خودش را داره چه بخواهی و چه نخواهی! مثل صحبت از اسلام رحمانی! اسلام مهر ورزی! و ...

2016-05-06 0:47 GMT+04:30 محمد مهدی میرزایی پور <mirza...@gmail.com>:
« این چه وضعى است که در ایران هست؟ این چه آزادى است که اعطا فرموده‏اند آزادى را؟! مگر آزادى اعطا شدنى است؟! خود این کلمه جرم است. کلمه اینکه «اعطا کردیم آزادى را» این جرم است. آزادى مال مردم هست، قانون آزادى داده، خدا آزادى داده به مردم، اسلام آزادى داده، قانون اساسى آزادى داده به مردم. «اعطا کردیم» چه غلطى است؟ به تو چه که اعطا بکنى؟ تو چه کاره هستى اصلش؟ «اعطا کردیم آزادى را بر مردم»! آزادى اعطایى این است که مى‏بینید. آزادى اعطایى که آزادى- حقیقتاً- نیست، این است که مى‏بینید. براى این است که مردم را اغفال کنند.» (صحیفه امام، ج‏3، ص:406 و 407)
در تاریخ ۵ مهٔ ۲۰۱۶ ۱۰:۵۷، "وحید رضا" <vahid....@gmail.com> نوشت:

باسمه تعالی
قصد ورود ندارم.
من با برداشت آقای طوسی تا حدی موافقم! حالا یه دوستی گفته از دریچه ی تنگ نظری سیاسی نگاه نکنید.
خوب باشه، قبول!
ولی معنا اون چیزی نیست که منظور شما است لزوما. معنای حرف های شما در بستر اجتماعی عرفی معنی میشه. خوب آزادی بی حد و حصر یعنی چی؟ آزادی جنسی را هم شامل میشه؟ اگر نمیشه چرا گوینده ذکر نکرده. وبه هر حال ضرب این تاکیدها بیشتره!
من قبلا هم گفته ام ادبیات انقلاب اسلامی و اسلام یک ادبیات مشخّص است. مثلا قیام برای خدا، عبودیت و ... در مرکز این ادبیات هستند. یا در فضای فعلی فرض برمایید مستکبران و مستعضعفان، عزّت و ذلّت  و ... هرکسی این ادبیات را به کار نمی بره و ادبیات دیگری را بیان میکنه ولو به لحاظ تئوریک کاملا منطبق بر ارزش های اسلامی باشد، باید بهش مشکوک بود.
تغییر ادبیات یک اقدام سیاسی است!
 حالا این رفقایی هم که هی دم از آزادی میزنند، حداقل یک دوره صحیفه امام را مطالعه بفرمایید ببینید کجا چنین چیزی است. اگر هم منظور مردم باوری و مردم محوری است باید گفت بین این ها با آزادی فاصله بسیار و بسیار است.

من سخنرانی های دکتر را گوش نکرده بودم. اما با این فضا ها دیگه تقریبا دارم مطمئن میشم اگه به همین حرف ها بخواد در 96 شرکت کنه رای نخواهد آورد.

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "شهید روشن" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to ShahidRoshan...@googlegroups.com.

For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.



--
و العاقبة للمتقّین



--
و العاقبة للمتقّین
--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "nasle4" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to nasle4+un...@googlegroups.com.
To post to this group, send email to nas...@googlegroups.com.

For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "nasle4" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to nasle4+un...@googlegroups.com.
To post to this group, send email to nas...@googlegroups.com.
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages