لفاظی های پیدرپی اهل نظر در ایران معاصر باعث شده است، اهمیت کلمات و قدرت جادویی آنها ازنظر ما دور بمانند. ما باور نخواهیم کرد که یک کلمه بتواند وضعیت یک ملت را زیرورو کند. ما به قدرت کلمات اعتقادی نداریم. ازنظر ما کلمات صرفاً بازیچه دست اهالی قدرت و نظریهپردازان است. توی کت ما نمیرود که یک فرد بتواند با مطرح کردن یک «کلمه»، یک کشور و یا حتی جهانی را زیروزبر سازد. حتی اکثر اهالی فکر و ادبیات هم قدرت زیادی برای کلمات قائل نیستند و به امور فیزیکی و یا حداکثر نهادی، اهمیت بیشتری میدهند. ولی واقع امر اینگونه نیست. یکی از ساختارهای اصلی سازنده قدرت در دنیا، نیروی اعجابانگیز کلمات است. کلمات میتوانند انسانها را دگرگون و زندگیها را بهکلی متفاوت سازند. کلمات قدرت تغییرات بسیار زیادی را دارند،بسیار بیشتر از آن چیزی که ما تصور میکنیم. بنابراین نباید تعجب کنیم اگر ادعا شود تغییراتی که حضرت امام (ره) در ایران و امت اسلامی، و بهتبع آن جهان انجام دادند، به خاطر احیای یک کلمه یا چند کلمه است، نباید تعجب کرد. ما قدرت این کلمهها را باور نداریم، چون از آنها غافلیم. اما آن کلمات وجود دارند و توان تغییرات گسترده را هم دارند.
هدیه بزرگ حضرت امام به ما، «ایمان» است. جریان فلسفه اسلامی گوهر «عقل» را به ما هدیه داده بود. همین عقل هم بود که هویت ما را حفظ کرد و توانایی عمل بر اساس یکچشم انداز را به ما بخشید. اما ظرفیت آن برای راهبری زندگی بر اساس دین کافی نبود. عرفا «عشق» و جذبه را بما رساندند و ظرفیت حرکتهای اجتماعی بنیادین و پرشور و بزرگ را ایجاد کردند. اما آنها همتوان راهبری نداشتند. متکلمین «باور»ها را محکم کردند. فقها «حدود» حرکت و زندگی را تا جایی که میتوانستند مشخص کردند، و الیآخر… و همه اینها ذخیرهای عظیم از کلمات بنیادین پرقدرت در ما ایجاد نمود، اما هیچکدام برای راهبری حرکتی عظیم در دنیای جدید کافی نبود. مدرنیته بر همه نیروهای ما غلبه کرد و گنج درونی ما را تا مرز نابودی کشاند. اما حضرت امام با احیای کلمه شگفتانگیز «ایمان» از درون متون اسلامی و حاق دین، صحنه مواجهه ما را با غرب دگرگون کرد. عصای موسی «ایمان»، همه مارهای غرب را بلعید و عزت و شوکت را به ما بازگرداند. منتها باید توجه کرد که پیش از ورود به صحنه عمل، نظام معنایی ما تغییر کرد و نیروهای گفتهشده، جایگاهشان را نزد «ما» از دست دادند. عقل جای جدیدی پیدا کرد. معنی باور عوض شد. عشق به سطح دیگری ارتقا یافت. حدود الهی از انفعال به فعالیت اجتماعی رسیدند. و قس علی هذا.
«ایمان» آگاهی ما را دگرگون کرد. ما بعد از حضرت امام یاد گرفتیم که میتوانیم به قرآن استدلال بکنیم. با آمدن ایمان، «وحی» بسیار جدی شد و از حال زینتی در دینشناسی، به معنی بخش دین تغییر جایگاه داد. درحالیکه قبل از حضرت امام، وحی هیچ جایی در نظام دلایل ما نداشت. فلاسفه قرآن را متنی غیراستدلالی میدانستند. عرفا ظاهر آن را به نفع مقاصد خود تأویل میکردند. فقها آن را بسیط و در نسبت با حدیث، غیرقابل اتکا میدانستند. (بهجز چند مورد استثنا مثل ارث و غیره) اما حضرت امام قرآن را به جایگاه استدلالی خود برگرداند. استناد به «وحی»، امری مطلوب شمرده شد. راهبری و هدایت، به موقعیت قرآن بازگشت. دیگرکسی نتوانست به بهانه عقل خود بنیاد یا جذبه عشق یا فلان حدیث، «وحی» را از اعتبار بیندازد، چون مردم و بخشی از نخبگان، به آن ایمان آورده بودند. قرآن یکی از متعلقات ایمان بود و امکان حذف آن وجود نداشت. در عمل هم جهاد بر پایه ایمان زنده شد. جهاد دو پایه بسیار مهم دارد که بدون آنها از معنی تهی میشود. یکی ایمان به خدا و طرح خدا برای زندگی، و دیگری اراده معطوف به تغییر دنیا. بدون این اراده، جهاد صرفاً کاری انفعالی و وضعیتی انزواگرایانه پیدا میکند. همانطور که در تلقی عرفا چنین حالی یافته بود. اما حضرت امام، با ضمیمه اراده معطوف به تغییرات بزرگ در جهان به ایمان، که همان دوگانه «ایمان و عمل صالح» قرآن است، جهاد را به یک مفهوم محوری جهان اسلام بدل کرد.
همین تغییر نظام نظری-عملی بود تحت لوای کلمه اسرارآمیز «ایمان» بود که حضرت امام را مجبور کرد علیه اسلام ساخته دست انگلیس که بعد از انقلاب به اسلام آمریکایی رسید، قیام کند. اما باید توجه کرد که این اسلام بدلی، پشتوانهای بزرگ در سنت ما داشت. تکیه این اسلام، به فلسفه، عرفان، فقه و … بود. این اسلام، همان چیزی بود که غرب پس از مواجهه با سنت اسلامی ما، برای ما ساخت. بر چه مبنایی، بر مبنای ماهیت خود این جریانها و به مدد ضعف اساسی آنها در حفظ هویت اسلام. اما حضرت امام به خاطر تکیه بر کلمه پرقدرت ایمان، توانست آنها را کنار بزند و گوهر راستین موجود در سنت را که همان ذخیره مهم عقل و عشق و باور و حدود و غیره بود، از زندان جهالت سنتی و خباثت مدرن نجات دهد. به همین دلیل ساختار کلی سنت ما در جریان انقلاب تغییر کرد و صورتی نو یافت. صورتی که با نظام معنایی نهادهای متولی سنت و شبکه منافع آنها سازگار نبود. به همین دلیل، آنها هم با پیروزی انقلاب تغییر موضع دادند و برای حفظ بقای خود دستبهکار شدند.
ابتدای دهه شصت، شرایط ظهور گفتمانهای پیشاانقلابی را نداشت. ناامنی، جنگ و از آنها مهمتر، عدم تفوق خود گفتمان انقلاب، صحنه کارزاری ایجاد کرده بود که امکان بازسازی گفتمان سنتی را نمیداد. ولی ماجرا در نیمه دوم دهه شصت بهگونهای دیگر لو رفت. گفتمان دینی غالب شد و رقبا حذف شدند. دینباوری منافعی را به دنبال خود آورد و نگهداشتن دین لزوماً به هزینه دادن منتج نمیشد. بهطور طبیعی روحانیت نماینده حکومت دینی در جامعه گردید و تفسیر انقلاب، به دست آنها افتاد. غافل از اینکه خود روحانیت، لزوماً انقلابی نبود. بهجز بخشی که عمیقاً به انقلاب باور داشتند و درون منظومه ایمانی حضرت امام می اندیشدند، بقیه تحت تأثیر گفتمان سنتی فلسفی، عرفانی، فقهی و غیره بودند. اما جامعه چنین تفکیکی قائل نبود و به همه روحانیون حق میداد به تفسیر انقلاب بپردازد. روحانیونی که به خاطر قوت گرفتن نظام معنایی ایمانی حضرت امام، گفتمان خودشان به حاشیه راندهشده بود، (معمولاً ناخودآگاه و برای برخی آگاهانه) به بازیابی نظام فکری موردعلاقه خود به نام انقلاب پرداختند. تفسیرهای متفاوت فلسفی، عرفانی، فقهی و غیره از انقلاب رایج شد و قرائات ذاتاً غیرانقلابی، به تفسیر انقلاب اسلامی پرداختند. با اتمام جنگ و رحلت حضرت امام و شروع سازندگی در کشور، شرایط عملی حفظ گفتمان ایمان و جهاد از جامعه حذف شد و گفتمان ایمانی انقلاب، زمینه شکوفایی عملی خود را در میان مردم از دست داد. نزاع گفتمانها نخبگانی شد و نقش معادلات قدرت در جهتدهی به گفتمانها جدیتر شد. روحانیون انقلابی پندار و یا حتی انقلابینما، وارد حوزه قدرت شدند و از فرصت جمهوری اسلامی برای تبلیغ خویش استفاده کردند. بدین ترتیب کودتای نرمی که از دهه شصت شروع شده بود، در ابتدای دهه هفتاد به ثمر نشست و کلمه محوری «ایمان»، از قاموس دینشناسی ما حذف شد. نسل جدید انقلاب و دین را از همان جماعتی دریافت کرد که پشتوانه نظری سلطنت پهلوی را فراهم میکردند و با نگاههایی متفاوت و متعارض، اما همه مدعی انقلاب و علیه گفتمان ایمانی حضرت امام بزرگ شدند. البته حضرت آقا برای حفظ آن گفتمان تلاشهایی کردند اما شرایط امن ایجادشده در کشور باعث شد حرکتهای نخبگانی اثرگذار شود و مخاطبه آقا با مردم، جز در برخی جزیرهها، امکان حفظ گفتمان اسلام ناب حضرت امام (ره) را نداشته باشد. مفاهیم اسلام که توسط امام به ایرانیان و سپس جهان اسلام هدیه دادهشده بود، در نیمه دوم دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد، توسط دستگاههای سنتی متعدد، اما با شعار انقلاب و به اسم اسلام ناب قلب شد، و دین، بازیچه قدرتمداران و فرصتطلبان گردید.
پس لزوم احیای کلمات حیاتی امام بر همه روشن است و فوریت آنهم معلوم است. بهترین کتاب برای ورود به دنیای دینشناسی حضرت امام (ره) و مصون ماندن از گفتمانهای شبه انقلابیِ بدلی، «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» است. این کتاب که شامل سخنرانیهای حضرت آقا در سال 53 میشود، بهطور واضحی خود را از هر سه گفتمان اساسی عرفانی، فلسفی و فقهی جدا میسازد، بدون آنکه سه مقوله اساسی عقل، عشق و حدود الهی را وابنهد. این کتاب با جمع مفاهیم ایمان و جهاد و وحی با عقل و عشق و باور و غیره، دنیایی واضح از دینشناسی انقلاب اسلامی به مخاطب ارائه میدهد. تکیه بر این کتاب میتواند راه ورود به اندیشه حضرت امام و بررسی سخنرانیها و نوشتههای ایشان باشد، تا از خطر تفسیرهای التقاطی گذشته گرا را تا جای ممکن کنار بزند.