احمد شاملو: آن عاشقم که به معشوقه رسیده است

73 views
Skip to first unread message

Account Services

unread,
Sep 24, 2014, 7:53:42 AM9/24/14
to iran...@googlegroups.com




.کوزه البته می تواند بسیار گرانبها باشد . اما تشنگی مرا آب است که فرو می نشاند .- آنها که به نقش کوزه می اندیشند تشنه نیستند، یا کوزه فروشند یا ادای تشنگان را در می آورند
.شعر ، همیشه ، «نمی آید » خانه ی ما در سرزمینی است که ابرها فقط گهگاه می بارند – این است که تا ابرها پیدایشان می شود بی درنگ سطل و تشت و هرچیز دیگر ر اکه دم دست است برای گرد آوردن باران در فضای آزاد می گذاریم 
.در زلالی چشمه ساران فرو شدن را دوست تر دارم تا شست و شوی در حمامی اشرافی را با وان چینی و دوش نقره
برده فروش نیز نیستم که کنیزکان را بیارایم تا دلبری کنند و عشق انگیزاند : من آن عاشقم که به معشوقه رسیده است .در بند گوشوار و نیمتاج گیسوانش نیستم ، یا جامه ی زربفتش ، جامه اش را بدور می اندازم و تن گرمش را در آغوش می کشم . و کاش که سرخی لبان معشوقه را شایبه ی «رنگ» نباشد. گردنش بی رشته ی مروارید زیبا باشد و گوشش بی گوشوار و اندامش بی نیاز از نابکاری خیاط که روی دلارام را حاجت مشاطه نیست
.و اما اینکه عده ای این را عیب بزرگی می دانند بد نیست گفته باشم که علاقه‌یی به جلب آن عده ندارم

 شاملو

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages