You do not have permission to delete messages in this group
Copy link
Report message
Show original message
Either email addresses are anonymous for this group or you need the view member email addresses permission to view the original message
to Iran Piroz, iran...@goolegroups.com
On Tuesday, 23 February 2016, 18:52, ali taba <taba...@gmail.com> wrote:
معلم جانباز و بسيار معتقد به نظام جمهوري اسلامي به دانش آموزان گفت: نزديک انتخابات است انشايي درمورد انتخابات بنويسيد،هر کس چيزي نوشت وخواند تا نوبت به دانش آموز، بنام (ع.ک) رسيد،(ع.ک)شروع کرد به خواندن انشايش،
بنام خدا... قلم را در دست ميگيرم و چنين مينويسم؛
براي چه راي ميدهيم !؟ براي اينکه ازراي هاي ما نردباني بسازند براي بالا رفتن و اختلاس کردن،؟؟ ازبيت المال خرج کاغذهاي تبليغاتشان کنند وکتاب ودفتر من گران شود؟؟ به بهانه هاي مختلف دست زن وبچه رابگيرند وبه سفرهاي خارجي بروند؟؟؟ به بهانه بورس تحصيلي وازجيب بيت المال بچه هايشان را به اروپا وآمريکا بفرستند و آنها ديگر برنگردند؟؟ آقازاده هاشان سوار بهترين ماشينهاشوند؟؟ به فکرآلودگي و شلوغي شهرم نباشند و باواردات بنزين غيراستاندارد سرطان را براي من به ارمغان آورند؟؟؟ باشعار اصلاحات، فکر و انديشه افراطي را پياده کنند؟؟ بيکاري مردان را رها کنند و به موي بيرون آمده زنان گيردهند؟؟ صاحب خانه و ماشين و ويلا شوند،؟؟ باحقوق ماهيانه ١٠مليون تومان و حق سفره هاي مليوني در ماه، تا ندانند چرا ناموس ايراني براي فرار از فقر به تن فروشي روي آورده است؟؟ يا با ترساندن ما از تسلط استکبار جهاني و داعش وغيره خودشان برجان و مال و ناموس ما مسلط شوند!!؟؟ يا با راي من،امثال مرا به کهريزکها ببرند تا خانوادهايشان ديگر ايشان را نبينند؟؟؟ معلم عزيزم ؛ مي خواهم براي باراول پاي صندوق راي بروم…
تا وقتي درسم تمام شد دست فروش شوم… يا مثل پدرم، وقتي باز نشسته شدم،مسافرکش شوم يا وقتي بزرگتر شدم ازبي پولي و بيکاري نتوانم ازدواج کنم…
يا مثل پدرم که نميتواند خواهر کوچکم را به دکتر ببرد شوم! يا يا يا... معلم که اشک در چشمانش جمع شده بود از جايش بلند شد و رو به دانش آموزان کرده يک جمله گفت ؛