سلام و ارادت
موفقیت هر برنامه درسی حتما با تدوین یک برنامه خوب و مطابق با شرایط و نیازهای بومی ربط دارد. اما کیفیت اجرای آن نیز به مدرسان باکیفیت مرتبط است. به همان اندازه به دانشجویی ربط دارد که شاخصهای لازم برای یادگیری را داشته باشد. هر سه اینها وابسته به یک نظام و فضای آموزشی است که مثلا دانشگاه باشد. با این حال بهترین بروندادهای یک نظام اموزشی خوب و باکیفیت اغلب فاصله دارد با نیازها و فضای کازی هر جامعه. اما یک صنعت/ حوزه یا هر بخش جامعه همین بروندادها را به سرعت و متناسب با نیازهایش راست و ریست میکند. حتا یک صنعت و جامعه پویا منتظر دانشگاه نمیماند و لازم باشد تیم، گروه یا دانشگاه و مرکز اموزشی راهاندازی میکند، هر هزینهای میکند تا نیروی انسانی باکیفیت تربیت کند. اغلب همان بروندادهای دانشگاهی را دوباره آموزش میدهد. نمونهاش شرکت سامسونگ است که به اندازه برخی از بزرگترین دانشگاهها ابداع صنعتی درجه یک دارد و یک مجموعه آموزشی بسیار بزرگ که به قول خودش انسان سامسونگی پرورش میدهد! در واقع، پیشران اصلی کموکیف آموزش و پژوهش دانشگاهها «جامعهای» است که درنوردیدن مرزهای علمی و اموزشی و حرفهای برایش مهم باشد و امتیاز رقابتی بیاورد. و البته همه اینها به «نظام حکمرانی» و «مدیرانی» ربط دارد که بهترینهای دانشگاهی و حرفهای را به کار گیرد. چنین نظام حکمرانی و مدیریتی حتا معطل دانشگاههای کشورش نمیماند و بهترینها را از هر جای دنیا جذب میکند. یک نظام آموزشی و بالاتر از آن یک کشور زمانی ارتقا مییابد و اوج میگیرد که در چنین فضای رقابتی قرار گیرد؛ نه این که بهترینهایش را کوچ دهد! رفت و امد محققان و مدرسان دانشگاهها بین دنیای علم و صنعت در مقیاس ملی و جهانی است که موحب رشد برنامههای آموزشی و از ان مهمتر اجرای آن میشود وگرنه الان اگر تمام اعضای هیات علمی دانشگاهها در همین رشته خودمان را جمع کنیم شاید توان اجرای حتا یک دوره اموزشی سنتی حوزه ما را هم نداشته باشیم چه رسد به این همه برنامههای متنوع در سطح لیسانس و ارشد و دکترا و فوق دکترا و غیره! یعنی توان جسمیاش را نداریم! با یک دست چند تا هندوانه میتوانیم بگیریم!؟ نقدم فقط متوجه اموزش و دانشگاه نیست! همه ما در چنین وضعیتی هستیم! عرض کردم که بهترین برونداد اموزشی را اگر جامعه به کار نگیرد فایدهای ندارد! زیرا بازخوردش به دانشگاه برنمیگرددد تا خود را اصلاح کند! الان نه تنها منافع و بازخورد بروندادهای اموزشی یعنی دانشجو و پژوهشها به دانشگاه و جامعه برنمیگردد بلکه بهترین استادانمان هم در چنین وضعیتی هستند و کم نرفتند از دانشگاه و کشور! در کمترین تعداد ممکن، با این همه کار و انتظار و دهها مشکلی که از انها آگاهیم. هر کدام از این مشکلات به تنهایی میتواند کمر کار باکیفیت و خود صاحب کار را بشکند،، حتا اگر تعدادش کافی و از بهترینهای کشور باشند! به نظرم الان بیشتر در چنین موقعیتی گرفتاریم. همین تعداد اندک هم باید در دهها جبهه بجنگند که اولین و مهمتریناش تن و روح خودش هست! معتقدم این روزها نقد برخی از رویدادها و کارها دشوار شده و آدم را به ورطهای میاندازد که شاید خود به ان وفادار نباشد یا نمیتواند همانجوری باشد که به ان فکر میکند. انگار داریم به خودمان میتازیم و نهیب میزنیم، با این تفاوت که صدای درونیمان بلند است و دیگری هم آن را میشنود! بروندادهای ناخوداگاه ما شباهتهای زیادی با هم دارد، از این جهت که بیشتر متوجه درونمان و خودمان است! شاید به همین جهت هم اغلب سکوت را ترجیح میدهیم! انگار کلام تکتک ما برای خودمان هم غریبه است و طنینی ندارد؟
برنامههای آموزشی ما نیز در چنین فضای حبابگونه بیصدایی گیر افتاده که بیشتر لذت خود نگاه را میخواهد! نمیگویم خود برنامهها بینقص بودند. اما حس میکنم تکتکشان حداقل نشانی از آرزوهای فروخورده و جوانمرگ ما در حرفه را که دارند! کدام برنامهها و ارزوهای ما، اموزشی و غیرآموزشی، اسیر این فضاها و نگاهها نشده!
البته عرض کردم که بیشتر موافق دوستان هستم و بارها نقد نوشتم اما ترجیح میدهم اینها را در فضای بزرگتری قرار دهم که کموبیش کیفیت کار همه مثبتها را افت میدهد! همان عنصر منفی در ریاضی!
ارادتمند. حمید محسنی
.