در مطب دكتر صفار!

0 views
Skip to first unread message

Iran Sabz (24)

unread,
Dec 11, 2009, 11:28:00 AM12/11/09
to iran-s...@googlegroups.com


محمدحسین صفارهرندی (زادهٔ ۱۳۳۲ در تهران) سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار ایرانی است که از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران بود. وی در سال ۱۳۵۲ در رشتهٔ راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت پذیرفته و وارد این دانشگاه شد. سپس در سال ۱۳۷۲ دورهٔ دانشکدهٔ فرماندهی و ستاد سپاه و در سال ۱۳۷۳ دورهٔ نظری مدیریت استراتژیک (بدون ارائهٔ پایان نامه دکتری) را به پایان رساند. وی عضو رسمی سپاه پاسداران است و تا سال ۱۳۷۲ بطور تمام وقت در این نهاد مشغول کار بود و سپس به صورت مامور به روزنامه کیهان رفت. محمود احمدی نژاد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۴ وی را برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس معرفی کرد. در مهر ۱۳۸۸، پس پایان دوره وزارت، وی دوباره به سپاه بازگشت و به عنوان مشاور فرمانده کل سپاه مشغول به کار شد.

 

خبرگزاری فارس: در مراسم بزرگداشت روز دانشجو در «دانشگاه علوم پزشكی قم» صفار هرندی مدرك افتخاری استادی این دانشگاه را دریافت كرد.

 

در مطب دكتر صفار!

گزارش یك معاینه كاملا ویژه

روز – داخلی - مطب دكتر صفار، استاد دانشگاه علوم پزشكی قم

بیمار: سلام آقای دكتر
دكتر: بگیر بشین. روشن و شفاف بگو چته!
بیمار: چشم. ببخشید انگار عصبانی هستید... راستی شما كجا هستید؟ پشت چراغ مطالعه‌اید؟
دكتر: زیاد حرف نزن. سرت رو هم زیاد بالا نیار. چته؟
بیمار: یه چند وقتیه سرم درد می‌كنه.
دكتر: واسه چه كاری؟

بیمار: جانم؟
دكتر: سرت واسه چه كاری درد می‌كنه؟ انتقاد؟ اشكال تراشی؟ سیاه‌نمایی؟ ریختن آب به آسیاب دشمن؟ امضای بیانیه؟ یا شایدم پرتاب لنگه كفش؟ زود تند سریع بگو چه مرضی داری.
بیمار: والله من از این‌هایی كه شما گفتین زیاد سردرنمی‌یارم. ولی گاهی چشمام سیاهی میره.
دكتر: پس سیاه نمایی داری!... یه آزمایش نیمه‌پنهان نمایی لازم داری.
بیمار: هرچی صلاحه. بی‌زحمت بنویسین برم بگیرم.

دكتر: من می‌گیرم تو می نویسی!... این قلم رو بگیر هرچی در مورد خودت و زن و بچه‌ت و خواهر و مادر و برادر و پدرت و دایی و عمو و عمه و خاله و كس و كارت می‌دونی بنویس.
بیمار: آها از اون لحاظ؟ نه آقای دكتر، خیالتون تخت باشه، مریضی ما ارثی نیست. فقط بابای خدابیامرزمون می‌گفت بی‌بی خدابیامرزمون اون آخرای عمرش همه‌ش سیاهی می‌دیده و گه‌گاهی –بلانسبت- چرت و پرت می گفته كه البته واسه آدمهای دم مرگ عجیب نیست.

دكتر: عجب!... داریم به چیزای جالبی می‌رسیم! پس فیمینیست هم توی خانواده دارین. از كی پول می‌گرفت؟
بیمار: راستش اون زمونا كه مردم سواد مواد نداشتن كه این اسمهای جدید رو بدونن. ولی به هر حال گویا اون خدابیامرز به همین مرضی كه شما می فرمایید مرده. ضمنا از آقابزرگمون پول می گرفته، ولی انگاری یه خورده ارث هم داشته. حالا چطور مگه؟ اینا به مرض ما ربط داره؟
دكتر: این مرضا همشون به همشون ربط دارن! خصوصا به اینكه كی از كجا پول گرفته. حالا بگو با كیا رابطه داشت.

بیمار: همه. خیلی زن مهربون و مردم‌داری بود.
دكتر: پس اعتراف می كنی كه اون فیمینیست با همه رابطه داشت!
بیمار: با همه‌ی همه كه نه. بابامون می‌گه بی‌بی‌مون یه بار با زن‌عموی بابامون دعواش میشه یكی دو سال با همدیگه قطع رابطه كردن.
دكتر: پس با زن‌ها هم رابطه داشته؟!
بیمار: بعله... اونم چه جور!

دكتر: داریم به جاهای جالبی می‌رسیم. پس از اون فیمینست‌های هموسكشوال بوده.
بیمار: والله ما كه از این اسمایی كه شما فرمودین كه سر درنمی آریم، ولی الان كه سالهاست اون خدابیامرز عمرشو داده به شما...
دكتر: چرا چرند می‌گی؟ اون هیچی به من نداده. هرگونه بده بستان با همچین آدمایی رو تكذیب می‌كنم!
بیمار: منظورم این بود كه الان سالهاست كه بی‌بی‌مون مُرده، همه به یادش هستن.

دكتر: پس از اون تاثیرگذاراش بوده! خیلی مشكل داری. فكر كنم باید معرفیت كنم به دكتر شریعتمداری.
بیمار: هر جور صلاحه. ایشون متخصص چی هستن؟
دكتر: متخصص هر نوع مرض داخلی و خارجی. جراح، كالبدشكاف، آسیب‌شناس، نیمه‌پنهان شناس، شكسته بند و پزشك فراقانونی كه البته هیچكدومش به مریض‌ها مربوط نیست. البته فعلا مزاحم ایشون نمی‌شیم و خودمون شروع می‌كنیم.

بیمار: اینم از شانس ماست دیگه. حالا این مرض ما با دوا، درمون میشه؟
دكتر: نخیر. چكاپ كامل نیمه پنهانت لازمه و به شستشو و فیزیوتراپی هم نیازه. برق هم باید بذاری و حتی شاید به شیمی درمانی هم برسیم!
بیمار: ای وای... حالا از كی باید شروع كنم؟
دكتر: همین الان!

 

 


image002.jpg
image003.jpg
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages