خامنه‌اي در رژيم قبل دست داشته

0 views
Skip to first unread message

Iran Sabz (24)

unread,
Jan 17, 2010, 5:46:23 AM1/17/10
to iran-s...@googlegroups.com

 

آیت‌الله خامنه‌ای در رژیم گذشته دست داشته است

تاکسی همیشه محل خوبی است برای گفت‌وگو و دریافت درستی از افکار عمومی و جو حاکم بر روحیه مردم(۱). چند روز پیش با تاکسی به خانه می‌رفتم. صندلی جلو خانمی نشسته بود و من صندلی عقب نشسته بودم. سمت راستم مرد مسن و موقری بود و سمت چپ جوانی از طبقه‌ی متوسط رو به پایین. هنوز درست و حسابی راه نیفتاده بودیم که خوردیم به ترافیک. مرد مسن گفت: «این موقع روز دیگه معلوم نیست ترافیک برای چیه؟!» راننده گفت: «همش تقصیر این مامورای راهنمایی رانندگیه!» مرد جوان گفت: «آره از وقتی مردم رو زدن خیلی پروشدن» من گفتم: «ای بابا اینا که تو عاشورا کتک خوردن از وقتی کتک خوردن دارن سر رانندها خالی می‌کن.» خانمی که جلو نشسته بود گفت: «من خودم روز عاشورا داشتن یه ماموری را می‌زدن رفتم نذاشتم اینا هم اکثرشون بدبخت و بیچارن دلشون خونه.» راننده در حالی که روزنامه‌یی را از روی داشبور می‌داد عقب گفت: «نگاه کنید امروز اینو مجانی دادن به تاکسیا.» روزنامه را گرفتم. اسمش اگر اشتباه نکنم «امین» بود و مربوط به نیروی انتظامی. در واقع چند صفحه عکس بود همان عکس‌هایی که در «گرداب» می‌گذارند. حدود ۲۰۰تا عکس بود. عکس‌ها را نگاه کردم و گفتم:«می‌دونید چیه؟» راننده گفت: «نه! همین الان دادن» گفتم:«عکس راهپیمایان روز عاشورست دادن برای شناسایی!» جوان سمت چپی دیدم سرک کشیده توی روزنامه راننده داشت از توی آینده به من نگاه می‌کرد چشمکی به او زدم و رو به جوان گفتم:«این یکی خیلی شبیه توئه‌ها! شیطون سبیلاتو زدی؟» خندید و روزنامه را گرفت و گفت:«په این که خود شمائید دمتون گرم چقدر دل و جرات دارید که سبیلاتونم نزدین!» همه زدیم زیر خنده و خانم جلویی برگشت به عقب و گفت:«می‌شه لطف کنیم بدین منم ببینم» روزنامه را جوان سمت چپی داد جلو و او خانم جلویی شروع کرد به نگاه کردن عکس‌ها و زیر لب ناسزا می‌گفت و بعد با صدای بلند گفت:«یک میلیون نفر آمده بودن حالا گیرم ۲۰۰تا عکس‌ هم انداختین، آقای رانند یه وقت شیطون گولتون نزنه…» راننده که ناراحت و دمغ شده بود نگذاشت حرف خانم مسافر تموم بشه و گفتدستون درد نکنه! همینمون کم بود که آدم فروشی کنیم! تف به این زندگی صب تا غروب باید دنده عوض کنیم و دود بخوریم باز سرافکنده شب بریم خونه دلمون خوش باشه نون حلال می‌بریم سر سفره‌ی زن و بچه‌مون حالا آدم فروشی بکنیممدتی همه ساکت شدند. خانمی که جلو نشسته بود گفت:«ببخشید منظوری نداشتم. افشاگری‌های محسن مخملباف را شنیدن، شما باید جون بکنید برای یه لقمه نون بعد آقا اسب میلیون دلاری و کلکسیون پیپ داشته باشه!» راننده گفت: «آره تو ماهواه دیدم. حالا بذار اینا برن بعد کثافت‌کارشون معلوم می‌شه» مرد جوانی که سمت چپ من نشسته بود گفت:«ای خانم این آقای مخملباف هم از خودشونه این همه به قول خودش افشاگری کرده که بگه آقا تریاکی نیست. همه می‌دونن که تریاکیه!» خانم جوان گفت: «مخملباف یه وقتی با اینا بوده الان دیگه عوض شده.» من پریدم وسط گفتم:«آره. به هر حال افشاگری بدی نبود. هر چند مردم الان خودشون همه چیزو می‌دونن و دیگه کسی گول ظاهر اینا را نمی‌خوره.» بعد رو کردم به مرد مسنی که سمت راست نشسته بود گفتم:«نظر شما چیه؟ شما که رژیم سابق هم دیدین به نظرتون مردم اینبار پیروز می‌شن!» مرد مسن لبخندی زد و گفت:«خوبه یکی نظر ما را پرسید؟» همه ساکت شده بودن که ببین چی می‌خواد بگه و او بعد از کمی مکث گفت:«دیکتاتوری توی این دوره زمونه دیگه جایی نداره اینا هم دیگه نفسای آخرشونو می‌کشن دارن خانه روشنی می‌کنندمن که انتظار داشتم الان یه حرف دایی‌جان ناپلئونی بشنوم و بحث را دست بگیرم خیلی از حرف پیرمرد خوشم آمد بقیه هم همین‌طور او ادامه داد:«توی اون افشاگری خیلی چیزا گفته بودن اما یه چیزو مهمو نگفتن» چارتایی گفتیم:«چیو؟» و پیرمرد لبخندی زد و گفت:«اینو که خامنه‌ای توی رژیم گذشته دست داشته!» یکه خوردیم و نمی‌دونستیم چی بگیم که رانند گفت:«یعنی چی؟» پیرمرد گفت:«خب! هیچی توی رژیم گذشته دست داشت دیگه!» و بعد دستش را بالا آورد و تکان داد! ما تازه منظور او را فهمیدیم و زدیم زیر خنده! راه هم باز شده بود و ماشین سرعت گرفت و ما پنج نفری می‌خندیدم به لطیفه‌ی بامزه‌ی پیرمرد. من در دلم گفتم:«آی! عجب ۲۲ بهمنی بشه امسال! اینا می‌آن مردم را بترسونن اما مردم دارن به ریششون می‌خندن!» بچه‌ها ۲۲ بهمن بادتون نره! اینا بهمن آمدن بهمن هم می‌رن!

پانویس
۱- البته بعضی از رانندگان تاکسی و آژانس‌های دولتی و تاکسی‌های خطی با وزارت اطلاعات همکاری می‌کنند و باید در این مورد خیلی حواستان جمع باشد.

 


Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages