شروع یک پایان

4 views
Skip to first unread message

hadi miri

unread,
Jul 9, 2014, 5:16:32 AM7/9/14
to

شروع یک پایان





ویلیام شکسپیر جمله معروفی دارد که می‌گوید:"از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است". و تعبیر این جمله امید پوچ ملتی بود که شبی از شب‌های تابستان 2014 به مسلخ گاه برده شد. رویای پوشالی برزیلی‌ها این بار به دژ مستحکم آلمان برخورد. امروز صبح با اولین زبانه‌های خورشید، وقتی مردان و زنان و کودکان برزیلی از کابوس شبانه‌شان برمی‌خیزند، آرزو می‌کنند کاش زمان به عقب برمی‌گشت. کاش ژرمن‌های ویرانگر دروازه‌های آرزوهایشان را با خاک یکسان نمی‌کردند، و آرام در خلوتشان نجوا می‌کنند. کاش فاجعه اتفاق نمی‌افتاد. فاجعه تنها وقوع زلزله، جنگ، آتش‌فشان، سقوط یک هواپیما یا مرگ یک پدر نیست. عمق این واژه بیش از این حرف‌هاست. فاجعه مرگ آرمان یک ملت است.

قبل از جام جهانی کلینزمن ادعا کرده بود که فوتبال به خانه خودش بازگشته است. و امروز وقتی سرشار از غرور آلمانی از خواب برمی‌خیزد، شاید پوزخندی بزند، با خودش فکر کند که خانه فوتبال دیشب ویران شد، شانه‌ای بالا بیندازد و دوباره سرشار از غرور و مسرت شود. شاید تنها یک ملت (ژرمن‌ها) می‌توانستند پس از فاجعه جنگ جهانی برخیزند و قویی‌تر از همیشه در ورزش، اقتصاد، سیاست، علم و فرهنگ خودنمایی کنند. اما اینجا برزیل است، سرزمین احساس، نه منطق. سرزمین شور، نه شعور. اینجا همیشه خنده و گریه بر اندیشه غلبه می‌کند. سانتیاگو قهرمان کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو شاید بیشتر از هر چیز نشان‌دهنده جامعه برزیل باشد. مردی در جستجوی گنجی که در درون می‌یابد. هیچ جای داستان اثری از منطق نیست. شهود، احساس و تجربه، کلیدواژه‌های اصلی همین‌ها هستند. برزیل سرزمین حس‌هاست. و همین بار غم فاجعه را افزون می‌کند. جایی که مردمانش زندگی را شدیدتر حس می‌کنند. وبه حق اشک‌های بی‌پایان لوییز نماینده جامعه‌ای است که بیشتر بر بال احساس سوارند. جامعه‌ای محنت‌زده به نام برزیل!

برای کشوری که هنوز رفاه اجتماعی در آن مسئله اصلی دولت است، تبهکاری بیداد می‌کند و خوشبختی در افتخار و غرور ورزش مستتر می‌شود. برای کشوری که هنوز فساد دولتی،نابرابری، جرم و فقر دست‌مایه آشوب و اعتراض است، شاید تنها موفقیت در رویداد ورزشی می‌توانست برای مدتی هرچند کوتاه، التیام‌بخش دردهای کهنه‌شان باشد. حالا که طلسم خانواده 6 انگشتی برزیلی باطل است و سحر جادوگر برزیلی گریبان خودشان را گرفته است، مردم برزیل آرزو می‌کنند که کاش جملگی به‌صف اعتراضات می‌پیوستند، جام جهانی را از خانه بیرون می‌کردند و به بی‌عدالتی اجتماعی فراگیر فکر می‌کردند، به‌جای آن‌که جلوی دروازه‌های شهر پیکر  11 سرباز نیمه‌جان را ببینند. به‌جای آن‌که خاکشان محلی شود برای قربانی شدن امیدهایشان. این تراژدی برای برزیل عادلانه نبود. ولی آیا مگر عدالتی در این دنیا وجود دارد؟! مگر عادلانه است که جام جهانی به‌عنوان نمادی از انسان مدرن و کاپیتالیسم و سرمایه‌داری برگزار شود؟ آن‌هم درحالی‌که برای یک ورزشگاه 35 میلیون دلار خرج شود و 4800 نفر بی‌خانمان در نزدیکی ورزشگاه چادرزده­اند و اعتراض می­کنند؟ مگر عادلانه است که جام جهانی برگزار شود و سرمایه‌داران هرروز بیشتر از قبل از این نمایش بزرگ جهانی منتفع شوند و کودکانی در افریقا از سوءتغذیه بمیرند؟ نه هیچ‌چیز عادلانه نیست. فاجعه عادلانه نیست. گریه ناامیدانه کودکان عادلانه نیست. ولی برای یک‌بار هم که شده، حداقل برای یک‌بار، می‌توانیم بگوییم که عدالت برقرار شد. دیشب آلمان عادلانه برد. جاودانه شد و به تاریخ پیوست. نمایش دیشب مانشافت برای همیشه تاریخ ارزش تحسین دارد. می‌توانیم کلاه از سر برداریم و به‌افتخار ژرمن‌ها بلند شویم. برای آلمان‌هایی که رقص سامبا میان زمین چمن را به رقاصه‌های پرزرق‌وبرق برزیلی تدریس کردند. دیشب فوتبال برنده اصلی دیدار بود.

به برزیل برگردیم، شرایط دیشب برزیل خبر از سر درون جامعه متلاطمشان می‌داد. رنگ‌پریدگی دیشب برزیل یک اتفاق نبود. آن‌ها از ابتدای جام بر شانه‌های دیگران سوار شدند و سیاسانه خودشان را به نیمه‌نهایی کشاندند. آن‌ها از ابتدای جام بسان جامعه‌شان نزار بودند. تیمی که بر شانه‌های یک ستاره ایستاده بود، و با از دست دادن دو قهرمانش به حضیض ذلت سقوط کرد.

فرناندو میرلس برزیلی در سال 2002 فیلمی ساخت با نام کنایی"شهر خدا"، برای ریودوژانیرو، شهر نفرین‌زده‌ای که خدا فراموشش کرده بود، شهر متوحشی که بهشتی بود برای تبهکاران، و شاید می‌خواست این روی جامعه نکبت زده برزیل را نشان دهد، روی نادانی و بیچارگی. حالا با شکست برزیل شاید نوجوانان زاغه‌نشین و حاشیه شهرنشین برزیلی دیگر آرزوی نیمار شدن و رونالدو بودن را از سرشان بیرون کنند. و به‌جایش آرزوی "بوشکاپه" شدن همه وجودشان را تسخیر کند. تنها  قهرمان نوجوان و تبهکار شهر خدا امروز می‌تواند انتقامشان را از جامعه، اقتصاد و ورزش بگیرد. باید منتظر پایان ماند. این تنها شروعی از یک پایان بود. شروعی از پایان آرزوهای یک ملت. شروعی برای آشوب. شروعی برای فریاد زدن‌های پی‌درپی. شهر خدا جهنمی بود که خدا فراموشش کرده بود، همان‌طور که دیشب زمین چمن بلوهوریزونته خیلی از خدا دور به نظر می‌رسید. انگار همیشه در آغازِ پایان هر چیز خدا رنگ می­بازد و دیشب کودکان برزیل بیش از هرکس این مسئله را درک کردند. امروز تازه شروعی است بر پایان آرزوهای یک ملت

davidluizReuters_2x.jpg
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages