طرد آئین بهائی بر اساس این دروغ که این آئین ساخته سیاستهای خارجی است
مطلبی نسبتا جدید است. در واقع در هفتاد سال اولیه ظهور باب و بهاءالله
دشمنان آئین جدید که از هیچ نوع دروغ و افترائی در رد نهضت نوین روحانی
خودداری نکردند هرگز از ارتباط این آئین با سیاستهای خارجی صحبتی نکردند.
بلکه به عکس، اعتراضاتشان در ان موقع مربوط به مسائلی بود که در فرهنگ ان
زمان بد و پلید به حساب می امد. اما بعد که فرهنگ ایرانیان قدری غیر
مذهبی تر شد و تعریف بد و پلید هم دگرگون گردید دشمنان دین بهائی به
افترائات سیاسی در حق فرهنگ نو آور بهائی روی نمودند تا انکه روشنفکران و
تحصیل کرده ها را نیز از آئین نوین بترسانند و ناشکیبائی و تنگ نظری
مذهبی خود را پشت نقابی از وطن دوستی و ایران دوستی پنهان کنند و مانع
شوند که ایرانیان در مورد آئین نوین ایرانی دست به پژوهش مستقل زنند تا
انکه ایران عزیز در چنگال دیو سنت پرستی و عقب افتادگی و جهالت گرفتار
اید. در گذشته اعتراض به دین بهائی بر این اساس توجیه می شد که این ائین،
بدعت مذهبی و ارتداد می باشد. استدلال دشمنان بهایی در نفی حضرت بهاءالله
این بود که ان حضرت مدعی وحی جدید از جانب خدا شده است در حالیکه قوانین
اسلام تا به ابد قابل اجراست. در اثبات این ادعا بود که این نویسندگان از
پلید بودن آموزه های بهائی و تضاد آن با اسلام سخن می گفتند. مثلا کسانی
مانند شیخ فضل الله نوری می گفتند که بهائیان دشمن ایران و اسلامند زیرا
که انها طرفدار دمکراسی و حکومت پارلمانی هستند، یا انکه بهائیان ویرانگر
ایرانند زیرا از لزوم آموزش دختران و مدارس دخترانه سخن می گویند، یا
آنکه بهائیان دشمن خدا هستند بخاطر اینکه بر خلاف قران از تساوی حقوق همه
ایرانیان ازجمله اقلیتهای مذهبی دم می زنند، یا انکه بهائیان حقیقت
ستیزند زیرا که برده داری را حرام می شمارند، یا انکه با مملکت محروسه
خصومت دارند زیرا هیچکس را نجس نمی دانند ودر فکر انهدام دین و دینداریند
چه که آزادی عقیده و دین را حق انفکاک ناپذیر هر انسانی می شمارند.
هزاران بهائی در تاریخ ایران بر اساس همین اتهامات کشته و زندانی و تبعید
شدند. اما بعدا ورق برگشت. حال که نفوذ اندیشه حقوق بشر در میان ایرانیان
کم کم قدرت یافت همان دشمنان دیرین با برچسبهای جدیدی وارد گود شدند.
این بار انچه که پلید تلقی می گشت ضعف سیاسی ایران و استعمار خارجی بود.
در نتیجه افسانه های عجیب و غریب در چسباندن آئین بهائی به سیاستهای
خارجی شایع گردید. اما از انجا که از همان ابتدا بهائیان حق آزادی سخن و
دفاع از خود را نداشتند در نتیجه مردم ایران هرگز جز دروغ و افترا در
باره این آئین نشنیدند و متاسفانه هر دروغی که در جامعه شایع باشد و مورد
نقد قرار نگیرد و حتی تصور نقدش نیز ترس و وحشت در دلها بیافکند به تدریج
مورد قبول ساده لوحان قرار می گیرد. اما حقیقت این است که همه این
اتهامات دروغ و بی بنیانند. در این بررسی به چهار واقعیت تاکید خواهم
نمود. اول انکه عین این اتهامات را بر هر پیامبر و آئین نوینی وارد کرده
اند و این منطق همان منطقی است که بر اساس ان هم اسلام و هم تشیع قبلا
مورد اتهام و طرد قرار گرفته است. دوم انکه خود آن اتهامات و اعتراضات
اولیه ای که دشمنان بهائی بر آئین بهائی وارد می نمودند قاطعانه ثابت می
کند که این اعتراضات جدید سیاسی باید نادرست باشد و چیزی جز وارونه جلو
دادن حقیقت اجتماعی و تاریخی بیش نیست. سوم آنکه تناقضات گوناگون میان
انواع و اقسام این اتهامات سیاسی جدید نیز ثابت می کند که همه انها در
"قلمرو خیال" صورت گرفته و فاقد هر نوع حقیقتی است. چهارم انکه هریک از
این اتهامات جدید سیاسی بر مشتی دروغ آشکار تاریخی بنا شده است که با
کوچکترین تحقیقی می توان نادرستی انها را بسادگی درک نمود. حال به اثبات
این چهار مطلب می پردازیم.
واقعیت اول: کسانی که فریاد واویلا و واشریعتا بر آورده و می آورند، به
اسم ایران دوستی بر آبین بهائی می تازند. ایشان مهاجم بر ایران را پلید
معرفی نموده و بر پیامبر بهائی اعتراض می نمایند که با مهاجم خارجی
ارتباط داشته است. البته چنانکه خواهیم دید آئین بهائی نه تنها هرگز با
تهاجم خارجی همدلی نداشته است بلکه تنها آئینی است که با هرنوع استعمار و
استثماری مخالفت ورزیده است. اما حیرت من از این است که بهائی ستیزی که
به اسم اسلام افتخار می کند به طرح چنین نوع اعتراضی دست می زند. اگر
همین منطق را دنبال کنیم باید بگوئیم که عین این مطلب به شکلی بسیار جدی
تر ظاهرا در مورد اسلام صدق می کند. به این ترتیب که اسلام نه انکه با
مهاجم خارجی ارتباط داشته باشد بلکه خود مهاجم خارجی به ایران بود. جالب
است که دشمنان بهائی ستیز، ائین بهائی را که پیامبرش هم ایرانی بود و
همواره از عشق به ایران و پیشرفت ان سخن گفت به اسم دفاع از ایران مورد
نفی و دشنام قرار می دهند ولی خود به انتساب ائینی که توسط خارجیان بوجود
امد و به وسیله یورش و حمله مسلحانه بر ایران و ایرانیان به ایران راه
یافت و از بومیان ایرانی بهره کشی (خراک و جزیه) می نمود و انان را از حق
مساوی محروم نمود افتخار می نمایند! حال خدای نکرده اگر حضرت بهاءالله
همین نوع کار را انجام داده بود در مورد ایشان چه می گفتند؟ حقیقت این
است که در زمان ظهوردیانت مقدس اسلام هنوز امکان تحقق فرهنگ حقوق بشر در
جهان وجود نداشت و در نتیجه اسلام نیز حکم شمشیررا نسخ ننمود. اما با
ظهور حضرت بهاءالله برای اولین بار احکام دینی و روش گسترش ان نیز بر
محور اصل وحدت عالم انسانی، آزادی عقیده، و بردباری مذهبی بنا شده است.
به همین جهت نوشته های بهاءالله از بنیان بنای خشونت و استعمار را برکند.
اما گذشته از این، همه ادیان را می توان بر اساس همین منطق غلطی که توسط
بهائی ستیزان بکار می رود ساخته سیاستهای خارجی جلوه داد که البته کل این
منطق غلط است. بهائی ستیزان گفته اند که ديانت بهائی بخاطر روش صلحآميزش
و نسخ اسلام در شرايط عقب افتادگی ايران و سيادت غرب ساخته و پرداخته
بيگانگان است زیرا که به تفرقه میان مسلمانان و پیروزی استعمار می
انجامد. اما عین این استدلال در مورد آئين حضرت مسيح هم صادق است. در
واقع شرايط ظهور آئين بهائی آينه شرايط ظهور آئين مسيح است. حضرت مسيح در
ميان يهوديان ظاهر شد و اعلان نسخ شريعت يهود را فرمود. علمای يهود عليه
او قيام کردند و در رد او فتواهای گوناگون صادر کردند. اما در آن زمان
يهوديان در تحت استثمار، استعمار، امپرياليزم و چیرگی امپراطوری رم قرار
داشتند. در همان زمان هم نهضتی افراطی که دعوت به مبارزه مسلحانه يهوديان
مینمود در فلسطين بوجود آمده بود. امّا در همين شرايط بود که همان
حقيقتی که حضرت محمّد را به رسالت مبعوث فرمود، يعنی خداوند مهربان،
حضرت مسيح را به رسالتی جديد برانگيخت که نه تنها به نسخ آئين يهود
پرداخت بلکه اصل خشونت و جنگ را هم که در تورات مورد تأييد قرار گرفته
بود الغاء فرمود و از ضرورت صلح و آشتی و محبّت سخن گفت. شک نيست که برای
برخی از يهوديان چنين تعاليمی در چنان شرايطی به معناي خيانت به يهود،
ايجاد تفرقه ميان ايشان، و کمک به بيگانگان تلقی ميگشت امّا چنانکه
تاريخ نيز نشان داد اين حضرت مسيح بود که با پيام برابری و برادری و صلح
ارکان نظام ظالمانه امپراطوری رم را در هم شکست و برای سرتاسر جهان
مدنيتی خلّاق و نوين به بار آورد. در واقع اگر منطق ناشکيبای دشمنان
بهائی را دنبال کنيم بايد به خداوند هم اعتراض کرده و خداوند را
استعمارگر و بازيچه استعمار بيگانگان بپنداريم. یا به عنوان مثال همان
افترائاتی را که شهبازی در ردیه اش علیه حضرت باب نگاشت (وکیهان نیز این
روزها بر اساس ان مرتب مقاله چاپ می کند) را سنی ها در رد تشیع مطرح کرده
و می نمایند. شهبازی آئین باب را ساخته توطئه یهودیان برای تباهی اسلام
معرفی نمود. این هم سنت الهی است که مخالفان و دشمنان پیامبران و اولیای
الهی همه رجعت یکدیگرند و حرف و منطق ممسوخ یکسانی را در ادوار گوناگون
تکرار می کنند. توضیح آنکه از ابتدای ظهور تشیّع سنّیان مدعی شدند که
شیعه و ائمهء ایشان ساختهء دست یهودیان هستند که بمنظور ایجاد تفرقه در
اســــــلام و تضعیف آن از درون ایجــــاد شده اند. نویسندگان سنّی گفته
اند و هنوز هم می گویند که چون یهودیان در مبارزهء مستقیم با اسلام در
مدینه موفق نشدند و حضرت رسول اکرم آنها را تبعید و یا کشته ساخت درنتیجه
بخاطر کینه شان به اسلام با تظاهر به اسلام (بقول شهبازی جدید الاسلامها)
تصمیم به ایجاد تفرقه در اسلام و تباه ساختن آن از درون کردند و به این
منظور شیعه را بوجود آوردند و اسلام را متزلزل و پریشان ساختند. به
گفتهء این افراد، تشیع مخلوق عبدالله ابن سباء بود که یک یهودی یمنی بود
که به اسلام تظاهر کرد و او اولّین کسی بود که مسئلهء غصب حقّ امامت و
ولایت و حکومت حضرت علی را بتوسط ابوبکر و دیگران مطرح نمود و هم او بود
که به مصر رفت و شورش علیه عثمان را برانگیخت و هم او بود که پس از شهادت
حضرت علی ادّعا نمود که آن حضرت وفات نکرده اند و در مورد آن حضرت دست به
غلو زد و بانی غالیان گردید.
در واقع وقتی نوشته های بهائی ستیز افرادی نظیر شهبازی را می خوانیم کافی
است که کلمهء شیعه را جایگزین بهائی و نام ائمهء اطهار را جایگزین نام
حضرت باب یا حضرت بهاءالله نمائیم و بقیهء قصّهء ناجوانمردانه هیچگونه
تفاوتی نخواهد کرد. البتّه خواننده نباید گمان کند که این مطالب سخنان
گذشته است بلکه همین الان هم نویسندگان و علمای سنّی به تندی و شدت همین
حرفها را می زنند. بعنوان مثال همانگونه که شهبازی سایت کامپیوتری دارد و
افترائاتش را بدین ترتیب اشاعه میکند مخالفان ائمهء اطهار نیز دارای سایت
های گوناگون هستند و به اسم اسلام و جهاد و مبارزه علیه استعمار بر شیعه
می تازند که از آن جمله است www. .Allahuakbar.net یکی از استدلالهای
شهبازی این است که وقتی حضرت باب نوجوان بودند و در تجارتخانه دائیشان در
بوشهر کار می کردند در همان زمان هم تاجرانی یهودی از بمبئی با جاهایی
مثل بوشهر ارتباط تجاری داشتند و این ثابت می کند که باب ساخته دست ان
تاجران است! از بی منطقی و تهی بودن این حرف که بگذریم باید به شهبازی
گفت که شهبازی فرامــــــــوش کـــرده است که حضرت رسول اکرم در جوانی نه
تنها رابطهء تجاری با تجّار امپراطوری بیزانتین داشتند بلکه به علاوه خود
سفرهای متعددی به شام نمودند و اگر بخواهیم هذیانات شهبازی را جدی بگیریم
در آنصورت باید بگوئیم که به همان دلیل قاطع حضرت رسول اکرم استغفرالله
جاسوس دولت امپراطوری رم شرقی و عمال آن بوده اند و بعد برای تأیید همان
هذیان به آیات قرآن در بارهء روم و اخبار از پیروزی آتیهء روم اشاره
نمائیم و به ارتباط خاص و نزدیک میان نجاشی پادشاه مسیحی حبشه و آن حضرت
استدلال کنیم. آیا هیچ انسان سالمی اینگونه هذیانات را می پذیرد؟
اما خود قران کریم شهادت می دهد که اعراب در اعتراض به ان حضرت می گفتند
که اقوام بیگانه حامی ایشان است. این سنت خداست که آئین خدا را ساخته
اقوام بیگانه قلمداد نمایند و بدین وسیله مردم را از تحقیق مستقلانه در
مورد آن برحذر کنند. در سورهء فرقان آیهء چهار، قرآن کریم افتراء دشمنان
اسلام را نقل می فرماید: و قال الذین کفروا ان هذا الا افک افتراه واعانه
علیه قوم آخرون. یعنی کسانی که کافرند گفته اند که قرآن مشتی دروغ است که
بدروغ پرداخته شده و اقوام بیگانه در این کار حضرت رسول را پشتیبانی می
کنند. مثلا گفته اند که
مسلماً اگر سلمان پارسی تکنیک حفر خندق را به مسلمانان مدینه نمی آموخت و
در نتیجه حملهء مکیان را به مسلمانان مدینه عقیم نمی ساخت امروز چیزی
بنام اسلام در دنیا نمی بود و از این مطلب نتیجه گیری کردند که که آئین
اسلام توسط خارجیان پرداخته شد. می بینیم که چیزی نیست که به آئین حضرت
باب و آئین بهائی نسبت دهند که عین آنرا به اسلام هم نسبت نداده باشند.
جالب است که این دشمنان خدا هرگز از گذشته درس عبرت نمی گیرند و با رجعت
در هر عهد و عصر همان که قبلاً بافته اند باز تکرار می کنند.