یه روزی یه جایی...

4 views
Skip to first unread message

vahid mahdizade

unread,
Aug 15, 2014, 12:46:50 AM8/15/14
to haghtalab

داوطلب زیاد بود
قرعه انداختند
افتاد بنام یه جوون
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!
گفت:چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه!
از پیرمرد بدشون اومد
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون
جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون
همه رفتن الا پیرمرد
گفتند:بیا!
گفت:نه! شما برید!من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش!
مادرش منتظره!

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages