در شرایطی که گردانندگان جمهوری اسلامی دور تازه ای از فشارهای همه جانبه بر علیه معترضان را آغاز کرده و با نزدیک شدن به سالگرد انتخابات 22 خرداد بازداشت فعالان سیاسی، صنفی و روزنامه نگاران راتشدید کرده و لغو قرار وثیقه زندانیان را در دستور کار قرار داده اند، میرحسین موسوی در تازه ترین اظهاراتش نسبت به سرکوب های اخیر هشدار داد و بار دیگر اعلام کرد که: "این بگیر و ببند ها مسئله را حل نمی کند".
میرحسین موسوی که در جمع زندانیان پیش از انقلاب سخن می گفت، خطاب به حاضران گفت: "مگر با به زندان انداختن شما رژیم سقوط نکرد؟ رژیم سقوط کرد. من اثرات این دستگیری ها را به خاطر دارم ولی پرسش این است که آیا این دستگیری ها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟ وضعیت رسانه ای و گردش آزاد اخبار و اطلاعات در جهان، نسبت به دوره ای که شما در زندان بوده اید بسیار متفاوت است. اول صبح با رجوع به چند سایت می توان تمامی اخبار را دریافت کرد."
کاندیدای معترض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته همچنین خاطرنشان کرد: "ما که نمی خواستیم فقط حکومت تشکیل بدهیم و به نام اسلام چارچوبی تعریف کنیم ولی از محتوا خالی باشد و از آرمان ها و آرزوهایی که برآمده از مکتب و اعتقادات ما بود هیچ نشانی نداشته باشد. اگر قرار باشد که نظام باقی بماند ولی با پر کردن زندان ها یا با زدن و گرفتن دانشجویان و کارگران مسلمان، هنرمندان و سینماگران و روزنامه نگاران آیا می توان از چنین نظامی در جهان دفاع کرد؟"
نخست وزیر سابق کشور در ادامه تصریح کرد: "زمانی آرزوی ما بود که زندانها خالی باشد وجشن بستن زندان اوین را بگیریم، اما حالا آنجا ساختمان سازی می کنیم که حجره های بیشتری داشته باشیم برای حبس بیشتر و هم این نشانی دیگر از انحراف و کج روی ماست که به نتیجه هم نخواهد رسید."
میرحسین موسوی همچنین خطاب به حاکمان جمهوری اسلامی اظهار داشت: "برخی گمان می کنند با ایجاد فضای رعب و وحشت می توان امور را اداره کرد در حالی که کشور با آزادی و عدالت اداره می شود نه با زندان اوین."
اظهارات میرحسین موسوی در شرایطی مطرح شده که طی چند هفته اخیر نهادهای امنیتی دایره فشار و محدودیت ها برعلیه معترضان را تنگ تر و در دور تازه ای از سرکوب معترضان افراد مختلفی را در شهرهای مختلف کشور بازداشت کرده اند. همچنین مقامات قضایی و نهاد های امنیتی با نزدیک شدن به سالگرد کودتای انتخاباتی آن دسته از فعالانی را که پس از انتخابات بازداشت شده و پس از چندین ماه زندان با سپردن وثیقه آزاد شده بودند دوباره به زندان ها فرا خوانده اند.
برای فراموشی کهریزک
میرحسین موسوی در بخشی دیگری از اظهاراتش با اشاره به نامشخص بودن نتیجه گزارش حمله به کوی دانشگاه و مسببان این جنایت با انتقاد از مقامات جمهوری اسلامی گفت: "نظامی که نتواند با حمله به خوابگاه دانشجویی به عنوان یک مورد برخورد شجاعانه کند و برای مردم شرح دهد که واقعا در این بین چه اتفاقی افتاده است و با آنهایی که تقلب کرده اند نتواند برخورد کند، نظامی ضعیف است."
وی در ادامه افزود: "قدرت نظام در این است که این مسائل را شرح دهد یا در مورد کهریزک که می گویند ۳ نفر را محکوم کرده اند. کهریزک یک مسئله ملی است و به همین دلیل باید تمام بحث هایی که در خصوص کهریزک می شود جلوی چشم مردم گفته شود تا تکرار نشود و بعدا مردم هم قانع شوند که عدالت اجرا شده است. همین نتیجه مبهمی که اعلام کردند و ۳ نفر را به قصاص محکوم کردند بگویند این سه نفر چه کسانی هستند و چه ارتباطی با افرادی دارند که اسامی شان در مجلس برده شد، مجلسی که تازه ما می دانیم چقدر گزارش هایش محدود است."
تاکید بر جنایات روی داده در بازداشتگاه کهریزک از سوی موسوی و اینکه این موضوع "یک مساله ملی است" درحالی انجام شده که وابستگان دولت مستقر در صدد کمرنگ کردن فجایع روی داده در آن برآمده اند. در همین راستا غلامعلی حدادعادل، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس و از چهره های حامی دولت گفته است: "اتفاقات سال 88 مانند كهریزك را كه ما به آن راضی نبودیم، قابل مقایسه با شكنجههای قبل انقلاب نیست."
پدر عروس آیت الله خامنه ای همچنین گفته: "چقدر جای تاسف است، عدهای خود را انقلابی میدانند و بعضی از آقایانی كه امروز رهبری جنبش را برعهده گرفتهاند و با مطالعه روزنامهها در آن زمان هیچ سابقه انقلابی از آنها ندیدهایم، امروز میگویند فردی پیش ما آمده كه میگوید در زندانها با نوامیس مردم فلان كارها صورت میگیرد و این خبر را قبل از اینكه اثبات شود در اختیار خبرگزاری اسرائیلی یا آمریكایی قرار میدهند."
تک صدایی منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود
میرحسین موسوی در ادامه اظهارات خود در جهت نقد امروز و دیروز جمهوری اسلامی گامی فراتر نهاده و با بیان اینکه "هیچ نظامی بدون اشکال نیست" تصریح کرده: "اگر چار چوب های کلی حفظ می شد ایران ما به سمت خوبی حرکت می کرد."
وی سپس با اشاره به نزدیکی ایام درگذشت آیت الله خمینی، حضور میلیون ها نفر در تشییع جنازه او را نشانی از پشتیبانی یک ملت از انقلاب و آنچه که در ۱۰ سال اول انقلاب روی داد دانسته و گفته است: "بدون اینکه بخواهیم برخی اشکالات را نادیده بگیریم اما این موضوع نشانی از تحقق بسیاری از ارزش ها بود."
نخست وزیر سابق کشور در ادامه اظهاراتش با نگاهی به سالهای جنگ افزوده: "جبهه ها را همیشه نشان حقانیت راه خود می دانستیم و نیز علامتی از اینکه نظام در راستای آرمان هایش موفق بوده است. اما متاسفانه کم کم انحراف پیدا شد و در این سال های اخیر نیز مشکلات بسیاراساسی پیدا کرده ایم به گونه ای که امروز نمی توانیم جواب نسل جوان را بدهیم و حتی هنگامی که برایشان توضیح دهیم که اول انقلاب چه اهدافی مطرح بود و بعد از انقلاب چه تغییراتی در کشور رخ داد باز هم نمی توانیم قانعشان کنیم. دلیل آن هم چیزی نیست جز بیراهه رفتن ما."
میرحسین موسوی در تشریح فضای قبل از انقلاب و در مقایسه آن با بعد از آن گفته: "پیش از انقلاب آزادی نبود. عناوین کتاب های چاپی و کتاب های اساسی بسیار کم بود و به صورت زیرزمینی دست به دست می چرخید. اما پس از انقلاب نمایشگاه کتاب برپا شد تا نشان داده شوداین نظام، معتقد به برخورداندیشه هاست و به واقع یک انقلاب فرهنگی شکل گرفته است. اما در همین یک مورد آنچه می خواستیم را مقایسه کنید با اتفاقات حیرت آور نمایشگاه کتاب امسال که حتی برخی از رساله ها و کتاب های مراجع را جمع کردند. غرفه کتابهای شهید بهشتی که خود از پایه گذاران نظام هست را حذف کردند و محدودیت مثل همیشه دامن ادبیات و کتاب های علوم انسانی را گرفت و اینها تنها علامت هایی کوچک در دوری از آرمانهای انقلاب است."
اشاره موسوی به سانسور و جمع آوری گسترده آثار نویسندگان مختلف بود که در نمایشگاه کتاب امسال از سوی مسئولان وزارت ارشاد و نهاد های امنیتی انجام شد؛به گونه ای که حتی آثار برخی از روحانیون و مراجع تقلید مانند آثار آیت الله یوسف صانعی نیز از نمایشگاه کتاب جمع آوری شدند.
میرحسین موسوی در همین راستا باهشدار نسبت به تداوم این روند، تاکید کرده: "نظام در حال حرکت به سمت تک صدایی است به طوری که هیچ اندیشه دیگری را تحمل نمی کند. تک صدایی خود منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود و هیچ کس نیست که نداند اضافه بر استبداد و دیکتاتوری تک صدایی مهم ترین عامل بازدارنده توسعه است."
جنبش سبز؛ یک جریان ادامه دار
میرحسین موسوی در اظهارات خود در جمع زندانیان سیاسی پیش از انقلاب همچنین تاکید کرده که: "جنبش سبز یک جریان ادامه دار است که نه با بستن و گرفتن و تهدید و زندانی کردن و نه با کشتن متوقف نخواهد شد چرا که مطالبات برآمده از نیازهای واقعی و انسانی ملت ما را دارد. این جنبش یک جنبش چهار فصل است. تجدید حیات می کند، در شکل های مختلف ظاهر می شود. اینطور نیست که برای یک مقطع کوچک باشد و یا ارتباطی به شخص خاص داشته باشد بلکه برآمده از نیازهای ملت ما و در موازات مبارزات طولانی ملت برای نیل به آزادی و عدالت است."
وی در ادامه در تشریح بازگشت به اصول قانون اساسی گفته است: "زمانی که می گوییم قانون اساسی مسئله روشن است، وقتی می گوییم دروغ و فساد نباشد و عدالت باشد مسئله روشن است. به طور قطع گسترش آگاهی بزرگترین ابزار جنبش است. ما با کسی نمی خواهیم دعوا کنیم. تنها از حقوق خود دفاع می کنیم و ابزارمان همان آگاهی رسانی به مردم است و جلوی کسی را هم سد نمی کنیم. آنها می توانند تبلیغ کنند که ما درست نمی گوییم. ما انتظار نداریم که آنها جوانمردانه عمل کنند، از صدا و سیمایشان گرفته تا باقی رسانه هایشان."
نخست وزیر سابق کشور خاطرنشان کرده: "جنبش سبز هدف پیچیده ای ندارد؛ ما فساد و دروغ را نمی خواهیم، می خواهیم مردم احترام داشته باشند، قوه قضاییه درستی داشته باشیم که ظلم نکند. اینگونه نباشد که از کسی اعتراف بگیرند و بر اساس آن وی را اعدام کنند یا او را بزنند و یا زندانی را آزاد کنند و بعد از دو سه هفته با او تماس بگیرند و بگویند مصاحبه کن یا به زندان برگرد! کافیست همین مسائل را برای مردم شرح دهیم."
موسوی همچنین بار دیگر با تاکید بر راهکارهای گذشته خود برای خروج کشور از بحران، خطاب به گردانندگان حکومت اسلامی گفته: "همیشه می گویم کسانی که این زندان های وسیع را ایجاد کرده اند چقدر با واقعیت بیگانه اند. ما چقدر فرصت داشتیم در ماه رمضان و عیدهای مذهبی و ملّی اعلام کنیم که جدای از گذشته ها آزادانه به اصول بازگردیم. این خود به خود مردم را خوشبین می کرد. اکنون نیز اگر بگویند انتخابات آزاد و رقابتی برگزار خواهیم کردو تقلبی در کار نخواهد بود خواهید دید که مردم قطعا نفس راحتی می کشند."
با انتشار مجدد نامه شدید الحن و بدون سلام هاشمی رفسنجانی به آیت الله علی خامنه ای در سایت شخصی وی، دور جدیدی از تحرکات تخریبی علیه رئیس مجمع تشخیص نظام، با حمله لباس شخصی ها به دفتر هیات امناء دانشگاه آزاد ـ دفتر سابق مهدی هاشمی ـ و همچنین حمله به ساختمان فدراسیون اسلامی ورزش زنان ـ دفتر کار فائزه هاشمی ـ کلید خورد. نامه رفسنجانی یک سال پیش در انتقاد از محمود احمدی نژاد و اقدامات تخریبی حامیان وی نوشته و منتشر شده بود. اینک در حالی که رسانه های حامی دولت با انتشار اخبار و گزارشاتی یورش لباس شخصی ها به دفاتر فرزندان هاشمی را قانونی جلوه می دهند، اخبار حکایت از آن دارد که در این یورش اسناد مربوط به جنایات لباس شخصی ها در دانشگاه مشهد و همچنین تخلفات تحصیلی وابستگان احمدی نژاد از جمله فرزندوی و همچنین سعید مرتضوی ربوده شده است.
حمله به دفتر دانشگاه آزاد
بیست تن از نیروهای لباس شخصی چهار شنبه شب گذشته با حمله به ساختمان محل دفتر هیات امناء دانشگاه آزاد که دفتر مهدی هاشمی در طبقه ششم آن قرار دارد، با بازداشت موقت نگهبانان ساختمان و تخریب برخی واحدهای اداری، اقدام به سرقت برخی از اسناد و مدارک مربوط به این دانشگاه کردند.
دو روز بعد از این حمله دادسرای تهران در اطلاعیه ای مسئولیت حمله به دفتر دانشگاه آزاد را بر عهده گرفت و مدعی شد که حمله شبانه لباس شخصی ها به دفتر این دانشگاه قانونی بوده، و حمله کنندگان لباس شخصی نبوده بلکه ضابطین قضایی بوده اند. دادسرای تهران البته در این اطلاعیه توضیح نداده که ضابطین قضایی دارای حکم قانونی چرا شبانه به دفتر دانشگاه آزاد و دفتر مرکز علوم فناوری های پیشرفته هجوم برده و اقدام به تخریب واحدهای اداری این دفاتر کرده اند.
داد سرای تهران اموال به سرقت رفته از این دفتر را هم تعدادی از اسناد و مدارک مربوط به دانشگاه و کیس ها کامپیوتری عنوان کرده ومدعی شده: "مدارک و اسناد کشف شده شامل «اسناد زیادی درباره برخی قراردادهای نفت و گاز»، «اسناد مالی غير مرتبط با دانشگاه آزاد»، «اسناد محرمانه دولتی »و نيز «گزارشهای مرتبط با يكی از متهمان حوادث بعد از انتخابات» است و ربطی به این دانشگاه ندارد."
دادسرای تهران در بخش دیگری از اطلاعیه خود، اسناد و مدارک ضبط شده را مربوط به مهدی هاشمی و زمان مسئولیت وی در وزارت نفت دانسته که "گویا عده ای درصدد بوده اند این اسناد و مدارک را به خارج از کشور انتقال دهند".
این بیانیه در حالی صادر شده که هیات امناء دانشگاه آزاد یک روز بعد از حمله به دفتر این دانشگاه، در نمابری ضمن محکوم کردن حمله لباس شخصی ها به دفتر دانشگاه آزاد، خواستار رسیدگی فوری مراجع ذیصلاح قانونی و قضایی به این مساله شده بود. هیات امناء دانشگاه آزاد در این نمابر، حمله به این دفتر را ادامه تحرکاتی دانسته که طی روزهای اخیر علیه دانشگاه آزاد و به دنبال اعلام تغییرات غیر قانونی در اساسنامه این دانشگاه و معرفی اعضای جدید هیات امناء و همچنین برگزاری تجمعات خلاف تعدادی از لباس شخصی ها مقابل دفاتر مختلف دانشگاه آزاد صورت گرفته است.
مدارک ربوده شده
از سوی دیگر در واکنش به ادعاهای دادسرای تهران مبنی بر اینکه اسناد و مدارک بدست آمده در دفتر دانشگاه آزاد مربوط به مهدی هاشمی و قراردادهای نفتی و گازی وی در زمان مسئولیت اش در وزارت نفت بوده، پایگاه اطلاع رسانی نوروز وابسته به جبهه مشارکت از احزاب اصلاح طلب مخالف دولت، طی گزارشی در این خصوص نوشت: "دقیقا یک هفته پس از عدم قرائت گزارش کمیته تحقیق مجلس در خصوص حادثه کوی دانشگاه تهران که با اعتراض نمایندگانی مانند علی مطهری نیز مواجه گردید، گزارش کمیته تحقیق حادثه دانشگاه آزاد مشهد که از آن بعنوان کوی دانشگاه دوم و حتی بدتر از آن نام می برند و توسط هیات امنای این دانشگاه تهیه شده بود، در حمله نیروهای امنیتی و لباس شخصی از دفتر هیات امنای دانشگاه آزاد ربوده شد".
این سایت اصلاح طلب در ادامه با تشریح جزئیات بیشتری از ماجرای حمله به کوی دانشگاه آزاد مشهد،نوشته است: "در گزارشی که نیروهای امنیتی آن را به عنوان اسناد و مدارک ربوده اند مستنداتی از چگونگی حمله لباس شخصی ها، مشخصات آنان و فیلم ها و عکس های این حمله به دانشگاه آزاد مشهد وجود دارد که هیات امنای دانشگاه آزاد برای روشن شدن واقعیت های تلخ این حادثه اقدام به جمع آوری آن نموده بود. براساس این گزارش ماموران امنیتی برای جلوگیری از انتشار این گزارش و افشا شدن چهره و نامهای حمله کنندگان به دانشگاه آزاد مشهد طی یک برنامه از قبل طراحی شده اقدام به حمله و ربودن این گزارش نموده اند."
تخلف تحصیلی وابستگان احمدی نژاد
بر اساس گزارش این سایت برخی دیگر از اسناد و گزارشات ربوده شده، مربوط به مدارک تخلفات تحصیلی برخی از مدیران دولتی، از جمله محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد است. علاوه بر این در بین اسناد ربوده شده مدارک تخلفات تحصیلی افراد دیگری نظیر سعید مرتضوی دادستان قبلی تهران و ملک زاد معاون رحیم مشایی و دستکم شش تن دیگر از مدیران ارشد دولتی موجود بوده است. یکی دیگر از مدارکی در جریان این هجوم ربوده شده، مدارک تخلفات تحصیلی فرزندان و برادرزاده های احمدی نژاد است که به صورت غیرقانونی به دانشگاه آزاد تهران مرکز منتقل شده اند.
به نوشته پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت، "از جمله اسناد و گزارشات دیگری که توسط هیات امناء دانشگاه آزاد تهیه و جمع آوری شده بود مربوط به برخوردهای غیرقانونی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی با اساتید و دانشجویان دانشگاه آزاد و اسناد مربوط به نظرسنجی های انتخابات سال گذشته بود که توسط موسسسه نظرسنجی دانشگاه آزاد تهیه گردیده بود و در آن پیش بینی پیروزی مهندس موسوی به صورت قطعی وجود داشت".
این منبع اطلاع رسانی البته در پایان گزارش خود خبر داده که "بر اساس گفته های یک منبع آگاه نسخه های دیگری از برخی از اسناد و مدارک ربوده شده موجود می باشد که در محل دیگری نگهداری می شود".
فائزه هاشمی: حمله مغولان به ایران
در فاصله کمتر از چهل و هشت ساعت پس از حمله به دفتر هیات امناء دانشگاه آزاد ـ دفتر سابق مهدی هاشمی ـ دفتر فائزه هاشمی نیز مورد حمله ای قرار گرفت که دختر رئیس خبرگان رهبری آن را "وحشیانه و شبیه به حمله مغولان به ایران" دانست. فائزه هاشمی که ریاست دفتر فدراسیون اسلامی ورزش زنان را برعهده دارد با انتشار اطلاعیه ای کوتاه به این حمله واکنش نشان داد.
فائزه هاشمی که از دوم خردادماه سال گذشته وپس از سخنرانی علیه احمدی نژاد در بزرگداشت دوم خرداد، مورد خشم بیشتر حامیان احمدی نژاد قرار گرفته و روزبروز فشارها علیه وی به دلیل بیان دیدگاه هایش در دفاع از جنبش سبز و مواضع پدرش بیشتر شده، در اطلاعیه خود نوشته: "صبح شنبه هشتم خرداد، هنگامی که کارکنان فدراسیون اسلامی ورزش زنان بر سرکار خود حاضر شدند با صحنه غیر منتظره ای روبرو گردیدند: قفل شکستۀ درها، اتاق های بهم ریخته، میزهای زیر و رو شده، اسناد و مدارک بیرون ریخته شد... همه چیز حاکی از آن بود که عده های با داشتن زمان کافی وخیال راحت از جنبه امنیتی با بازکردن و بعضاً شکستن قفل ها نسبت به بهم ریختن و شکستن وسایل، زیر و رو کردن اوراق اداری نه به قصد سرقت که به قصد ایجاد وحشت و آزار و اذیت اقدام نموده اند."
این نماینده سابق مجلس که پیش از این نیز در خیابان مورد آزار و اذیت نیروهای لباس شخصی قرار گرفته، در اطلاعیه خود همچنین به انگیزه و هدف از حمله به دفتر خود اشاره کرده و نوشته: "اقداماتی نظیر جابجایی گاوصندوق و شکستن قفل آن بدون دست زدن به داخل آن، صدمه زدن به پنکه ها، شکستن المنت سماور، ریختن مقادیر زیادی دستمال در توالت و جاگذاشتن رشته کلید های ساخته شده با نام قفل ساز نمی تواند کار سارقانی باشد که از خود با شربت و پرتقال نیز پذیرایی کرده اند. در این یورش وحشیانه که بیشتر شبیه حمله مغولان به ایران بوده، و نشاندهنده ماهیت عاملان آن است فقط یک مانیتور مستعمل و دو جعبه خاتم (صنایع دستی) و چند کالای کوچک دیگر که احتمالاً برای ردگم کردن بوده به سرقت رفته است."
انتشار مجدد یک نامه؛ اوجگیری فشارها
حمله به دفتر مرکزی دانشگاه آزاد، و سپس حمله به دفتر فائزه هاشمی، در حالی صورت گرفت که هفته گذشته سایت شخصی هاشمی اقدام به انتشار مجدد نامه ای کرد که هاشمی سال پیش با لحنی تند در اعتراض به توهین و تخریب های احمدی نژاد در برنامه های تبلیغاتی خود علیه وی، خانواده و نزدیکانش،به آیت الله علی خامنه ای نوشته بود؛ نامه ای که حامیان احمدی نژاد طی یک سال گذشته از تریبون ها و به بهانه های مختلف آن را دستاویزی برای تخریب بیشتر هاشمی و خانواده وی کرده اند و از آن به عنوان نامه "بدون سلام و و السلام" نام می برند.
حملات چند روز گذشته به فرزندان هاشمی و نزدیکان وی در حالی فزونی گرفته که منابع خبری و رسانه های وابسته به دولت، به بهانه انتشار مجدد این نامه در وب سایت شخصی هاشمی، روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت و مسئولان سایت هاشمی را تحت فشار شدیدی قرار داده اند.
سایت رجا نیوز، یکی از منابع خبری امنیتی وابسته به دفتر احمدی نژاد که طی یک سال گذشته با انتشار صدها خبر و گزارش ساختگی در مورد هاشمی و خانواده وی سهم عمده ای در تخریب چهره رئیس خبرگان رهبری داشته در خصوص انتشار مجدد نامه هاشمی به آیت الله خامنه ای نوشته: "سایت شخصی آقای هاشمی در اقدامی سوالبرانگیز و مشکوک، در آستانه سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، اقدام به انتشار مجدد نامه جنجالی و بدون سلام وی به رهبر انقلاب کرده است. "
این سایت در ادامه با اشاره به اینکه "رئیس دفتر هاشمی از انتشار مجدد این نامه اظهار بی اطلاعی کرده" تلویحا شخص هاشمی را متهم به انتشار مجدد این نامه در آستانه سالگرد انتخابات کرده است. این سایت امنیتی همچنین نامه بدون سلام هاشمی به آیت الله خامنه ای را بزرگترین اشتباه سیاسی رئیس مجمع تشخصی مصلحت نظام خوانده است!
حذف رقیب در اولین حمله
محمود احمدی نژاد و نزدیکان وی پنج سال پیش پروژه تصرف دانشگاه آزاد را با هماهنگی کامل با برخی از دیگر مراکز مخالف هاشمی در رسانه های وابسته به خود، کلید زدند. این اقدام احمدی نژاد در دولت نهم به سرانجامی نرسید و با مقاومت هاشمی و عبدالله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد روبرو شد. اما در دوره اخیر، با از سرگیری کشمکش ها بر سر تغییر اساس نامه این دانشگاه و برکناری عبدالله جاسبی رئیس کنونی دانشگاه آزاد و صحبت وقف اموال این دانشگاه، آیت الله خامنه نیز به نفع احمدی نژاد وارد ماجرا شد. احمدی نژاد با ابلاغ اساس نامه و تعیین هیات امناء جدید این دانشگاه، عملا دانشگاه آزاد را زیر مجموعه دولت قرار داده است. گفتنی ست مهندس میرحسین موسوی،اولین نامی بود که احمدی نژاد از فهرست اعضای این هیات حذف کردگفت و شنودی با جوانانی از درون |
|
داریوش همایون |

مادر مجید توکلی در پی اعتصاب غذای پسرش در زندان، اعتصاب غذا کرده بود - عکس: جرس
مجید توکلی، دانشجوی زندانی که از روز ۲ خرداد در سلول انفرادی در زندان اوین در اعتصاب غذا بود، اعتصاب غذای خود را شکسته و از سلول انفرادی به بند عمومی منتقل شده است.
علی توکلی، برادر مجید توکلی، به بی بی سی فارسی گفت برادرش عصر شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹ (۲۹ مه ۲۰۱۰) از زندان اوین با خانه تماس گرفته و از انتقال خود به بند عمومی خبر داده است.
به گفته علی توکلی، مجید توکلی همچنن از شکستن اعتصاب غذای خود خبر داده است اما با توجه به ۶ روز اعتصاب غذای خشک حال جسمی اش خوب نبوده است.
مجید توکلی، از فعالان دانشجویی دانشگاه امیرکبیر تهران، روز ۱۶ آذر سال ۸۸ (روز دانشجو در ایران) و بعد از سخنرانی در جمع دانشجویان این دانشگاه در اطراف دانشگاه امیرکبیر بازداشت شد.
اوایل هفته گذشته وب سایت های نزدیک به معترضان به نقل از منابعی در داخل زندان اوین گزارش دادند که مجید توکلی بعد از انتقال به سلول انفرادی در روز ۲ خرداد دست به اعتصاب غذای خشک زده است.
مادر مجید توکلی هم بعد از اعتصاب غذای پسرش در زندان، اعتصاب غذا کرده بود که روز پنجشنبه و "بنا به درخواست مکرر دوستان مجید توکلی و تماس های تلفنی پرشمار آنها" اعتصاب غذای خود را شکست.
تعدادی از معترضان فعال در شبکه های اجتماعی در اینترنت بعد از اعتصاب مجید توکلی، با انتشار شماره منزل خانواده توکلی در شهر شیراز از حامیان آقای توکلی خواستند با خانواده او تماس گرفته و حمایت خود را اعلام کنند.
به گزارش وب سایت های نزدیک به معترضان، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از جمله کسانی بودند که در روزهای گذشته با خانواده مجید توکلی تماس گرفتند و سکونت خانواده مجید توکلی در شهر شیراز در جنوب ایران را دلیل دیدار نکردن خود با آنها عنوان کردند.
در روزهای اخیر اخباری از اعتصاب غذای کوهیار گودرزی و حسن رونقی ملکی، از فعالان زندانی حقوق بشر و وخامت حال این دو در اثر اعتصاب غذا هم منتشر شده بود.
سایت اطلاع رسانی و شخصی آیت الله هاشمی در اقدامی سوال برانگیز و مشکوک و در آستانه سالگرد انتخابات، اقدام به انتشار مجدد نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی به رهبر فرزانه انقلاب پیش از انتخابات کرده است.
سایت هاشمی این نامه که بدون سلام و خارج عرف بود از آن با افتخار به ((نامه صریح هاشمی به رهبری)) نام برد!
به گزارش نهال نیوز انتشار مجدد نامه پر مساله آیت الله هاشمی به رهبر انقلاب در حالی
صورت می گیرد که برخی فعالان و آگاهان سیاسی این نامه را منشا بسیاری از
تحرکات و حوادث پس از انتخابات می دانند.
با این حال در شرایطی که
برخی از گمراهان داخلی همصدا و همگام با رسانه های خارجی و خواست سران
غربی به دنبال آلوده کردن ایام سالگرد انتخابات هستند ،انتشار مجدد این
نامه چه توجیهی می تواند داشته باشد.
همچنین جهان نیوز نوشت: اما ماجرا به این نیز ختم نمی
شود.در کنار این نامه چند نامه دیگر از آقای هاشمی خطاب به حضرت امام
خمینی منتشر شده است تا نشان دهد آقای هاشمی از این نوع هشدار ها به حضرت
امام هم می داده اند!
در گزیده نامه آقای هاشمی به حضرت امام که در
سایت ایشان برجسته شده است، در رابطه با خیانت های بنی صدر و سکوت امام
خمینی آمده است:مگر میشود تمام مشفقان و نیروهای انقلابی در یک سو باشند
و بنیصدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بیطرف داشته باشید؟ مردم چه
فکر خواهند کرد؟ تاریخ چگونه قضاوت میکند؟
و یا در نامه دیگری که
به محضر حضرت امام نوشته شده آمده است:دستور جنابعالی در حمایت از" رئیس
جمهور منتخب" مورد سوء استفاده قرار گرفته! ....رئیس جمهور خود را در
جایگاه قهرمان و ناجی انقلاب و کشور به مردم معرفی می کند ما را هم غارتگر
و قدرت طلب و کارشکن !!
آنچه در این شیطنت در وهله اول به چشم می
خورد این است که نامه آیت الله هاشمی به رهبر انقلاب تکرار تاریخی نامه
ایشان به حضرت امام است و خطری که آن زمان نظام را از جانب بنی صدر تهدید
می کرد امروز از جانب منتخب میلیونی مردم تهدید می کند و آقای هاشمی نیز
نسبت به همین موضوع و سکوت آنروز امام و امروز رهبر انقلاب اظهار نگرانی
کرده اند.
در این راستا گزیده هایی که از نامه های آقای هاشمی نیز انتخاب و برجسته شده است کاملا با این هدف کنار هم قرار گرفته شده است
با تبرئه عباس پالیزدار از اتهام "اقدام علیه امنیت ملی"، ابهامات پرونده یکی از گسترده ترین افشاگری های اقتصادی تاریخ جمهوری اسلامی، بیشتر شد.
وکیل آقای پالیزدار روز دوم خرداد (۲۳ مه) گفت که مطابق حکم دادگاه تجدید نظر، موکل او اگرچه از اتهام اقدام علیه امنیت ملی تبرئه شده، اما به دلیل "افشای اسناد محرمانه و خیانت در امانت و افترا و نشر اکاذیب" به شش سال حبس محکوم شده است.
عباس پالیزدار عضو کمیته تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه بود که اظهارات او در مورد پرونده های مالی ۴۴ نفر از شخصیت های نظام جمهوری اسلامی، در میان سایر "افشاگری های" مشابه از معروفیتی ویژه بر خوردار شد.
انتشار اظهارات آقای پالیزدار در دانشگاه همدان در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷، بازداشت وی در ۲۲ خرداد همان سال را در پی داشت. اما واکنش مقام های حکومتی به محتوای سخنان وی، از همان ابتدا ابهامات زیادی را بر انگیخت.
اولین ابهام از آنجا ریشه می گرفت که این مقامات از سویی سخنانش را دروغ می دانستند و از سوی دیگر، او را به دسترسی غیر مجاز به "اسناد طبقه بندی شده" متهم می کردند؛ که ایجاد کننده این تصور بود که حداقل بخشی از سخنان عباس پالیزدار مبتنی بر اسناد معتبر بوده است.
ابهامات وقتی افزایش یافت که قوه قضائیه با شروع رسیدگی به "پرونده پالیزدار"، به برخورد با نمایندگانی از قبیل حسن کامران نماینده اصفهان و فاطمه آجرلو نماینده کرج پرداخت که مدتی قبل، علی رغم میل مسئولان قضایی، به تحقیق و تفحص از قوه قضائیه پرداخته بودند.
در همین ارتباط، قوه قضاییه ایران اعلام کرد که حکم بازداشت سیزده نفر در ارتباط با پرونده عباس پالیزدار، صادر شده است و تعدادی از آنها در جریان پرونده تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه در "برخی از ارگان های دولتی نفوذ کرده" و به "اسناد دولتی و طبقه بندی شده" دسترسی پیدا کرده اند.
قوه قضائیه تا به آنجا پیش رفت که "باند پالیزدار" را متهم کرد که "اطلاعات حوزههای نظامی، اقتصادی، انرژی و غیره" را در هفت نقطه در شهرستانهای مختلف پنهان کرده است.
اطلاعات منتشر شده توسط روزنامه کیهان در همین زمینه، حتی از قوه قضائیه هم بیشتر بود و مدارک مخفی شده توسط "باند پالیزدار" را "اسناد نظامی، شامل خریدهای نظامی، نقشه پادگانها، گردش کار نیروهای نظامی، مراکز حساس و استراتژیک، موقعیت نیروگاهها و..." می دانست.
کیهان احتمال می داد که "به اصطلاح افشاگری" های عباس پالیزدار، برای سرگرم کردن جامعه و مسئولان صورت گرفته باشد تا "اسناد سرقت شده" به دشمنان خارجی تحویل داده شود.
در چنین فضایی بود که علیرضا جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه خبر داد که محمود هاشمی شاهرودی رئیس این قوه دستور داده که پی گیری پرونده عباس پالیزدار تا "در آوردن چشم فتنه" ادامه یابد.
"در آوردن چشم فتنه"، حتی در داخل قوه قضائیه هم به تلفاتی انجامید، تا آنجا که محمد نیازی رییس سازمان بازرسی کل کشور به دلیل دسترسی پالیزدار به پرونده های حساس مالی به "اهمال در انجام وظایف این سازمان" متهم شد و در ۹ تیر ۱۳۸۷ از سمت خود برکنار شد.
برکناری رئیس سازمان بازرسی کل کشور به خاطر "اهمال"، ابهامات جدیدی را در ارتباط با ماجرای عباس پالیزدار به وجود آورد. چرا که آقای پالیزدار از ابتدا اتهامات خود علیه مسئولان کشور را به گزارش های موجود در سازمان بازرسی کشور مستند دانسته و در مقابل، به دروغ گویی متهم شده بود.
البته محمد نیازی، ظاهرا خود معتقد نبود که به خاطر اجازه دادن به عباس پالیزدار برای دسترسی به اسناد سازمان بازرسی کل کشور، مرتکب خلافی شده است.
وی در ۱۵ تیر، در حالی که سایر مسئولان دو قوه قضائیه و مقننه منکر عضویت عباس پالیزدار در هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه شده بودند، گفت: "پالیزدار در این هیات سمت داشته و رسما از طرف نمایندگان تحقیق و تفحص معرفی شده است."
اما این، تمام ابهامات مربوط به پرونده عباس پالیزدار نبود. بخشی دیگر از پیچیدگی های ماجرا به آنجا مربوط می شد که به نظر می رسید با وجود تمام برخوردهای شدیدی که با متهمان پرونده پالیزدار صورت می گیرد، گروهی از مسئولان حکومتی، حداقل از بخش هایی از مطالبی که وی در قالب افشاگری بیان کرده ناراضی نیستند.
مثلا روزنامه کیهان در اولین واکنش خود به اظهارات عباس پالیزدار، در کنار دروغ دانستن این اظهارات و وارد کردن اتهامات امنیتی به وی، اشاره ای ناخوشایند هم به فعالیتهای اقتصادی برخی از روحانیون داشت که به طور غیر مستقیم، شبهه دار بودن چنین فعالیت هایی را تایید می کرد.
کیهان تاکید بر این که "کار اصلی آقایان روحانی معدن داری و کارخانه داری نیست" نوشت: "این گونه اقدامات شایسته آقایان نیست چرا که اولاً میتواند در مواردی نظیر به اصطلاح افشاگری اخیر، انبوهی از اتهامات ناروا را متوجه آنان کند و از آنجا که موارد مشابهی با هدف سوءاستفاده نیز دیده شده است، زمینه پذیرش احتمالی این اتهامات در افکار عمومی وجود دارد."
در همین ارتباط، یکی از نکاتی که مورد توجه برخی منتقدان دولت قرار گرفت آن بود که در سخنان آقای پالیزدار، علی رغم ذکر صريح ترين اتهامات و با ذکر مستقيم نام و مشخصات روحانيون ارشد، شخص رئیس جمهور مورد تمجید قرار می گرفت و علیه متحدان اصلی رييس جمهور هم سخنی بیان نمی شد.
به عنوان نمونه، در سرتاسر افشاگری های اقتصادی عباس پاليزار، اشاره ای به مسائل مالی پروژه های بزرگترين نهاد اقتصادی ايران (سپاه پاسداران) وجود نداشت.

علیرضا زاکانی، یکی از نمایندگان اصولگرای مجلس، یادآوری می کرد که نخستین افشاگری عباس پالیزدار، در اسفند سال ۱۳۸۶ در "مدرسه معصومیه قم" صورت گرفته است و پس از آن هم او در فروردین سال بعد "با اتومبیل شیشه دودی و اسکورت سه دستگاه ماشین شاسی بلند" در دانشگاه همدان حاضر شده و سخنرانی خبرساز خود را انجام داده است. مدرسه معصومیه قم، یکی از مدارس مذهبی شناخته شده آن شهر بود که از دیرباز، پایگاه شاگردان محمدتقی مصباح یزدی محسوب می شد.
در چنین شرایطی، قابل درک بود که چرا عباس پالیزدار، از خالی شدن پشت خود توسط برخی مدافعان بانفوذ قبلی، به شدت آزرده است.
خبرگزاری کار ایران در دی ماه ۱۳۸۷ اظهارات رمضان حاجی مشهدی وکیل عباس پالیزدار را نقل کرد که از قول موکلش می گفت: "چرا کسانی که به من مجوز تحقیق و تفحص از قوه قضائیه را دادهاند و بعضا از مقامات اجرایی هستند، از من در حال حاضر دفاع نکرده و موجبات آزادیم را فراهم نمی کنند؟"
همزمان، مهدی خزعلی (پسر آیت الله ابوالقاسم خزعلی عضو سابق شورای نگهبان) که از مدافعان عباس پالیزدار بود، خبر از ملاقات همسر آقای پالیزدار با رئیسجمهور داد، دیداری که در جریان آن خانم پالیزدار معترضانه گفته بود: "آقای احمدینژاد، یادتان هست پالیزدار و فرزندم امیر حسین نزدتان آمدند، دستی بر سر امیرحسین کشیدید و گفتید: 'مثل پدرت دل شیر داشته باش!' امروز هفت ماه است که آن شیر در بند است و در سلول انفرادی به سر میبرد، برای او چه کردید؟"
شاید به دلیل چنین دلخوری هایی بود که عباس پالیزدار، هنگامی که هنوز در داخل زندان بود و امکان استفاده از رسانه های اصول گرا را برای دفاع از خود نداشت، از داخل بند به مصاحبه ای انتقادی با یک شبکه تلویزیونی برون مرزی پرداخت.
وی حتی یک روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم، با ارسال نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، به خاطر اتهاماتی که "به اتکای شنیدههای غیر مستند از نزدیکان آقای احمدی نژاد" علیه وی بیان کرده بود حلالیت طلبید. اقدامی که بعدا مشابه آن را، در ارتباط با علی اکبر ناطق نوری هم انجام داد.
چرا کساني که به من مجوز تحقيق وتفحص از قوه قضائيه را دادهاند و بعضا از مقامات اجرايي هستند، از من در حال حاضر دفاع نکرده و موجبات آزاديم را فراهم نمي کنند؟
همسر عباس پالیزدار، به نقل از شوهر خود
به هر ترتیب، اگر چه در مورد ماهیت "افشاگری" های عباس پالیزدار هنوز ابهامات زیادی وجود دارد، تبرئه اخیر وی از اتهام اقدام علیه امنیت ملی به آن معناست که دستگاه قضایی، دیگر او را فردی توطئه گر نمی داند که با انگیزه ضربه به حکومت اقدام به جعل یا سرقت اسناد محرمانه کرده است.
به عبارت دیگر، هرچند تمام آنچه او گفته حقیقت نباشد یا همه حقیقت را نگفته باشد، اما ظاهرا دیگر کسی در پی انکار این نکته نیست که عباس پالیزدار، بر خلاف اتهامات مسئولان حکومتی علیه وی، عضو هیات تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه بوده و در چهارچوب همین مسئولیت هم به پرونده های حساس اقتصادی سازمان بازرسی کل کشور دسترسی داشته است.
آنچه اکنون از پرونده جنجالی عباس پالیزدار باقی مانده، زخمی است بر پیکر حکومت از بابت افشاگری های وی؛ همچنین، گلایه های او از کسانی که آنها را حامیان سابق خود می داند، و پرونده ای که تکلیف حکومت با آن، از همان ابتدا روشن نبوده است.
گفتم: آقای دادستان، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است/// من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند
هفته پیش دادستان تهران در دیدار با محمد نوریزاد و خانوادهاش از آزادی قریبالوقوع این جهادگر و نویسنده دربند پس از گذشت بیش از ۵ ماه بازداشت خبر داده بود. وعده ای که هنوز تحقق پیدا نکرده است.
به گزارش خبرنگار کلمه ، دادستان در آن دیدار به خانواده نوری زاد اعلام کرده بود که وی ظرف یک هفته آزاد خواهد شد، به شرط آنکه آنها در طول این یک هفته سکوت پیشه کنند و از اطلاعرسانی بپرهیزند.
اکنون بیش از یک هفته از آن دیدار و وعده ها میگذرد و از آزادی خبری نیست. جالب اینکه همان روز شایعه آزادی محمد نوریزاد به دروغ دربرخی سایتهای حامی دولت و وابسته به نهاد های خاص منتشر شد.
متن پیش رو شرحی است از محمد نوری زاد درباره دیدار او با دادستان تهران و آنچه بین آنها گذشته است. متن یادداشت محمد نوری زاد که در اختیار “کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:
==
مرا با چشمان بسته به هر سو میبرند. وقتی داخل اتاق شدم، مردی چهل پنجاه ساله در یک سر میزی دراز، نشسته بود. لبخندی زد و سر دیگر میز را نشانم داد، نشستم و بعد از سلام و علیک معمول؛ گفت: آقای نوریزاد اصلاً دوست نداشتم تو را اینجا ببینم، چرا باید تو اینجا باشی؟ گفتم: اینجا خانهی من است. من خودم را اینجا صاحب خانه میدانم، نه یک جانی نابکاری که برای تادیب و تنبیه به اینجا آوردهباشندش.
گفت: این روزها خیلی داری شلوغ میکنی. نگهبان برای من نوشته و از تو شکایت کرده که با مشت به صورتش کوبیدهای و پیراهنش را پاره کردهای! گفتم: تفاوت من زندانی با همان نگهبان در این است که نامهی او، ظرف دو روز به دست شما میرسد، اما نامهای که من یک ماه پیش از داخل سلول خود برای دادستان نوشته ام به دست او نرسیده است.
مردی که روبرویم نشسته بود، برای خاراندن صورتش مچ قطعشدهاش را بالا آورد و به صورتش کشید. آنجا بود که دانستم کسی که مقابلم نشسته و از اقتداری دماوندگون برخوردار است، دادستان تهران، آقای جعفری دولت آبادی است. شنیده بودم که دادستان تهران، یک دستش را تا مچ، در جبهه جاگذاشته است.
گفتم: شما باید آقای جعفری باشید. گفت: بله. گفتم: به اسم هواخوری، مرا از سلولم بیرون بردند و در غیاب من، به داخل سلول من رفتهاند و نوشتهها و وسایل شخصی مرا برداشته و بردهاند. لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنیات بنویسی: «ما زندهایم، پس زندگی میکنیم.» گفتم: این جملهی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟
گفت: آدم را یاد سخن دکارت میاندازد که: «من اعتراض می کنم، پس هستم!». گفتم: دوستان شما دو نوشتهی مرا از میان وسایل شخصیام برداشته و بردهاند. شما از طرف من وکیل، این نوشتهها را مطالعه کنید و آنها را به اهلش برسانید. عنوان نوشتهی اول «راز عرعر الاغ» است و نوشتهی دوم «نامهای به نمایندگان مجلس.» من کاری به نوشتهی اول ندارم که مخاطبش وزارت اطلاعات است، اما نامه به نمایندگان را بدهید به دست آقای لاریجانی رئیس مجلس تا برای نمایندگان و مردم تکثیر و منتشر کند.
گفت: من با مجلس کاری ندارم، اما چرا نامهای به آقا (رهبر) نمینویسی؟ اگر بنویسی ما خیلی زود از طریق آقای لاریجانی قوهی قضائیه، آن را به دست آقا میرسانیم. یک تقاضای عفو هم در آن باشد خیلی بهتر است. گفتم: من تقاضای عفو نمیکنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشدهام. مشکل نوشتههای من در این است که کسی از زاویهی خیرخواهی، به آنها نمینگرد. مثل همین حالا سه روز اعتصاب غذای خشک کردهام، چرا؟ چون مخاطبی پیدا نمیکنم که در جایگاه قانون، قانون را رعایت کند. خندید. از واژهی اعتصاب خنده اش گرفت. صمیمانه گفت: نه آقای نوریزاد، اعتصاب نکن.
گفتم: مرا از بند ۲۴۰، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند ۲۰۹ منتقل کردهاند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کردهام میخواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمیدهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود میکوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر میشود، یکدیگر را خبر میکنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین میکوبند. سرم به شدت به زمین میخورد. دو کتفم آسیب میبیند، بینایی چشمم تحلیل میرود. سردرد شدیدی عارضم میشود.
گفتم: اینطور سردردها به تهوع میانجامد. حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم. گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخوردهام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکسها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.
شما «پ» را دستگیر می کنید و به زندان می اندازید و افرادی را که او افشا کرده، آزاد گذاردهاید. شهرام جزایری را به زندان میاندازید و آقای [...] را که با استفاده از رانت، صاحب چندصد میلیارد تومان ثروت است، تا وزارت بالا میبرید. گفتم: این دستگاه آنچنان فشل و از ریخت افتاده است که مسئولی مثل [...] به راحتی ملعبهی آدمهای زیرک میشود و از طریق راننده و دامادش، پوست از تن عدالت میدرد. گفت: همین آدمهای زیرک دویست میلیون تومان خرج حسینیهاش کرده اند.
گفتم: من هم شنیدهام. اما شنیدهام یک ویلا به رانندهاش دادهاند و امضاهای بسیاری از او گرفتهاند. شما در مقام دادستان، شهامت اعتراض ندارید، چرا؟ چون به این میز و ترفیع خود محتاجید. گفت: اینطور نیست، من یک جانبازم. گفتم: باشید، مگر علاقه به ترفیع، جانباز میشناسد؟ چرا اعتراض نمیکنید؟ مگر قاضیان نالایق و ناعادل در این دستگاه کماند؟ گفت: هست، اما در مسیر کار من نیست.
گفتم: چرا استعفاء نمیدهید؟ گفت: هستم تا مگر کاری بکنم. گفتم: همه به همین نحو عمل خطای خود را توجیه میکنند. گفتم: اکثر ارگانهای ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور میزنند. اما شما مرا به خاطر حقیقتگویی و دلسوزی به زندان انداختهاید و اجازه دادهاید بازجوهای بیسواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانیکه از رانتهای اقتصادی و اجتماعی بهره بردهاند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید. گفتم: عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت میشوند.
دادستان در کمال صبوری به سخنان من گوش سپرد و سرآخر داستان نامه به رهبر را تکرار کرد. گفتم: مینویسم اما آنگونه که خود میخواهم. گفت: بنویس.
کاغذ و قلم آوردند و من در حالی که از سه روز اعتصاب، سخت در رنج بودم، نوشتم “… اگر کسی به زبالههای شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوهی نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازندهی امام نیست و امام به شدت رنج میبرد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازندهی انقلاب نمیبینم. انقلابی با آنهمه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…”
نامه را تا نکرده به دست دادستان تهران سپردم. و در کاغذی مجزا برای او نوشتم: وقتی حکم دادگاه من رسماً اعلام شده، چرا باید مرا در زندان اطلاعات نگهداری کنند؟ و از او درخواست کردم مرا به زندان عمومی منتقل کند. اکنون که این نوشته را می نویسم در بند عمومیام. در اندرزگاه شماره ۷، سالن ۵٫
محمد نوری زاد
مطالب مرتبط:
شلاق و زندان؛ مجازات صراحت بیان محمد نوری زاد +
نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی +
برای محمد نوری زاد از طرف سید علیرضا بهشتی شیرازی +
ضرب و شتم شدید نوری زاد در اوین/ اعتصاب غذای کامل نوری زاد +
ملاقات دادستان تهران با نوری زاد؛ بازگشت نوری زاد به بند عمومی، اعتصاب غذا ادامه دارد +شهر در امن و امان نیست، فعلا برادران بسیج دارند دو میلیون نیرو از همه شهرستانها می آورند تهران که اول سینه بزنند، بعدا گریه کنند، بعدا به کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی فحش بدهند، بعدا نماز بخوانند، وسط نماز گریه کنند، بعدا عصبی بشوند، بعدا سوار وانت بشوند، بعدا حمله کنند به خانه مردم، بعدا شورای امنیت برای حفظ جان مسوولان کشور خانه آنها را محاصره کند، بعدا، .... اینکه شد همان داستان حصر آقای منتظری. منظورم این بود که چهاردهم خرداد راهپیمایی دولتی است و قرار است فامیل از شهرستانها بیاید و همه همدیگر را می بینیم. مواظب گازگرفتگی باشید. از اینها به کنار، راهپیمایی خواهران بسیجی شیراز در اعتراض به بدحجابی انجام گرفت. این اقدام بسیار مهمی است که بعد از سی سال هنوز به اندازه کافی مملکت در حال تولید بی حجاب و بدحجاب است و معلوم می شود که اصولا بدحجابی مثل اینکه در فطرت بشر است.
خبر خوش دیگر اینکه جامعه مندرسین حوزه علمیه قم دکتر عبدالکریم سروش را مرتد اعلام کرد، احتمالا دادستان کل کشور بزودی حکمش را صادر می کند و حکم را برای اجرا می فرستند به دادستانی کلرادو یا لندن که اول حسابی سکولاریزه اش کنند و بعد قیمه قورمه بشود. علاوه بر این وقایع مولمه، مقادیر معتنابهی تصاویر دادگاه عبدالمالک ریگی منتشر شده بود. اولش فکر کردم دادگاه سعید عسگر یا عکس حامیان احمدی نژاد است، هم لباس اش حزب اللهی دونبش بود، هم قیافه اش. جالب این است که اصولا قیافه طرف همیشه همین طور بوده.
درست برخلاف آقای شاهرخ قائم مقامی سابق، یا محمد قائم مقامی فعلی که قبلا قیافه اش یک جور دیگری بود که شبیه جان لنون بود، حالا شبیه شیخ فضل الله نوری شده. این برادر قائم مقامی همان شاهرخ قائم مقامی است که قبل از انقلاب اولین کارهای نمایشی ابسورد را روی صحنه برد و کلی توپ در کرد و مدتی هم مانده بود که اووردوز کند، یا اسلام بیاورد که به راه دوم رفت. ماشاء الله کوچک زاده یکی دوتا نیست، البته این قائم مقامی آن زمان واقعا آدم باسوادی بود. فقط پای راستش خل بود که فعلا بهتر شده. ایشان یک نامه به نوری زاد نوشته و کلی بدوبیراه نثارش کرده. این هم از فواید بالانشینی است که آدم عادت می کند که بزند توی دهن هر چه زندانی و گرفتار و حالی هم می کند از این اقتدار بیش از حد. حالا همه این حرف ها را کنار بگذارید و به سووالاتی که جواب دادن به آنها بهتر از جواب ندادن به همانهاست توجه کنید.
سووال اول، صادق محصولی وزیر رفاه میلیاردر است. او گفته است: " دولت دهم از جنس مردم محروم است." چه نتیجه ای می گیریم؟
گزینه اول:محرومان همه میلیاردر هستند مثل وزیر رفاه
گزینه دوم: محرومان قبلا محروم بودند بعد میلیاردر شدند مثل وزیر رفاه
گزینه سوم: محرومان اگر استاندار و وزیر بشوند میلیاردر می شوند مثل وزیر رفاه
گزینه چهارم: اصولا آدم وقتی توی قصر زندگی کند، محرومیت مردم را خوب می فهمد.
سووال دوم، علی لاریجانی گفت: " نظام در حوادث پس از انتخابات صبورانه و مشفقانه عمل کرد." با توجه به این جمله با کلمات " صبورانه و مشفقانه" جمله بسازید.
گزینه اول: با ابطحی صبورانه و مشفقانه در خیابان برخورد کردند، زخمی شد.
گزینه دوم: دندان سعید شریعتی به دلیل برخوردهای مشفقانه و صبورانه بازجو شکست.
گزینه سوم: به دلیل برخوردهای مشفقانه زندانبان مجید توکلی لکنت زبان پیدا کرد.
گزینه چهارم: ندا آقا سلطان به دلیل برخورد صبورانه و مشفقانه پلیس کشته شد.
گزینه پنجم: وقتی بخاطر برخورد صبورانه و مشفقانه صد نفر کشته و پنج هزار نفر زندانی می شوند، وحشیانه برخورد می کردند لابد همه مردم را می انداختند توی چرخ گوشت.
سووال سوم، رجانیوز نوشته است: " اتهام 65 درصد کودکان زندانی فلسطینی پرتاب سنگ به دیوار حائل است." اتهام 95 درصد زندانیان ایرانی چیست؟
گزینه اول: بستن دستبند سبز در روز روشن.
گزینه دوم: فریاد کشیدن روی پشت بام در شب تاریک
گزینه سوم: ای میل زدن به بی بی سی برای گرفتن فیلترشکن
گزینه چهارم: ممانعت از پرتاب سنگ و دادن شعارهای آرام
سووال چهارم، با توجه به گفته معاون نوسازی و تحول اداری ریاست جمهوری: " در یک روز 1265 نفر در پایگاه اینترنتی انتقال از تهران ثبت نام کرده اند." از طرف دیگر به گفته احمدی نژاد پنج میلیون نفر باید از تهران بروند، تا چند روز دیگر پنج میلیون نفر داوطلب رفتن از تهران خواهند شد؟
گزینه اول: 3952 روز
گزینه دوم: یازده سال و ده ماه و دو روز
گزینه سوم: بیش از ده سال
گزینه چهارم: تا یک سال بعد از ظهور امام زمان
گزینه پنجم: ده سال بعد از افتتاح بزرگراه شهید احمدی نژاد و هشت سال بعد از سفر آقا به کومورعلیا
سووال پنجم، اگر قبول داشته باشیم که بقول لاریجانی: " با تنگ نظری نمی شود کشور را اداره کرد." و از طرف دیگر شک نداشته باشیم که در کشور تنگ نظری وجود دارد، چه نتیجه ای می گیریم؟
گزینه اول: مگر کسی کشور را اداره کرده است؟
گزینه دوم: به همین دلیل است که اداره نمی شود و همه چیز خرتوخر است.
گزینه سوم: خرتوخر کلمه مناسبی نیست، بنویسیم شیرتوشیر
گزینه چهارم: هم تنگ نظری است، هم پاچه گشادی
سووال ششم، با شنیدن این جمله که "نمازجمعه 14 خرداد بوسیله آیت الله خامنه ای اقامه می شود." چه واکنشی طبیعی است؟
گزینه اول: یا ابوالفضل! باز وحشی ها اومدن!
گزینه دوم: دوباره یک اشتباه دیگه
گزینه سوم: ساندیس خورها سمت راست، نامه به دست ها سمت چپ
گزینه چهارم: خودتان را به انواع وسایل ضد گاز گرفتن و گاز اشک آور مجهز کنید.
سووال هفتم، دولت وسایل جلوگیری از بارداری در تهران را بطور رایگان توزیع کرد. این کار در راستای کدام جمله رئیس جمهور است؟
گزینه اول: هر خانواده باید هفت هشت تا بچه داشته باشد.
گزینه دوم: دو تا بچه سیاست استعماری است.
گزینه سوم: پنج میلیون نفر باید از تهران بیرون بروند.
گزینه چهارم: ما توانایی اداره یک ایران سیصد میلیون نفری را داریم.
سووال هشتم، اگر حسین الله کرم راست گفته باشد که: " نفوذی ها به ابطحی حمله کردند." نفوذی ها چند نفر هستند و چه زمانی نفوذ کردند؟
گزینه اول: نه میلیون نفر، بسیج، بیست سال
گزینه دوم: هشت میلیون نفر، بسیج، بیست سال
گزینه سوم: بین پنج تا شش میلیون نفر، بسیج، پانزده سال
گزینه چهارم: ده میلیون بود ریخت، پنج میلیون شد، بسیج، دو سال.
سووال نهم، علی لاریجانی گفت: " افکار انقلاب اسلامی طوری است که همه می توانند در آن فعالیت کنند." منظور این علی از " همه" چیست؟
گزینه اول: من و داداش جواد و داداش صادق و محمود و آقامون.
گزینه دوم: خانواده ما و خانواده آقا و محمود.
گزینه سوم: خودمم بعضی اوقات راه نمی دن.
گزینه چهارم: هاشمی و صانعی و خاتمی و کروبی و موسوی بشینن توی این اتاق تا برگردیم.
حکم غیر منتظره صادر شده برای بهاره هدایت و میلاد اسدی شوکی بر پیکره جنبش دانشجویی وارد ساخت. تا کنون پس از انقلاب فرهنگی سابقه نداشته است رهبران دانشجویی به چنین احکام زندان طولانی مدت محکوم شوند.
تا پیش از این حکومت در برخورد با نمایندگان دانشجویان و کسانی که منتخب جامعه دانشجویی کشور بودند، تا حدودی جانب پروا را نگاه می داشت. حتی المقدورمی کوشید تا برخورد ها به بازداشت های کوتاه مدت امنیتی محدود گردد. فقط در مواردی خاص حاکمیت مجبور شد فعالان دانشجویی راکه از پشتیبانی قاطبه دانشجویان برخوردار بودند ، به احکام زندان چند ساله محکوم نماید که سنگین ترینش 6 سال حبس تعزیری بود. اما در موج اخیر بازداشت ها این احکام به 9. 5 سال حبس برای رهبران افزایش پیدا کرده است. فعالان دانشجویی نیز چون ضیا نبوی، مجید دری قریب به پانزده سال حبس دریافت کرده اند و در یک مورد نیز محمد امین ولیان به اعدام محکوم شد که در تجدید نظر این حکم ننگین شکسته شد. البته صدور احکام اعدام و حبس های بیش از ده سال برای فعالان عادی دانشجویی، بخصوص در پرونده کوی دانشگاه تهران سابقه داشت، اما افزایش چشمگیر کمی و کیفی احکام تنبیهی بر علیه فعالان دانشجویی نشان از دور جدید فشار و اختناق در فضاهای دانشجویی دارد.
اوج گیری جنبش کلان اجتماعی و به لرزه افتادن اندام حاکمیت در پس خیزش سبز اعتراضات عمومی باعث شده است تا آستانه تحمل حاکمیت دردانشگاه ها پایین بیاید و با بالا بردن هزینه کنش های انتقادی، جنبش دانشجویی را مهار کند. ایجاد فضای سنگین امنیتی در تهران و دیگر شهر های بزرگ سبب شده است تا اعتراضات خیابانی فروکش کند. در چنین شرایطی موقعیت جنبش دانشجویی، عمق استراتژیک و اهمیت مضاعفی پیدا کرده است که می تواند بستر تداوم اعتراضات را فراهم کند و کوره مبارزات را گرم نگاه دارد.
افزایش عمق و سطح شکاف بین گفتمان، سبک زندگی و مطالبات جامعه دانشجویی با گفتمان رسمی و انتظارات ایدئولوژیک حکومت، دیگر حوزه حساسیت و منازعه را تشکیل می دهد. پادگانی کردن دانشگاه، زندانی کردن فعالان دانشجویی منتقد و اخراج آنها از تحصیل، حربه های اصلی سیستم امنیتی و اصول گرایان افراطی برای حفظ موازنه قوا در دانشگاه ها است که علی رغم صرف هزینه های گزاف و انحصاری کردن استفاده از امکانات رسمی توسط تشکل های دانشجویی حکومتی نتوانسته است در میدان رقابت های سیاسی و دانشجویی ناکامی هایش را متوقف کند.
اینک صدور احکام ظالمانه برای بهاره هدایت و میلاد اسدی به شکلی نمادین دوره جدیدی از سرکوب دولتی در دانشگاه ها را بازتاب می دهد که در تلاش است تا این پیام را بدهد که دیگر دوره فعالیت های آزادی خواهانه حول پروژه مبارزات مسالمت آمیز و حق طلبانه وفعالیت های رسمی منتقدانه بسر آمده است. هر دانشجویی که بخواهد در این راه گام بگذارد نه تنها باید قید تحصیل را بزند بلکه باید پی زندان ها طولانی و سپری شدن دوران جوانی اش در پشت دیوار های بلند زندان را نیز به تنش بمالد.
احکام زندان صادر شده اخیر بر علیه فعالان دانشجویی در اصل علیه کلیت جنبش دانشجویی است و هدف آن انتقام گبری از پویش آزادی خواهانه دانشجویان و ایفای رسالت روشنگری دانشگاه است. مطالبه آزادی های اکادمیک و استقلال دانشگاه خوار چشم کسانی است که به اگاهی دانشجو و رویکرد انتقادی آن به چشم تهدید می نگرند. ساختار سلطه دانشگاه حقیقت طلب را نمی پسندد و دانشگاه مطیع و فرمانبر را طلب می کند که توجیه گر ساختار سلطه باشند.
بهاره و میلاد طلایه داران نسل کنونی جنبش دانشجویی هستند که با الهام از مبارزات مستمر نسل های پیش آرامش استبداد را بر هم زدند و نشان دادند که دانشگاه فرمانبر و تهی از نقادی، خواب آشفته ای بیش نیست و هرگز تعبیر نخواهد شد. آنها پرچم مقاومت را در دانشگاه ها برافراشتند که متکی به پشتوانه ای گران سنگ است و هفت دهه تاریخ پر افتخار کوشش های خستگی ناپذیر دانشجویان آرمان خواه در پشت سر آن قرار دارد. این مقاومت است که باعث شده رئیس دولت کودتا مخفیانه به دانشگاه ها بیاید و جسارت رودر رویی با دانشجویان و پاسخ به سئوالات آنها را نداشته باشد.
بی تردید در میان جنبش های اجتماعی و گروه های صنفی هیچ گروهی به مانند دانشجویان هزینه نپرداخته و در مبدان مبارزه با ارتجاع، خودکامگی و استعمار در صحنه حضور نداشته است.
اما بهاره و میلاد که نماد های کنونی جنبش دانشجویی هستند، ویژگی هایی هم داشتند که باعث شد آتش خشم نیروهای تمامیت خواه شعله ور شود. هر دو عضو شورای مرکزی دوره ای از دفتر تحکیم وحدت بودند که بیشترین فشار ها را در طول تاریخ حیات مستقل این تشکل ریشه دار تحمل کرد. هر دوی آنها همراه با مهدی عربشاهی و عباس حکیم زاده و اعضا شورای عمومی جانانه مقاومت کردند و اینک تاوان شجاعت و پایمردی شان را پس می دهند.
بهاره هدایت پس از یک دوره ده ساله به عدم حضور دختران در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت پایان داد. عملکرد موثر و حضور پر ثمر وی در دوران مسئولیتش چنان پر رنگ بود که ارزشمندی توازن ترکیب جنسیتی تحکیم را نمایان ساخت. وی نشان داد که چه میزان حضور دختران در رده های رهبری جنبش دانشجویی می تواند مفید و موثر باشد. توانایی های وی روشن ساخت که چه قدر ظرفیت و توانمندی دختران دانشجو بالا است و عبور آنها از مرزهای تاریخ مذکر و فائق شدن بر بی میلی نسبت به کنش های سیاسی می تواند چه پتانسیل ارزشمندی را برای تقویت جنبش دانشجویی به ارمغان بیاورد. شجاعت وی در کنار صداقت، پای بندی به اصول و دفاع همیشگی از آرمان های دانشجویی چنان مثال زدنی بود که عملا مهر بطلان بر انگاره کاذبی کشید که صفت مردانه را برای توصیف شجاعت و پاکبازی بکار می گیرد. او ثابت کرد که این ادعا تنها میراث فرهنگ منحط مردسالاری است و زنانگی هم می تواند همپای مردانگی بستری برای ظهور و تجلی رشادت و ایثار انسانی باشد. فضائل انسانی در فراسوی مرز های جنسیتی قرار دارد و راه پیشرفت، تکامل و حاکمیت حقیقت در عرصه جهانی نیازمند حضور فعال و برابر زنان و مردان است.
بهاره حلقه اتصال جنبش زنان و جنبش دانشجویی نیز بود. این تلاش مضاعف و مشارکت در دو حوزه کنش مدنی که علی رغم تمایز ها، مطالبات مشترک و شیوه مشابه فعالیت دارند و هر دو متکی به شبکه ای از روابط اجتماعی در جمعیت های مخاطب شان هستند، کینه توزی ساختار سلطه از وی را دو چندان کرد. مقاومت او و امتناعش از هر گونه مصالحه با عوامل دولت کودتا و اصحاب قدرت خودکامه سرمایه اجتماعی را پدید می آورد که دیر یا زود بنیان ستم و تک صدایی را فرو خواهد ریخت.
این سرمایه اجتماعی مرهون مبارزه، رشادت و مقاومت دوشادوش مردان و زنانی است که به ندای وجدان شان پاسخ گفته و نگذاشته اند دیو استبداد آنها را به ذلت و خفت بکشاند.
امروز جنبش دانشجویی سهمی در خور در رشد سرمایه اجتماعی ایران دارد. این سرمایه اجتماعی سوخت گذار مسالمت آمیز به دموکراسی را تامین می کند. خیل عظیم دانشجویانی که به ناحق از سوی کمیته های انضباطی تنبیه شده اند، دانشجویانی که از تحصیل محروم گشته اند و دانشجویان زندانی همه همه اعتباری را فراهم می آورند که کمک می کند تا نیروی لازم برای تغییر مثبت بوجود آید. درد ها و مرارت های دانشجویان زندانی و فعالان دانشجویی سابق و لاحق در بند چون بهاره هدایت، میلاد اسدی، ، کوهیار گودرزی، عماد بهاور، مجید توکلی، مهدیه گلرو، حشمت الله طبرزدی، محمد پور عبدالله، عبدالله مومنی، علی ملیحی، مجید دری، ضیا نبوی و خیل عظیم دانشجویان گمنام همراه با مبارات و تلاش های دیگر اقشار اجتماعی، مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی آزادی خواه طلوع صبح رهایی را بشارت خواهد داد.
.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی که در یک سال پس از برگزاری انتخابات 22 خرداد، به عنوان تریبون نهادهای نظامی ـ امنیتی و دولت مستقرعمل کرده، در دور جدیدی از موضع گیری هایی از این دست به پخش برنامه هایی تحت عنوان "مستند" با عنوان "فتنه" روی آورده است. اولین برنامه این مجموعه، به فاطمه حقیقت جو، از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم اختصاص داشت؛با این نماینده مجلس ششم که اینک در آمریکا اقامت دارد، در مورد این برنامه مصاحبه کرده ایم.وی قصد دارد از صدا و سیما به قوه قضاییه شکایت کند؛هر چند امیدی به اینکه قوه قضاییه شکایت وی را پیگیری کند،ندارد.
آن گونه که مسوولان صدا و سیما اعلام کرده اند قرارست این مستند تا سالگرد انتخاباتی که به کودتا شهرت یافته، به طور مرتب پخش شود. این خبر راعزت الله ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیما، در کنگره جمعیت ایثارگران اعلام کردو افزود: "براي سالگرد انتخابات مستندي تهيه شده است كه قضيه فتنه از قبل تا پس از انتخابات براي بينندگان تشريح ميكند، زيرا خاصيت فتنه اين است كه بعد از وقوع آن همگان متوجه واقعيات ميشوند و لذا وقتي اين فتنه تبيين شد، واقعيات در مورد آن باورپذيرتر ميشود."
و اولین برنامه درباره حقیقت جوبود؛ از اولین افراد مستعفی از مجلس ششم و از جمله نمایندگانی که به دلیل نطق پیش از دستورش در مجلس درباره عملکرد سپاه، با شکایت این نهاد، رو به رو شد.
صدا و سیما در مستند خود، فاطمه حقیقت جو را متهم کرده وی از طرفداران "مجاهدین"، "بی قانونی" و از همکاران موسسات آمریکایی وابسته به وزارت خارجه آمریکاست. فاطمه حقیقت جو در نامه ای به عزت الله ضرغامی از وی خواسته است جوابیه اش را از صدا و سیما پخش کند درغیراینصورت به دستگاه قضایی و نهادهای بین المللی شکایت خواهد کرد.
مصاحبه با خانم حقیقت جو در پی می آید.
خانم حقیقت جو، در نامه خود به صدا و سیماخواسته اید جوابیه شما را هم پخش کنند. واقعا امید دارید که این اتفاق بیفتد؟
بحث، بحث قانون است، چون این آقایان ادعا می کنند قانون مدار هستند و ما را قانون شکن معرفی می کنند. این نکته ای است که در برنامه مورد نظر هم پخش کردند. بر طبق قانون مطبوعات و تلویزیون، موظف اند وقتی درباره کسی برنامه ای خلاف واقع پخش می کنند یا مطلبی می نویسند، به همان اندازه به فرد مورد نظر وقت بدهند تا از خود دفاع کند. براساس این قانون باید به من پنج دقیقه و سی و پنج ثانیه وقت بدهند تا جوابیه ام قرائت شود یا فیلم ضبط کنم و صدا و سیما پخش کند. بر اساس قانون متخلف هم قابل پیگرد است.
نگفتید واقعا فکر می کنید که این جوابیه منتشر می شود؟
من به همین دلیل در نامه هم نوشته ام که اگر پخش نشود، خودم را محق می دانم که به دادگاه های داخلی و بین المللی شکایت می کنم.
یعنی از صدا و سیما شکایت می کنید؟
بله، من از صدا و سیما و آقای ضرغامی به قوه قضاییه شکایت می کنم، گرچه امیدی ندارم که قوه قضاییه شکایت من را پیگیری کند. با این حال ده روز منتظر می مانم که ببینم صدا و سیما چه می کند، اگر پخش نشد، شکایت ام را از طریق دستگاه قضایی پیگیری می کنم. بعداگر صدا و سیما جوابیه من را منتشر نکند، از آقای خامنه ای شکایت می کنم. چون صدا و سیما زیر نظر آقای خامنه ای است. باید ببینیم این آقایان چه قدر اهل قانون هستند. من یک شهروند ایرانی ام و آقای خامنه ای هم یک شهروند ایرانی است و طبق قانون باید به شکایت من از ایشان رسیدگی شود.
و اگر قوه قضاییه هم به این شکایت رسیدگی نکرد؟
در این صورت به طور جد از طرق بین المللی مسایل مربوط به صدا و سیما را پیگیری می کنم. یعنی کمپین بسیار جدی تری علیه صدا و سیما راه می اندازم. کمپین به این معنا که تلاش می کنیم تلویزیون جنبش سبز سریع تر راه بیفتد و فشاری وارد شود که تلویزیون ایران اجازه نداشته باشد از کانال های ماهواره ای استفاده کند. در تمام این زمینه ها تلاش خواهم کرد. نه فقط به این دلیل که علیه من برنامه ای پخش شده، بلکه به این دلیل که این مجموعه برنامه ها، علیه دیگران هم ادامه خواهد داشت.
خانم حقیقت جو، سال ها بود که اعلام می شد فعالانی که از ایران خارج می شوند عملا تاثیر مشخصی بر جامعه ندارند،اما مدتی است که رسانه های حامی دولت و صدا و سیما، حملات گسترده ای علیه حامیان جنبش سبز در خارج از ایران سامان دهی کرده اند. علت این حمله را چه می دانید؟
به نظر من، به همان میزانی که فعالان جنبش سبز در داخل خوب عمل کرده اند، فعالان جنبش در خارج از کشور هم توانسته اند به خوبی صدای مردم معترض داخل ایران را به مجامع بین المللی برسانند، فعالیت های دیپلماتیک انجام بدهند و حتی وقتی سال گذشته رییس جمهور متقلب به نیویورک آمد، چندین روز راه پیمایی علیه وی مقابل سازمان ملل انجام دهند. این ها می بینند که به هر مجمع بین المللی که می روند، ایرانیان در آن جا هستند،به همین دلیل است که آقای خامنه ای می گوید آبروی نظام رفته است. به نظر من این ها از صدای خارج از کشور ضربه خورده اند و چون به هیچ عنوان منتقدی را نمی پذیرند، سعی می کنند آن ها را تخریب کنند و علیه آنها برنامه بسازند.
این برنامه ها روی ذهنیت مردم اثری منفی درباره فعالان خارج از کشور نمی گذارد؟
این برنامه ها نه تنها اثر منفی ندارد، بلکه اثر مثبت هم دارد. من در همین چند روز تماس های زیادی داشته ام که به من تبریک می گویند که صدا و سیما علیه من برنامه ساخته و می گویند این نشان دهنده این است که به هر حال شما فعالیت های مثبتی داشته اید. در واقع می خواهم بگویم ساختن این برنامه ها، نشان دهنده این است که این ها از فعالیت خارج نشینان می ترسند. ضمن آنکه این فعالیت ها هم روی مردم داخل و هم روی رهبران جنبش سبز تاثیر دارد.
تاثیر روی رهبران جنبش سبز به چه معنا؟
منظورم بیشتر تاثیر حرکت کل ایرانیان به عنوان یک مجموعه است. وقتی رهبران می بینند در بیش از 150 شهر راهپیمایی در حمایت از جنبش سبز برگزار شده، به هر حال این تاثیر مثبتی روی آنان و فعالان جنبش دارد. ضمن اینکه رهبران جنبش از تفکرات ایرانیان فعال در خارج از کشور از طرق مختلف با خبر می شوند و حتی ممکن است روابط غیرمستقیمی هم وجود داشته باشد.
به بحث ایرانیان خارج از کشور و راه پیمایی ها اشاره کردید. یکی از بحث های صدا و سیما، بحث سخنرانی شما در بوستن بود. قضیه آن سخنرانی چه بود؟
من باید این توضیح را بدهم که نکته ای که اتفاق افتاده بود، دعوا بر سر پرچم بود. این دعوا هم نه مربوط به شهر بوستون که مربوط به خیلی از شهرها بود. یعنی بعضی ها دوست داشتند با پرچم شیر و خورشید در این برنامه ها حضور داشته باشند و الزاما همراه داشتن این پرچم را به معنای سلطنت طلبی نمی دانستند. عده ای هم معتقد بودند این نماد سلطنت طلب هاست و نمی خواستند با پرچم آن ها در برنامه حاضر باشند. یعنی نمی خواستند این راه پیمایی سلطنت طلب ها تلقی شود. این مساله واقعا باعث دعوا شده بود. در آن جا بحث من اساسا این بود که بگذاریم نماد ما همان علامت سبز باشد. در آن جا گفتم که شاید بعضی از شما سلطنت طلب باشید و بعضی از مجاهدین و بعضی هم از مذهبی ها. این جا منظورم واقعا مجاهدین انقلاب بود و نه مجاهدین خلق. چون در این صورت می گفتم مجاهدین خلق. چون اقشار مختلف ایرانیان با هر نوع طرز فکری در این برنامه ها حضور داشتند و می شد تنوع زیاد طرز تفکر ایرانیان را در این برنامه ها دید.
خانم حقیقت جو، بحثی در برنامه صدا و سیما درباره شما وجود داشت که شما در نامه تان هم به آن اشاره کردید. آن هم بحث تغییری است که شما از آن صحبت می کنید. اصولا آنچه که اصلاح طلبانی که سال ها در حاکمیت بوده اند، می خواهند چه نوع تغییری است؟ شما از طریق جنبش سبز به دنبال چه نوع تغییری هستید؟
من فکر می کنم این سئوال را باید به و شکل مطرح کرد: اول اینکه فعالان جنبش به دنبال چه تغییری هستند و بحث دوم اینکه فاطمه حقیقت جو به دنبال چه نوع تغییری است. این برای این است که دچاراین اشکال نشویم که بگوییم جنبش ماییم. جنبش، یک جنبش متکثر و متنوعی است و از همه طیف ها و گروه ها در آن وجود دارند: از وفاداران به اصل نظام تا حامیان تغییر رژیم.به نظر من این جنبش زاییده این شعارست: "رای من کجاست." این بدان معناست که پذیرفته بود در چارچوب همین نظام به بازی سیاسی بپردازد و به دنبال تحولات حداقلی هم بود. یعنی حتی کاندیداهای انتخابات هم شاید حداقل آن چیزی بودند که مردم می خواستند، اما مردم به هر حال کسانی را انتخاب کردند و به آن ها رای دادند، اما آرای آن ها به شکل دیگری خوانده شد و کس دیگری از صندوق بیرون آمد. بنابراین من فکر می کنم عموم فعالان جنبش حداقل در ابتدای حرکت، به دنبال این بودند که تحولات را در داخل ساختار موجود پیگیری کنند.
اماوقتی پاسخ نظام گلوله و تجاوز و زندان و کشتار شد، دیگرباید توجه داشت که هیچ نظامی با ظلم پایدار نیست. در حال حاضر به نظرم تردیدهای بسیار زیادی در بسیاری از افراد ایجاد شده که آیا اصلا این نظام اصلاح پذیر هست یا نه و فکر می کنم در حال حاضر اکثریت معتقدند که قانون اساسی باید تغییر پیدا کند و انعکاس این مساله را در سخنان رهبران جنبش سبز ـ آقایان موسوی و کروبی ـ هم می بینیم. یعنی می گویند باید همه قانون اساسی مورد توجه قرار بگیرد و معتقد هم نیستند که آنان که خواهان تغییر قانون اساسی هستند، خائن اند. این بدان معنا است که قشر عظیمی از مردم به دنبال تغییر قانون اساسی هستند.
من فکر می کنم هر چه قدر رژیم تصلب بیشتری از خود نشان دهد و هر چه قدر کمتر به خواسته های حداقلی مردم تن دهد، مردم را بیشتر به سوی تغییر نظام سوق می دهدو مردم می گویند این رژیم دیکتاتوری است و دیکتاتور باید برود. فکر می کنم عملکرد غلط رژیم باعث شده است که این تلقی در میان بسیاری از جوانان در حال حاضر وجود داشته باشد.
و خواسته خود شما ـ یا تعبیر شما ـ از تغییر چیست؟
از نظر من تغییر بنیادی این است که قانون اساسی باید عوض شود و رژیمی سکولار جایگزین شود. البته حاکمیت به عمد سکولاریسم را به گونه ای معادل با بی دینی معرفی کرده است، این هم دلیلی نداشته جز حساس کردن مردم دین دار. در حالی که سکولاریسم از نظر من یعنی احترام به دین. در این جمهوری اسلامی و در دوران آقای خامنه ای و به ویژه در سال های اخیر و بخصوص در یک سال اخیر، روحانیون مستقل به همان اندازه تحت فشار بوده ا ند که بقیه مردم و فعالان تحت فشار بوده اند. گاهی می بینیم که چیزهایی به نام دین ارایه می شود، که بیشتر شبیه بازی است. مثلت اینکه بگوییم مردم در چهارشنبه سوری از روی آتش بپرند یا نه، چگونه می توان از نظر دینی نسبت به آن نظر داد؟ این بازی ای است که اقای خامنه ای با دین انجام می دهد. یعنی دین ابزار مستبد می شود.به نظر من هم از حوزه دفاع از دین و هم دفاع از حقوق مردم، باید نهاد دین از نهاد سیاست جدا شود. یعنی هم مذهبیون و هم سکولارها باید در آینده ایران نقش داشته باشند و هیچ کدام به علت دین دار بودن یا غیردینی بودن، بر یکدیگر برتری نداشته باشند. منشا قانون هم مردم و رای آن هاست. این تغییری است که باید اتفاق بیفتد؛ در قانون اساسی باید برابری کامل وجود داشته باشد. قانون اساسی موجود تبعیض را قانونی کرده و این قابل قبول نیست. مثلا عملا رهبری از بقیه جداست، در حالی که طبق اصل 107 رهبر در برابر قانون با بقیه آحاد مردم برابر است. به هر حال این منظور من از تغییر است، گرچه به عنوان یک فرد مذهبی، از این مساله ناراحت ام که به نام دین، به حقوق مردم تجاوز می شود، به سوی آن ها گلوله شلیک می کنند، در زندان مورد شکنجه قرار می گیرند و... اما به هر حال با توجه به عملکرد رژیم در حال حاضر اکثر مردم خواهان سکولاریسم هستند.