شکست افسانه جاودانگی جمهوری اسلامی بانگ الله اکبر مناطق مختلفی از تهران را لرزاند

6 views
Skip to first unread message

pouya green

unread,
Jun 11, 2010, 11:53:57 PM6/11/10
to green...@googlegroups.com

چکیده : در شب ۲۲ خرداد سالگرد انتخابات ریاست جمهوری غریو الله اکبر به طرز شگفت آوری  مناطق  مختلف تهران را در نوردید. این  حرکت خود جوش مردمی در حالی روی می دهد  که در یک سال گذشته صدا و سیما هجمه و سیع تبلیغی علیه جنبش اصیل سبز داشته و در روزهای اخیر هم تلاش خود [...]

در شب ۲۲ خرداد سالگرد انتخابات ریاست جمهوری غریو الله اکبر به طرز شگفت آوری  مناطق  مختلف تهران را در نوردید. این  حرکت خود جوش مردمی در حالی روی می دهد  که در یک سال گذشته صدا و سیما هجمه و سیع تبلیغی علیه جنبش اصیل سبز داشته و در روزهای اخیر هم تلاش خود را برای القای منویات خود مضاعف کرده بود. شاهدان عینی طنین الله اکبر امشب در مناطق تهران را قابل مقایسه با روزهای ابتدایی پس از انتخابات می دانند.


ماجراجویی دولتی و ضرورت هوشیاری سبزها

۱۳۸۹

چکیده : از مردم شریف ایران و همه فعالان جنبش سبز در این شرایط حساس متوجه توطئه قدرت طلبان و خشونت طلبان باشند و کوچکترین فرصت و امکانی را برای آنها فراهم ننمایند تا با بهره گیری از آن به مقاصد شوم خود دست پیدا کنند و با استفاده از نیروهای تحت امر خود دست به خشونت زده و سپس به بهانه ی آن مردم بی دفاع را مورد تهاجم و کشتار و اسارت قرار دهند و به این نکته توجه کنند که دولت دراین برهه اساسا به حرکات رادیکال نیاز مبرم دارد.


کلمه- گروه سیاسی: اخبار واصله نشان از آن دارد که دولت نامشروع با توجه به شکست های پی در پی در عرصه های مختلف داخلی و متاسفانه بین المللی، از جمله افشای چهره ی ریاکارانه ی آنها در برخورد با امام امت و رهبر کبیر انقلاب، جسارت به یادگار آن عزیر بزرگوار در ۱۴ خرداد، تصویب قطعنامه جدید سازمان ملل متحد که اصولا مدیون سیاستهای ماجراجویانه دولت است و اطمینان از زنده بودن جنبش سبز مردم ایران و عزم راسخ مردم برای شرکت میلیونی در راهپیمایی سکوت پیش بینی شده برای ۲۲ خرداد  در صدد حادثه آفرینی و ماجرا جویی های جدید در صحنه های داخلی و بین المللی است تا بار دیگر با انحصار وسایل ارتباط جمعی نسبت به تشدید جو پلیسی در جامعه و رادیکالیزه کردن صحنه سیاسی کشور به سرکوب بی رحمانه و شدید مردمی که  صرفا خواهان برخورداری از حق ابتدایی خود  برای انجام تظاهرات مسالمت آمیز هستند اقدام کند و اذهان عمومی را از آنچه که این روزها در کشور می گذرد منحرف کند. تظاهرات مسالمت آمیز از مکانیزم های کاملا شناخته شده  برای تضمین حقوق بنیادین شهروندان  و یکی از پایه های دموکراسی است. اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز  این حق را صراحتا شناسایی کرده است . دعوت به  تظاهرات از جانب اشخاص و شخصیت ها نیاز به کسب مجوز ندارد.در خواست مجوز از سوی رهبران جنبش نیز برای بر طرف کردن هر گونه شائبه قانونی و انسداد راههای قانون گریزی مسوولین امربود. اما اظهارات و مواضع غیر قانونی و شرم آور آنها موید ترس وحشتناکشان از حضور عظیم و با شکوه مردم در این راهپیمایی بود. زیرا چه کسی است که نداند اصل بر آزادی است و محدودیت در آزادی افراد از جانب حکومت تنها باید توسط قانون صورت گیرد.

تنها دیکتاتورها  انتظار دارند مردم  و جوامع مدنی برای هر کار و هر اقدامی از آنها اجازه بگیرند وگرنه  استناد به اینکه راه پیمایی سکوت در قانون پیش بینی نشده است مضحک تر و بی پایه تر از آن است که کسی به آن باور داشته باشد. آیا قانون یا آئین نامه، راهپیمایی همراه با سکوت را منع کرده است یا راهپیمایی در تایید دولت را صرفا مجاز اعلام کرده است؟!

مردم شریف ایران  و همه فعالان جنبش سبز  در این شرایط حساس متوجه توطئه قدرت طلبان و خشونت طلبان باشند و کوچکترین فرصت و امکانی را برای آنها فراهم ننمایند تا با بهره گیری از آن به مقاصد شوم خود دست پیدا کنند و با استفاده از نیروهای تحت امر خود دست به خشونت زده و سپس به بهانه ی آن مردم بی دفاع را مورد تهاجم و کشتار و اسارت قرار دهند و به این نکته توجه کنند که دولت دراین برهه اساسا به حرکات رادیکال نیاز مبرم دارد.

بیانیه آقایان موسوی و کروبی در لغو راهپیمایی پیش بینی شده نیز در همین راستا  صورت گرفته است


گاردین: می خواهیم دنیا از حوادث ایران با خبر شود


ترکمان برخورد خشونت آمیز با مخالفان را عامل سرخوردگی برخی بسیجیان دانسته است

تعدادی از رسانه های بین المللی مطالبی را به مناسبت سالگرد برگزاری انتخابات بحث برانگیز دهمین دوره ریاست جمهوری ایران منتشر کرده اند.

از جمله روزنامه گاردین در شماره روز جمعه، 21 خرداد (11 ژوئن)، در این زمینه مطالبی شامل متن مصاحبه با چهار عضو سپاه پاسداران و نیروی بسیج را چاپ کرده که گفته اند به دلیل اینکه تحمل مشاهده برخورد نیروهای دولتی با معترضان را نداشته اند شغل خود را ترک کرده و به خارج گریخته اند.

این روزنامه با چاپ تصویری از کارت عضویت محمد حسین ترکمان در نیروی بسیج، بخشی از متن مصاحبه ویدیوئی او را نقل کرده که در آن آمده است که آقای ترکمان هنگام کار در بسیج، با تیم های محافظ آیت الله خامنه ای رهبر ایران و محمود احمدی نژاد رئیس جمهور این کشور در تماس بود و به همین دلیل، به اطلاعاتی در مورد وضعیت آنان در زمان اعتراضات نسبت به نتیجه انتخابات دست یافت.

این عضو سابق بسیج در گفتگویی در نقطه ای در ترکیه، که فیلم ویدیوئی آن در سایت روزنامه گاردین در دسترس است، آنچه را که قساوت نیروهای دولتی در برخورد با معترضان به نتیجه انتخابات خوانده و همچنین تاثیر این وقایع بر روحیه نیروهای دولتی را توصیف کرده است.

به نوشته گاردین، اظهارات آقای ترکمان تردیدهایی جدی را در مورد میزان وفاداری سپاه پاسداران نسبت به رهبر جمهوری اسلامی و رئیس جمهوری بر می انگیزد زیرا، به گفته وی، رفتار بی رحمانه ای که "حکومتی وحشت زده با هر نوع مخالفتی در پیش گرفت" باعث تزلزل در اعتقاد "پیاده نظام" رژیم به رهبران آن شده است.

محمد حسین ترکمان با اظهار اینکه در جریان سرکوب تظاهرات اعتراضی از نزدیک شاهد رفتار مقامات ارشد و فرماندهان نیروهای محافظ رهبران حکومت بوده، می گوید که در آن زمان، وحشت و دستپاچگی به وضوح در حرکات و اقدامات این افراد از جمله تغییرات مکرر در رده های دولتی مشهود بود.


به گفته بسیجی سابق هواپیماهایی برای انتقال رهبران حکومت به سوریه آماده شده بود

وی می گوید که رهبران حکومت چنان متوحش شده بودند که برای آیت الله خامنه ای و محمود احمدی نژاد هواپیماهایی آماده پرواز تعیین شده بود تا در صورت لزوم، آنان را به سوریه منتقل کنند و می افزاید که آیت الله خامنه ای اعتماد خود را حتی به تیم محافظان و واحدهای اطلاعاتی ویژه خود از دست داده بود تا حدی که دفتر او با تعبیه دستگاه های شنود و دوربین های مخفی برای زیر نظر گرفتن این افراد، به جاسوسی در مورد جاسوسان رهبری پرداخته بود.

این عضو سابق بسیج از وجود شکاف و اختلاف در بدنه سپاه پاسداران خبر می دهد و می گوید که با افزایش این شکاف، رژیم هزاران روستایی جوان را جانشین پاسداران با سابقه کرده است هر چند در صورتیکه رژیم با خطر سقوط مواجه شود، اختلافات کنار گذاشته خواهد شد.

گاردین همچنین مصاحبه با محمد رضا مدحی تازه کند، از افسران سابق سپاه پاسداران را همراه با کارت عضویت او در این نیرو منتشر کرده و نوشته است که آقای مدحی هم به دلیل انزجار از روش حکومت، دو سال پیش از ایران خارج شد و اینک در پایتخت تایلند سکونت دارد.

محمد رضا مدحی، که از مجروحان شیمیایی جنگ ایران و عراق است، می گوید که سیاست جاری سپاه پاسداران مبتنی بر پاکسازی این نیرو از اعضای قدیمی تری است که نسبت به آرمان های انقلاب سال 1979 وفادار مانده اند و در این جابجایی، کسانی جایگزین سپاهیان قدیمی شوند که اکثرا هیچ استنباطی از خوب و بد، قانون و قانون شکنی ندارند، و هنگامی که اسلحه به دست می گیرند، به سادگی مرتکب قتل می شوند.

به گفته این افسر سابق سپاه پاسداران، این نیرو در تمام نهادهای حکومتی حضور دارد و امکانات اقتصادی گسترده ای را در اختیار گرفته و با استفاده از این شرایط، به عضوگیری می پردازد.


مدحی از برکناری سپاهیان با سابقه و جایگزینی آنان با افراد وفادار به دولت سخن گفته است

محمد رضا مدحی نیز از بروز اختلاف و شکاف در صفوف سپاه پاسداران سخن می گوید و به نوشته گاردین، این اظهارات مورد تایید یک عضو سایق نیروی قدس سپاه پاسداران نیز قرار گرفته است.

به نوشته گاردین، این فرد که نخواسته نامش فاش شود، تشدید خشونت و کاربرد شکنجه را عامل رویگردانی شماری از اعضای سپاه از رهبران حکومت دانسته و گفته است که خود او به شدت از مشاهده دار زدن زنی حامله منقلب شد و افزوده است که "چنین رژیمی نمی تواند دوام چندانی داشته باشد.

روزنامه گاردین در بخش دیگری از این گزارش متن مصاحبه با فرد دیگری به نام علی، عضو سابق سپاه را که سه هفته پیش به طور قاچاق وارد ترکیه شد، منتشر کرده و گفته است که همسر و فرزند این شخص همچنان در ایران به سر می برند.

علی گفته است که به دلیل خودداری از حمله به تظاهرکنندگان در ایران بازداشت و به مدت دو ماه زندانی شد و می افزاید که شکنجه هایی که در این مدت تحمل کرد رویه جاری حکومت در برخورد با مخالفان بوده است.

گاردین در گزارش ویژه خود به مناسبت سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری مطلبی تحلیلی در مورد بروز شکاف در سپاه پاسداران هم چاپ کرده که در آن آمده است که اگرچه ممکن است فرماندهان ارشد این نیرو با برخورداری از منافع وسیع اقتصادی، نسبت به دولت به رهبری آقای احمدی نژاد وفادار باشند، اما برای بسیاری دیگر از اعضای سپاه پاسداران، گرایش عقیدتی این نیرو در حال حاضر ابهام آور است.

گزارش دیگر گاردین در شماره روز جمعه به تصمیم میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مورد لغو راهپیمایی سالگرد برگزاری انتخابات به دلیل عدم صدور مجوز لازم از سوی وزارت کشور اختصاص دارد

خون‌هایی که پس از انتخابات ۸۸ به زمین ریخته شد

بهمن دارالشفایی

بی بی سی


در مورد تعداد کشته شدگان حوادث پس از انتخابات ایران آمارهای گوناگون منتشر شده است

شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ و بلافاصله بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران، معترضان به این نتایج به خیابان های تهران و بعضی شهرهای دیگر ایران آمدند.

کار از همان ساعات اول به درگیری شدید بین معترضان و نیروهای انتظامی و امنیتی کشید، اما تا روز دوشنبه ۲۵ خرداد خبری از کشته شدن کسی مخابره نشد.

با این که راهپیمایی بزرگ معترضان در روز دوشنبه در سکوت و با آرامش نسبی برگزار شد، در پایان آن، درگیری هایی در نزدیکی یک پایگاه بسیج در شمال میدان آزادی منجر به تیراندازی و کشته شدن چند نفر شد.

همان شب تلویزیون ایران رسما کشته شدن هفت نفر در این درگیری ها را تایید کرد این برای نخستین بار بعد از سال ها بود که درگیری نیروهای انتظامی و نظامی با مخالفان سیاسی در خیابان های تهران منجر به کشته شدن کسی می شد.

روز چهارشنبه ۲۷ خرداد میرحسین موسوی، یکی از دو نامزد معترض به نتایج انتخابات، در بیانیه ای از طرفدارانش خواست فردای آن روز با نمادهای سوگواری در مساجد و تکایا حاضر شوند و برای کشته شدگان درگیری های بعد از انتخابات عزاداری کنند.

پنجشنبه ۲۸ خرداد جمعیت بزرگی از معترضان با نمادهای سیاه و سبز و با حضور میرحسین موسوی در خیابان های منتهی به میدان امام خمینی (توپخانه) تهران سوگواری کردند.

فردای آن روز، آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، در خطبه های نماز جمعه مسئولیت مرگ کشته شدگان را تلویحا با نامزدهای معترض دانست.

آیت الله خامنه ای در این خطبه ها گفت: "اگر نخبگان سیاسى بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا براى اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‌ها، آنهایند."

او همچنین نسبت به واکنش های خشونت آمیز نسبت به تجمع ها هشدار داد: "الان همین چند نفرى که در این قضایا کشته شدند؛ از مردم عادى، از بسیج، جواب اینها را کى‌ بناست بدهد؟ واکنشهائى که به اینها نشان داده خواهد شد - تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند - که بالاخره واکنشى به وجود خواهد آورد، واکنش احساسى خواهد بود. محاسبه این واکنشها با کیست؟"


پخش تصاویر ویدیویی صحنه کشته شدن ندا آقاسلطان از شبکه های تلویزیونی بین المللی، توجه افکار عمومی جهان را به حوادث ایران جلب کرد

شنبه ۳۰ خرداد یکی از خونین ترین روزهای درگیری در یک سال گذشته در تهران بود. معترضان به دعوت مجمع روحانیون مبارز و میرحسین موسوی برای تجمع به خیابان آزادی تهران آمدند و نیروهای نظامی و انتظامی هم برخورد شدیدی با آنها کرده و در موارد متعددی به آنها تیراندازی کردند.

ویدئویی که از صحنه تیر خوردن ندا آقا سلطان در این روز و جان سپردن او در مقابل دوربین منتشر شد، هنوز هم در بسیاری از گزارش های مربوط به انتخابات ایران پخش می شود.

بعد از ۳۰ خرداد تا روز ۱۸ تیر، دهمین سالگرد حمله به کوی دانشگاه تهران، علی رغم وجود تجمع ها و درگیری های متعدد، گزارشی از کشته شدن معترضان منتشر نشد.

حسین طائب، فرمانده وقت بسیج سپاه پاسداران، مدتی بعد در یک سخنرانی گفت: "معترضان قصد داشتند در تجمع هایشان کشته بگیرند و به خونخواهی از کشته شده هایشان تظاهرات کنند، اما در تجمع ۱۸ تیر موفق به این کار نشدند".

اما با این که در روز ۱۸ تیر خبری از کشته شدن کسی مخابره نشد، در روزهای بعد از آن خبری در رسانه های ایرانی منتشر شد که تا مدتی خبرهای دیگر را تحت الشعاع خود قرار داد: خبر کشته شدن چند نفر از بازداشت شدگان روز ۱۸ تیر در بازداشتگاه کهریزک در اثر بدرفتاری ماموران.

انتشار این خبر با واکنش زیادی همراه بود و حتی آیت الله علی خامنه ای دستور داد این بازداشتگاه "به دلیل غیر استاندارد بودن" بسته شود و پرونده خاطیان این بازداشتگاه رسیدگی شود.

به نظر می رسد یکی از دلایلی که باعث شد مسئله کهریزک تا این حد مورد توجه قرار بگیرد، حضور فرزند یکی از مقام های حکومت ایران در میان کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک بود.

محسن روح الامینی، دانشجوی دانشگاه تهران، یکی از کسانی بود که رسما اعلام شد در اثر ضرب و جرح در این بازداشتگاه جان خود را از دست داده است.

عبدالحسین روح الامینی، پدر محسن روح الامینی، از فرماندهان سابق سپاه پاسداران و عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و از اعضای اصلی ستاد انتخاباتی محسن رضایی در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود.

قوه قضائیه بعدا اعلام کرد سه نفر (محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد کامرانی) در اثر ضرب و شتم در بازداشتگاه کهریزک جان خود را از دست داده اند.

بعدها اعلام شد رامین قهرمانی نیز مدت کوتاهی بعد از آزادی از این بازداشتگاه و در اثر ضرب و جرح دوران بازداشت کشته شده است.


مادر سهراب اعرابی به اتفاق مادران چند تن دیگر از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات گروه "مادران عزادار" را تشکیل دادند و بارها در اعتراض به خشونت مأموران حکومتی، تجمع کردند

تا حدود شش ماه بعد از تیرماه، با وجود برگزاری چندین تجمع از جمله در روزهای قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و تشییع جنازه آیت الله منتظری، و وقوع درگیری های گسترده و خشن در بعضی از آنها، گزارشی از کشته شدن معترضان منتشر نشد.

اما روز عاشورا (۶ دی) از بسیاری جهات نقطه عطفی بود در حوادث بعد از انتخابات در ایران. در درگیری های این روز بعد از ماه ها چند نفر از معترضان، که به روایت نیروی انتظامی تعداد آنها ۸ نفر بود، کشته شدند.

علی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی هم یکی از آنها بود که با شلیک گلوله کشته شد و به این ترتیب میرحسین موسوی هم به گروه کسانی پیوست که معترضان آنها را «خانواده شهدا» می خوانند.

ویدئوی رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی یکی از معترضان در این روز و کشته شدن او از جمله تصاویری بود که بارها و بارها از تلویزیون های مختلف خارج از ایران پخش شد.

بعد از روز عاشورا عملا تجمع خیابانی گسترده ای برگزار نشد و کسی هم از معترضان کشته نشد.

در این مدت با این که چند زندانی سیاسی در زندان های ایران اعدام شدند و این اعدام ها اعتراض گسترده معترضان و رهبران آنها را در پی داشت، اما هیچ کدام از کسانی که اعدام شدند در ارتباط با اعتراضات بعد از انتخابات در ایران بازداشت و به اعدام محکوم نشده بودند.

ابهام در تعداد

با وجود گذشت یک سال از انتخابات هنوز فهرستی قطعی و رسمی از کشته شدگان حوادث یک سال اخیر وجود ندارد.

تنها فهرست نیمه رسمی منتشر شده، فهرستی است که کمیته رسیدگی به وضعیت کشته شدگان و آسیب دیدگان حوادث بعد از انتخابات منتشر کرده است.

کمیته ای که میرحسین موسوی و مهدی کروبی چند هفته بعد از انتخابات آن را تشکیل دادند.

این کمیته در شهریور ماه فهرستی ۷۲ نفره از کشته شدگان را منتشر کرد و تاکید کرد که به دلیل تهدید نهادهای امنیتی، بسیاری از خانواده ها کشته شدن عزیزانشان را به این کمیته (و یا مرجع دیگری) اطلاع نداده اند و به همین دلیل این فهرست کامل نیست.


آنچه پس از روز ۱۸ تیر در بازداشتگاه کهریزک اتفاق افتاد، حتی انتقاد رهبر ایران را هم برانگیخت

البته مدتی بعد از آن وب سایت نوروز، وابسته به جبهه مشارکت، این فهرست را به ۱۰۰ نفر افزایش داد، اما باز هم اعلام کرد این فهرست را کامل نمی داند.

در مقابل، مقام های حکومتی و به ویژه نظامی و انتظامی ایران هر از چندی آماری از تعداد کشته شدگان اعلام می کردند.

آنها این تعداد را عموما حدود ۴۰ نفر برآورد کرده و تعداد زیادی از آنها را نیروهای بسیجی و مردم عادی معرفی می کردند که به دست معترضان کشته شده بودند.

سرنوشت پرونده ها

حالا به تدریج اولین سالمرگ تعدادی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات فرا می رسد. اما جز در مورد کشته شدگان کهریزک در موارد دیگر خبری از متهمان به قتل نیست.

نیما نامداری که دایی اش بهزاد مهاجر از کشته شدگان تیراندازی های ۳۰ خرداد تهران است، به بی بی سی فارسی گفت که دادگاه بعد از چندین ماه تاخیر سرانجام پرونده را به دلیل «عدم شناسایی قاتل» مختومه کرد و رای به پرداخت دیه به اولیای دم از محل بیت المال داد.

به گفته آقای نامداری خانواده آقای مهاجر و تعداد دیگری از کشته شدگان هم پرونده او، به دلیل این که نسبت به تکمیل تحقیقات قانع نشده و عقیده داشتند دادستانی به اندازه کافی در این مورد تحقیق نکرده است، از حضور در جلسه دادگاه خودداری کردند.

این خانواده ها که عموما از برگزاری مراسم عزاداری برای عزیزان خود محروم بوده اند، امیدوارند در سالگرد درگذشت آنها با محدودیت های کمتری مواجه باشند\


فریاد بر بام‌ها و بر باد رفتن نغمه‌ی جغدهای شوم

ژوئن 11, 2010 در 22:24 · دسته‌بندی شده در سیاسی ·برچسب‌ها جنبش سبز, میرحسین موسوی, مهدی کروبی, خامنه‌ای, انقلاب سبز, ۲۲ خرداد, مسعود بهنود, بی‌بی‌سی

طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر
کاین طفل یک ساله ره صد ساله می‌رود. حافظ

صدای فریاد «مرگ بر دیکتاتور» و «الله اکبر» تمام شهر را فراگرفته است و این فریاد بهترین سند برای بطلان تئوری‌های سازشکارانه که پس از بیانیه‌ی لغو کروبی و میرحسین برسرزبان‌ها افتاد است که «مدتها درباره کارایی اعتراضهای خیابانی بحث هست. اکثر کسانی که تجربه و مطالعه کافی داشتند، معتقد بودند که اعتراضهای خیابانی دیگر کارایی ندارد»(۱) و وقتی می‌گویی چه چیز کارایی دارد هیچ برای گفتن ندارد! می‌گویند:«مردم باید بیشتر دنبال راهکارهای یک نهضت ضد خشونت آرام باشند.»(۲) و کسی نیست بگوید مگر مردم تا کنون دنبال خشونت بوده‌اند؟ این حکومت است که در مقابل صلح‌جویانه‌ترین حرکت مردم خشن‌ترین رفتار را از خود نشان می‌دهد. کسانی که مخالف «موسوی» و «کروبی» هستند و از مقاومت آنان به تنگ آمده‌اند حالا فرصت را مناسب دانسته‌اند تا پس از این بیانیه اوضاع را به این‌گونه نشان دهند که پنداری سر موسوی و کروبی هم به سنگ خورده است و به راه آمده‌اند و دیگر دنبال اعتراضات مردمی و خیابانی نیستند! به این جمله دقت کنید:«باید به این فکر کنند که رهبرانشان حاضر نشدند به نداها اضافه کنند، به سهرابها اضافه کنند»(۳) معنی آن چیست؟ آیا این برداشت نمی‌شود که این رهبران می‌توانستند جلوی کشته شدن نداها و سهراب‌ها را بگیرند و حالا تصمیم گرفته‌اند که این کار را بکنند؟ البته جمله این‌گونه شروع می‌شود:«به نظرم اکنون زمان دلسردی طرفداران جنبش سبز نیست» مگر کسی دل‌سرد شده است؟ می‌بینید آسمان ریسمان می‌بافند تا مردم بروند بنشینند در خانه‌هایشان هیچ راهی جلوی پای مردم نمی‌گذارند. جزو دوام و بقای «جمهوری اسلامی» همه طرف را بن‌بست نشان می‌دهند! داخل خیابان نیاید دوران این کارها سپری شده است٬ به کارگزاران رژیم خارج از کشور حمله نکنید که این کار عوضی بازی است٬ از تحریم‌ها حمایت نکنید که علیه مردم محروم است٬ خب بفرمایید چه کنیم؟ این مبارزه‌ی غیرخشونت طلبانه چیست؟ توی دلمون صد بار بدون این که اسم خامنه‌ای را بیاوریم بگیم: «تو بدی! بدی! بدی!» موش کور بخور شما را که چقدر لطیف‌الحال هستید!
اما مردمی که امشب به پشت‌بام آمدند و «الله اکبر» و «مرگ بر دیکتاتور» گفتند گوششان به این حرف‌ها و این نسخه‌پیچی‌های بی‌بی‌سی٬ که سی‌سال است داریم نسخه سی‌سال پیش‌اش را مصرف می‌کنیم!٬ بدهکار نیست. مردم خودشان دارند می‌گویند:«موسوی و کروبی دیگه چه کار کنند روز و ساعت بهمون گفتند و تقاضای مجوز هم دادند که مجوز بهشون ندادن و بعد هم اعلام کردند کسی مجوز نداد دیگه خودمان می‌دانیم که چه کنیم.» حالا هم قرار نیست که اسلحه دست بگیریم و به خیابان برویم. می‌رویم داخل خیابان راه می‌رویم شد چند تا شعار هم خرج این رهبر خودخوانده‌ی الدنگ و این احمدی‌نژاد دبنگ می‌کنیم و برمی‌گردیم نشد هم فدای سرمان همان که این همه ترس توی دل رهبرشون انداختیم برنده شده‌ایم.
هشت سال دوران خاتمی افرادی مثل بهنود و دیگران هی می‌گفتند: مردم نباید به خیابان‌ها بیایند. خاتمی لابی می‌کند و رژیم اصلاح می‌شود و رهبر به راه می‌آید و همه چیز قشنگ می‌شود و… دیدیم چه شد! حاصل هشت سال مماشات احمدی‌نژاد شد! هشت سال لابی با آقا نتیجه‌اش این نشد که آقا لااقل از کسی مانند قالیباف حمایت نکرد. راست‌ترین و کثیف‌ترین و ابله‌ترین نامزد ممکن را کشید زیر عبای خودش و نشان داد که لابی کردن با آقا هیچ ثمری ندارد.
به هر روی ما از همین حالا فردا را بردیم و ناصحینی که همیشه طرف قدرت را دارند و ما را به مرگ تدریجی می‌خوانند خیرخواه ما نیستند! ما خودمان ماجراجو نیستیم و واقع‌بین هستیم و بیهوده با شاخ گاو درنمی‌افتیم جانمان را هم بسیار دوست داریم و عاشق زندگی هستیم اما نمی‌نشینیم در خانه و آیه یاس نمی‌خوانیم کف خیابان تحربه می‌اندوزیم و بزرگ می‌شویم همان‌طور که در این یک سال قد کشیدیم و بزرگ شدیم. فردا روز ماست همان‌طور که امشب شب ما بود. سپیده دم فردا را امشب بر سر بام‌هایمان فریاد کردیم.
آغاز یک‌سالگی این کودک که ره صد ساله رفته است بر تمام انسان‌های آزاداندیش و پرشور گرامی باد! فردا تولد یک‌سالگی‌اش را در ایران و سراسر جهان با اشک و لبخند جشن می‌گیرم و یاد آنان که جان در این راه نهادند را گرامی می‌داریم.

.

.


شکست افسانه جاودانگی جمهوری اسلامی

نامه‌ای از یک جوان تهرانی


بررسی آنچه در یک سال گذشته بر ما رفت از چند منظر متفاوت مقدور به نظر می رسد. از این میان می توانیم وقایع را در بستر تقویمی دارای شرح به بحث بگذاریم یا اینکه ضمن اشاره ای مختصر به هر رویداد دارای اثر، تحولات مثبت یا منفی ناشی از آن را تحلیل نموده و ارزیابی کنیم. به عقیده نگارنده خواننده ای که این نوشته را پیش روی خود دارد به حد کافی از رویدادهای یک سال پر نشیب و فراز گذشته آگاهی داشته و بدیهی است که با این وصف تمایل بیشتری به رویکرد دوم خواهد داشت. چرا که به این ترتیب ضمن اگاهی از حوادث، تبعات آن را نیز حلاجی نموده، آثاری که این وقایع در سرنوشت ما به ارمغان اورده اند تشریح می گردد. از این رهگذار، نقاط ضعف و قوت جنبش نوپا را بهتر شناسایی می کنیم و اصلاحات لازم را به عمل خواهیم آورد. پس می توان گفت این مقاله ضمن اشاره به حوادث و وقایع کلیدی کشور از خرداد ماه ۸۸ تا کنون تحولات ناشی از آن را نیز که اغلب آثاری بلند مدت را بر پیشانی تاریخ سیاسی ما حک نموده اند به بحث می گذارد.

همه چیز از روزهای گرم خرداد ماه ۱۳۸۸ آغاز شد. بر خلاف تحریم ها و تعارض های آشکار با برخی مواضع اصلاح طلبان و ناامیدی حاصل از دوم خرداد، عطش نیاز به تغییر چنان احساس می شد که جمعیتی کثیر را حتی آنان که با اصل سیستم اختلافات فاحش داشتند را نیز به حرکت واداشت. از سوی دیگر در اردوی حکومت، نیز نیاز به برگزاری نمایش انتخاباتی در صحنه بین المللی باعث شد تا رژیم سعی وافری بر گرم کردن تنور انتخابات خود معطوف دارد. برآیند این دو نیرو چنان بزرگ شد که توانست بر خلاف انتظار حاکمیت، کنترل بازی را از دست آنان خارج کند. در واقع این سیستم حاکم بود که رکود و ناامیدی را از صحنه انتخابات کشور زدود و مردم را به صحنه آورد.

گردهمایی های شبانه طرفداران نامزدها، رقص و پایکوبی های دسته جمعی جوانان در خیابان ها و لذت حرکت همسو و جمعی آنان که پشتوانه امید نیز آن را همراهی می کرد به همراه یادآوری طعم تلخ ۴ سال گذشته، نمایش قدرت جنبشی موجود و اثبات همفکری گروهی بود که تا آن روزها شاید از کثرت تعداد همفکران خود و درد مشترک موجود بی خبر بودند. به عبارتی فضای انتخاباتی موجود توانست به مردم ثابت کند که دغدغه های موجود دلمشغولی گروه کثیری از هموطنان انها نیز هست. اغراق نیست اگر بگوییم، آن روزها شعار " ما همه با هم هستیم" در عمل مصداق یافت. حکومت نیز به دلیل پیش گفته یا سرگرمی به طراحی و مهندسی حوادثی که خود از آن خبر داشت اقدامی برای توقف این حرکتها به عمل نیاورد. روزهای پایانی خرداد ۸۸ را می توان موعد آشنایی اعضای آتی جنبشی که بعداً سبز نامیده شد و تشکیل هسته های اولیه آن دانست. تردیدی نیست که زمینه اصلی گردهمایی های پس از انتخابات فرمایشی در همین روزهای قبل از روز واقعه فراهم گردید. از سویی لذت با هم بودن جوانان در خیابان که در مواقع عادی از آن محروم بودند فضای کشور بدون جمهوری اسلامی را تا حدودی متصور و عینی کرد.

مناظره های انجام شده در روزهای قبل از انتخابات را نیز باید از وقایع دارای منشاء اثر ارزیابی کرد. این اقدام بی سابقه موجب شد تا حرارت موجود در فضای جامعه تندتر شده و علاوه بر این مشاهده آشکار تفاوت رفتار صدا و سیمای ضرغامی با نامزدها، گزینه مورد نظر حکومت و نتیجه مطلوب نظام را آشکارا به مردم نشان داد.استقبال از مناظره ها به حدی بود که تنها در ساعات مناظره ترافیک مداوم تهران اندکی کاهش می یافت و هموطنان برای رسیدن به منزل و تماشای تقابل ها و افشاگری هایی که بعضاً قابل انتظار هم نبود به سمت منزل شتاب می نمودند.

سرانجام بزنگاه ۲۲ خرداد فرا رسید. صف های طولانی در مراکز اخذ رأی از قبل نمایش دهنده نتیجه انتخابات بود. خانواده ها اغلب همه با هم آمده بودند. بسیاری از افرادی که ساعتها در صف های طولانی منتظر بودند را افرادی تشکیل می دادند که شاید تا به حال به هیچ یک از انتخابات جمهوری اسلامی روی خوشی نشان نداده و فقط با انگیزه نجات از وضع موجود و در پی ساعتها مجادله با خود و جوانان به میدان آمده بودند.

بر خلاف رویه جمهوری اسلامی در ۳۰ سال گذشته، مهلت به معنی واقعی تمدید نگردید. شاید بازیگران نمایش نمی خواستند مدعیان بیشتری را در فردای روز اعلام نتیجه در صحنه ببینند. اینجانب شخصاً در ساعت ۱ نیمه شب به وب سایت فارس نیوز مراجعه نمودم و نتیجه را به عینیت و باذکر ارقامی که در بامداد به عنوان نتایج رسمی اعلام شد در صفحه اول مشاهده کردم. در آن ساعت گمان من این بود که این خبر را باید به حساب لاف زنی های همیشگی جناح حاکم گذارد. لذا وقعی به این امر ننهاده و همچون سایر هموطنان به امید فردایی شاید اندکی بهتر به بستر رفتیم.

روز ۲۳ خرداد را باید روز سرخوردگی آشکار مردم دانست. سرهای فروافتاده، سگرمه های درهم و عدم تمایل به هر نوع مکالمه را می شد به وضوح حس کرد. شوک ناشی از اعلام نتیجه شاید حدود ظهر هضم شد. مکالمات و گفتگوها در همه محیط های کاری به موضوع نتایج محدود شد. تا ظهر اعلام موضع رسمی نیز از سوی نامزدهای به ظاهر بازنده صورت نگرفته بود. فقط بحث بود و نا امیدی و خشم فروخورده. نظام جمهوری اسلامی و بالاخص دولت نهم در موارد متعدد به شعور مردم توهین کرده بود ولی نتایج اعلام شده تیر خلاصی به احساسات ملت محسوب می شد. گویی یک نفر داشت با صدای بلند به آن همه امیدها و کوششها می خندید. از سویی تصورتحمل ۴ سال پیش رو با این نحوه مدیریت کشور اصولاً خارج از توان بود.

حوالی ظهر بود که شایع شد مردم در گوشه هایی جمع شده و به سمت ونک حرکت کرده اند. تصور اقدام علیه جمهوری اسلامی آنقدر دور از تصور بود که هیچکس باور نکرد ولی تلفن های متعدد موضوع را تأیید می نمود. در نهایت، جمعیت مشاهده شد. همه باور کردیم که می توان با جمهوری اسلامی مخالفت کرد. اولین بار بود که نسل جوان به این باور رسیدند که می توان با این سیستم آشکارا تعارض نشان داد و علاوه بر این دریافتیم هموطنانی داریم که در زمینه مخالفت با سیستم حاکم با ما همسو و همراستا بوده و تا جایی ثابت قدم هستند که حاضر به پرداخت هزینه های برخورد با رژیمی فاقد هر خط قرمز هستند. خشم و سرخوردگی ناشی از توهین آشکار حاکمیت به مردم امیدوار، باعث شد تا میلیونها نفر در روزهای آتی به خیابانها بیایند. حجم جمعیت حقیقتاً غیر قابل باور بود. بدون اغراق در تظاهرات ان روزها ابتدا و انتهای جمعیت قابل رویت و تشخیص نبود. ترکیب جمعیت اما باور ناپذیرتر می نمود. بانوانی جوان و مدرن دوش به دوش آخوندهایی با ریش بلند حرکت می کردند و در ضمن حرکت با هم بحث و مذاکره داشتند. خانواده هایی آشکارا مذهبی برای ادای تکلیف شرعی بچه ها را نیز بر دوش حمل می کردند. به راستی تجسم هماهنگی همه گروههای اجتماعی را می شد در جمعیت میلیونی روزهای پس از ۲۲ خرداد ۸۸ مشاهده کرد. علاوه بر همه گروههای اجتماعی همه گروههای سنی هم بودند. آنان که به هر دلیل در خیابان نبودند از پنجره ها و بامها با شعار و حرکت دست با جمعیت همراهی می کردند. لذت تظاهرات آن روزها هرگز فراموش نخواهد شد.

برای حکومت مواجه شدن با این واقعیت سنگین بود چرا که جمعیت نیز به طرز روز افزونی افزایش می یافت. اما هنوز اندک اطمینانی به حکومت بین مردم باقی بود. حتی آن روز دوشنبه که گلوله های بسیجی ها از پشت بام سینه اولین شهدای جنبش را شکافت هنوز بسیاری باور نمی کردند که نظام اسلامی با تیر مستقیم به مواجهه با تظاهرات سکوت مردم برود. اکثریت مردم حرکت دهشتناک آن روز را به حساب تمرد از فرمان و یک تصمیم شخصی ارزیابی نمودند. این تصور خیلی زود با خطبه های نماز جمعه خامنه ای رنگ باخت. پیش بینی برخورد قهر آمیز با مردم پس از صحبت های تهدید آمیز آن روز کار دشواری نبود. فردای آن جمعه حکومت با شمایلی تمام دیکتاتور و نظامی به میدان آمد. روز شنبه ۳۰ خرداد نقطه عطفی در تاریخ جنبش سبز بود. شنبه سیاه روزی بود که بخش عمده نقاب جمهوری اسلامی فرو افتاد. سکوت تظاهرات مردم با آوای مکرر گلوله ها شکسته شد. در عمل روند شرکت در تظاهرات برای جنبش سبز پایان یافته بود. حکومت حاضر بود با پرداخت هر هزینه مردم را به خانه ها بفرستد. پروژه پیاده سازی تئوری رهبر نظام یعنی " النصر بالرعب" رسماً کلید خورده بود. بسیاری مرعوب شده و به خانه ها برگشتند و همراهی با جنبش را صرفاً محدود به مباحثات و انتقادات مکرر و پی گیری اخبار تظاهرات نمودند.

تغییر رویکرد حکومت و ارعاب ناشی از آن در بین مردم، تظاهرات منسجم چند میلیونی روزهای نخست را مبدل به گردهمایی های پراکنده در روزهای با مناسبت اتی نمود. اما انگیزه درونی مردم برای تغییر حکومت بی تردید افزایش یافت. از روز ۳۰ خرداد به بعد نیز گردهمایی های زیادی انجام شد، از جمله، نماز جمعه به سخنرانی هاشمی رفسنجانی، روز قدس،... و نقطه اوج خشونت حکومت در روز عاشورا. مسیر طی شده توسط حکومت در این مدت را باید در تلاش همه جانبه برای خفه نمودن هر نوع حرکت در نطفه، حذف هر عنصر خطرناک بدون ملاحظه و برخورد با افراد دارای پتانسیل برای هرنوع ایجاد مخاطره و ارائه تئوری خلاصه نمود. جمهوری اسلامی از روز جنایت ۳۰ خرداد تا روز عاشورا که مردم را با ماشین های نیروی انتظامی زیر گرفت ثابت کرد که دیگر به دنبال حفاظت از نقاب مهرورزی و مردمی بودن نیست بلکه فقط هدف حفظ بقا به هر قیمت و با هر هزینه را پی گیری می کند. ادامه حیات هدفی بود که هر وسیله ای از جمله تغییر ماهیت به یک دیکتاتوری آشکار نظامی را نیز توجیه می کرد. در مجموع می توان تحولات یک سال گذشته را که به گمان نگارنده، خواننده این متن از سیر آن آگاه است سرمنشاء تحولاتی با برآیند مثبت ارزیابی نمود که به شرح موارد زیر جمع بندی می گردد:

- بی تردید در یک سال گذشته پروژه مشروعیت زدایی از نظام جمهوری اسلامی تکمیل گردیده است. تلاش واضح حکومت برای ارعاب و اثبات ماهیت دیکتاتوری بی رحم، قتل های فجیع انجام شده در مناسبتهای مختلف که دنیا از طریق رسانه ها شاهد آن بود، داستان تلخ کهریزک و تجاوزها، دروغگویی آشکار حکومت و در تناقض با واقعیات موجود، فساد به عینیت فاحش دستگاههای دولتی، انحصار بی رقیب نزدیکان حاکمیت در عرصه اقتصادی کشور و گسترش بی سابقه فقر و بی کاری نارضایتی ها را بیش از حد افزایش داده است. از سویی بقای پایگاه دینی حکومت به دلیل سواستفاده نظام از دین به عنوان ابزار سودجویی و توجیه هر عمل غیر اخلاقی ، بسیاری افراد مذهبی را نیز تمام قد در برابر حکومت قرار داده است. به نوعی می توان گفت نظام جمهوری اسلامی در حال حاضر دارای هیچ یک از انواع مشروعیت، حتی سنتی و مذهبی نیز نیست.

- می توان گفت جامعه ایران پس از حوادث اخیر به تکان آمده و بیش از پیش سیاسی شد و برخلاف چند سال قهر با عرصه سیاسی به اندیشه در احوال خود پرداخت. تمامی جلسات و گردهمایی افراد در محیط های کاری، خانوادگی و حتی به ادارات دولتی به بستری برای نقد عملکرد حکومت مبدل شده است. این موضوع تحت تأثیر خشم و سرخوردگی مردم از وضع موجود، تشدید شده و موجب می گردد تا موضوع بحث های کاری و تجاری نیز به سیاست و واگویی خشم فروخورده مبدل گردد.

- بر خلاف هدف تمام عیار حکومت برای ایجاد ارعاب و ترس در مردم، به نظر می رسد تحت تأثیر دلایل متعدد این امر نه تنها محقق نشده است بلکه بر عکس عنصر ترس از حکومت تا حد زیادی کمرنگ شده و انتقاداتی که تا همین یک سال گذشته در محافل صمیمی نیز با احتیاط نقل می شد هم اکنون در مکانهای عمومی و بدون رعایت و بسیار شدید تر از قبل نیز طرح می گردد.

- احمدی نژاد به فراموشی سپرده شده است. پیکان انتقادات اخیراً مستقیماً به سمت رهبری نظام نشانه رفته است. توهین، تمسخر و انتقاد نسبت به خمینی و به ویژه خامنه ای در جامعه دیگر یک تابو نیست بلکه امری عادی و رایج وحتی قابل طرح در ادارات و ارگانهای دولتی است.

- حکومت در هر زمینه یک دروغگوی مطلق تصور می شود. به عبارتی هر اطلاع رسانی، خبر و اعلامیه ای که منشأ آن جمهوری اسلامی باشد قابل باور نیست. حتی در مواردی که اهداف سیاسی از طرف حاکمیت دنبال نمی شود، به طور مثال، مسأله آلودگی هوای تهران، امر به دیده توطئه نگریسته شده و افراد تفسیرهای سیاسی مختلفی را در این خصوص مطرح می گردد. هر حرکت از ناحیه حکومت تعبیر به توطئه علیه ملت و در راستای منافع آخوندها و اخیراً شخص خامنه ای تفسیر می گردد.

- مشکلات اقتصادی خیلی مشهود شده است. کیفیت زندگی قاطبه مردم به نحو محسوس و بی سابقه ای پایین آمده است. بی کاری، عدم پرداخت حقوق افراد شاغل توسط بخش خصوصی، واگذاری بی استثناء کلیه فعالیتهای سودآور به اعوان و انصار حکومت و اقشاری محدود و افزایش بیش از حد فاصله فقیر با غنی، موجب نارضایتی اقشار فرودستی نیز شده است که قبلاً به دلیل پایگاه مذهبی حاکمیت در این طبقه، جزو طرفداران سنتی نظام محسوب می شدند.

- در کل فضای جامعه را می توان به آتشی زیر خاکستر تشبیه نمود. هر گردهمایی حتی بدون برنامه ریزی و اتفاقی می تواند به فضایی برای شعار و راهپیمایی مبدل شود. نظام اسلامی در حال حاضر شبیه به سدی خاکی است که ایجاد یک منفذ کوچک نیز در آن مرگ آور بوده و در کوتاه مدت بنیان آن را ریشه کن خواهد کرد. به نظر می رسد حاکمیت خود بیش از هر کس از این واقیت آگاه شده است. تلاش مضاعف و همه جانبه حکومت حتی برای ممانعت از شورش در جریان یک مسابقه فوتبال موید این واقعیت است.

- وضع سوءمدیریت این ۳۱ ساله و نارضایتی مردم کار را به جایی رسانده که هر دو طرف می دانند امکان ادامه این روند در بلند مدت محتمل نیست. بنا بر این پیش بینی می شود حکومت برای کنترل جامعه و بقای بیشتر خود فضای کشور را به سوی یک دیکتاتوری عریان هدایت کند. ادامه حیات این حکومت در شرایط ایجاد شده فقط با سرکوب بی رحمانه، خفقان، و کور نمودن هر روزنه اطلاع رسانی برای مدتی ممکن خواهد بود. بهانه هایی مثل حجاب بانوان و موارد مشابه را می توان پرده اول این نمایش ارزیابی کرد.

- شاید بتوان تنها عملکرد مثبت جمهوری اسلامی را در ۳۱ سال گذشته ایجاد شک و تردید نسبت به خرافات مذهبی و ابزار دکان داران دین دانست. بدون شک باید گفت هیچ عامل دیگری نمی توانست این چنین پایه های محکم مذهب را سست کند. اغلب افراد جامعه حتی اقشار با سطح سواد پایین نیز اغلب کتابهای ضد مذهب موجود را که به راحتی در دستفروشی های خیابان انقلاب قابل تهیه هستند، مطالعه نموده اند. این درجه از شک و تردید نسبت به مذهب تا قبل از خرداد ۸۸ به هیچ وجه در جامعه مشاهده نمی شده و بی سابقه است.

- هرم قدرت در نظام اسلامی در ذهن مردم عوض شده است. به عبارتی هم اکنون هاشمی رفسنجانی دیگر مرد قدرتمند پشت صحنه انگاشته نمی گردد و حتی در ماههای اخیر برخی افراد خامنه ای را نیز آلت دست سپاه پاسداران می دانند.
به عقیده من در عین اینکه تحولات حادثه مثبت ارزیابی می شوند ولی برخی از شرایط ایجاد شده را نیز باید کند کننده و جزو موانع حرکت جامعه به سمت دموکراسی دانست:

- ۲۲ بهمن ۸۸ بی تردید ضربه محکمی بر پیکر جنبش فرود آورد که بعداً نیز جبران نشده و هیچ حرکت مفیدی نیز پس از آن در سطح جامعه مشاهده نگردیده است. لذا باید اعتراف کرد که جنبش پس از آن روز دچار رکود، ناامیدی و از هم گسیختگی شده است.

- حکومت موفق شده است جریان اطلاعات را در کشور دچار اختلال جدی نماید. سرعت بیش از حد کند اینترنت، عدم وجود روزنامه های مستقل و پارازیت شدید در سراسر کشور بسیاری را از اطلاعات صحیح محروم نموده است. به این طریق تماس های جنبش نیز منقطع و دچار چالش گردیده است.

- بدترین تحول ایجاد شده را باید بالا رفتن ظرفیت تحمل جامعه در برابر خشونت، اعدام های متعدد و قساوت حکومت دانست. این وقایع و اخبار آن موجب تکان در جامعه نشده و به صورت امری روزمره و عادی در امده است. این امر را می توان در عکس العمل منفعل مردم در استانهای غیر کرد زبان نسبت به اعدام های اخیر هموطنان بی گناه کرد به عینیت مشاهده نمود.

- امید به تغییرات که در خرداد ۸۸ و تا مدتها پس از آن در کوتاه مدت محتمل به نظر می رسید، در حال حاضر به آرزویی بلند مدت در افکار عمومی مبدل گشته است. اگرچه افسانه جاودانگی جمهوری اسلامی دیگر باورپذیر نیست ولی زمان به زیر افتادن آن معلوم نیست.

نامه‌ای از یک جوان تهرانی

جنبش سبز و دشمنانش

هفته سوم خرداد ماه، هفت روز آخر زندگی یک ساله جنبش سبز است.  روزهائی که رویدادها، گفتارها، نوشته ها و مواضع سیاسی بر صحنه روشنی بیشتری می افکنند. اکنون درهفته ای که به 22 خرداد می رسد، می توان تحول یک ساله  را در فشرده ترین خطوط  که  روش " نگاه هفته" است بر رسید و جنبش سبزودشمنانش را در صحنه نشانه کرد.آن هم درست در روزی که قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید و "چین و روسیه" هم به آن رای مثبت دادند.قطعنامه ای که قرارست "فشاری مشروع و صلح آمیز بر دولت و سپاه پاسداران" وارد کند.

سال پیش درچنین روزهائی، جمهوری اسلامی که در فقدان "اپوزیسیون واقعی" نیرومند و شکست ناپذیر می نمود، تدارک دیده بود تا با "انتخابات مهندسی" شده گام بلند دیگری بسوی استقرار تام وتمام اندیشه طالبانی بردارد و جمهوری اسلامی را به خلافت اسلامی مبدل کند.

جامعه ایران در برابر انتخابی تاریخی قرار داشت. آیا "انفعال" پیچیده در الفاظ سرخ وخطابه های آتشین را بپذیرد و "تحریم" رابر گزیند، و یا از همان منفذ کوچک بازمانده سودجوید و در سرنوشت خودشرکت فعال کند؟ نفس پاسخ به این پرسش، همه تحولات آینده  را معنا می بخشید. اماهیچکس تولد "اپوزیسیون واقعا موجود" را- آنهم  درداخل کشور- گمان نمی برد.

جامعه ایران "حضور" راپذیرفت و با سلاح رای به پای صندوق های رای رفت. در روشنای برگه سفید رای و نه شعله های واژگان آتشین بود که "مامای تاریخ"- به تعبیر مارکس- فرزند دیگری را بدنیا آورد. فرزندی که در رنج متولد شد. نو باوه  سبز، تبار، به تاریخ صد ساله مبارزه آزادیخواهی ایران می برد، زهر گفتمان "انقلاب" را با گوشت و استخوان تجربه کرده بود، ستم سی ساله در رگهایش دورانی مدام داشت و چشم هزاران جان باخته و زندانی و گریخته از وطن را نگران خود می دید...

"قابله تاریخ" هنوز بند ناف جنبش سبز را نبریده بود که اولین ضربه بر آن فرود آمد. انتخابات، که امروز مهدی کروبی هم با صراحت می گوید، بایک کودتای شبانه به پایان رسید.  محمود احمدی نژاد برنده اعلام شد. برای لحظه ای در تاریخ، نفس ها در سینه گره خورد. همه  کسانی که به امید تغییر پای صندوق ها رفته بودند، از خود پرسیدند :

- بردیم یا باختیم؟

 آمار مهندسی شده انتخابات که رسما و باشتاب تمام از طرف "نظام" اعلام شده بود، آرای میر حسین موسوی را 13216411 نفر اعلام می کرد. دیدگاهی به استناد همین رقم کودتارا نه پایان، بلکه آغاز جنبش ارزیابی کرد وبه پرسش "برنده کودتاکیست؟" چنین پاسخ داد: "شکست ظاهری و لحظه ای ٢٢ خرداد، پیروزی جنبش اصلاحات رادرمتن خود دارد. آرای ٢٢ خرداد نشان داد که به گفته آنتونیو گرامشی جامعه ایران در لحظه ای از تاریخ خود است که «نو» بدنیا آمده و«کهنه» هنوز نمرده است."

تظاهرات شگفت انگیز 25 خرداد که قالیباف، شهردار تهران، رقم راه پیمایان سکوتش  را رسما حدود 3 میلیون نفر دانست، اولین تصویر "اپوزیسیون واقعاموجود" را در برابر نظام ثبت کرد و جهان را از تحولی عظیم در ایران باخبر ساخت. نوزاد در فاصله ای اندک، به دشتی "سبز" رسید.

"اپوزیسیون واقعا موجود"، مسلح به گفتمان اصلاحات، متکی به فرد و در پی حق، نسل جوان ایرانی را در سراسر جهان بهم پیوند داد و در تاریخ صد  و چند ساله ایران فصلی تازه وبکلی متفاوت رارقم زد.

سیر وسرنوشت  سال سبز جز این نبود که  "نظام" با همه ترفند ونیروئی که داشت بکوشد تا "اپوزیسیون واقعاموجود " را به "خس وخاشاک" مبدل کند و نوزاد سبز را در پیشگاه استبداد مذهبی سر ببرد. یورش از همه جانب آغاز شد. سرکوب ابعاد بی سابقه ای یافت. وحشت بزرگ که همه دهه شصت را درخون غرق کرده بود، در ابعاد تازه ای به تکرار درآمد: شکنجه و اعتراف  و اعدام در زندان. قتل در خیابان. اما فصل دیگری بود. اگر خون قربانیان دهه شصت در زندان و خیابان پایمال شد، به پشتوانه "اپوزیسیون واقعاموجود"ی که نبرد نرم افزاری را می شناخت، بر موج سوار بود و فضای مجازی را بسرعت برق می پیمود، ندای آقاسلطان به هیئت نماد جنبش در آمد.

" کهنه" هم ابزار خودرا می آزمود.  لشکریانش که "اوباش" سیاه پوش سازمان یافته بودند، به نام "مردم" و بطور"خودجوش"چون توفان سیاه بر دشت سبز فروریختند وگرفتند و کشتند و بردند.

دربهمن "سال سبز" وقتی بزرگترین بسیج امنیتی یک حکومت علیه یک ملت، خیابان ها را به تصرف امنیتی ها درآورد و جنبش سبز به جست وجوی راههای دیگر مبارزه مسالمت آمیز بر آمد، هجوم اندیشه سرخ بر دشت سبز شدت گرفت. "خوشه های خشم" تبلیغ شد. رهبران نمادین جنبش سبز که خود را در"موضع" مذاکره با "نظام" می دیدند، بشدت موردحمله قرار گرفتند. حتی  حجاب اختیاری زهرارهنورد موردتمسخر قرار گرفت و "چادروچاقچور" به  مانعی در برابر سکولاریسم مبدل شد. وکار به آنجا رسید که در موردقتل های زنجیره ای  ونقش میر حسین موسوی در آن، کودتاگر و انقلابی چند آتشه موضع واحدی گرفتند.

در این متن، هفته سوم خرداد به سالروز تولد سبز می رسد و در آینه خودآرایش قوای سیاسی را به نمایش می گذارد.

گروه تحلیلگران انقلاب سبز ـ که معمولا تحلیل هایش از "انقلاب" فاصله دارد، از صحنه سیاسی ایران تصویری دقیق بدست می دهد: "اگر روز قدس، ۱۳ آبان و ۲۲ بهمن، با حضور فیزیکی سبزها به مراسمی متفاوت تبدیل شدند، این بار مراسم ۱۴ خرداد به میزان قابل توجهی تحت الشعاع جنبش سبز و شخص موسوی قرار داشت. حضور متافیزیکی «میرحسین» بر این مراسم سایه افکند و رهبر نظام از موضعی تدافعی به توجیه عملکرد خود و تطبیق آن با «خط امام» پرداخت."

وبلاگ اسپينوزا، سخنرانی سال گذشته وامسال "رهبر نظام" را تحت عنوان "از خطبه فصل‌الخطاب به رنگ خون تا خطبه خوف به رنگ زرد" جمع بندی می کند و روی پریشان گوئی وسخنان متناقض علی خامنه ای دست می گذارد. وهنوز صدای ترسیده "مقام معظم رهبری" درحرم "امام راحل" موج می زند  که میر حسین موسوی، نشسته در زیر تصویر "آیت اله خمینی" متین و خونسرد جوابش را می دهد.

"رهبر نظام" حتما بهتر از همه می داند که برنامه ریزی برای بسیج 2میلیون نفر باهمه تبلیغات و هزینه ها، حاصلش همان " تعدادمعدود" ی مامور و معذوری بود که سخن نوه "بنیانگذار جمهوری اسلامی" را نیمه تمام گذاشتند و سخنان پریشان او را تائید کردند.

مهدی کروبی  - که این هفته از نیویورک تایمز هم لقب شیخ اصلاحات می گیرد ـ ومیر حسین موسوی بازهم درخواست راهپیمائی را تکرار می کنند. مسیر هم معین می شود. "اپوزیسیون واقعا موجود"، بحرکت درمی آید. دیوار نویسی ها خبر از حادثه می دهد. سیستم پیامک براه می افتد. پوسترها سر بیرون می آورند. شعارها شکل می گیرند.

الیزابت وینگارتن،  نویسنده  پولیتیک دیلی که از دور دستش رادر شعله های سبز گرم می دارد، می نویسد: "جنبش سبز در ایران به خروش درآمده است. روز 12 ژوئن، یک سال از انتخابات ریاست جمهوري مخدوش ایران مي گذرد و مردم جهان به شرق مي نگرند."

8 حزب و گروه سیاسی دعوت رهبران نمادینی جنبش سبز رالبیک می گویند. بیانیه های دانشجویان سراسر کشور یکایک انتشار می یابد: " وعده ما 22 خرداد، سراسر ایران "

کردستان بزرگ اعدام 5 یار سبز را با اعتصاب عمومی پاسخ داد. حالا آذربایجان قهرمان به صحنه می آید.دانشجویان سبز دانشگاه های سراسری تبریز، آزاد تبریز و سهند تبریز در بیانیه خود خواستار آزادی زندانیان سیاسی و پایان بخشیدن به حاکمیت امنیتی- پلیسی می شوند و می نویسند: "حمایت خود را از مواضع جنبش سبز و چهره های شاخص آن یعنی میر حسین موسوی و مهدی کروبی اعلام می داریم."

از داخل زندان پیام های همراهی می رسد. ایرانیان سراسر جهان، تدارک حضور در سالروز تولد جنبش سبزرا می بیند.

گري سیک، استاد دانشگاه کلمبیا، در تفسیر این منظر می نویسد: "این جنبش یک انقلاب ضربتي نیست. ما باور کرده ایم که اگر یک تظاهرات عظیم برپا شد، حکومت در یک روز سقوط مي کند و اگر چنین تظاهراتي برگزار نشد، جنبش از بین رفته است. هیچ کدام از این دو تصور درست نیست. موضوع به این سادگي ها نیست. جنبش سبز نه تنها از بین نرفته است بلکه دارد خود را با روش هاي ارعاب و نظارت ها بر روي روابط، تطبیق مي دهد."

استفن کینزر در گلوبال پست می نویسد: "جنبش سبز تمام نشده است."

جنبش سبز همین روزها  بعنوان" اپوزیسیون واقعا موجود" یک ساله می شود و بیرون ازسلیقه و اراده وخواست موافقان و مخالفان درمتن واقعیت اجتماعی، دارای رهبران نمادینی است که می توان میرحسین موسوی را بعنوان سخنگوی آنها بازشناخت. گروه تحلیل گران سبز بدرستی بر این موقعیت دست  می گذارد: "موسوی خود اذعان دارد که سخنگوی تمامی طیف‌های منتقد و مخالف وضع موجود نیست... پس هرکس می‌تواند تحت عنوان حامی یا هوادار یا سخنگوی بخشی از سبزها عقاید و افکار خود را دست کم در فضای مجازی یا رسانه‌های مستقل بیان و منتشر کند. این امر شامل حال طیف‌های مذهبی، ملی مذهبی، سکولار، لیبرال و چپ می‌شود و مسلم است که هم مخالفان و هم دوستداران آیت الله خمینی را نیز در بر می گیرد."

"رهبر نظام" هم در خطبه 14 خرداد در پرده کلمات، موسوی راموردخطاب قرار می دهد.  خود در جایگاه امام اول شیعیان می ایستد و موسوی و کروبی را در جای طلحه وزبیر می گذارد. سردار سرلشکر بسيجی سيدحسن فيروزآبادی، اما صراحت تمام دارد. او در جمع مسوولان ستاد کل و ستاد عمليات روانی می گوید: "موسوی که در زندان فضای مجازی ترتيب داده شده از سوی آمريکا، انگليس، رژيم صهيونيستی و ضدانقلاب اسير شده است با گرايش براندازانه نمکدان نظام را شکسته است و به سمت هلاکت می‌رود."

او در عین حال  می کوشد بین رهبران جنبش اختلاف بیاندازد و "جریان فتنه"  را به آمریکا وصل کند: "شيخ اصلاحات نيز در توهم رياست جنبش سبز منزوی شده است. نهضت آزادی هم‌چنان پرچمدار خط آمريکا و محرک جريانات فتنه در داخل کشور است و تلاش دارد به جريان فتنه استمرار بخشد که دست آن‌ها برای سياسيون آگاه و دانشجويان انقلابی رو شده است، در عين حال اصلاح‌طلبان ميانه‌رو به مرور به سمت نظام و خط امام تمايل پيدا کرده‌اند و راهبرد جديد آنان ظاهرا کار در چارچوب نظام است."

سال پیش در چنین روزهائی، 20 خرداد، نظام بی اپوزیسیون قدرت مطلق داشت. بساط خلافت اسلامی در خلوت بر پا می شد. امسال، "اپوزیسیون واقعا موجود" رسما درخواست مجوز راه پیمائی دارد. خواستی بر اساس قانون اساسی و بر متن روش مبارزه  بدون خشونت. حتی تهدید ظریفی هم درکار است که در صورت مخالفت باراه پیمائی به روش های دیگر اندیشیده خواهد شد.

"نظام" هراسان است. ده روز مانده به 22 خرداد مامورین را به خیابان ها می آوردو دیروز در شهر "حکومت نظامی" بر پا می دارد. نقشه احمدی نژاد در مراسم ارتحال به ضدخودمبدل می گردد.  علی مطهری، دولت را بباد انتقاد می گیرد و یک شبه مبدل بدشمن می شود. نامه دلاورانه محمدنوری زاد، "رهبرنظام" رابیشتر از پیش به زیر نورافکن رسوائی می برد. افکارعمومی را متوجه نحوه برکشیدن او به رهبری می کنند.  مهدی کروبی تهدید می کند که اسرار نا گفته بعد ازمرگ "امام" را خواهد گفت و به عاملان قتل های زنجیره ای اشاره می کند که اکنون مفسر خط امام شده اند. این زمزمه در شهر شنیده می شود که شیخ دلاور پرده از راز مرگ احمد خمینی بر می دارد؟ آیا او را کشته اند وچه کسانی؟

علی لاریجانی، جدال جدیتری با احمدی نژادرا کلید می زند. 13 قاچاقچی را بر دار می کشند تامرگ رافریاد کنند، اماجرئت ندارند محل دفن 5 شهید 19 اردیبهشت را به خانواده هایشان نشان بدهند.استاندار کردستان می گوید: "اعدام شدگان در محلی که هم اکنون به دليل شرايط امنيتی قادر به افشای آن نيستيم دفن شده اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولين مربوطه محل دفن ايشان را اطلاع خواهيم داد."

در جبهه جهانی، قطعنامه به تصویب می رسدو با رای مثبت دو شریک تجاری؛روسیه و چین. روسیه که معلوم می شود که از بازی یکسر برد با جمهوری اسلامی هفت میلیارد دلار نصیبش شده است، ازجمهوری اسلامی فاصله می گیردو به آمریکا می چسبد.

جت الاسلام على شيرازى، نماينده ولى فقيه در نيروى دريايى سپاه پاسداران، از آمادگى اين نيرو براى اسكورت كاروان‌هاى كمك‌رسانى به نوار غزه خبر می دهد. خبری که قند در دل اسرائیل آب می کند. در این شرایط فرشته نجاتی بهتر از طالبان شیعه برای اسرائیل پیدا نمی توان کرد.

برخى از كارشناسان نظامى مى گويند كه معمولا جنگ هاى گسترده از برخوردهاى محدود آغاز مى شوند. دكتر هوشنگ حسن يارى، استاد كالج سلطنتى نظامى كانادا در گفت و گو با راديو فردا، چنين برخوردى را دور از انتظار تلقى نمى كند. سخنی می گوید که قلب را از هراس می آکند، به وِیژه وقتی هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا، جهان را مطلع کند که: "انتظار می‌رود ایران در چند روز آینده برای جلوگیری از تصویب دور تازه‌ای از تحریم‌ها در شورای امنیت سازمان ملل متحد، دست به ماجراجویی تازه‌ای بزند."

یکی دو روز دیگر از پگاه به سالروز تولد جنبش سبز می رسیم. دشت سبزی که زیر تیغ خونریز استبداد می بالد. رودی سبز که آرام پیش می رود، دراعماقش خوشه های خشم درگفتمان مدنی صیقل می خورند. خاکریزها هنوزدرراه است، سدها و آبهای مسموم که به رودمی ریزند، ماهیان اندیشه و تحمل را مسموم خواهند کرد.دشت اما به باغ مبدل خواهد شد. درخت آزادی گل خواهد داد. انتظار، شکست نیست. میوه نارس، فقط دندان ها رامی شکند؛ باید انتظار رسیدن  میوه را کشید، حتی اگر تابستان طولانی باشد.


.ل مروری بکنیم بر تحولات تازه:

 یک. تصویب قطعنامه شورای امنیت بر خلاف پیش بینی های معمول در ایران و بخصوص با وجود به حراج گذاشتن ناموس هسته ای در معامله با ترکیه و برزیل. در این تحول، توقف حمایت چین و روسیه از نظام مقدس بسیار مهم است چنانکه رای ممتنع لبنان (گزارش مهرداد فرهمند از بیروت را در بی بی سی بخوانید). اگر لایه های عمیق تر را هم بخوانیم مطلب جدی تر می شود. کافی است به دعواهای لفظی ایران و روسیه در دو هفته اخیر توجه کنید. نرفتن آقامحمود احمدی نژاد به نشست گروه شانگهای هم که در آن چین نقش مهمی دارد لایه دیگری از ماجرا ست.

 دو. انتشار نامه بی سابقه ای از طرف دفتر هاشمی رفسنجانی در پاسخ به کسی که هیچکس نمی شناسدش یعنی آقارضا شکیبایی که خود دفتر هم می گوید سابقه ای ندارد در عالم حرفه ای مگر چند صباحی در شریف نیوز. این نامه مثل دیگر رفتارهای هاشمی بسیار معنادار و تو بر تو ست. مطلب آقارضا یکشنبه هفته گذشته بازنشر شده و اصل اش هم خیلی پیشتر نوشته شده. چرا دفتر این قدر صبر کرده و حالا جواب می دهد؟ به نظرم حوادثی که در همین فاصله رخ داده انتشار این نامه را که خود می گوید خطاب اش عام است و فقط به رضا شکیبایی نیست ضرورت بخشیده است.

 سه. در این فاصله تقریبا دو هفته ای یا همین خرداد پر حادثه ای که معرف حضور است جنجال اعتشاش در سخنرانی سیدحسن خمینی را داریم در روز 14 خرداد. اجازه بدهید این را نقطه اوج حساب کنیم در تحولات داخلی. بعد از ان ناگهان به شکلی غیرمنتظره موج حمایتها از سیدحسن و بیت رهبری سابق شکل گرفت. و طبق معمول حوادث در ایران، ماجرا پیش از انکه فکر کنی داغ شد چندان که آیت الله محمد گیلانی هم به میدان آمد و امروز دیدم که آیت الله راستی کاشانی هم که در میان اهل حوزه اعتباری مثال زدنی دارد وارد داستان شده است. اینها کسانی بوده اند که معمولا وارد هیچ عرصه رسانه ای نمی شوند.

چهار. این آخری هم کمتر از آنهای دیگر مهم نیست. کروبی و موسوی اعلام می کنند که راهپیمایی 22 خرداد برگزار نمی شود و ملاحظه ای که دارند این است که ممکن است جان و مال مردم به خطر بیفتد. این را بگذارید کنار آن حرف شکوری راد که گفته بود وزارت کشوری ها می گویند تعهد بدهید راهپیمایی مسلحانه نخواهد بود! داستانی پس پشت ماجرا بوده است.

خب من عمدا حرفهای آقاسیدعلی خامنه ای را اشاره نکردم در همان 14 خرداد. به نظرم این نشانه مرحله بعدی است. بارها دیده ایم که وقتی جناب ولایت صحبت و اشاره ای می  کنند ولایتمداران از فردا شروع به بگیر ببند می کنند. ظاهرا این اتفاق به دلیل 22 خرداد به تعویق افتاد یا اگر همه نشانه ها را درست خوانده باشم قرار بوده روز 22 خرداد اتفاق بیفتد. فراموش نکنیم که وزارت کشور این بار نرمشی ظاهری نشان داده است و گویا اصلا بدش نمی امده راهپیمایی سرانجام برگزار شود. اما این نه برای این است که ایران مهد ازادی است. برای اینکه در این روز یک تسویه حساب اساسی راه بیفتد و همه چیز به گردن جنبش سبز انداخته شود و بر اساس همان رویه معمول با آتش سنگین توپخانه رسانه ای همه آبها و فضاها گل آلود شود و ماهی های لازم گرفته شود.

علی اقا چه گفته بود؟ یادتان هست؟ علی آقا از جنگ حرف زده بود.

حالا یکبار دیگر صحنه را ببینیم:

حرکت خامنه ای در روز 14 خرداد دو جهت داشت اول منکوب کردن و سرجای خود نشاندن بیت رهبری سابق به رعامت سیدحسن خمینی. او گل داد و ولایتمداران گلوله. صلاح نبود آقا خود را مستقیم درگیر کند. اما همه پیام را گرفتند. رهبران جنبش سبز با زیرکی تمام بخش غیرسیاسی حوزه علمیه را بسیج کردند تا نشان دهند که اهانت به بیت رهبری سابق حتی برای غیرسیاسیون حوزه هم تحمل شدنی نیست.

اما ایا مساله سیدحسن است؟ هم آری هم نه. سیدحسن سنگر اول است. برای همین بدرستی مجاهدین انقلاب نوشتند و گفتند که این حمله به سیدحسن مقدمه مسائل بعدی است.

قرار است بعدش چه اتفاقی بیفتد؟ چرا هاشمی عنان صبر از کف داده است و کف بر لب آورده و خشمگین شده است؟ نامه اش را بازخوانی کنید می بینید انگشت اتهام مستقیم به رهبر اشاره می کند. بخصوص وقتی صحبت از تقلب و درآوردن اسمها می کند. هاشمی می گوید در این مدت رهبری خامنه ای، انتخابات ها هر جا که توانسته اند با تقلب و دستکاری همراه بوده است و هر جا نتوانسته اند نفوذ حریفان مقابل بوده است از جمله خود او. در واقع هاشمی دارد می گوید خامنه ای برای تحکیم رهبری خود همیشه از اهرم تقلب و البته استصواب بهره برده است. وقتی بیانیه دفتر هاشمی به بازشماری آرای تهران می رسد می گوید با شمردن تنها بیست درصد از آرا موقعیت هاشمی از 30 به 19 رسیده اما رهبر دستور توقف بازشماری را داده است!  بعدش را هم که همه می دانیم.

صحنه به نظر من اینطور است:

سپاه و خامنه ای می خواهند کودتایی را که سال پیش شروع کردند تکمیل کنند. این وضعیت موجود مثل خار در چشم و استخوان در گلو ست و از این بابت و تنها از همین بابت خامنه ای واقعا خود را در جای امام علی حس می کند!

سپاه و خامنه ای برای پیشبرد اهداف خود ناچار از فریب اند. آنها نشان داده اند که این کار را بسیار خوب بلدند. طبعا در جایی که بتوانی دشمن را غافلگیر کنی بیشترین ضربه را می زنی. در این مسیر البته از غوغا و چماق و اوباشیگری هم نمی گذرند. نوشته حسین قدیانی در وطن امروز به نظرم نمونه عالی روش و منش و بینش نظام اقلیت حاکم است. این منش در عمق خود به سگ کشی معتقد است. زمان اش که برسد.

در مقابل رفسنجانی قرار دارد و گروه سه نفره خاتمی و موسوی و کروبی. بازی اینها بازی درخشانی است. آنها سعی می کنند با تمام شناختی که از حریف دارند و تمام وفادارانی که در شبکه طرف مقابل دارند دست او را بخوانند و به او اجازه ندهند از روش غافلگیری استفاده کند. بازی بازی دو گروهی است که هم را خوب می شناسند و عقبه و زاغه و امکانات جنگ و گریز هم را شناسایی کرده اند.

فعلا دو طرف در دو بیت رهبری فعلی و رهبری سابق در مقابل هم قرار گرفته اند.

اوضاع جهانی به نفع بیت رهبری کنونی نیست. این را کروبی به درستی گفته است. این نظام اقلیت کارآمد هم نیست. چون فاقد هر نوع پیوستگی با نخبگان جامعه و کارگزاران و برنامه ریزان است. این نظام فقط به زور و پول و فریب متکی است. ولی هیچکدام از این سه در بازار سیاست جهانی خریدار نداشت. اگر داشت دست کم پول لبنان (و البته روسیه) را می خرید. فریب حراج هسته ای را شورای امنیت می خورد. داستان زور هم که می دانیم به کجا رسیده و چقدر موثر بوده است. زندانیان نظام از داخل زندان هم بیانیه می دهند و از بیت رهبری سابق حمایت می کنند!

این شاخ به شاخ شدن داخلی بسیار با معنا ست. بزودی نبردی آغاز خواهد شد.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages