ادامه جلسه ۱۹/۱۱

2 views
Skip to first unread message

mojtaba Tavanaei

unread,
Feb 8, 2015, 2:35:47 PM2/8/15
to ghoran-...@googlegroups.com
سلام، حنیف دوست داشت بحث های تو جلسه رو اینجا ادامه بدیم، من دوست دارم به شباهتی که بین دو آیه میبینم اشاره کنم و نظر دوستانم ببینم و به این بهانه ادامه مباحث رو مطرح کنند، امیدوارم حمید هم به گروه اضافه شده باشه و بتونم از صحبتاش استفاده کنم.
به نظرم آیه  لَئِن لَّمۡ يَهۡدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلضَّآلِّينَ. و آیه
قُلۡ إِنِّيٓ أَخَافُ إِنۡ عَصَيۡتُ رَبِّي عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ
مفهوم مشابهی دارند اینکه اگر خدا من رو رها کنه و هدایت او نباشه...  و اینکه امکان به خطا رفتن رو اینقدر به خودش نزدیک ببینه این اون هسته ای که تو هر دو آیه به ذهن من اومد، و به نظرم این نگاهه که حضرت رسول و ابراهیم ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) رو کنار مردم میشونه و با اون ها همراه میکنه و برای خودشون و اون ها دلسوز قرار میده.

mersad sadat darbandi

unread,
Feb 8, 2015, 2:49:36 PM2/8/15
to ghoran-...@googlegroups.com
سلام
به نظرم یه ذره از بحث امروز بگیم که افرادی که تو گروپ هستن و تو جلسه نبودن در جریان قرار بگیرن.
حمید هم تو گروپ هست.
عجب آیاتی واقعا
این ضال واقعا ره گم کرده است.
حال به نظرم من سوال جلسه این بود که دین به چه دردی میخواره یا فایده اش چیه؟
البته اگه اشتباه میگم دوستان تصحیح کنند

hanif molayi

unread,
Feb 9, 2015, 12:48:30 AM2/9/15
to ghoran-...@googlegroups.com
ممنون مجتبی جان...

من یه مقدار سوال رو شرح و بسط بدم
اینکه دین چه خلأی رو تو زندگیِ اینجاییِ انسان دین مدار پر میکنه که یک انسان مثلا خداناباور از داشتن اون محرومه و چه ویژگی منحصر بفردی داره نمیشه که اون رو با نگرش یا مکتب دیگه ای جایگزین کرد؟ دین قراره چه دستاورد و کارکردی تو زندگی روزمره انسان مومن داشته باشه و بازدهیش (efficiency :) ) رو بالا ببره؟

به نظر من اصلی ترین و مرکزی ترین نگرش و ایده ای که دین برای انسانها داره و نمیشه اون رو از تفکرات مادی استخراج کرد اینه که انسان ورای جهان محسوساته. این ایده، جهان بینی ای رو در اختیار انسان قرار میده که وابستگی و تملکش رو از این دنیا قطع کنه و دنیا را جزئی از وجودش ندونه. این به منزله نپرداختن به امور دنیوی نیست بلکه اهمیت در عدم وابستگی و تملک به این اموره.
و به نظرم مهمترین متد عملی ای هم که دین تبیین کرده "توکل" هستش.یعنی "ای انسان تو حواست رو بده به من، امور دنیویت با من!"  خدایی را فوق امور پنداشتن و نتیجه امور را به او واگذار کردن، بار "وابستگی به نتیجه امور" را از دوش انسان سبک میکنه. و آرامش مومن (نه عدم دغدغه فکری) و ایمنی مومن در گرو این طرز نگاه هستش ونتایجی مثل لاخوف علیهم و لاهم یحزنون هم خواهد داشت و اثراتی که یوسف و مرصاد هم اشاره کردن: زندگی اخلاق مدارانه و به رنج آمدن از خسران دیگران.


mahdi akbari

unread,
Feb 9, 2015, 8:20:26 AM2/9/15
to ghoran-...@googlegroups.com
راه گم کرده

--
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "ghoran pajoohi" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to ghoran-pajooh...@googlegroups.com.
For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.



--
یحسره علی العباد ما یاتیهم برسول الا کانو به یستهزون

mahdi akbari

unread,
Feb 9, 2015, 8:26:45 AM2/9/15
to ghoran-...@googlegroups.com
راه گم کردن. انگاری که کل اطرافتو یه مه گرفته حتی دستای خودتو از مبهم بودن نتونی ببینی. ندونی فردا قراره چه اتفاقی بیوفته. حتی ندونی چند ثانیه بعد قراره چه اتفاقی بیوفته. اینجاست که میشه دو جور تفسیر ارائه داد. که بودن خدا با نبودنش کاملا داستان رو متفاوت میکنه. نبودنش یه وحشت عجیب و غریبه که وجود داشتنت رو تهدید میکنه و بودنش یه سوال بزرگ از علت این همه رنج. البته با یه کورسوی امید از یه جای دور که شاید اخرش خوب بشه. که شاید ولت نکرده. که شاید اخرش یه چی بهت بده راضیت کنه. چه وحشت عجیبه روبرو شدن با این حظه ها. وسط ماجرا وسط ماجرا دقیقا

hanif molayi

unread,
Feb 11, 2015, 10:44:51 AM2/11/15
to ghoran-...@googlegroups.com
مهدی شاید مثلا یک فرد خداناباور این سوال براش مطرح بشه که ما یک موجودی برای خودمون به نام خدا ساختیم، و در مواقعی که داری ازش صحبت میکنی بهش پناه ببریم تا این احساس وحشت و تنهایی رو نداشته باشیم و اتفاقاتی که برامون میفته رو با نسبت دادن به حکمت او توجیه کنیم...

2015-02-09 16:56 GMT+03:30 mahdi akbari <mahdi.ziz...@gmail.com>:
راه گم کردن. انگاری که کل اطرافتو یه مه گرفته حتی دستای خودتو از مبهم بودن نتونی ببینی. ندونی فردا قراره چه اتفاقی بیوفته. حتی ندونی چند ثانیه بعد قراره چه اتفاقی بیوفته. اینجاست که میشه دو جور تفسیر ارائه داد. که بودن خدا با نبودنش کاملا داستان رو متفاوت میکنه. نبودنش یه وحشت عجیب و غریبه که وجود داشتنت رو تهدید میکنه و بودنش یه سوال بزرگ از علت این همه رنج. البته با یه کورسوی امید از یه جای دور که شاید اخرش خوب بشه. که شاید ولت نکرده. که شاید اخرش یه چی بهت بده راضیت کنه. چه وحشت عجیبه روبرو شدن با این حظه ها. وسط ماجرا وسط ماجرا دقیقا

--

mahdi akbari

unread,
Feb 11, 2015, 11:27:02 AM2/11/15
to ghoran-...@googlegroups.com
ببین بنظرم ساده دیدن مسئله است اگه بگم الان نه خدا هست یه خدایه مهربون همیشه حاضره ته معرفته...اگرم این ادعا رو بکنم دارم حرفهای یه سری دیگه رو تکرار میکنم. نکته دقیقا اینجاست. خدا محمد (ص)تو قرآن که قادر متعال رحیم حاضره حاصل تجربه محمد ص از زندگیه. اگه من الان بیام حرفهای محمد ص رو عینا درباره خدا بگم دارم دروغ میگم چون قطعا تجربه اونو نداشتم. اصلا وقتی خدا به پیامبر میگه ما ودعک ربک و ما قلی(خدا ولت نکرده و تنهات نذاشته) یعنی حتی خود پیامبر هم یه لحظه هایی فک میکرده خدا ولش کرده. خیلی مهمه ها. بابا واقعا با ترس و لرز دارم اینا رو مینویسم. باور کن ادا در نمیارم. خدا جدیدا تحمل دنیا ترسناک شده. یهو بدون هیچ دلیلی میشه پر از ایهام و عدم آرامش. مثله هوا که یهو میگیره. بعد همین حالت یهو رفع میشه. میشه اسمشو گذاشت قبض و بسط حضور خدا. یا حداقل خدایی که من تجربه کردم یا اسمش رو خدا گذاشتم همین جوریه. خدای من همیشه حاضر نیست. یا بهتر بگم همیشه من رو در آغوش خودش نگرفته. یه روزایی ولم میکنه یه روزایی همه چی خوب میشه. ولی من نمیتونم ادعا کنم خدا نیست چون نمیتونم این اتفاقات رو جور دیگه ای تفسیر کنم. البته اگه شاید بشه از نگاه استاد مسعودی تفسیر بیولوژیکی بر پایه کم و زیاد شدن هرمونهای مختلف براش داشت :) :) اما واقعا وقتی قرآن میخونم احساس جالبی بهم دست میده چون انگاری قرآن تمام این اتفاقا رو میدونه انگاری چیزایی که هی بهش تاکید میکنه عین یه برگ برنده تو رو از مراحل رد کنند. درگیری با زندگی لزوما نباید یه اتفاق خاص بیوفته. با آدما با همین روزهای عادی مون درگیری ایم واقعا در گیری ایم. بعضی وقتها میگم شاید نسل قبل که در گیر جنگ بود راحتتر زندگی کرد چون تو زندگی اش یه چی بود که با اطمینان بدوئه سمتش اما ما بین هزارتا انتخاب...همین دیگه اخوی :)

mahdi akbari

unread,
Feb 11, 2015, 11:27:36 AM2/11/15
to ghoran-...@googlegroups.com
یه بار مرصاد گفت زنده موندن فک کردی کار راحتیه؟! واقعا نیست.... :)

mersad sadat darbandi

unread,
Feb 11, 2015, 11:46:48 AM2/11/15
to ghoran-...@googlegroups.com
این فرد خدا ناباور از همه خداباورتره چون ایرادش به خدای ما همون ایراد که پیامبر به مشرکان میگرفت که شما پشتیبان خداتون هستید
« وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنفَعُهُمْ وَلَا یَضُرُّ‌هُمْ وَکَانَ الْکَافِرُ‌ عَلَى رَ‌بِّهِ ظَهِیرً‌ا» فرقان آیه 55
ببین حنیف به نظرم ایراد اینکه ما دنبال این باشیم که یه خدایی داشته باشیم که باهاش به آرامش برسیم. این آرامش در معنای منفی اش
به نظرم اینجوری که ما احتیاج داریم به کارمون برسیم به زندگی روزمره امون برسیم این وسط یه کلیات هم میخوایم که وقتی کارمون تموم شد سوال هامون اذیتمون نکنن.
ببین به نظر من وقتی شما با خلاء وجودی طرف میشی زندگیت مختل میشه. و حالا با تمام وجود باید بهشون بپردازی.به نظرم خبری از آرامش نیست. اما یه راه داره که به نظرم راه خطرناکیه اونم آرامشی که ما طلب میکنیم از جایی که یک کاری کن من فکر نکنم.

hanif molayi

unread,
Feb 11, 2015, 12:13:54 PM2/11/15
to ghoran-...@googlegroups.com
مهدی این خیلی ارزشمنده که تو داری از خدای خودت حرف میزنی... و دقیقا داری از زندگی از دریچه خدا و زندگی خداگونه حرف میزی. و اینکه یه خدایی بوده و از یک برهه ای بعد وجود اون رو توزندگیت حس میکنی... ولی به نظرم این نمیتونه کارکرد خدا و دین تو زندگی اینجایی مون باشه. یکی که این خدا رو حس نکرده و شاید هم به هیچ یک از این مشکلاتی که اشاره کردی برنخوردهه و هیچ جای خالی ای رو هم حس نکرده چیو از دست داده؟ (البته شایدم دارم چرت میگم! :)) )

البته مرصاد من هم منظورم این بود که این نوع نگاه صرف به خدا به راحتی میتونه توسط اون فرد زیر سوال بره....من هم باهات موافقم، اینکه شاید کسی که خدا رو تو زندگیش حس نکرده، با این خلاء مواجه نشده و اون راهی که به ظاهر آرامش (در مقابل دغدغه) رو به ارمغان میاره درپیش گرفته. و همه مشکلات از انی فکر ناشی میشه!

--

mahdi.zizo.akbari70

unread,
Feb 11, 2015, 12:53:35 PM2/11/15
to ghoran-...@googlegroups.com
من نمیتونم یه همچین آدمی رو تصور کنم.ببین وقتی کسی مثه دروازه بان تیم ملی المان تو 2006قبل جام جهانی خودشو میکشه.وقتی یکی مثه بودا غرق نعمت یهو میبینه دنیا احمقانه است و وقتی از هر ژانر آدمی میبینی راضی نیست یعنی انگار مرگ دسته جمعیه:-) این آدمو نمیتونم تصور می‌کنم

Sent from my Huawei Mobile
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages