و خدایی که کاراش عجیب و غریبه. میشه ازش طلب کار شد و در همون لحظه پرسید تو که منو میشناختی فازت چی بود که اینجوری کردی. بعضی وقتا قرآن میخونی انگاری مخاطب آیه ای. آیه هایی که میگن ببین خدا میدونه داره چی کار میکنه. زندگی هر کدوم از ماها پشتش سناریو ه. اما سختترین صحنه هاش مثله فیلما لحظه های تراژدی وارشه. ماها هر کدوم تو زندگی یه اسماعیل داریم که یه روز باید قربونی شه. این کیر کگورد یه توصیف باحالی داره. میگه همه به اون لحظه آخره جاقو ابراهیم زیر گلو اسماعیل نگاه میکنن اما ابراهیم کار سختو از خونش تا لحظه قربونی کردن اسماعیل کرده. تو راه ابراهیم به خودش چی میگفته؟ چی میکشیده؟ کار بزرگش همین بوده...ای آقا...زندگی دیگه...اسماعیله دیگه...خدا کنه عین ابراهیم لحظه ای که باید ببری گلو رو چاقو نبره....هر چند پیر شدی تا اون موقع اما حداقلش تهش قشنگ تموم شه. دیروز تو مسجد آفایی تفسیر کرد سوره ضحی رو
خدا ولت نکرده...
تفسیر قشنگی کرد آخره خیر لک من اولی: اینکه تهش قشنگتر از شروعشه... خیلی خوب بود حرفش. برای تهش که قشنگ تر خواهد بود...
یا علی
مخلص
--
یحسره علی العباد ما یاتیهم برسول الا کانو به یستهزون