نیوتن با آزمایشی ساده در یافت که نور سفید در عین وحدت و یکی بودن مجموعه متشکل از نورها با طول موجهای متفاوت می باشد. با این تعریف علمی سیاهی ابدا نه رنگ است و نه واقعیت علمی -از نگاه تجزیه نور- دارد. این نتیجه بسیار مهمی است که فارغ از بررسی های علمی نیوتن برایم بسیار شگفت انگیز است. یعنی سیاهی انگار اصلا نیست!
3. میخواهم مثل مولانا از نکته علمی فوق با رویکرد تمثیلی یک نتیجه عرفانی بگیرم! اگر رنگهای متفاوت را عاملی برای دیدن خیرهای متفاوت در نظر بگیریم مثلا قرمز را نماینده مهربانی و زرد را نماینده فراوانی روزی و آبی را نماینده عشق و دوستی بگیرید که با تابیدن به اتفاقهای زندگی آنها را برای ما به مرحله آگاهی نسبت به خودشان میرسانند میتوان سیاهی و شر را نماینده عدم دیدن خیر در اتفاقی خاص دید. مثل رفتن به اتاقی که نوری در آن نیست و بعد ادعا کرد که در اتاق چیزی نیست ولی به محض حضور نور در اتاق مشاهده کرد در آن اتاق همه ی خیرها و زیبایی ها حاضرند یعنی مثلا یک تخت آبی و یک کتاب قرمز و... حضور دارند. با این تفسیر در تمامیت مطلق این دنیا فقط خیر مطلق وجود دارد یعنی در مردن یک مادر، در ظهور داعش، در بریده شدن سر نوه رسول خدا در مردن یک کودک از گرسنگی در سومالی و در ترور شدن گاندی و حصر شدن میر در بند و.... فقط خیر مطلق حضور دارد فقط نوری نیست تا ما ببینیم و به آن شعور پیدا کنیم.
4. بیشتر بگوییم "نمیدانم"
5. الله نور السماوات و الارض.... خدا میداند و شما نمیدانید...
--
یحسره علی العباد ما یاتیهم برسول الا کانو به یستهزون