شعر منسوب به استاد محمدرضا شجریان تکذیب شد

64 views
Skip to first unread message

Reza Amir

unread,
Jan 24, 2011, 6:17:01 AM1/24/11
to Friends-of-...@googlegroups.com, amir....@yahoo.com

موسیقی ایرانیان – مهناز تقی زاده: شهریور ماه امسال امیر عاملی (شاعر و خطاط) شعری را به نام «شجریان زرد است» بر علیه محمدرضا شجریان (خواننده و استاد موسیقی ایرانی) منتشر کرده بود که چندی پیش نیز شعری منتسب به استاد شجریان در پاسخ به شعر عاملی در برخی از سایت‌ها و وبلاگ‌های موسیقی منتشر شد که روابط عمومی شرکت دل‌آواز با انتشار یادداشتی کوتاه در سایت رسمی این شرکت انتساب این شعر به شجریان را تکذیب کرد. در ادامه می توانید یادداشتی که بر روی سایت دل آواز منتشر شده است را بخوانید.

«شعری که اخیرا به نام استاد شجریان در سایت‌ها و اینترنت پخش گردیده، توسط یکی از دوستداران ناشناس سروده شده است.

جناب استاد از کل این موضوعات کاملاً بی خبرند و خود را از پاسخ دادن به تمام کسانی که قصد توهین به ایشان دارند، بی‌نیاز می‌دانند.
با سپاس از توجه همه شما عزیزان به حمایت از ایشان»

اگرچه شعر اخیر منتسب به استاد شجریان تکذیب شد ولی در ادامه می توانید این جدل شعری که به صورت گسترده ای در فضای مجازی منتشر شده است را بخوانید:

شعر امیر عاملی «شجریان زرد است»:
«گم شدی آوازه خوان پیر ما، گم شدی آخر به زیر دست و پا
کرد بیگانه تو را ابزار خویش، خود شدی تا نور حق دیوار خویش
ربنایت چون خودت از یاد رفت، خیل شاگردان، هلا! استاد رفت
رفته‌ای از پیش ماها دور حیف، در سر پیری شدی مغرور حیف
مطرب عهد شبابم بوده‌ای، مزه نان و کبابم بوده‌ای
خوب می‌خواندی صدایت خوب بود، بعد تاج اصفهان مطلوب بود
می‏زدی چه چه برای شیخ و شاب، با نوای تار و تنبور و رباب
هست ساز اینک ولی آواز نیست، یک در گوشی به سویت باز نیست
تا نپیوندی عزیزم بر زوال، کاشکی بودی مرید اعتدال
مکر آمریکا تو را منفور کرد، زرق و برق غرب چشمت کور کرد
چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی، مثل آن مطرب که بد می‌زد شدی
«سایه»ات فرموده بود آوازه‌خوان، که مرید پیردل باش و بمان
لیک ‌ای مطرب دریغا که غرور، کرد از مردم تو را صد سال دور
وقت پیری ناز کردی با همه، ناز را آغاز کردی با همه
ناز کم کن سوی ملت باز گرد، کم بگو ازیأس ای استاد زرد»

شعر منتسب به استاد شجریان که توسط شرکت دل آواز تکذیب شد:

«گم نخواهد شد صدای ناز من، چونکه از دل می رسد آواز من
این نه آواز من و ساز من است، این صدای سالهای میهن است
ربنا خواندم که ملت روزه بود ، روزه ی دل بود و غمها می فزود
من صدای شادی این مردمم، من خود آزادی این مردمم
حیف عمری را که جهل آمد پدید، حیف ملت رنگ آزادی ندید
من نه پیرم آنچه را گفتی حسود، پیر راهم دان به هر بود و نبود
مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی، جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی
تاج را قدرش شناسی بی خرد، ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟
ملتی را گر ندیدی . مرده ای، چوب رب را بی صدا تو خورده ای
این نشان است تا روی رو به زوال، هرکه شد خارج ز مرز اهتدال
قدر “سایه” می شناسی ای عدو؟، او که هجرت کرد از رفته بر او
سایه خورشید است در این آسمان، گرچه گفته است او مرا آوازه خوان
خانه ی من شد دل پیر و جوان، معبد عشاق دل شد آستان
من غرور خود ز ملت یافتم، نی به زر یا زور قدری یافتم
ناز را بازار ملت می خرد، ملتی نامم به عزت می برد
من اگر خاشاک باشم بهتر است، بهتر از آنکس که مخدوم زر است
خادمش افسوس نادان است و بس، کی شناسد فرق زر با جمله خس
من اگر پیرم ولی مستغنیم، بی نیاز احترامم ،دون نیم
گوشه گوشه ،نام من آواز شد، آگهی شعرت به کین ،همساز شد
جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو، رو ره عشق مرا ای دل بپو»

 


Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages