مثنوی عقاب

81 views
Skip to first unread message

maryam jabbari

unread,
Aug 5, 2011, 8:25:05 PM8/5/11
to
دکتر پرویز ناتل خانلری در اسفند سال 1292 خورشیدی در تهران ،متولد شد.خانواده های پدر و مادرش ،مازندرانی بودند و در زمان قاجار ،شغل دیوانی داشتند.جد ّ او "میرزا احمد مازندرانی"ابتدا عنوان خانلرخان داشت.نام خانوادگی "خانلری" از لقب جدّش گرفته شده است.کلمه ی ناتل که نام قدیمی شهری در مازندران است، به پیشنهاد نیما یوشیج -پسر خاله ی مادرش-به نام خانوادگی او افزوده شد ولی در شناسنامه اش نبود.پرویز ناتل خانلری،پس از گذراندن دوران ابتدایی،هنگام ورود به دارالفنون برای دوره ی دوم متوسطه ،به تشویق دکتر بدیع الزمان فروزانفر رشته ی ادبی را ،انتخاب کرد.سپس وارد دانشسرای عالی شد و دانشنامه لیسانس زبان و ادبیات فارسی را،از دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد.سپس به شغل دبیری پرداخت و دوره ی دکتری زبان و ادبیات فارسی را ، در دانشگاه تهران به پایان رساند.موضوع پایان نامه ی دکتری او تحول غزل در شعر فارسی بود که به راهنمایی محمد تقی بهار ،به انجام رساند.خانلری،کرسی تاریخ زبان فارسی را، در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران،ایجاد نمود و تا سال 1357 متصدی تدریس آن بود.در سال 1325 انتشارات دانشگاه تهران را بنیان نهاد و خود تا 5 سال مدیریت آن را،برعهده گرفت.وی در سال 1327 به پاریس رفت و به مدت 2 سال در انستیتو "دوفونوتیک"که ضمیمه ی دانشگاه سوربن بود، به مطالعه و تحقیق مشغول شد.او ، اولین ایرانی بود که با رشته ی فونوتیک-آواشناسی- در این موسسه آشنا شد و رساله ای هم در این باره به زبان فرانسوی نوشت.در سال 1344 بنیاد فرهنگ ایران را تاسیس نمود .او ریاست فرهنگستان ادب و هنر را ،نیز برعهده داشت و مدتی هم مدیر کل سازمان پیکاربا بیسوادی بود.فعالیت های ادبی دکتر خانلری عزیز بسیار زیاد است.از کارهای ارزشمند وی، انتشار مجله ی سخن از سال 1322 تا 1357 بود که جمعا 27 دوره منتشر شد .شماره ی اول مجله، به صاحب امتیازی دکتر ذبیح ا...صفا منتشر شد اما با رسیدن خانلری به 30 سالگی، صاحب امتیازی مجله به او منتقل شد.روش دکتر خانلری و نوشته های او در سخن راهگشای جوانانی چون جلال آل احمد،محمد علی اسلامی ندوشن و بهرام صادقی شد.
دستور زبان خانلری بر پایه ی زبان شناسی و ، با توجه به روح زبان فارسی تدوین شد؛
به علاوه فرهنگ تاریخی زبان فارسی را ، در بنیاد فرهنگ ایران اجرا نمود.از دیگر
فعالیت هایش تنظیم و تصحیح دیوان حافظ است و
اما
شاعری دکتر پرویز خانلری
وی در جوانی ، گرایش های مشابهی با نیما داشت ولی با مطالعه به این نتیجه رسید که عروض فارسی می تواند زبان شعر را، زیباتر کند.مجموعه ی اشعارش با نام ماه در مرداب منتشر و بارها تجدید چاپ شد و
اما
شعر عقاب   دکتر پرویز ناتل خانلری
از زیباترین و پرمعناترین نمونه های شعر معاصر است که ،آن را به صادق هدایت تقدیم کرده  زیرا صادق خان،اولین کسی بود که شعرش را شنیده و دیده بود.خود دکتر خانلری
می فرماید :"در سال 1308 داستان دختر سروان ،اثر پوشکین را ،از روی ترجمه ی فرانسه به زبان فارسی درآوردم.قصه ی کوتاهی که در آن کتاب بود،از همان گاه ،در ذهن من جایگیر شد و من چند سال بعد عقاب را سرودم.اصل قصه چنین بود
وقتی عقاب از کلاغ پرسید:"بگو که تو چگونه 300 سال عمر می کنی و حال آن که عمر من بیش از 30 سال نیست؟"کلاغ گفت:"سبب این است که تو خون زنده می خوری اما من به خوردن مردار قانعم."....عقاب اندیشید که خوبست من نیز مردارخواری را بیازمایم . پس عقاب و کلاغ ، هردو پرواز کردند.مرده اسبی ،به راه،افتاده دیدند.فرود آمده،بر آن نشستند.کلاغ شروع به خوردن و تحسین آن کرد اما عقاب یکی دوبار به آن منقار زد و به کلاغ گفت:"نه برادر!!! 1 بار خون تازه خوردن از 30 سال مردارخواری ،بهتر است.
.................................
............................
.....................
پروفسورآ.ج-آربری درباره ی شعر عقاب دکتر خانلری می فرماید:"عقاب،نماینده ی روحی
بی اعتنا و طبعی بلند است؛ در صورتی که کلاغ ادامه ی یکنواخت ابتذالی کسالت آور ،را نشان می دهد."بی سبب نیست که این پروفسور محترم شعر عقاب دکتر خانلری را ،به عنوان
یکی از اشعار برگزیده به زبان انگلیسی ترجمه کرده و در مجله ی 
life and letter
و بعد در کتاب شعر فارسی به زبان انگلیسی به چاپ رسانده است
 
...............................
.............................................
شعر عقاب دکتر پرویز ناتل خانلری
گشت غمناک دل و جان عقاب/چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید/آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد/ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی ناچار کند/دارویی جوید و در کار کند
صبح گاهی ز پی چاره ی کار/گشت بر باد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت/ناگه از وحشت پر ولوله گشت
وان شبان،بیم زده،دل نگران/شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک در دامن خاری آویخت/مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه کرد و رمید/دشت را خط ّ غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت/صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ نه کاریست حقیر/زنده را دل نشود از جان سیر
صید هرروزه به چنگ آمد زود/مگر آن روز که صیاد نبود
آشیان داشت در آن دامن دشت/زاغکی زشت و بداندام و پلشت
سنگ ها از کف طفلان خورده/جان ز صد گونه بلا دربرده
سال ها زیسته افزون ز شمار/شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید عقاب/زآسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت کای دیده ز ما بس بیداد/با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی/بکنم هرچه تو می فرمایی
گفت ما بنده ی درگاه توایم/تا که هستیم ،هواخواه توایم
بنده ،آماده ،بگو فرمان چیست/جان به راه تو سپارم،جان چیست؟
دل چو در خدمت تو شاد کند/ننگم آید که ز جان یاد کنم
این همه گفت ولی با دل خویش/گفتگویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه کنون/از نیازست چنین زار و زبون
لیک ناگه چو غضبناک شود/زو حساب من و جان ،پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد/حزم را بایدم از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید/پر زد و دورترک جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب/که مرا عمر حبابیست بر آب
راست است این که مرا تیزپر است/لیک پرواز زمان تیزتر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت/به شتاب ایام از من بگذشت
گرچه از عمر دل سیری نیست/مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شهپر و این شوکت و جاه/عمرم از چیست بدین حد،کوتاه
تو بدین قامت و بال ناساز/به چه فن یافته ای عمر دراز؟
پدرم از پدر خویش شنید/که یکی زاغ سیه روی و پلید
با دوصد حیله به هنگام شکار/صد ره از چنگش کرده ست فرار
پدرم نیز به تو دست نیافت/تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک همگام دم بازپسین/چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت با من فرمود/کان همان زاغ پلیدست که بود
عمر من نیز به یغما رفته ست/یک گل از صد گل تو نشکفته ست
چیست سرمایه ی این عمر دراز؟/رازی این جاست،تو بگشا این راز
زاغ گفت :ار تو درین تدبیری/عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گرکه پذیرد کم و کاست/دگری را چه گنه؟!کاین ز شماست
زآسمان ،هیچ نیایید فرود/آخر از این همه پرواز،چه سود؟
پدر من که پس از سیصد و اند/کاندر اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت که بر چرخ اثیر/بادها راست فراوان تاثیر
بادها کز ز بر خاک وزند/تن و جان را نرسانند گزند
هرچه از خاک شوی بالاتر/باد را بیش گزند است و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک/آیت مرگ شود پیک هلاک
ما از آن سال بسی یافته ایم/کز بلندی رخ برتافته ایم
زاغ را میل کند دل به نشیب/عمر بسیار از آن گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردارست/عمر مردارخوران بسیارست
گند و مردار بهین درمانست/چاره ی رنج تو زان آسانست
خیز و زین بیش ره چرخ مپوی/طعمه ی خویش بر افلاک مجوی
ناودان جایگهی سخت نکوست/به از آن کنج حیاط و لب جوست
من که بس نکته ی نیکو دانم/راه هر برزن و هر کو دانم
خانه ای در پس باغی دارم/وندر آن گوشه ،سراغی دارم
خوان گسترده ی الوانی است/خوردنیهای فراوانی هست
آنچه آن زاغ چنین داد سراغ/گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد رفته از آن تا ره دور/معدن پشه،مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان/سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه/زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه
گفت :خوانی که چنین الوانست/لایق محضر این مهمانست
می کنم شکر که درویش نیم/خجل از ماحضر خویش نیم
گفت و بنشست و بخورد از آن گند/تا بیاموزد ازو مهمان پند
عمر در اوج فلک برده به سر/دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به زیر پر خویش/حیوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر/به رهش بسته فلک ،طاق ظفر
سینه ی کبک و تذرو و تیهو/تازه و گرم شده طعمه ی او
اینک افتاده بر این لاشه ی گند/باید از زاغ بیاموزد پند
بوی کندش دل و جان تافته بود/حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ریش/گیج شد،بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر/هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر ّ و آزادی و فتح و ظفرست/نفس خرّم باد سحرست
دیده بگشود و به هر سو نگریست/دید گردش ،اثری زینها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود/وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال برهم زد و برجست از جا/گفت:کای یار!ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز/تو و مردار،تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی/گند و مردار تو را ارزانی
گر بر اوج فلکم باید مرد/عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت/زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد/راست با مهر فلک همسر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود/نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

دکتر پرویز ناتل خانلری

جای آن است که نامی ببریم از
خانم دکتر زهرا کیا
همسر فداکار و مهربان
دکتر پرویز ناتل خانلری
باشد که در مجالی دیگر
آثار خانم دکتر زهرا کیا
را معرفی کنم
باسپاس از حوصله ای که به خرج دادید
برگرفته از سایتها و کتاب های گوناگون
تدوین:مریم جباری
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages