گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان
هنوز بادهء ناخورده در رگ تاك است
چمن خوش است وليکن چو غنچه نتوان زيست
قباي زندگيش از دم صبا چاک است
اگر ز رمز حيات آگهي مجوي و مگير
|
دلي که از خلش خار آرزو پاک است |
|
به خود خزيده و محکم چو کوهساران زي چو خش مزي که هوا تيز و شعله بيباک است |