نشر شده در سایت
مشعل
نوشتهً : جلیل
پرشور
اگر با نگاهی عمیق نوشته ًمحترم تخاری صاحب را مطالعه کنیم در می یابیم
که آن هموطن محترم ما،نگرانی های خودرا درمورد سرنوشت وطنش انعکاس داده
و بحال وطن ومردم ما دلسوزی دارد واز تشتت وپراگنده گی مردم ،احزاب
وتنظیم های مختلفهً مذهبی وسیاسی ای که شمارشان ازرقم هشتا د بالا رفته
است شکا یت دارد وطرف داراتحاد ویکجا شد ن همه در یک صف واحد ملی می
باشد.
جناب تخاری صاحب در این نوشتهً شان تمام حکومتها وگروه های سیاسی را
تا یید نموده و درضمن بباد ناسزا گرفته است، طوریکه ازهمان آغاز
نوشته، اقدامات سلطنت ظاهرخان را مورد حمایت قرار داده، از زنده گی بی سر
وصدای آن دوران یاد آوری نموده وبا مهر تایید شان در مورد کمک های امریکا
در سا ختن چند باب مکتب وبند برق وتبد یل هلمند گویا به امریکای کوچک
دردفاع ازسلطنت وامریکا،دوسیهً دادخواهی راعلیه ظلم واستبدادآن دوران
بسته وختم شده اعلام نموده اند.
ایشان ازمرحوم داوود خان بحیث بهترین سیاست مدار وشخصیت وطن پرست یاد
نموده واز مورد حمایت قرار گرفتن حکومت ویا نظامی که بعد ماه ثورسال
پنجا وهفت شمسی بوسیلهً نیروهای نظامی وابسته به حزب دموکراتیک خلق
افغانستان بوجودآمد،بنابه حمایت آن دولت از کارگران ودهقانان ازطرف
اکثریت مردم ، تذکراتی داده وازاوج گیری بی اتفاقی ها در درون حزب، دعوت
نیروهای شوروی بوسیلهً حفیظ الـه امین وبدیارنیستی سپرده شدن خود دعوت
کنند ه بدست دعوت شونده یاد آوری ها ی نموده واز ظلم وجبری که در حق
مردم خاصتاً افراد صاحب رسوخ ومشهورحتا درسطح قشلاق، یادآوری وازبزندان
رفتن خود ش، پدرنود ساله وبرادرش مطالبی را یاد کرده است.
نویسندهً مقاله درمورد بدبختیهای که بدست مجاهدین برمردم ما تحمیل
گردید نیزاشاره نموده و ازغارت وچپاول شدن اموال دکانش درکا بل بدست
برادران مجاهد خود ش شکایت میکند آقای تخاری پیرامون طالبان نیز توضیحاتی
دارد واز آنها بحیث جاری کننده گان شریعت ومردمی که در دوران آنها ننگ
وناموس مردم مصوونیت پیدا کرد نام میبرد وعامل پیدایش آنها را ظلم وستم
بیحد مجاهدین وانمود کرده ومی گوید که وقتی مردم به ستوه آمدند طالبان
راحمایت کردند. ایشان علاوه میکنند که دروقت طالبان بجای چوروغارت (دورهً
مجاهدین) فقر بیداد میکرد.
حاجی صاحب در بخش دیگری از صحبت شان می فرمایند که در دورهً طالبان
اونیز بیکار ننشسته وبسوی تخار میرود تا با استفاده از نفوذی که داشت
علیه طالبان دست بفعالیت بزند ولی بعداً مجبور میگردد تا وطن را ترک
وبرای حفظ جان به پشاوربرود ودوپسرارشد شان را طالبان بیرحم به شهادت
میرساند .
در اخیر مقاله ایشان از خودخواهی ها وخود محوری حلقات روشنفکری یاد
نموده همه را نصیحت میکند تا دست ازجاه طلبی کشیده وجبههًً متحد را برای
ایجاد یک نیروی تعین کننده و قابل حساب بوجود آورند تا آقای کرزی
ونیروهای بین المللی آنها را درنظربگیرند. حاجی صاحب در اخیر علاو می
کنند که مرام اکثریت احزاب با هم شباهت دارد، لذا موجودیت اینقدر حزب
یکسان وگویا یک هدف برای چی؟.
محترم تخاری صاحب!
اولتراز همه بخاطرمصیبت عظیمی که باثرآن، دو فرزندعزیز شما بدستان خون
آلود طالبی شهید شدند ابراز همدردی وغم شریکی نموده و تسلیت میگوییم.
بعداً بسیار دوستانه نوشتهً شمارا اندکی ببرسی ونقد میگیرم واین سوالات
را مطرح می سازم : شما که ازآرامش وزنده گی بی سروصدای دوران ظاهر شاه
بخوبی یاد کرده اید باید این را نیز بیان می نمودید که ملیونها نفر از
فقر وتنگدستی، از تبیعضات قومی، منطقوی وخانواده گی دررنج وعذاب بودند
وازترس حکومتی های ظالم آه کشیده نمی توانستند، ملیون ها نفر درعمق
تاریکی وعقب مانده گیهای فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی نفس می کشیدند وبنام
زنده ولی از طبیعی ترین حقوق انسانی وشهروندی محروم بودند، یک خانواده
بالای تمام ملت حکم میراند وآرامش آن دوران ناشی ازسستی وبیحالی فقرا
وزحمت کشانی بود که توان فریاد کشیدن را نیز نداشتند زیرا چیغ زدن ،فریاد
کشیدن واعتراض نمودن و گریه سر دادن نیز قوت می خواهد ومردم ما آن انرژی
وتوان را نداشتند وگرنه کی میخواهد که همسایه اش کباب وشراب بخوردورقص
وچهچه سردهد واو وفامیلش کباب شودوگرسنه در بالای فرشی ودر زیر کهنه ژنده
ای بخوابد که هرگز نمی توان بآنها نام توشک ولحا ف را گذاشت ، در حالیکه
حکام وقت وحتا نوکران وچاکران در بارهای شان در بین پر قو ودر میان ظریف
ترین تکه با ب حریری می خوابیدند.آیا آن آرامش را میتوان زنده گی
نامید؟ .
باید صادق باشیم کیها باعث عقب مانده گی وطن ومردم ما شدند؟ پیروزی ها
وپروژه های دورهً امانی را باید یاد میکردید ودر نظر بگییریم ، آیا این
سپه سالار نادر خان غازی نبود که بعد دروکردن اندیشه های مشروطیت ومشروطه
خواهان، وطن را بسوی قرون گذشته رهنمون شد وبزور سوق داد واخلافش با کل
صداقت آن راه بیراهه را تعقیب کردند ودر طی بیشتر از پنجاه سال حکومت شان
در وطنی با این بزرگی وبا این نفوس ومردم زحمت کش جز چند بند برق وچند صد
کیلومتر سرک قیر ویکی دوفابریکهً نساجی که تولیدات آنها بدرد کفن نیز
نمیخورد چیزدیگری، یاد گار آن دورهً طلایی آرامش که شما وتعداد دیگری از
قلم بدستان مشهورتر وبزرگ تر ازمن وشما در مورد آن قلم فرسایی وبزرگ
سازی میکنندبه چشم نمی خورد .
کسانی که کابل را، قلب وطن راوپایتخت سلطنت وعرش همایونی را اقلاً
برای جلب توجه مهمانان دربار وتفریح مردم کابل د ست نزدند ولی خود در دره
اشرف ، درهً حجر ، درهً فرخار، بد خشان وپامیر وده ها منطقهً زیبا ی
دیگر از جمله جلال آباد ، قرغه ، پغمان، کاریز میر، استالف، سا لنگ
وجاهای افسانوی دیگردور از شر مردم وبرای نشنیدن شکایتی واحکام نکردن
عریضه ای با تعدادی از بزله گویا ن ویا ریشخند های درباربرای میله کردن
وجشن گرفتن زنده گی، میرفتند،می خوردند ومی نوشیدند، مستی وخنده
میکردند ، شکار می نمودند وصید گیران چهارپا ودوپای چابک ، شکار های شان
را جمع آوری می کرد ند وغیره مسایلی که لازم نیست بر شمرده شوند. آیا
شما حق دارید آن دورهً ظلم ، بیعدالتی واوج فقر وگرسنگی اولاد فروشی ،
بیسوادی ،بیخا نگی ومرض همگانی را دوران آرامش قلمداد کنید؟ .
درمورد مرحوم داوود خانتا حدودی انصاف را مراعات کرده اید ولی این
مسایل را ببرسی نگرفتید. اگر تعریف شما در مورد سلطنت دقیق است چرا داوود
خان علیه آن کودتا کرد وبه سلطنت پسرعمو، خسربره وسلطهً یک بخشی
ازخانوادهً خودش خاتمه بخشید؟ واگر جملات شما درمورد وطن پرست بودن داوود
خان دقیق باشد وازروی صدق نوشته شده باشندمیتواند چنین نیز تعبیرگردد که
شاید داوود خان به این نتیجه رسیده بود که دولت شاهی غیرمفید ویا ضد
دموکراتیک وغیرعادلانه بوده ومانع تحولات وپیشرفتهای وطن بوده که ببرداشت
ایشان باید ساقط می شد درغیر آن اقدامات داوود خان را برای سرنگونی دولتی
آرامش بخش مردم وخدمت گارهمه نباید حمایت میکردید .داوود خان دراینصورت
نباید علیه آرامش مردم وچپه شدن دولتی دست بکار میشد که به تفسیر شما
خوبی های فراوان داشت.
شما وهیچ کسی نمیتواند منکرآن شود که نیروهای مترقی وقت ازداوود خان
فاصله نگرفتند بلکه داوود خان فریب مکاره گی وتبلیغات فریبندهً پادشاه
مستبد ایران وشیوخ حاکم بر اماکن مقدسهً اسلامی را خورد که همهً شان از
دارایی های مردمان کشور های شان ملیاردها دالر را دزدیده وغارت کرده
اند .داوود خان باهمه زرنگی ایکه ادعا میکرد وخودرا ملی گرا وبا غرور هم
میدانست در تحت تاثیر پادشاه فاسد ایران که روزی درکتاب مشهورش( ماموریت
من برای وطنم) نوشته بود: چطور روزی شاه حسین صفوی در منزل خودش بوسیلهً
مشتی از دزدان قافله زن محاصره میشد، هدف او از دزدان قافله زن
افغانهابود که اصفهان را تسخیر نموده بودند.
بیاد دارم در یکی ازجلسات پارلمان شادروان ببرک کارمل نمایندهً
شهرکابل درولسی جرگهً وقت در ضمن ابراز نظر بر مشی حکومت گفتتندکه: چطور
پادشاه ایران مردم غیور افغان را مشتی از دزدان قافله زن می خواند وشما
با این اها نت گر مردم ما رابطهً نزدیک دوستی وتفاهم بوجود می آورید وآب
هلمند را که حق مردم ماست به آنها واگذار میگردید ولی شما هیچ اشارهً به
موجودیت قوای امریکا ومتحدین آن در خاک وطن نکردید ونمیدانم چرا از اشغال
دیروز نام برده اید ولیدر مورد امروز، مثلیکه هیچ چیزی واقع نشده
باشدچیزی نمیگویید.اگر دلیل موجودیت شما در امریکاست میگویند در امریکا
بهترین دموکراسی است وآزادی بیان وجودارد باید خاموش نمی بودید .
لذا ،با کل اطمینان می توانم بیان کنم که این داوود خان بود که صف
خودرا با ترقی خواهان در شرایطی جدا کرد که مجاهدین اولین گروه های ضربتی
شان را بعد کسب تعلیمات خراب کاری بوسیلهً اردوی پاکستا ن، داخل
افغانستان ساخته وحملاتی را در پنجشیر سازماندهی کرده بودند وچندین کودتا
را نیز براه انداختند وناکام شدند وضربه دیدند ولی نه دشمنی ایشان علیه
داوود خان کاهش پیدا کرد ونه داوودخان متوجه عمق خطرهای مختلفه
گردید.برخلاف داودد خان حین برگشت از ایران در هرات اعلام کرد که اوعلیه
ایدولوژی های وارداتی مبارزه میکند وفعالین چنین عقایدی را اجازهً فعالیت
نمیدهد.
این سخنان برای یک رییس جمهوری که ادعای دموکراسی را میکرد شایسته نبود
اما اینکه شما شهادت استاد محترم ما میر اکبر خیبر را بدوش یک کشور خارجی
انداخته ونامی نیز از آن نبرده اید وهدف تان شوروی است پرسیده می شود که
حال که شوروی نیز وجود ندارد چرا نام نمی گیرید وچرا مسوولیت حکومت وقت
از جمله شخص داوود خان رابیان نمی کنید . ایننوع کلی گویی ها مفید نیست
زیرا اگر قاتل داخلی بود ویا خارجی ، دولت وقت بجای در بند کشیدن تمام
رهبران ومسوولین ح.د.خ.ا می توانست از طریق ابلاغیه نتایج تحقیقات را در
آن مورد به گوش مردم برساند وقاتل ویا قا تلین را گرفتار کند وافشا
ومحاکمه میکرد ووضع را آرام می ساخت،واز تد بیرسیاسی کار می گرفت نه
آنکه یکی ازبهترین انسانها ویکی از رهبران وآموزگاران حزب به قتل برسد
ورفقا وهمرزمانش که هیچ کاری جز تشییع شاندار وشایستهً جنازهً شهید،
کاردیگری وعمل غیرقانونی ای انجام نداده بودند گرفتار وبا نام های سبکی
که فقط در مورد مجرمین بکار برده میشود ،خبر گرفتاری شان از رادیو پخش
گردد.
در اینجا لازم است در مورد نقش منفی وتحریک آمیز اطرافیان جاه طلب
ودشمن با ایده های وطنپرستی وترقیخواهی اشاره شود که از همان آوان پیروزی
نظام جمهوری که مورد حمایت مردم ونیروهای دموکراتیک قرار گرفت،دست
بکارشدند تا روابط راس دولت را با گروه ها وجریانات چپی خراب کنند در
حالیکه همه تر قی خواهان وگروه های ملی وانقلابی دولت جدید را صادقانه
حمایت کردند ولی با تحکیم پایه های دولت مرتجعین داوود خان را تشویق
کردند که د یگر بحمایت چپی ها ضرورت نیست باید بهر شکلی میشود خودرا از شر
(!) ایشان خلاص کرد .
شهادت استاد میر اکبر خیبر فرصتی منا سب در اختیار آنها قرارداد وآنها
خواستند در تنور داغ وحتا خونین زمان برای خود نان پخته کنند که سر انجام
همه شاهد بودیم که قدرتمندان مغرورخود قربانی تصامیم عجولانه ونا عاقبت
اندیشانهً خود شدند. اینکه نیروهای نظامی حزب دموکراتیک خلق دولت را سقوط
داد ودر نتیجه عدهای بشمول شخص رییس جمهور کشته شد ،حقیقتی است که همه در
مورد آن معلومات دارند ولی سوال مطرح میگردد که اگر از چندین کودتای
نظامی دیگری که اخوانی ها به کمک پاکستان علیه داوود خان براه
انداختند ، یکی آن پیروز میشد آیا تضمینی برای زنده ماندن مقامات ارشد
دولتی وحتا عادی ترین فعال سیاسی ضد بنیاد گرایی وجود داشت؟ مسلماً که
نی ! چون جنگ جنگ است واز طرفی بزرگترین خصوصیت حرکت های نظامی برای کسب
قدرت، تلف شدن رهبران ارشد دولت حاکم میباشد خاصتاًوقتی مقاومت مسلحانه
صورت گیرد. آلنده بزرگترین مبارز وطن پرست امریکای لاتین ، سوکارنو، مجیب
رحمان،عبدا لکریم قاسم، بوتوودها رییس جمهور دیگربدست کودتا چیان یا در
اثنای زدوخورد ویا مدتی بعد تر کشته شدند اکثر این تلف شده ها ضایعه های
بزرگ ملی برای مردمان شان بودند.
آقای تخاری در مورد علت بزندان رفتن شان صحبت ندارند ومعلوم نیست بکدام
تنظیم جهادی متعلق هستند چون خود وضاحت بخشیده اند که دکان شان بوسیلهً
مجاهدینی غارت شد که روزگاری با ایشان یکجا بود ،این بدان معنا ست که
افراد تنظیم خود شان اموال دکان او را دزدیده اند وباو جفا روا داشته اند
در حالیکه ده ها هزار دکان وصدها هزار خانهً دیگر چپاول شده بد ست همان
غارت گران دکان آقای تخاری چور وغارت گردیده وتا حال کمتر در مورد آنها
افشا گری شده است درحالیکه اکثریت آن غارت گری ها باقتل وتجاوزبه عنف
همراه بوده است.
طوریکه دیده میشود آقای تخاری همه را دوست دارند وبا تمام سازمانها
وحرکتها ی سیاسی وجهادی روابط نیک داشته اند ازهمین سبب است که با وجود
مجاهد بودن از تقوا وبی نفسی طالبان قصه میکنند وآنها را عامل کم شدن
تجاوزات به ننگ وناموس مردم وانمود میسازدو از فقر آن دوره شکا یت میکند
وبا وجود تمجید از طا لبان وشکا یت از برادران جهادی اش که بقول خودش
مجاهدین چور وغارت میکردند ، بدون دلیل به تخار میرود وفعالیت را علیه
طالبان آغاز میکند ونمیگوید که بخاطرچی وبه نفع ودر پهلوی کی؟ آیا بازهم
به نفع بازگشت همان برادران قدیمی اش ویا کسان دیگر وچرا آزموده را باز
می آزمودند!.
اما در مورد اینکه ایشان چه نقش بزرگی را درمبارزه علیه طالبان انجام
داده بودند که منجر به شهادت دو فرزند عزیز شان در قلمرو پاکستان گردید
معلوماتی وجود ندارد در حالیکه برای شناخت خود شان وجایگاه سیاسی شان این
معلومات از آنجهت مفید است که مسیر فکری وآرمانی شان را وضاحت می بخشد
وندای اتحاد طلبانهً شان شاید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
اما درمورد دعوت ازکلیه نیروها ، احزاب، اقوام وتنظیمهای جهادی،دریک صف
واحد باید بعرض شان برسد که این آرزو با اینکه شایداز دلسوزی جدی شما
ناشی شود ، امکان پذیر نیست. آیا شما خودتان با دزدان دکان تان آشتی کرده
می توانید ؟ آیا شما با قاتلان دو فرزند تان متحد شده می توانید؟ آیا
امکان آن موجود است دشمنان آزادی، دموکراسی وعدالت با عاشقان سعادت
وخوشبختی انسان، با طرف داران آزادی انسان از هر نوع قید وبند اضافی
وخرافی مصالحه وآشتی کنند؟ چطور میتوان شب وروز ،سیاهی وروشنی، جهالت
وتنور را باهم آشتی داد.اگر هد ف شما ایجاد چنین جبههً وسیع است که تمام
احزاب سیاسی، جهادی، طالبی، ملی ،زبانی ومذهبی باید یکجا شوند چرا آقای
کرزی ازین جبهه بیرون بماند ایشان نیز چه در سابق وچه امروز بحیث رییس
جمهورعضویت یکی دوتا ازین سازمان های موجود را داشته اند ، واگر هدف تان
ایجاد جبههً وسیع برای نشان دادن اتحاد به نیروهای خارجی است این هدف د
یگریست که توضیحات بیشتر شما را می طلبد.
برای تحقق گوشهً ازیادداشت شما میخواهم توضیح دهم که: ما درداخل
نیروهای حزب وطن یا دموکراتیک خلق افغانستان، سال هاست تلاش می کنیم تا
اتحادی را در میان نیروهای هم فکر، هم عقیده، هم سرنوشت، دارای زخمهای
مشترک ، افتخارات مشترک ،شهدای گلگون کفن مشترک ، قبرستانهای مشترک،دست
آوردهای مشترک وبد نامی های مشترک بوجود آوریم ولی موًفق نمی شویم،
فریاد های ما به آسمانها بلند شده ولی زمین گیر شده ها آن را نمی شنوند
وهر کسی در فکر خودشده وبسیاری بحدی از خود راضی اند که گویی آسمان بی
ستون آنها دارند نگاه(!)، چه رسد به آن روزی که ما بتوانیم جبههً وسیع
وبزرگ وطن پرستان وترقیخواهان وطن را بوجود آوریم ، جبههً را که تاسیس آن
خود جشن عظیم ملی ما خواهد بود .
اکنون شما قضا وت کنید درصورتی که گروها وافراد وابسته بیک حزب وتفکر
ودارای سابقهً مشترک تشکیلاتی ودولتی باثرجاه طلبیها وخود خواهی های که د
یگردلگیروحوصله گیرشده اند وهمه معیارهای رفا قت،وحدت،وطن پرستی توام با
فداکاری واحساس مسوولیت را درقبال مردم، وطن وصدها هزارشهید ومعلول ،
بیوه ویتیم نادیده گرفته وبرتعهدات وقول وقسم شان پشت پا میزنندو متحد
نمی شوند، می توان تقاضای شما را که تمام مردم را با کلیه گروه های فکری،
سیاسی، مذهبی وجهادی ، زبانی وقومی متحد ساخت وجبههً ایرا تشکیل داد که
افغانستان نام دارد، این خواست تان را در حدودی محدود بسازید که امکان
عملی شدن حد اقل را در دراز مد ت داشته باشد.
شما خود خوب می دانید که وحد ت شکنی وبی اتفاقی ها محدود به گروه های
چپی نیست گروه های جهادی نیزبا وجود وسا طت های عربستان، پاکستان وامریکا
قبل ازتسلیم شدن قدرت، بارها در مکهً معظمه ومدینهً منوره وحتا در داخل
کعبه برده شدند وجلسه کردند وبرب کعبه وقرآن کریم قسم یاد کردند تا متحد
ویک پارچه باشند ولی همه شاهدند که در جنگهای بین التنظیمی صدها هزار
هموطنما ومجاهد بیگناه بخاطر جاه طلبیها وقدرت طلبی های سرکرده گان شان
شهید شدند وتا کنون قربانی میدهند.
بلی، تا وقتی مردم بقدر کافی آگاهی وشعور سیاسی پیدا نکنند بمانند چوب
سوخت برای شعله ور نگاه کردن آتش قدرت طلبی، کینه توزی، انتقام جویی
وثروت اندوزی رهبران مذهبی وبزرگان سیاسی وسرخیل های قومی مورد استفاده
قرار میگیرند ومی سوزند.اگر کسانی بیشتر برای مردم ووطن شان احساس
مسوولیت ودلسوزی میکنند باید در ارتقای سطح درک وآگاهی مردم ، وافراد
وابسته بگروه های سیاسی وتنظیمی تلاش کنند، مردم را بموقع وبصورت شفاف از
حوادث وانکشافات با خبر سازند وجلو تجارت های سیاسی ، مذهبی وزبانی را
بگیرند زیرا فریب کاران در هر لباسی باشند به قربانی ضرورت دارند فقط نام
قربا نگاه فرق میکند.
قربانی، قربانیست وکارد کارداست، برای گوسفند قربانی چه فرق میکند که
بدست قصاب در مسلخ کشته میشود ویا بدست حاجی ای در میناویا بد ست ا نسانی
در روز عید ویا مهمانی، در جشن ، عروسی ویا میله،برای گوسفند چه فرق
خواهد کرد که بالای گوشت کباب شده ً او سرود مذهبی خوانده شود ویا شعار
مستی وعربده جویی ویا سیاسی. همچنان چه تفاوت میکند که کارد یکه بگلوی
گوسفند، مرغ ویا هر حیوان دیگر کشیده می شود ساخت اروپا ییهاست ویا ساخت
کشورهای عربی وبالاخره برای گوشت قیمه قیمه شدهً گوسفند یا هر حیوان دیگر
ذبح شده چه تفاوت خواهد کرد که در کدام دیگ خواهد جوشید وپخته ویا کباب
خواهد شد در حالیکه برای شخص ویا اشخاص منتظر تناول، بی تفاوت نیست زیرا
هرکسی میخواهد این غذاهای لذیذ ،رایگان ویا ارزان، زیبایی بخش دسترخوان
آنها بوده وباعث قوت وتوانایی ایشان شود.
بناً ،هروقتی ملتی به آن مرحلهً ازرشد فکری برسد که بداند، اوبرای
قربانی شدن بخاطرفلان شخص، رهبر،پادشاه ویا زمام دارخلق نشده وصاحب کرامت
است وحق زنده گی آبرومندانه دارد وفریب تبلیغات فریبندهً شکارچیان سیاسی
ومذهبی رانخورد، این امکان میسر میگردد که دکانهای تجارت دین، سیاست،
زبان، قوم ومنطقه به کساد مواجه شده وسر انجام بسته شوند.
در اخیراز شما صمیمانه میخواهم درصحبت های بعدی تان ازآدرس مشخص وبه
آدرسهای مشخص صحبت نموده وتماس بگیرید ، زیرا منطقی وعادلانه نیست که
بدون دلایل موجه ومنطقی، همه رابد بگوییم ویا همه را تا یید کنیم ودور هم
جمع نماییم ، ما باید در مورد غیر ممکن ها وقت خودرا ضایع نکنیم، آشتی
دادن تمام ملیتها واقوام وطن ماکه شما آن را ملت افغان نامیده اید به کار
پرتلاش، مداوم، تغییرات همه جا نبهً سیاسی واقتصادی،تا ًمین عدالت
ومساوات در کلیه شوون حیات اجتماعی، بوجود آمدن حکومت غیرایدولوژیک ،
غیرمذهبی وغیرتک مذهبی و غیرجانبداردرمسا یل زبان وقوم ضرورت داشته واین
حکومت باید بصورت کاملا ًآزاد و دموکراتیک انتخا ب گردد وهیچ نوع فشار
وتهدید داخلی وخارجی در زمینه وجود نداشته باشد.
تا وقتی تمام مردمان یک وطن خودرا دربرابری کامل سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،
اجتماعی وقانونی احساس نکنندودارای حقوق مساوی، یکسان وبدون تبعیض
نگردندوباشکال مختلف در برابر زبان، قوم وتاریخ شان بد گویی شود ویا
بادید کم ارزشی بایشان نگاه شود ودولت خود در این جانبداری ها سهیم
وذینفع باشد ،اتحاد ملی هرگز شکل نخواهد گرفت وپروسهً ملت سازی در لابلای
کلمات واوراق کتا ب ها باقی خواهد ماند.روی این منظورباید مراحل رسیدن
باین اهداف بسیار طبیعی وقانونمند انکشاف داده شود ومردم در آن سهیم
باشند .
ما به نصیحت های بزرگان دلسوز وموسفیدان با احساس وطن ارج میگذاریم ولی
باید پیام ها ونقاط نظر دلسوزان، مشخص وواضح بوده وهد ف ناصح دقیق بیا ن
شود ومغالطه در ارایهً مطالب بوجود نیایدتا خواننده، هدف وپیغام نویسنده
را درک کرده نتواند. باید همه افراد با احساس دست بدست هم داده مردمان
غریب وشریف وطن را از زیر کارد های قصابان بیرحم انسانها که هنوز برای
تحقق اهداف شوم شان مردمان ساده دل وخوش باورمارا فریب داده وقربانی
میکنند ،نجات دهیم این قربانی ساختن های که تا امروزادامه دارد ومتا
ًسفانه با استفاده ازنام دین، مذهب وسنت صورت می گیرد ویا قبلا ًانجام
پذیرفته است،نه برای صلح وآرامش مردم بوده ونه برای سعادت وخوشبختی آنها
وهیچگاهی باعث تقویت وعزت اسلام وکسب آبرو برای وطن مانگردیده
ونخواهدگردید.
با عرض حرمت