حاکميت بعد شش جدی وگروه
های مسلح
(مخالف
ودولتی)
حاکميت بعد ششم جدی، ازهمان روزهای اول کسب قدرت ،در فکر ايجاد گروه های
دفاع از انقلاب گرديد وتمام تلاش خودرا بعمل آورد که شبکهً دفاع از
حاکميت را دردورترين قريه های تمام مناطق وطن ايجاد، بسط وگسترش بدهد.
ازينرو درمراحل اولی با تمام شوق وداوطلبی، حزبی ها ، کارگران ودهقانان ،
خاصتاً دهقانانی که از طريق اصلاحات ارضی صاحب زمين شده بودند ،در کميتی
محدود ، به تفنگ های دست داشتهً دولتی که بيشتر په په شه وسيصدو سه بور،
کارابين وغيره بود مسلح شدند وتعدادی بنابر داشتن مشکلات درطرزاستعمال
تفنگها ، خاصتا ً په په شه، باعث مرگ خود ، اعضای فاميلها ورفقای خود
شدند.
پروژهً مسلح سازی افراد وگروه ها ادامه پيدا کرد و وهر روز برتعداد آنها
افزوده می شد. اين در حالی بود که در حملات گروه های مجاهدين وساير
مخالفين از جمله دست چپی های مخالف دولت که با مجاهدين پيوست ومتحد شده
بودند افزايش قابل ملاحظه بوجود آمده بود وروزانه صدها تن از حزبی ها ،
هواخواهان دولت ، ومردمانی که برای مجاهدين درمحلات شان نان ، وسايل حمل
ونقل ويا محل بودو باش تهيه نمی کردند ،کشته می شدند ويا مجبور ساخته می
شدند که يا در جنب آنها عليه نيروهای حکومتی بجنگند ، يا ماهانه مقداری
پول بپردازند ويا کشته خواهند شد. هزاران نفر که ازعهدهً اين باج دادنها
بدرشده نمی توانستند ،خانه وکاشانهً شان را ترک میکردند وبه
پاکستان ،ايران ويا مناطق امن ترشهری می کوچيدند واين وضع باعث کاهش شديد
توليدات زراعتی وحيوانی شده وتراکم نفوس را در شهر ها باعث گرديد.
يکی از بزرگترين ارقام تلفات جانب دولت ، قربانی شدن هزاران انسان بيگناه
ومعصومی بود که هيچ نوع ارتباط سياسی وسازمانی با دولت نداشتند ولی طرف
سوً ظن گروه های مخالف قرارمیگرفتند وبجرم رفتن به شهروداشتن مظاهرعصری
ويامتعلم بودن، مامور بودن ويا سرباز بودن يکی ازاعضای فاميلهای شان
درشهرها ومناطق تحت سيطرهً حکومت وخاصتاً در خارج از وطن طرف اذيت قرار
می گرفتند وعليه شان بهانه گيری می شد ، جريمه می شدند ، شکنجه می
گرديدند ودر دادگاه ملايان مسلح بمرگ محکوم می شدند ودر مقابل چشمان
کودکان واهالی قريه اعدام می گرديدند تا زهر چشمی باشد به هرکه نام از
دولت کافر بزبان راند.!
کارمندان دولتی واعضای حزب بخصوص ،سالها بديدن زن وفرزندان شان که در
مناطق تحت کنترول مجاهدين باقی مانده بودند وحيثيت گروگان را بخود
اختيارکرده بودند نشدند . صدها نفربدون نايل شدن به ديداراعضای فامیل
ها ، اولادها وهم سران شان در ساير مناطق وطن شهيد شدند و آرمان ملاقات
با فاميلها رابا خود به قبر بردند وفرزندان شان در غياب ونبود آنها بزرگ
شدند وبعضاً راه پدران شان را در انديشه وعمل وشهادت پيمودند در حاليکه
تعدادی از زنان را که شوهران شان حزبی ويا در صف دولت بودند بزور به
افراد دلخواه خودشان بزنی می دادند ونکاح شرعی(!) آنها را در حاليکه
شوهران زندهً قانونی داشتند می بستند.
در محلات تحت کنترول گروه های مخالف دولت ويا مناطقی که در طی جنگ به نفع
مخالفين سقوط می کرد ، بيداد حاکم بود وهيچ کسی اختيار مايملک خودرا
نداشت ، مساجد بمحل عبادت ، قرارگاه ، محل فرمانروايِی،کميته وقوماندانی
برای اخذ جريمه ، عشروتصميم گيری برای عملياتهای جنگی تبديل شده بود.
قابل ياد آوريست که درآن شرايط تعدادی ازپرسونل دولتی که زن واولاد شان
درمنطقهً تحت کنترول مجاهدين بسرمی بردند وحق رفت وآمد به شهرها وديداربا
شوهرويا فرزند (دولتی) خودرا نداشتند درشهرها ومراکزخريد وفروش هفتگی
(روزبازار) مراقب بودند که افراد مسلح مخالف را که باعث درگروگان
قراردادن اعضای فاميلهای ايشان شده بودپيدا کنند ويا يکی از بستگان اورا
ببينند تا از آن به حيث وسيلهً تبادله استفاده نمايند ويا دور از انظار
وچشم قانون صدمه ً باوبرسانند اين اقدامات غير قانونی که توصل به آن از
طرف دولت شديداً مورد بازخواست قرار می گرفت صدها مرتبه رخ داده وافراد
دولتی با عقده وتنفری که پيدانموده بودند از مخالفين خود بصورت مخفی
انتقام گرفته اند که تعدادی از ايشان افشا وبه جزاهای مختلف محکوم
ميشدند. ولی بودند افرادی که توانستند از مجازات در امان باقی بمانند.
درچنين اوضاع دولت با تمام قوا تلاش می کرد که بروضع مسلط شود که بسيار
مشکل شده بود . چون مداخلهً خارجی ابعاد وسيعتری را بخود گرفته بود
وواکنش قوای دولتی وقوای شوروی نيز شديد وشديد تر شده می رفت وبموازات
وسيع شدن و پر تلفات شدن جنگ جبهوی وچريکی برای دولت ومخالفين داخلی
وخارجی ، کار شديد اوپراتيفی ، استخباراتی وتدابير فعال کليه جوانب
ذيدخل، دامنه و گسترده گی همه جانبه بخود گرفته بود. دولت در اين زمينه
دست آوردهای بزرگ يافت وسر گروپهای زيادی به نفع دولت موضع گيری نموده
وميله تفنگهای شان را بسوی برادران وهم سنگران قبلی خود نشانه رفتند
ودرفش دولت را در اهتزاز درآوردند.
در اوضاع واحواليکه که مشهورترين قوماندانان از مسلم (پاچا) شروع تا سيد
احمد وداوود جوان و تورن غلام رسول وصدها قوماندان ديگر که ضرورت نام
گرفتن شان فعلا ًوجودندارد به دولت پيوستند ومليشه های وابسته به فرقهً
اسماعليه وقطعات عبد الرشيد دوستم روزبروز از توانايی های بيشتر رزمی
برخوردار می گرديدند وبار مسووليت جنگی دولت را سبکتر می ساختند ، دولت
برتشديد عمليات جنگی ، تبليغات سياسی وکارزير زمينی اوپراتيفی خود می
افزود وگروه های مسلح مخالف را دروضعی قرار داده بود که با وجود فشار ،
تهديد وطعنهً مقامات پاکستانی ومتحدين آن ، نمی توانستند موفق به پلانهای
تخريبی ای شوند که موسسهً جهنمی آی اس آی طراح آن بود.
حقيقت انکار ناپذير است که گروه های مخالف مسلح ، آخرين اميد های شان را
ازدست داده بودند ويقين حاصل نموده بودند که از راه نظامی نمی توانند بر
حکومت آن وقت که از حمايت بيدريغ شورویها برخوردار بود پيروز شوند ،لذا
تمام شکست های خودرا در جبهات نظامی وسياسی ناشی از اقدامات
سرکوبگرايانهً شورویها می دانستند واين درحالی بود که درجنب خودايشان
هزاران داوطلب بنياد گرای عربی ، اسلامی، مليشه های پاکستانی ومشاورين
خارجی غير اسلامی می جنگيدند وگروه بن لادن نيز به تشويق وتمويل مبارزين
سربکف ضد تروريسم امروز از سودان به افغانستان منتقل شده ودست به قتل
وکشتار مردم ما می زدند. یعنی مخالفين نيز تنها نبودند واز لحاظ
لوژيستيکی بمراتب وضع بهتر تری نسبت به سربازان دولت داشتند، اسلحه ً
خيلی پيشرفته بشمول راکتهای استينگر وراکتهای ضد تانک ومواد کمياوی برای
مسموم ساختن،امپول های زهری ، پول کافی ووسايل سبک وخيلی پيشرفتهً
ارتباطات ازطرف غرب ،جپان ، کوريای جنوبی ،اسراييل، چين در اختيار شان
قرار داده شده بود.
ولی طوريکه قبلا ً اشاره شد گروه های مخالف با وجود تمام حمايتهای خارجی
وتشويق های دول مداخله گرعربی واسلامی
روحيه ً خودرا از دست داده بودند ودسته دسته با بخش های حزبی ودولتی
تماس قايم وپروتوکول های معمول همکاری را که در آن زمان معمول شده بود
امضا می کردند و از امکانات مختلف دولت بشمول معاش ماهوار ، مواد غذايی و
مهمات جنگی مستفيد می شدند. حقيقت اين است که در آن زمان کمتر گروه مخالف
باقی مانده بود که با دولت روابط مخفی را قايم ننموده باشد ومعاش خوار
دولت نبوده باشد. حتا با کل جراًت می توان اذعان کرد که تعدادی از گروه
های خورد وبزرگ مسلح مخالف آن روزگار با وجود تبليغات پر طمطراق ديروزی
وامروزی شان در مورد کفر، کمونيزم وشوروی ستيزی با شوروی ها روابط مستقيم
را ايجاد کرده بودند واز کمک های وسيع شورویها برخوردار بودند ودر بسا
موارد امنييتی ومواد رسانی بمحلات تشريک مساعی داشتند .
گروه های مسلح بوجود آمده بوسيلهً خود دولت وهم چنان گروه های جهادی
پيوسته به دولت که خيلی قدرتمند شده بودند به عملياتهای مستقلانه عليه
برادران سابقهً جهادی شان مبادرت می ورزيدند ويا در جنب قوای دولتی وقوای
شوروی در بسا
اقدامات عسکری مشارکت می نمودند، تلفات می دادند وپيروزی های بزرگ بدست
می آوردند.وقتی در مورد قطعات قومی وافراد مسلح محلی صحبت می شودبايد
اذعان کرد که نقش بسيار مهم وارزندهً جنرال دوستم وقوای تحت اداره اش در
دفاع از دولت وقت قابل ياد آوريست در حالی که قوای عصمت مسلم ، قوای
مليشهً فرقهً اسماعليه ، نيروهای داوود جوان ،گروه سيد احمد هراتی،
ومفرزهً غلام رسول تورن ، قطعات مليشه ًقومی سرحدی وسايرين نيز کارهای
بزرگی را انجام می دادند ومخالفين دولت را تار ومار می کردند واز
امتيازات خاص برخوردار می شدند.
تشويق گروه های تسليمی وقطعات مسلح مردمی که مجموعاً به مليشه مشهور شده
بودند درسالهای اخيرحاکميت بعد شش جدی سيرصعودی خودرا می پيمود ومصارف
هنگفت آنها را دولت مجبوراً می پرداخت.سران گروپهای مسلح پروتوکولی از
ناگزيری های امنييتی دولت واقف بودند وازينروسطح مطالبات وتقاضاهای مالی
ولوژيسيکی خودرا پيوسته بلند می بردند وحتا بوسيلهً تعدادمحدودی از
پرسونل دست ناپاک واستفاده جوی دولتی تشويق ورهنمايی می شدند تا تعداد
افراد گروه خودرا دومرتبه وحتا بيشتراز آن وانمود کنند تا پول بيشتر
بگيرند وبين خود تقسيم کنند. اين شيوه ًکار بالاخره در مفرزه های قومی
ايکه دولت خود تشکيل داده بود سرايت کرد وعموميت يافت وبه اين وسيله
معاشات وامتيازات سربازان بوسيله قوماندانان ارشد ويا قدمه های پايين تر
مورد اعتماد شان ، حيف وميل می گرديد وسربازان مجبور می شدند از طرق غير
قانونی احتياجات وضرورتهای زنده گی خود واعضای فاميلهای شان را تهيه
نمايند.
عدم کار سياسی لازم، عدم کنترول دقيق وفقدان مواضبت های قانونی از گروه
های مليشه باعث آن شد که خودسری وپخپل سر شدن گروه ها وقوماندانان
شان ،باوج خود برسد ودر بسياری از ولايات از زير کنترول هيت رهبری دولتی
وحزبی آن زمان خارج شوند. در مرکز نيزاين پروسه بوسيلهً رياستهای مختلفً
امنييت ملی و رياست عمومی دفاع از انقلاب وزارت داخله برای آن تشويق می
گرديد که منافع شوم بعضی از مسوولين آن اداره هادر آن ذيدخل بود. ادارات
مرکزی وزارتهای امنييت وداخله به قوماندانان مليشه هدايت وسفارش می
دادند که در برابر مقامات ولايتی جوابده نبوده وکدام مسووليت ندارند
وبرآنها لازم است که فقط از مديران مرکز هدايت بگيرند وبه اين ترتيب
صلاحيت يک مدير عادی در رياست پنج امنييت ويا يک شعبهً عادی رياست دفاع
از انقلاب وزارت داخله ، صدها مرتبه بالاتر ازصلاحيت واليها ومنشی های
حزبی ولايتی درمورد قطعات مليشه بود واين يکی از اشتباهات بزرگ دولت بود
که بدست خودعوامل سرکشی وبی انضباطی را دراکثر ولايات واطراف کابل نه
تنها زمينه ساز گرديد بلکه رسميت بخشيد ودر نهايت باعث فاجعه شد.
عامل اساسی خودسر شدن ، پر توقع شدن واز کنترول خارج شدن مليشه ها وگروه
های نيمه نظامی مدافع حاکميت،عدم وحدت حزبی بود که اختلافات خلقیها با
پرچمی ها وپرچمی ها با پرچمیها بسترخوبی برای زايش ورشد آن بيماریهای
علاج ناپذير گرديد . مثلاً قطعات قومی سروبی ، هرات ، بعضی از مناطق
شرقی وجنوبی وفارياب که بوزارت امورداخله تعلق داشتند دررقابت با گروه
های قومی ومليشهً وابسته به بخشهای پرچمی تربيت وخط السيرداده می شدند
وعين کاررا اداراتی نيز انجام می دادند که در راس آنها پرچمی ها در قدرت
بودند واين کار های غير معقول در شرايطی تحقق پيدا می کرد که گروه های
پرچمی طرفدارپلينوم هجده هم برای تغييردادن فکروموضع قوماندانان وسران
گروپهای تسليمی که قبل از تدوير پلينوم 18 خودرا بدولت تسليم نموده وبا
رهبران وبزرگان آن وقت قول همکاری داده بودند وگويا اشخاص را حرمت می
کردند نه کل نظام را،مبالغ هنگفت را بمصرف می رسانيد وتحايف خيلی قيمتی
وگرانبها را در اعياد شخصی وبمناسبت های فاميلی آنها خريداری وارسال می
نمود واين شيوه بجای کمک در تقويت همکاری آنها با رهبری جديد،در خودسر
شان
وبلند پروازی های هرچه بيشتر شان موثر واقع شد وهمه شاهد بوديم که سر
انجام چه شد.
ادامه دارد 25/ 06/2006