وقتی بی اتفاقی ها، بی اعتمادی ها وجنگهای قومی وزبا نی ميان
مردمان خوب وطن را می بـِنيم،بياد روزهای می افتيم که اين مردمان شريف
وطن ما درسابق باوجود زنده گی فقيرانه، چه روابط خوبی داشتند ونسبت
بيکديگراعتماد ميکردند وبهم حرمت می گذاشتند ومناسبات شان نسبت به امروز
خيلی خوب بود .
آنها با وجود سيا ست های تعصب آميزحلقات حکومتی، کمتربجان هم می
افتادند وبسيار کم اتفاق می افتاد که اختلافات قومی ،زبانی ومذهبی باعث
زدوخوردهای خونين درميان آنها گردد.مردم رندی وبازارتيزی را ياد نداشتند،
خوش قلب وبا صفا بودند ومظهرلطف وصميميت، ساده گی وبی ريایی.
ما نيز بصفت خدمتگاران صديق مردم ، با داشتن افکار وآرمانهای انقلابی
ووطنپرستانه نه فقط بمردمان زحمتکش وطن احترام قايل بوديم بلکه به آنها
عشق ميورزيديم، خودرا خدمتگاران ايشان ميدانستيم ومردم را عامل هر تغيير،
تحول ، پيشرفت وترقی وسزاوار هر نوع ايثار وفداکاری وخدمت گذاری، وبرای
دريافت عزت وافتخاروتعلق بیشتر به مردم ، تعدادی تخلص های کارگری ودهقان
زاده گی را با تخلص های دهاتی، قشلاقی، خلقی، توده یی ،غریب نواز، خواری
کش، زحمتکش،آهنگر، بزگر مل وسرباز وغیره برای آن انتخاب کردیم تا بیانگر
اعتقاد ما نسبت به طبقات واقشار زحمت کش جامعه باشد وتجسمی از وابستگی ما
بمردمان غریب.
ما هر وقت ريـش سفـيد وسالخورده ايرا مـيديديم که محتاج بکمک است ، دست
اورا می گرفتـيم واورا ازسرک عبور مـيداديم ويا اشـيای سنگـين دردست
داشته اش را تا مسيری انتقال مـيداد يم ووجدان ما باين وسيـله راحت
ترميشد واحساس غرورمیکردیم که امروز به انسان محتاجی کمک رسانيديم. اين
اعمال جز وظيفه ورسالت ما بود وبالای کسی منت نيز نمی گذاشتيم.
روابط بين خود ما ، بين رفقا وهمرزمان ما بحدی صميمی بود که ما جزاعضای
خانواده های يک د یگربودیم ، عزت ما مشترک بود، پيروزی ها وافتخارات
مشترک داشتيم وبد نامی هر هم رزم خودرا بد نامی سايرين خود می دانستيم.
ما ، مادران وپدران هم ديگر را مادر وپدر وخواهران يک د يگر را خواهر صدا
می کرديم وواقعاً اين اعمال همه از روی صدق واخلاص بود وهيچ ظاهر فريبی
ومنفعتی درآن وجود نداشت. رفت وآمد بين فاميلهای ما ازسرحد شناسایی های
عادی گذشته بودوآنقدرعميق شده بود که يگان بار، اقارب نزد يک ما ،به آن
دوستی ها وگرم جوشی ها، رشک می بردند وگله وشکا يت می کردند ومی گفتند که
فلانی ها چی شما ميشوند که اينقدر باهم نزد يک هستـيد. صمـيميت وصفای
آن زمان را نمی توان درقا لب کلمات وجملات بيان کرد زيرا آن جو و فضای
دوستی، اعتماد ، احترام متقا بل، ساده گی بيان ،راست گويی ،مشوره کردن در
همه اموربشمول زنده گی شخصی وفاميلی ، رسيدن بهم، وتقسيم يک لقمه نان بين
ياران راه ومشکل رفـيق را ومشکلات فامـيلی آنها را مشکل خود دانستن
ودرراه حل آن ها کوشـيدن ،صفات عالی انسانی ای بودند که شايد بتاريخ
سپرده شده باشند برای اينکه نه ما آن آدم های ديروزباقی مانده ايم ونه
وطن، وطن دیروزاست ونه آن مدرسه وآموزش گاه بزرگی که ما محصول آن بودیم
وآن حزب ما بود، وجود دارد.
خوب بياد آريد ما ديروز دو سه رفيقی اگر مجبور می شديم، در زیر یک کمپل
ويا لحاف جا می شديم ولی امروز تعدادی با رفيق خود در يک قصرنمی گنجد ،
ما به مال ومتاع د نيا ، ارزش نمی داديم ولی اکنون افراد وشخصيت های را
می بينیم که بمجرد صحبت، آن هم در اروپا از مشکلات شديد اقتصادی خود ياد
میکنند . این شکوه در مورد آنهای که بی سرنوشتند ويا کار نميکنند ،صدق می
کند ولی افراد معدودی که آخرین مدل موترها ی قيمتی را نیزسوارمی شوند
برای گریز از ادای مسووليتی بسيارعادی ، باصطلاح وطنی، لب خشک می
کنند.تعجب آوراست ما در وطن غريب وفقير، کاکه وخراج بوديم ولی نظم سرمایه
داری وغرب، پشت پا زننده گان پول ومتاع دنيا را نيز ممسک وپول پرست ساخته
است بايد بر اين فشار ها غلبه کنيم وتغيير فرهنگ ندهيم.
تغيـيرندادن فرهنگ را از آنجهت جدی مـيدانم که دراروپا وامريکا ، تعداد
زيادی ازهم وطنان ما از سی سال قبل وبیشتر از آن با ينسو زنده گی دارند،
حتا پادشاه قبلی ، خانواده ها وتعداد وسيعی ازکادرهای دربار ودولت های
قبلی با امکانات مالی ومساعدت های پادشاهان عربی،عجمی واروپايی در اينجا
ها زيسته اند وگاهگاهی از فرهنگ وکلتور افغانی نيز یاد آوری تجارتی
ميکردند درحالیکه ازلحاظ عملی کوچکترين اقدامی برای زنده ماندن وتقويهً
زبانهای وطن ماخاصتا ًدر بين جوانان واطفال دور از وطن نکردند ولی هميشه
خودرا حامی فرهنگ وافتخارات ملی ما جازدند .
یک بار به تلاشهای برادران ايرانی،کردی وساير مهاجرين نگاه کنيم که از
طريق تلويزيونها، راديو ها ،نشرات متعددومختلفهً چاپی وانترنتی ونشست های
فرهنگی وکورسهای آموزش زبان ،جوانان وخوردسالان مهاجر شان راتربيه می
کنند وآموزش ميدهند ولی ما چی کرده ايم ؟ هيچ زمام دار ديروز ، هيچ
سرمایه دار با احساس ومدعی افغانيت وهيچ فعال سیاسی پر مدعا، تا کنون
دراين مورد اقدامی نکرده تا يک مرکز فعال فرهنگی، بوجود آيد واين ضرورت
جدی وحياتی فرزندان مهاجر وطن که هرروز از فرهنگ وسنن پسنديدهً وطنی وملی
ما دور می شوندمرفوع گردد. بر عکس هنوز تنور داغتر ميگردد تا هر کسی
برای خود نان دلخواه پخته کند ، اتهام زنی نمايد ودور از عادی ترين معیار
های اخلاقی فحش وناسزا سر دهد. باید همه گروه ها واشخاص وطنپرست تعصبات
سياسی شان را در این مورد دور گذاشته واقدامات عاجل دلسوزانه را در این
مورد روی دست گيرند.
من شخصا ًروزهادرمورد ديروز فکر ميکنم، به فداکاری های رفقای خودم، به
اعتقاد وباور های مشترک مان، به تقوا واحترام بزرگی که نسبت به ننگ
وناموس مردم وطن خود داشتيم وخوشبختانه که در اين مورد هنوز اکثريت ما
وفادار باقی مانده ايم،بعشق مجنون وار مان بمردمان زحمت کش وطن که اگر
درکوچه وبازار ميديديم که غريبی ولو گنهگارطرف ضرب وشتم قرارميگيرد
ازاودرمقابل متجاوزحما يت ميکردیم ودر غم واندوه هر انسان مشارکت داشتيم
ومثل صاحب غم ، متاثر می شديم.
بارها به اين اعتقاد رسيده ام که اگر حوادث غم انگيز قبل از هفت ثوررخ
نميداد ووضع به صورت عادی انکشاف می کرد ومنجربه تغـييرنظام نمی شد،
حتما ًصفات عالی ومنحصر بفرد اکثريت قاطع رفقا وهمرزمان ما دست نخورده
باقی ميماند وما در اثر مبارزات مسالمت آميز وطنپرستانه، مصدرخدمات
بمراتب عالی تر ومفيد تری بوطن ومردم خود می شديم. از آنجايـيکه قدرت
فساد را بهمراه می آورد،ما جبراً باثر مداخلهً مسلحانهً خارجی که از
حمایت داخلی نیز برخوردار شد ،در جهاتی تمرکز نيرو کرديم وتمام توان
واستعداد خودرا بمصرف رسانيديم که در نهايت ماحصل آن جز درد ورنج عظیم
اولاً برای خود ما وبرای سايرين نبود، وآن دفاع ازحاکمیت نو در برابر جنگ
خونینی بود که ازبیرون بالای ما تحميل گرديد وپاکستان این سکوی سنتی
استعمار و تجاوزحد اکثر استفاده را نصیب خود ساخت وويرانه های ظلم آباد
استعمار فرنگی را بااموال وثروتهای هنگفت دول اسلامی وغربی مخالف
باحاکميت آن روزگارواتحاد شوروی که بنام جهاد سرازير می شد ،بازور بازوان
توانای مهاجرين افغانستان که دراثر فريب ،خيا نت وفتواهای بنام اسلامی
شيوخ عرب وديوبندی به آن کشور کوچ کرده بودند، به پاکستان، آباد تبد يل
نمايد.
در وطن ما مثلی است که هرجا قاب شرينی است مگس پيدا ميشود، دولتها چه
انقلابی وچه ارتجاعی ازين قاعده مستثنی نيستند. ديروزدر سالهای حاکميت
نـيروهای چپ عدهً چاپلوس وفريبکار در همان روز های اول که رنگ سرخ ارزش
واهمیت پـيدا کرده بود نه فقط با نکتايی های سرخ بلکه با پيراهنها وجوراب
های سرخ وارد معرکه شدند دروازه های خانه های شان را نیز رنگ سرخ
نمودند ونسبت بهر حزبی سابقه حزبی تر شدند وبنا به عدم سنجش ود قت اوليای
اموربمقامات بالا صعود کردند وکسب اعتماد نمودند. اين در حالی بود که
بعضی از مهره های اساسی خاصتاً قوماندان اصلی تحول بنابه پلانی که برای
آيـنده نزد خود داشت، خواست ترکيب کمی نـيروهای حزب را از طريق وارد
ساختن صد ها چهرهً مشکوک بنام اعضای مخفی حزب که گويا با شخص او درارتباط
بودند ، به نفع خود تغـيير دهدوصاحب اکثريت در موارد تصميم گيری ها
شود. اين وضع در مراحل بعدی نـيز با کاهش چشمگـير ادامه پـيدا کرد ورفت
وآمد افراد غير حزبی ويا حزبی های جداًعادی ومبتدی ودر مواردی بی کفا يت
تحت نام بیس طبقاتی ویا تحت نام وابستگی بمليت های بزرگ ، خورد، زحمت کش
واقلیت های قومی در سطوح بالای حزبی تداوم يافت ومنجر به کاهش سطح
حاصلدهی تلاشها واقدامات شد.
ما بچشم سر مشاهد کرده ايم که اشخاص متعددی که دعوای بزرگی وخانواده گی
می کردند برای رسيدن بقدرت خودرا حقیر می ساختند واز تمام داشته ها
واعتقادات شان برای آن انکار ميکردند تا کسب اعتماد کنند وبه مدارجی
برسند ،طوريکه رسیدند وبا تمام توان از امکانات آن حاکميت سود بردند ولی
در وقت تغيـير حاکميت بهترين مجاهد شدند واسناد سابقهً جهادی ومخالفت با
رژیم کافر وکمونیست(!)را ارايه کردند. وبرای خشنودی اربابان جدید، تا
چندی قبل تمام توان واستعداد زبانی وقلمی شان رابکار بردند تا سرکرده گان
تنظیمها را راضی نگهدارند تا باز طعمه ای نصیب گردند . اکنون همان دلقکان
نمک حرام، سر وروی خودرا هر روز مطا بق مود روز طرف قبول حاکمیت وحامیان
بین المللی آن تغيير ميدهند، از سابقهً سياسی وجهادی خود انکار مينما يند
وبا نوشتن مقالات، انجام مصاحبه ها وملاقات با سر کرده گان ايتلاف جهانی
عليه آنچه تروريزم خوانده میشود، برای بقای خود در قدرت مجاهدت مينما يند
در حاليکه برای اين گروه نه ديروز ونه امروزو حتافردای وطن ومردم آن مطرح
نبوده ونيست، اينها غارتگران وچاپلوسان کار کشته ای هستند که با هر نظام
وسيستم وبا هر آيـين وتفکر ديـينی وفلسفی حتا بر ضد اعتقادات خود شان
کنار می آيند ، فريب ميدهند،دزدی ميکنند ويک روزی ولینـعمت خسته
ودرماندهً خودرااز عقب خنجر ميـزنندواو را به بادار تازه وارد ،نيرومند و
ثروتمند ديگری آبرومندانه (!) تعویض می کنند.
تجارب طولانی مبارزه ودولت مداری بما آموخته است که هردولت وهررهبرويا
زمام داربوسيلهً نزديک ترين افراد خود بد نام ، رسوا ،سر به نيست وساقط
می شود.بناً هنوز وقت آنست که ما متوجه جدی این امور باشيم واز گذشته ها
بياموزیم واکنون که برای ما داشتن یک حزب متحد ويک پارچه ، با تقوا ،
وطن پرست ، صادق بمردم ، بی تعصب نسبت به ساير وطنپرستان ،عاشقان ورزمنده
گان وطن وبرای سعادت ورفاه همهً انسان های آن وحتا جهان دراولویت کاری
ووظيفوی قراردارد،متوجه با شيم که با تکرار اشتباهات ديروز تحت هر بهانه
وتفسير ی که باشد مسيرما، همان نقطهً برگشت به آغا ز خواهد بود نه
پیشرويی ونه پیروزی.
بنا ًبما لازم وجداًضروريست که سرباز گيری وانتخاب همراهان مبارزات
دشوارکنونی را نه بر اساس حمایت افراد از این رفيق ارجمند ویا آن رهبر
محترم بعمل آوريم وانجام دهيم،بلکه بايد وصد فيصد بايد، سوابق اخلاقی ،
تقوای سياسی ، عدم استفاده جويی ،عدم معامله گری ،روحيهً ایثار
وفداکاری ،عدم تعصبات کورمذهبی ،زبانی، قومی ومنطقوی این افراد را در
مرکز توجه خود قرار دهيم وبمعلومات شخصی ومحدود خوددر مورد اين اشخاص
بسنده نکنيم واز افشای حقايق درمورد شان بر آشفته نشويم چون ما برای حق
مبارزه میکنيم، برای تحقق عدالت ومساوات می رزميم،برای پيروزی دموکراسی
وآزادی تلاش می نمايـيم وبالاخره برای حفظ ننگ وناموس هموطنان وناموس وطن
می رزمـيم. لذا مبارزه بخاطر چنین اهداف بزرگ ومقدس وسایل پاک ومنزه
وافراد نيک نام ، آگاه ، بصیر وایثارگرضرورت دارد.
تصادفی نيست که بزرگترين احزاب حماسه سازتاریخ ویاتاريخ سازبراهمیت
کيفـيت تکيه کرده اند،کميت های بزرگ بی روحيه وبی مورال ،بی انظبا ط
ونوکرافراد بسيار زود متلاشی ميگردد . مثلاًدر يک قطعهً عسکری مليشه ويا
قومی هرگاه قوماندن آن ازبین برود سربازان که ازهد ف جنگ چيزی نميدانند،
يا تسليم ميشوند ويا ميدان جنگ را رها ميکنند. واگر هدف دفاع از آرمانی
بزرگ ترباشد واردو ویا جزوتام بمردم ووطن متعلق باشد وسطح آگاهی سیاسی
وملی در حد ضرورت رشد داده شده باشد ،با وجود نابودی قوماندان ، سربازان
جای اورا می گـيرند وتا آخرين مرمی مقاومت می کنند. ازین رو قوماندانان
بافهم اولاًبهترين ها را با خود می گيرند وبعدا ًبرای آنها تمام وظايف در
پيشرورا توضيح می کنند، هيچ چیزی را مخفی نمی سازند، زيرا مسالهً مرگ
وزنده گی مطرح است ودرميدان نبرد مجال بيا نيه وتوضيحات وجود ندارد،بايد
قبلاًهمه مسا يل را توضيح شده باشـند.
در میدان معرکه قوماندان خوب وزیرک ، سربازی را که در امور آشپزی
مهارت دارد در خط مقدم حمله نمی فرستد ولو اورا خيلی دوست هم داشته باشد
وباو اعتماد زياد نیزقايل باشد، طوريکه شايد یک پيلوت بايسکیل را سوار
شده نتواند ، این موارد مهمی اند که ما بايد در نظر بگيريم واز نيرو
وتوان همه خاصتاً افراد با تجربه وصا حب صلاحيت وتقوا استفادهً بجا
نمايـيم وپـيرامون کليه مسایل، رودررو وبطورصريح وعلنی صحبت کنيم ودربين
خود باز تجربهً اصحاب کهف را تکرار نکنيم که با چند فرد محدود تا کنون در
يکی از غار های جبل قاسيون دمشق خوابيده اند .
ايکاش می توانستيم در يک مورد به عقب بر می گشتيم، به ديروز ، به آن
روزهای صفا وصميميت پیش از تحولات ماه ثور سال 57 ، به ایام قبل از قدرت
دولتی وارتقای رتبه به آن روزگاری که مونس همد يگر بوديم وبمال دنيا، به
سعادت شخصی وخانواده گی وبه جاه وجلال ورتبه وچوکی ومقام اصلا ً فکر نمی
کرديم، از یک ديگر پنهان کاری نداشتيم وتمام فن پنهان کاری ما محدود به
مبارزه با نيروهای گشتی مخفی وعلنی ای می شد که مارا تعقيب می کردند ومی
خواستند ضربه بزنند .
رفقای عزيز ما بیاد آرند ایامی را که روزها در خانه های همديگر اقامت
ميگزیدیم ولی نه صاحب خانه ونه خود ما، خودرا بيگانه وحتا مهمان فکر نمی
کردیم ودر شرایط غریبانهً آن روز که اکثریت رفقای ما ومردم ما به آن
مواجه بودند،درحالاتی حتا در یک اتاق با اعضای فامیل یکدیگر میخوابیدیم
وهمه مثل خواهر وبرادر حقيقی بودیم. شما شرايط مبارزات مخفی قبل از
تحولات ثور وخاصتا ً بعد آن رابیاد آورید که فقیر ترین خانواده ها لقمهً
نان اولادهای شان را با رفقای ما تقسیم کردند ، خودرا سپربلا نمودند ما
را جای دادند ومخفی کردند ، بخاطر ما توهین ، شکنجه وحتا نابود شدند ولی
مارابگیر پولیسی که در تعقیب ما بود ندادند. ولی از ما امروزچی جور شده ،
ما کی بودیم ؟ وحال چی شدیم؟ آن فداکاری های مردم برای این نبود که ما
بهمه تعهدات ووجايب اخلاقی وملی خود پشت پا بزنیم ویا بی تفاوت شویم .
مردم ما همین اکنون همان مردمان با شرف سابقه اند ولی متاًسفانه ما از
بالا به پايين می ترقیم.!
همه همرزمان آن روزگار، خوب بياد دارند که با پای پياده وشکم گرسنه
چندين کيلومتر راه را طی ميکرديم وخودرا به جلسات وگردهم آيـيها می
رسانـيديم ،رفقای ما از دورترين ولايات خودرا بکابل می رسانـيدند، در
حاليکه امروز در جلساتی اشتراک نمی کنيم که در دوقدمی ما داير
ميگردد ،خاصتاًدر اروپا که هم توان مالی آن موجود است وهم وسايل متعدد
ترانسپورتی .از جمله جلسات هاليند را مثال ميزنم که تعدادی از رفقا از
فنليند ،دنمارک ، آلمان، انگلستان،فرانسه، سويدن وسایر کشورهای دور در
جلسات حاضر می شوند ولی رفقای ما از شهرک های دورونواحی محل تدويرجلسه با
مصارفی ده ها مرتبه کمتر از سايرين در جلساتی که سالانه داير ميگردد
تشريف فرما نميگردند وقدم رنجه نمی فرمايند در حاليکه اکثرا ً موتر های
شخصی نيز دارند . آيا می توان بالای چنين رفقايی سرمايه گذاری سیاسی
وتشکيلاتی کرد واز آنها خواست که ناز ونعمت اروپا وامریکا را رها وبه
آغوش پرعطوفت ولی فقيرانهً وطن بر گردند؟.
این عمل بيانگرضعف ما وبی تفاوتی ماست، اگر رفقا ادعا کنند که ما خبر
نشديم پرسيده ميشود که چرا آنهمه کادرهای قديمی وبا ارزش را اطلاع
نميدهـيد ودرعوض کسانی را ميخواهيد که با وجود ارزش واهمیتی وفداکاری ا
يکه دارند، نقش کليدی کادرهای اساسی را ايفا نمی توانند ، واگر تعدادی از
رفقا در هالـيند،آلمان وسایر جا ها استدلال ميکنند که ما با طرح وپروگرام
جلسات ها لـيند وسازماندهنده گان آن موافق نيستيم ،پرسيده می شود که آيا
راه حل مشکلات ما دوريست؟ آيا تخريب اين پروسه ها به نفع ما است؟ اگر اين
برنامه ها وطرح ها طرف قبول رفقا نيست بايد در جلسات کليه تشکل های
وابسته به حزب ديروز خود که متاسفانه تعداد شان دارد از شمار خارج ميشود
اشتراک کنيم ،نقاط نظر وپيشنهادات خودرا توضيح وراه خروج از بن بست فعلی
را جستجو نمايـيم نه آنکه هرکدام ما از خانه های خود منبر تبليغاتی
بسازيم، هم خودرا بخوريم ودندان سايی کنيم وهم صد ها کادر با ارزش ديگر
رابی روحيه نماييم وبسوی مايوسيت ودل سردی سوق دهيم.این جفای نا آگاهانه
ايست که ما در حق خود ومسيـر فکری وعقـيدتی خود انجام مـيدهـيم.
بايد هرچه زودتر باين دشواری ها از طريق سهم گـيری جدی در کلـيه پروسه
ها ی سياسی وتشکيلاتی حزبیکه هر کدام ما تمام دوره های جوانی خودرا در آن
صرف کرده ايم وبقيمت خون هزاران شهيد گلگون کفن، صدها هزار بيوه ويـتيم ،
معلول ومعـيوب، وبه قـيمت رنج و محنت زنده گی وانتظار ملـيونها انسان
زحمت کش که زنده گی خود و فامـيلها ی شان را با حزب ما گره زده بودند
وهنوز بالای ما حساب ميکنند وباثر همان فداکاریهای مردم ورفقا این حزب در
تار وپود جامعه ریشه دوانيده وتا هنوز زنده مانده است به اين حالت
پراگنده گی وبی تفاوتی و خود کامگی خاتمه دهيم.
قابل تعجب است که بسياری از مدعيان بزرگی، سابقه داری،حق بجانب بود
ن،فهيم بودن واصولی بودن برخلاف کبر سن وبر خلاف تمام تجارب سیاسی ودولتی
آنقد ر اندک رنج وبهانه گير شده اند که از عادی ترين نظر اصلاحی ومشوره
های رفيقانه ودلسوزانه متاًثر وباصطلاح جنگی می شوند و حتاباهم روابط
عاطفی وضروری تـيلفونی را نيز قطع مينمايند ، اين که سيا ست نيست ،رفاقت
نيست وحتا رقابت هم نيست ، صاف وسچه دشمنيست، عقب مانده گيست وعدول از
تمام موازين اخلاقی ايست که ما مدعی برخورداری از آن هستيم.
رفاقت ودوستی ،خاصتا ًرفاقت سياسی به آن روابط انسانی،عاطفی وبرخوردهای
عالی ای گفته می شود که ما در ديروز از آن برخوردار بوديم، يکديگرا دوست
داشتيم ونقاط ضعف کاری وحتا شخصی يک ديگر را انتقاد صريح مـيکرديم
ودرصورت موجه بودن آن را با دل جان می پذیرفتيم وخودرا اصلاح ميکرديم ولی
امروز در حاليکه حريم زنده گی وامورشخصی کسی را نيز انتقاد نميکنيم وتنها
در مواردی که بزنده گی وفعاليت سیاسی وآيـندهً مشترک ما تعلق دارد ،انگشت
ميگذاريم ويا پروسه های غيرقانونی وغیر دموکراتيک را می خواهيم فقط
قانونيت ببخشيم وآن را تابع برخوردها وتصاميم جمعی و دموکراتیک سازیم، با
کمال تاًسف طرف غضب وناسزا گويی قرارمیگيريم وبعوض گوش دادن به
پیشنهادات سالم خود وارايهً دليل وجواب قناعت بخش بوسیلهً آنا نیکه خود
میگویند مسوول وپیش قراولند، در محافل شخصی وسری تخريب می شويم .
ميگويند آنهاييکه مدعی بزرگی اند از چيـز های اندک نمی رنجندوآنهاييکه
فکرميکنند که مهم اند ديگران را نیز مهم ميدانند. اينجاست که روابط معقول
ورفيقانه بين همه ًما با حرمت گذاشتن بيکديگر ،با اعتماد کردن بسايرین
برای کسب اعتماد شان نسبت بخود به وجود می آید. افراد تصادفی ايکه هميشه
در سايهً شترها حرکت کرده اند مجبور می شوند با امکانات ذاتی خود ، بنابر
صلاحيت وشايستگی خودشان در دل جادهً طولانی مبارزه راه بروند وطی منزل
کنند. البته آنا نيکه مدعی قادربودن پيمودن راه، بدون خطا تا منزل گاه
اخيرند،در راه مانده هارا کمک کنند وياری رسانند. ولی نميشود توقف کرد
ومطابق میل آنهایی گام برداشت که يا حرکت نمی کنند ويا ميگویند ما ازراه
د يگری ميرويم که از وجود آن راه نيز کسی جز خودشان واقف نباشد.
در اخير از همه رفقا وياران همرزم عزيز قديمی وجديد،با کل اخلاص تقاضا
ميکنم که ديگر برای بهانه جويی،خرده گيری، اختلاف بر سر واژه ها ونام ها،
بر سر رهبران و بگو مگوی اینکه تو ملامت بودی واو ملامت بود، فلان رهبر
درست ميگفت وفلان خطا من سابق چه کاره بودم وتوچه کاره بودی ،سابقهً من
قبل از تاسيس حزب است وتو نوه کی هستی، من به مليت اکثريت تعلق دارم
وفلانی از یک اقليت بسیار ناچيز است ،من منتخب کنگرهً اول حزب هستم
وفلانی بگويد که من در کنگرهً حزب وطن معاون ویا عضوشورای اجراييه مرکزی
بودم یا اینکه اکثریت با من است و........بس است.اگر اعضای بيروهای سياسی
وکميته های مرکزی مراحل مختلفهًً حزب در فکر حفظ مقامات حزبی ديروز شان
باشند این حق شان است ولی درصورتيکه همان حزب قبلی را بااینکه سالهاست
آنرا درحالت التوا قرارداده اند دوباره فعال بسازند در غیر آن نميشود که
دراحزاب کاملاًجديد از لحاظ برنامهً عمل واساسنامه، تشکیلات ومقامات حزب
سابقه را بدون تفکیک وسنجش اعمال شان دیسانت کرد ونام حزب جديد را ادامهً
راه وطريق دیروز وانمود ساخت در وطن ما مثلی است که ميگويند : با حلوا
حلوا گفتن، دهن شرين نميشود.
در مورد حرمت گذاشتن به پیش کسوتان مبارزه وسياست در داخل حزب وشخصيت های
وطنپرست وبا تقوای خارج حزب وحتا مخالف حزب بايد گفته شود که ادای
احترام وتقديراز عمل کردهای انسانی وجسورانهً آنها درشرايط دشوار مبارزه
دردفاع از مردم وآرمان های تابناک ترقی خواهی ،عدالت ودموکراسی طلبی دين
ومسووليت اخلاقی ماست که نباید فراموش کنيم.
ببرداشت من يکراه قابل قبول برای همه رفقا وجود دارد وآن آغاز يک گفتگوی
رفيقانه دور ازاها نتها وتهمت زدنها، روشن وآفتابی ، رودررو،شامل همه
گروه ها،فرکسيونها، شخصيت ها وحلقات رسميت پيدا کرده ويا غیر راجستر
شده ، تحت هر نام واسمی که فعاليت ميکنند ويا فعال ساخته شده اند، با
حقوق مساوی در جريان تبادل افکار وديالوگ با شرکت رفقای داخل وطن بحيث
نـيروی اصلی ادامهً مبارزه ًوطنپرستانه، شامل تمام احزاب دوست ورفيق،
برای تدوين برنامهً کاری مشترک، تدویرجلسات مشترک وزمينه سازی برای
تدوير کنگرهً وحد ت که درآن کليه گروه ها ، احزاب وشخصيت های مستقل مرتبط
به تفکر وآرمان های وطنپرستانهً ديروز وامروز ما ، باساس موجود يت سياسی
و فزيکی ودارندهً نقش اثر گذار در روند مبارزه، شرکت نموده بتوانند می
باشد که باید همه د ست بدست هم دهيم واين امر خير را سازمان دهی
نمايـيم .
برای پيروزی این کنگره بايد هيچ نوع فعاليت های تخريبی صورت نگيرد، پيش
شرط های گذاشته نشود،مسايل قومی وزبانی جا گزين اصل دموکراسی وانتخابات
آزاد نشود، مسالهً سن وسال، سابقه داری ،زبان مادری ومنطقه مد نظرگرفته
نشود وبتمام اشتراک کننده گان که بدون شک با معيارهای کاملاًدموکراتيک
وشايد در یکی دومورد محدود روی صواب ديد انتخاب ميگردند، حقوق صد فيصد
مساوی در انتخاب کردن وانتخاب شدن داده شود، کاندید های مقامات حزبی بايد
از طريق ليست های توافق شدهً قبلی بين گروه ها،فرکسيون ها وشخصیت ها از
آنجهت غرض گرفتن رای به کنگره پيشنهاد نشود که از يکطرف این فرکسيونها
بعدا ًگروه بازی های شان را حفظ ميکنند واز طرفی افراد غيرمستحق
وملاحظاتی بيشتر از حد ضرورت وبرخلاف اصول دموکراسی وانتخاباتی درمقام
های نصب ميشوند که مستحق آن نيستند وباعث مشکلات بعدی ميگردند.
در این کنگره باید بصورت آزادانه ودموکراتيک پیرامون کليه مسایل سياسی،
فکری مرامی ، با استفاده از کلیه معلوماتهای ضروری داخلی وبین المللی در
مورد تمام جوانب زنده گی مردم ووضع اقتصادی واجتماعی وطن وآخرین تحلیل ها
واسناد ارایه شده در مورد رشد وانکشاف پروسه های ترقی وانکشاف ممالکی مثل
افغانستان بوسیلهً سازمان ها ی بین المللی وانستيتوت های تحقیقاتی جوامع
پیشرفته ،جر وبحث های مفید صورت گیرد وبرنامهً کاملاًعلمی وخط فکری سالمی
که با حقیقت اوضاع وشرايط وطن هم خوانی داشته باشد واز افراط وتفريط
درکليه مواردمبرا بوده و باعث وحد ت نیرو های بیشتری در اطراف تشکیل آينده
( نهضت فراگیر یا حزب سراسری ومتحد) گردد تدوين ونهايی گردد.
يقين کامل وجود دارد که در صورت تحقق دموکراسی در حیات حزبی ما،هیچ
گروهی وهیچ شخصی خساره نميکند ولو اگر در اين زمينه اشتباهات کوچکی هم
صورت گيرد عواقب بد ندارد چون همه می دانند که بد ست خود کرده اند وجعلی
در کار نبوده است رفتن بسوی کنگرهً وحدت بدون مشارکت همهً رفقا ودوستانی
که با ما درديروزوامروز درموارد متعدد وخطير،شانه داده اند، خود اشتباه
ديگريست که نبايد تکرار گردد چون ما ادعا ميکنيم که هدفی بالاتر از متحد
ساختن وطنپرستان برای خدمت بمردم ووطن خود نداريم، لذا بايد به قول خود
صادق باشيم.
باردیگراز تعداد بيشماری ازبهترين وباشرف ترين کادرهای با دانش،
باتقوا ،ايثارگر وبا تجربهً ديروزکه يک عمرطولانی درسنگرهای نبرد
ترقيخواهی ووطن پرستی قرار داشتند وبارنج ومحنت فراوان پرچم مبارزه
ًعادلانه را بدوش کشيده اند ، رفيقانه می پرسم که آيا موقف تماشا يی ايرا
که شما انتخاب نموده ايد،کاريست معقول؟ شما احساس درد ورنج تنهايی
نميکنيد؟ رفقای تان وخودتان در آتش بی اتفاقی وگروه بازی های رنگارنگ می
سوزند ومی سوزيد ومی سوزيم ،آیا خاموشی گناه نيست؟ چرا دست بکار نمی
شويد ؟ چرا واردميدان نمی گرديد تا متحدانه همه رفقا را ويا اقلا ً
اکثريت رفقا را از راه صحبت ومفاهمه ودر صورت غير موثر واقع شدن ديالوگ،
بزور حقی که نزد هر کدام ما است وآن ميراث عظيم نبردها ومبارزات طولانی
ما دراين راه است که عدهً می خواهند آنرا بملکیت شخصی تبديل نمايند،
اتحاد ووحدت دوباره را تاًمین نماييم ودر صورت ناکامی به نفع آنانيکه
بيشتر به اصول فکری، سياسی وتشکيلاتی مورد نظر وضرورت جامعه نزديک تر
باشند قاطعانه موضع گيری کنیم .
بی تفاوت بودن بيشترازین ود ست بزير الاشه نشستن وموقف تماشایی وصرف
انتقادی را اختيار کردن هيچ دردی را دوا نميکند، شايد این بی تفاوتی ها
وصرف روحيهً عدم سازش ونزد يکی داشتن ما،بتواند یک عده از رفقای ديگری را
که تا هنوز براه وعقیدهً ديروز شان وبحقا نيت مبارزه علیه ظلم وفساد
اعتقاد وباور دارند ،از میدان مبارزه وداشتن اطمینان به فردای پيروزی
عدالت ودموکراسی مردمی ، بی باور سازد و بس. بايد بدانيم همان طوريکه
خود ما تعدادی را مسبب بعضی از انکشافات منفی تشخیيص نموده وانگشت نشان
میسازيم ، متوجه باشيم که مسوولیت انکشافات منفی فعلی وپراگنده گی
بیشترازين، متوجه آنا نی نيزاست که مبارزهً فعال وحضورهدفمند
وقوتمنددرجلسات را به شکايت های تـیلفونی محدود ساخته اند. من می پرسم
چرا ما نمی توانيم باهم نشست های رفـيقانه داشته باشـيم؟ ما در مبارزه
وسياست مبتدی نيستیم، بيايـيد همه بخود آيـيم واين سکوت ننگـين را بشکنیم
ويارو ياورهم شويم . يقین داشته باشـيد که کنار آمدن رفقا ودوستان ما و
آشتی صادقانه ً ما باعث عزت و افتخارات عظيم وطن پرستان وطن ومردم شريف
ما میگردد.
ايمان وباور کامل داريم که بعد وحدت صادقانه ًما ،زمينه های واقعی شکل
گيری جبههً متحد نيروهای ترقی خواه، دموکرات، وطنپرست وعدالت خواه چپی
ومذهبی ضد بنیاد گرایی ،تحجر ،مردم فريبی ، خيا نت ووطن فروشی مساعد
ميگردد وباين وسيله نه تنها پروسه های بازگشت تفاهم بين مردم ما بلکه
تحقق آرمانهای ديريـنهً صلح،آرامش، عد ل و انصاف به حقیقت می پيوندد
ومردم ما متحدانه وطن شان را آباد ومعمور وخود را خوشبخت وبی نياز
ميسازند وجايگاه شا يستهً شان را در قطارملل متمدن جهان، به همت خود شان
وبزور بازو وعقل وخرد جمعی شان بدست می آرند وآنگاه است که نام وطنما
ديگرمترادف بنيادگرايی، تروريزم، پامال کنندهً حقوق زنان وکشورد ارندهً
مقام اول درتوليد وترافيک موادمخدرياد نخواهد شد وجنگ کنونی
برسرافغانستانی بودن ویا افغان بودن نيزخاتمه خواهد يافت وهمه دارای حرمت
وکرامت یکسان خواهيم شد.
پيروز باد آرمانهای بزرگ انسانی ايکه به تمام انسانها حقوق مساوی
قايل اند!