یادی از شادروان مولوی عبد
الولی حجت
جلیل پرشور
چندی قبل، ملای آزاده وترقيخواه افغانستان،مولوی حجت تخاری بعد رنج
وعذاب ناشی از بيوطنی ومريضی چشم بروی جهان پر از فتنه بست و به ابديت
پیوست. اوکه سراسر زنده گی اش را در راه خدمت بوطن،خدمت بمردم ودفاع از
آزادی خواهی وعدالت پسندی سپری نموده بود از آن معدود علمای دينی وطن ما
بود که برخلاف سايرين با اينکه ورود کافی به مسايل دينی داشت ومولوی بود،
نه تنها هيچ وقتی از دين بحیث وسیلهً بدنام ساختن ديگران خاصتا ً
روشنفکران وترقی خواهان استفاده نکردبلکه خود در صف آزاده گان ومنورين
تحول طلب قرار گرفت و همـيشه با تحول طلبی ودموکراسی خواهی وعدالت پسندی
باقی ماند وبا هميـن آرمانها وعـقيده دردل خاک سياه و دور از وطن
درجوار همسررووف ومهربانش که سالهای اخـيرزنده گی پرازرنج ومريضی شوهررا
با اخلاص و دلسوزی نسبت باو سپری واز شوهر مواظبت کرده بود مدفون گرديد.
زنده ياد حجت،که درماه سنبلهً 1308 در ولايت تخار بدنـيا آمده بودبعد
ختم تحصيلات درمدارس ديـنی تالقان ودارالعلوم عربی کابل، از سال 1332الی
1371 وظايف آتی (مسوول واستاد مدرسهً شهر تالقان، استاد مدرسهً تخارستان
کندز،سارنوال در ادارات مرکزی لوی سارنوالی، رييـس محاکم ولايت
هرات،ريـيس ديوان ب محکمهً اختصاصی، وزير شوون اسلامی واوقا ف ومعاون
قاضی القضات)را به حسن صورت وبا تقوای اداری وانسانی انجام داده بود.
مرحوم حجت در دهم جدی سال 1349 بخاطر عقايد سياسی اش زندانی شده وبعد
رهایی از زندان تا اواخر سال 1350بيکار بود.
مرحوم حجت، در ضمن وظايف برشمرده شده،وظايف افتخاری ذيل را نـيزعهده دار
بودند(عضو شورای انقلابی عضو هیـًت رییسهً سازمان صلح، همبستگی
ودوستی ،عضو شورای عالی علماوروحانیون افغانستان،عضو کمیسیون مصالحهً
ملی، عضو شورای مرکزی انجمن حقوق دانان افغانستان وریاست انجمن دوستی
افغانستان-لیبیا).
عبدالولی حجت، از همان روزهای آغازين جوانی ، صاحب احساس وطن پرستی
وترقيخواهی بود وبرداشت خاصی از دين اسلام داشت . او دين را وسـيله ًنجات
مردم وکمک رسانـيدن بآنها ميـدانست وبا تحجر وبرداشتهای عقبگرايانه از
دين وقرار دادن دين در خدمت اهداف شخصی وسياسی مخالف بود واز همين سبب
تعدادی از کج انديـشان ومتحجرين اوراخوش نداشتند وحتا اورا بی عقـيده
ميـدانستند ومزمت ميکردند.
جناب حجت مرحوم، از تيلیغات مخالفـين نمی ترسـيد وبا حکومتی های دورهً
شاهی نيز مواجه ميشد ،از همان سبب روانهً زندان شد ولی از نبرد علیه
تجارت دين، عليه تحجر وکج انديشی مذهبی دست نکشـيد وهمـيشه در صف تحول
طلبان ودموکراسی خواهان قرار داشت ودر ضمن تواضع وفروتنی که با سرشتش
عجين شده بود،علیه آنانی که از دين، بحیث زینهً رسيدن بقدرت وثروت
استفاده می کردند ،تيلیغ ميکرد ونه تنها درميان ملاهای خداپرست وواقع گرا
بلکه در ميان جوانان وروشنفکران شمال شرق، مرکز وساير مناطقی که اورا می
شناختند، از احترام فراوان برخوردار بود.
بنیادگراها و عوامل پاکستان بارها درصدد ترور اوبودند واورا تعقيب
ميکردند ، طوريکه در سال 1360برادرش عبدالعالی ودر سال 1364 عبدالحی خسر
بره اش را تير باران کردند. او در يکی از یادداشتهای شخصی اش که موجود
است می نويسد( یکبار مرا می خواستند بوسیلهً .... باديگاردم ترورکنند
وبار دیگر بوسیلهً ملا عبدالهادی ... وابسته به تنظيم(...).
این مختصر سر گذشت یک عالم دینی ديگر انديـش است، عالمی که بدين اسلام
اعتقاد وباور عظيم داشت ولی می گفت دين را باید ازخدمت ظالمها نجات داد
ودر خدمت مردمان عادی که مسلمانان واقعی هستند قرارداد ولی جيره خواران
ومزدوران اجنبی آن مولوی آزاده وعالم دين را نیز تکفيرکردند واورا
درجملهً زنديق ها مباح الدم وواجب القتل دانستند ودونفر از اعضای فاميلش
را بخاطر او نابود وسر به نيست کردند وبه آن وسيله برای او پـيغام مرگ
فرستادند.
بعد آمدن مجاهدين در قدرت، مولوی صاحب مرحوم بمزار شريف رفت وميخواست در
آنجا باقی بماند ولی بعد شنـيدن خبر شهادت مرحوم عبدالکريم شادان
وتهديداتی که عليه او بعمل آمده بود وطن را ترک نموده با رنج های عظيـم
ومشکلات فراوان خودرا به آلمان رسانيد. ولی دوری از وطن وزنده گی در وطن
بيگانه برای او که سالها در ميان مردمش زيـسته بود ناگوار تمام شد وبه
مريضی مبتلا گرديد وسر انجام مدت طولانی در بسترماند وصحت خود را بطور
کلی از دست داد تا بالاخره بهترين مواظبت کننده اش را که همان خانم
فداکارش بودو با وجوديکه اواز سلامتی بر خوردارووضیعت خوب جسمانی داشت ،
از دست داد وخانم صحتمند قبل از شوهر بیمار با زنده گی وداع کرد.
مولوی صاحب مرحوم، حجت گرامی وزنده یاد! تودر بين مردمت از حرمت فراوان
برخوردار هستی ، تقوا،مردم دوستی، ترقی خواهی وهمراهی ات را با تحولات
وتغييرات جامعهً بشری کسی ناديده گرفته نمی تواند. اسلامی را که تو تبلیغ
میکردی طرف قبول بسیاری از مردم وطنت قرار گرفته وحيف که زنده نيستی که
ميديدی که آنهاييکه تراوسایر روحانـيون غـير تنظيمی وغـير وابسته به
پاکستان ، عربستان وامريکا را بخاطرنزديکی با حکومتهای چپی تکفير ميکردند
وتو وامثال ترا که درحقـيقت افرادخـير ونيکوکاروصادق وطن وجامعهً متلاشی
شدهً ما بوديد بباد استهزا ودشنام ميگرفتند، اکنون خود در دستر خوانهای
مشترک وزانو بزانو با برادران امريکایی واروپایی وحتا اسرايـيلی شان می
نشينند ، خنده ميکنند، تفاهم دارند، ريشها را برای جلب رضاييت دوستان
خارجی شان بسيار کوتاه کرده اند وشايد روزی فرا برسد که نکتايی پوشان
جديد بی ريش شوند وپياله نیز بلند کنند.
شاد زی وراحت باش ای حجت وطن، تو يکی از سمبول های حقـيقی اسلاميت وآدميت
بودی ، درود گرم ما نثار تو وهم قافله هايت که قبل از تودرراه سربلندی
وعزت وطن ودر راه ترقی وشگوفايی زنده گی و ارتقای فرهنگی این مرز وبوم
شهـيد شده ويا جان داده اند.
مردم وطن ما خاطرهً شما وشما هارا زنده نگه خواهند داشت ، ما برايتان از
خدای منان مغفرت وآمرزش آرزو نموده وبهشت برين را بحیث ماوای دايمی تان
مطالبه ميکنیم.
روحت شاد باد ای( حجت) گرامی وعزیز برای ما !