متأسفانه باز هم سلام

8 views
Skip to first unread message

Habibe Habibi

unread,
Sep 13, 2011, 6:22:59 PM9/13/11
to Azadeh Omrani, farsierfan
و باز هم سلام
اول باید از اظهار نظرتون درباره ی اسم شریف «هو» و بقیه ی موارد پیرامونی آن ممنون باشم که یک بار دیگه سطح درک شما پیروان جناب طاهری از عرفان اسلامی رو کاملا معلوم کرد. اگه بقیه ی تعالیم ایشون هم همینجوری بوده که وا اسفا. نمی خوام وقت شما رو برای توضیح این مطلب علمی بگیرم. فقط می خوام یک نکته ی بسیار مهم دیگه رو متذکر بشم. البته می دونم حب شیء یعمی و یصم و شما گوشتون بدهکار نیست اما امیدوارم کسانی که هنوز چشم و گوش بسته به این فرقه دل ندادند و هنوز به دنبال منطق و استدلالند متوجه انحراف این فرقه بشن
نکته ی کلیدی عرفان اسلامی همینه که علاوه بر شناخت توحید دنبال اینه که موحد واقعی کیست؟ شما الان روی کره ی زمین شاید صدها دین و فرقه پیدا کنید که خودشون رو موحد می دونن. اما معیار تشخیص چیه؟ کدومشون درست میگن یا درست تر میگن؟
مطمئن باشید اگه فردی بخواد من و شما رو به خودش دعوت کنه قطعاً همین حرف رهبر فکری شما رو میزنه. یعنی اینکه ما فقط خدا محوریم. شک نکنید. ظاهر این حرف خیلی زیباست. الان وهابیون سعودی هم همین حرف شما رو میزنن. اونها هم میگن فقط خدا. حتی اونها با این معیار خیلی موحدتر از رهبر عرفانی شما هستند. در تاریخ هر جا خواستن راه صحیح رو کج کنن، همین حرف رو زدن. در صدر اسلام، بعد از رحلت پیامبر اسلام، جناب عمر هم همین کار رو کرد و گفن کفانا کتاب الله. یعنی ما به اهل بیت احتیاجی نداریم قرآن ما را بس است. این به اصطلاح خدا محور بودن عرفان کیهانی نشانه ی انحراف این عرفانه. شک نکنید. اینکه ما استاد و شاگرد رو نفهمیدیم کی بود جز یک حرف تعارف آمیز و شاعرانه و بی محتوا چیز دیگه ای نیست. صدها فرقه روی کره زمین هستند که ادعای خدامحوری دارند، کدومشون رو باید بپذیریم؟ اینجاست که باید بشناسیم که موحد واقعی کیست؟ وگرنه هر کسی مثل جناب طاهری ما رو یک عمر به نام خدا محوری دنبال خودش میکشه بعد هم یا این دنیا یا بعد از مرگ می فهمیم ایشون ما رو به خودش دعوت کرده بود و در بهترین حالت به رب مقید و محدود خودش دعوت کرده بود، نه توحید.
شیعه واقعی نمی تونه بگه ما فقط خدامحوریم. اصلا ولایت تا نباشه، خبری از خدامحوری و توحید نیست. جز خیال و توهم چیزی نیست. نعوذ بالله خدا هم کمتر از شماها خدا محوره چون توی قرآن مدام اطاعت از پیامبر رو بعد از اطاعت از خودش میاره. می دونید چرا؟ چون اگه فقط می گفت از خدا اطاعت کنید هر کسی از ظن خودش یار قرآن می شد و از خیالات خودش به نام اطاعت از خدا پیروی می کرد. تبلور اطاعت از خدا و خدامحوری و توحید در اطاعت از رسول خداست و بعد از ایشون در اطاعت از امام معصوم و در دوران غیبت هم به واسطه علماء ربانی ست که بنده روی لفظ ربانی بسیار تأکید می کنم. اینه معنای شیعه و ولایت پذیری. اگر از این جدا شدید به این اسم که شما خدامحورید و مرید و مراد براتون معنا نداره و استاد و شاگردی نمی شناسید، این عین انحراف و عین مکر شیطانه. چطور میشه یک نفر خلیفه ی خدا رو دور بزنه و بگه من مستقیم با خدا ارتباط برقرار می کنم؟ پس خدامحوری ما باید در ولایت محوری ما تجلی پیدا کنه تا هیچ کس نتونه به نام اینکه خدامحوره، تعالیم خودش رو جا بزنه و ولایت و شاخص توحید رو دور بزنه. کسی که داره میگه ما فقط خدا محوریم غیر مستقیم داره میگه منم رهبر و واسطه شما با خدا چون منم که این تعالیم رو در اختیار شما می ذارم. یعنی به نام خدا محوری، تعالیم خودشو جا می زنه و این میشه فرقه سازی. چشم بصیرت می خواد که ببینه
امیدوارم خداوند متعال همه ی خواب زدگان را بیدار و از مکر شیطان ایمن بدارد



2011/9/13 Azadeh Omrani <azadeh...@gmail.com>
سلام
این امر که میفرمایید عرفان اسلامی مورد نظر شما که میگوید دارای دو بخش توحید چیست و موحد کیست همان سر نیزه ای نیست که شما به روی عرفانها گرفته اید که همه آن عرفانها انسان محور هستند و نه خدا محور؟ گرچه آن بحث شناخت نفس نیز از راههای شناخت خداست کاملا متین و به جا و مورد قبول است که در این بحث نمیگنجد
اگر کمی در عرفان حلقه تحقیق کرده باشید ملاحظه کرده اید و اگر نکرده اید شما را به مقاله "در رواق رمضان" ارجاع میدهم که به صراحت مبنای عرفان حلقه را خدا محور-خدامحور تعیین کرده است. یعنی هدف، قرب و نزدیکی به خداوند است و نزدیکی به او تنها با استعانت از خود خدا امکانپذیر است.
بلی استاد طاهری این راه را با دل طی کردند و راه طی شده ایشان با عقل جزئ و عقل کل مطابقت کامل دارد که مارا اینچنین مجذوب خود ساخته است و هر یک از ما را بنا به ظرفیتمان با آن رب مطلق پیامبر (بنا به گفته شما) آشنا ساخته. امیدوارم شما از آن کسانی نباشید که با استاد غرض ورزی شخصی دارید (گرچه اینطور به نظر میرسد) تنها حدیثی از حضرت علی را یادآوری میکنم کهحضرت علی(ع) می فرماید: اُنظُر الي ما قال وَ لا تَنظُر الي مَن قال (بنگرید که چه چیزی گفته می شود، نه اینکه چه کسی می گوید)
ما نگریستیم که استاد طاهری چه گفت و چون حق شنیدیم پذیرفتیم و ننگریستیم که چه کسی استادی کردو چه کسی شاگردی؛ که چون فلان استاد نیست پس سخنش هیچ است و راهش باطل!
محض اطلاع حضرتعالی یادآور میشوم که ما هیچ جا عبارتی به عنوان اشهد ان محمدا عبدهو ورسولهو نداریم (نتیجه ساده جستجو گوگل) آن عبارت مورد نظر شما که در نماز شهادت میدهیم "اشهد ان محمدا عبده ورسوله" است. به معنای عبد و رسول خداوندیست است که در عبارت قبل آن به شریک نداشتنش شهادت داده ایم.   آن هو که شما قید کرده اید ذکر درویشان است که بنا به طرز تفکر شما حتما فرقه هستند. پس میتوان نتیجه گرفت که شما پیرو آن فرقه مذکور هستیدپس اجازه دهید ما به فرقه شیعی 12 امامی خودمان بمانیم و دخالتی در این اعتقاد شما نداشته باشیم.
دوست گمنام عزیز، مَثَل فارسی با مسمایی داریم که میگوید: آدمی که خواب است را میشود بیدار کرد، اما کسی که خودش را به خواب زده نمیتوان بیدار کرد. از غرض ورزی، خودتان را به خواب زده اید. آرزوی آگاهی و بیداری برایتان داریم
دیگر سخنی نیست جز آرزوی هدایت همه انسانها

2011/9/13 Habibe Habibi <farsi...@gmail.com>
سلام
صعب بودن راهی که حضرت علامه طی کرده اند نشانه ی این نیست که امثال ما نمی تواینیم به اندازه خود از آن بهره ببریم و آن را طی کنیم
خود ایشان می فرمایند:«به حقیقت برسیدم ولی از راه مجاز» یعنی راه مطالعه فکری از طریق فلسفه و عرفان نظری خود به نوعی راه مجاز است که حتی گاهی ممکن است خود حجاب شود. به قول یکی از عرفاء راه فکری مثل حرکت مورچه است در یک بیابان و راه دل همانند حرکت شتر. اما به خاطر تاریک بودن این راه، اگر کسی بخواهد به درستی این راه را طی کند، چاره ای جز طی کردن راه فلسفه قبل از سلوک الی الله نیست چرا که اگر صرفاً از راه دل که نزدیکترین راه است، سفر الی الله را طی کنیم، انواع شبهات، شکها، وسوسه ها کج فهمی ها و هجوم اوهام و خیالات به سراغ فرد می آید و او را ساقط می کند. چه بسیار کسانی که بی همرهی مرشد کامل این راه را رفته اند و در میانه راه حتی چیزهایی دیده و چشیده اند اما سقوط کرده اند و راه را عوضی ادامه داده اند و سر از خانقاه ها در آورده اند و فرقه ها ساخته اند.
اصلا مفهوم ولایت همین است. یعنی انسان باید فقط خود را تحویل انسان کامل و ولی خدا بدهد نه هر کسی که آمد و ادعای عرفان کرد ولو اینکه سهمی از عرفان هم داشته باشد. در عرفان اسلامی می خوانیم که هر کسی فقط می تواند به رب خود دعوت کند. در عرفان حرف بر سر این است که رب هر موجودی به فراخور سعه ی وجودی آن شخص است. یعنی اگر انسان کامل نباشد، رب مقید دارد نه رب مطلق. رب مطلق که همان رب العالمین است رب پیامبر است. یعنی سعه ی وجودی پیامبر که تمام ماسوی الله را دربرگرفته و با صادر اول متحد شده است، بالاترین سعه ی وجودی است. عبد الهو، جان پیامبر است. لذا در نماز می گوئیم اشهد ان محمدا عبدهو ورسولهو. این فقط جان انسان کاملی چون پیامبر است که خدایش مقام اعلای هو است و بقیه موجودات فقط به میزان سعه ی وجودی خود از آن هو بهره وجودی دارند.
در اینکه راه های رسیدن به خدا به تعداد افراد انسان است، شکی نیست. به قول حضرت علامه، هر موجودی، یک کانال وجودی به دریای بیکران وجود صمدی خداوند است
ما مسلمانان حرفمان این است که درست است که مدعیان دعوت به خدا فراوانند، به عدد نفوس خلایق، اما ما به دنبال پیامبر اسلام حرکت می کنیم و رب او را می خواهیم طلب کنیم و برسیم که رب مطلق است نه رب افراد ناقص دیگر را. بعد از پیامبر هم مقام ولایت معصوم به تبع پیامبر دارای چنین جایگاهی است و در زمان غیبت نیز باید از طریق علماء ربانی راه طی کرده، به جان امام معصوم متصل شویم.
مخلص کلام اینکه موضوع اصلی کتب عرفان اسلامی دو بخش اصلی دارد نه یک بخش. کتبی همانند تمهیدالقواعد و فصوص الحکم و ... تنها از توحید صحبت نمی کنند بلکه از انسان کامل و مشخصات آن نیز حرف می زنند. یعنی 1- توحید چیست؟ 2- موحد واقعی کیست؟
بسیاری از مکاتب در دنیا هستند که عرفان دارند و تعلیماتی دارند، مناسکی دارند و ... اما حرف ما این است که ما می خواهیم فقط از کانال وجودی انسان کامل به دریای بینهایت وجود خدا برسیم. این شاهراه و بزرگراه است
حالا سؤال بنده این است، من و شما بهتر است از کانال وجودی فردی چون علامه روحی فداه که به مقام فناء فی الله رسیده و همه ی راه را به طور کامل طی کرده به امام زمان متصل و از آنجا به رب العالمین برسیم یا از کانال وجودی فردی همانند جناب طاهری؟ البته این انتخاب شماست و شما آزادید اما ببین تفاوت ره از کجا تا به کجاست؟
شما کتب شریف حضرت علامه را مطالعه بفرمائید  بعد می بینید که خود ایشان دست شما را خواهد گرفت
در همین ماه رمضان اخیر، حضرت استاد صمدی آملی فرمودند یکی از مسلمانان خارج کشور جایی بنده را دید و گفت من کتابی از حضرت علامه را مطالعه می کردم در خارج کشور. ذکری از آن خواندم و مشغول ذکر بودم، ناگهان دیدم حضرت علامه وارد اتاق شدند و فرمودند این ذکر را اینطوری نباید بگویید. به قول استاد صمدی، اینها اطباء دوارند. می گردند در عالم هر کسی که به واقع تشنه باشد و به حقیقت بگوید خدایا من آمدم، دستش را می گیرند
در روایات آمده است که حول محور و مرکز امام زمان، چهار نفر از اوتادند، در مدار بعد چهل نفر از ابدال اند، در مرتبه ی بعد هفتاد نفر از نجبا هستند و در سطح بعد سیصد و شصت نفر از صلحا حضور دارند. اینها طالبان واقعی رسیدن به توحید کامل از طریق انسان کامل را تنها نخواهند گزارد. شک نکنید
به اعتقاد استاد صمدی آملی، حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله، سرسلسله ی اوتاد در زمان حاضرند
در ضمن اگر در مورد اساتید جناب طاهری هم اطلاعاتی داشتید، بنده را بی خبر نگذارید چون بنده حقیر هم با بی سوادی خود قادرم کتابهایی مثل فصوص الحکم، مصباح الانس، اسفار اربعه، فتوحات مکیه و ... را بردارم و مفاهیمی قشنگ تر از آنچه جناب طاهری ارائه داده اند، به نام خود منتشر کنم و نام آن را مثلاً عرفان فضایی بگذارم! اما این کجا و آن که خود مفاهیم را بعد از درک فکری، چشیده و علاوه بر دانایی به دارایی رسیده کجا؟

یا علی
التماس دعا



 

2011/9/13 Azadeh Omrani <azadeh...@gmail.com>
سلام
هيچ كدام از ما به سطح كمالات حضرت علامه حسن زاده آملی شك نداريم. و اذعان داريم كه ايشان آن را از شاگردي اساتيد بلند مرتبه تري فرا گرفته اند. اما آيا تنها راه رسيدن به كمال فقط همان است؟  اگر چنين باشد كه بايد در عدالت پروردگار شك كرد. چون من مطمئنم به شخصه امكان و توان رسيدن به حتي بخشي از آن مراتب را از آن روش سخت و صعب ندارم. و آيا اين يعني كه من محكومم كه هرگز طعم شيرين شناخت پروردگارم را به طريقي سهل تر نچشم؟
در حاليكه روایتی از پیامبر اسلام داریم که:الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق

در بحث ما نميگنجد اما بحث كوچك اين مطلب را مطالعه بفرماييد جهت يارآوري برخي احاديث و آيات بد نيست:
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=6775

استاد طاهري نه پيامبرند و نه هيچگاه در هيچ يك از مقالات و كتابهايشان ادعايي كرده اند.
 و جان كلام آن ايميل من اين بود كه"و من به تو توصیه می کنم که اول قدم، بیرون آمدن از حجاب ضخیم انکار است که مانع هر رشد و هر قدم مثبت است. این قدم کمال نیست، لکن راهگشای به سوی کمال است"
تنها اميدمان اينست كه دست از انكار و پوشاندن حق برداريد كه پوشاندن حق معناي صريح كفر است
من شما را به تحقيق بي طرفانه دعوت ميكنم و اميد دارم كه آگاه شويد

2011/9/13 Habibe Habibi <farsi...@gmail.com>
سلام
جملات شریف و دقیقی از حضرت امام ارسال کردید اما
کاش به این جمله توجه بیشتری می کردید
من نمی خواهم تطهیر مدعیان را بکنم که :« ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد»
عارف واقعی فردی چون حضرت علامه حسن زاده آملی است که حدود شصت و پنج سال در محضر اساتید بزرگی از جمله علامه طباطبائی، آیت الله رفیعی قزوینی، علامه شعرانی، آیت الله محمد حسن الهی، آیت الله الهی قمشه ای و ... زانو زده، شبانه روز جان به لب آورده و کسب علم کرده و مراتب اعلای علم و عمل را به نحو اکمل طی کرده
علومی از قبیل فقه، اصول، فلسفه، عرفان نظری، عرفان عملی، ریاضیات، نجوم، طب، علوم غریبه، ارثماطیقی، علم حروف، علم اعداد، زبر و بینات و .... وقتی چنین فردی با کتابهای شریفش حضور دارد، چطور به دنبال کسی می روید که معلوم نیست کی و کجا استاد دیده و کسب علم کرده؟ با چه عقلی عمر و زندگی خود را در اختیار چنین فردی می گذارید؟
شاید نعوذ بالله ایشان پیامبرند که بدون هیچ استادی به ایشان وحی شده است؟
به قول حضرت علامه در الهی نامه شان که خدایا چرا آنان که چشیده اند ساکتند و آنان که نرسیده و نچشیده اند های و هوی دارند (نقل به مضمون)
توصیه می کنم بیشتر تحقیق کنید

2011/9/13 Azadeh Omrani <azadeh...@gmail.com>

Subject: گوشه هایی از کتاب ((ره عشق)) امام خمینی رحمه الله علیه در وبلاگ همه با هم

 
یکشنبه 15 خرداد1390 :: 1:59 :: : همه با هم
- آنان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان کنند ، چون خودخواه و خودپسند هستند هر چه را ندانستند حمل به جهل خود نکنند و انکار آن کنند تا به خودخواهی و خودبینیشان خدشه وارد نشود (مادر بتها بت نفس شماست) تا این بت بزرگ و شیطان قوی از میان برداشته نشود راهی به سوی او جل و علا نیست و هیهات که این بت شکسته و این شیطان رام گردد.

- این کمال انقطاع ، خروج از منزل خود و خودی و هر چه و هر کس و پیوستن به اوست و گسستن از غیر ، و هبه ای الهی است به اولیای خلص پس از صعق حاصل از جلال که دنبال گوشه چشم نشان دادن او است.

- در رفع حجب کوش نه در جمع کتب ، گیرم کتب عرفانی و فلسفی را از بازار به منزل و از محلی به محلی انتقال دادی یا آنکه نفس خود را انبار الفاظ و اصطلاحات کردی و در مجالس آنچه در چنته داشتی عرضه کردی و حضار را فرفته معلومات خود کردی ......آیا با این محموله های بسیار به حجب افزودی یا از حجب کاستی؟ . . . کوشش و مجاهده کن که انگیزه ،الهی و برای دوست باشد.

- سعی کن اگر اهلش نیستی و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری، بسیاری از آنچه آنان گفته اند در قرآن کریم به طور رمز و سربسته، و در ادعیه و مناجات اهل عصمت بازتر، آمده است و چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخاستیم.

گویند صدر المتالّهین دید در جوار حضرت معصومه سلام الله علیها شخصی او را لعن می کند، پرسید : چرا صدر را لعن می کنی ؟ جواب داد: او قائل به وحدت واجب الوجود است، گفت : پس او را لعن کن! این امر اگر قصه هم باشد حکایت از یک واقعیت دارد. واقعیت دردناکی که من خود قصه هایی را دیده یا شنیده ام که در زمان ما بوده است. من نمی خواهم تطهیر مدعیان را بکنم که :« ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد» می خواهم اصل معنی و معنویت را انکار نکنی، همان معنویتی که کتاب و سنّت نیز از آن یاد کرده اند و مخالفان آن یا آنها را نادیده گرفته و یا به توجیه عامیانه پرداخته اند. و من به تو توصیه می کنم که اول قدم، بیرون آمدن از حجاب ضخیم انکار است که مانع هر رشد و هر قدم مثبت است. این قدم کمال نیست، لکن راهگشای به سوی کمال است چنانچه «یقظه» را که در منازل سالکان اول منزل محسوب شده است از منازل نتوان شمرد، بلکه مقدمه و راهگشای منازل سالکین است. در هر صورت با رو انکار نتوان راهی به سوی معرفت یافت
 






Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages