ایمیل آقای اعتصامی را که خوندم، یه حسی بهم دست داد، سریع روی فرم ثبت نام کیلک کردم، تا حامی فرامتن شم، مثل یه بابا که می خواد همیشه هوای بچه اش را داشته باشه.
فرم را به ترتیب پر می کردم که به قسمت علاقه مندی ها رسیدم، کلی خاطرات خوب یادم افتاد، ما فرامتنی های قبلی تقریبا همه ی این کار ها را با هم می
کردیم، من که به شخصه 8 گزینه ی اول را تجربه کردم و از تک تکش خاطرات خوب دارم، خلاصه گزینه ی حامی را زدم و با یه حس غرور بر روی ارسال کلیک کردم....
بعد لینک فرامتنی ها را دیدم، از این لیست بیست و چند تایی به جز آقای اعتصامی هیچ کدوم را حتی اسمشون را هم نشنیده بودم، ولی اسم تک تکشون را خوندم، یه حسی بهم می گفت که همشون را می شناسی...
تو خاطرات گذشته سیر می
کردم که یه دفعه هدر زیبای سایت را دیدم، واقعا چه زیبا نوشته بود که :
فرامتن یعنی دغدغه های یک مجله ی خوب
یعنی لحظه هایی که ثانیه (!) هایش تجربه است برای آن که قدر تلاش هایمان، قدر با هم بودن و ارزش این کار جمعی
را بدانیم.
فرامتن می گذرد، با همه ی این دغدغه ها و خوبی ها
تنها اثری به یادگار می ماند که در تک تک صفحاتش خاطرات زیبا نهفته است
شاید باور نکنید، ولی یاد همه ی خوبی هاش افتاد
یاد عکسمون که تو فرامتن یک چاپ شد
یاد فریاد های آقای نیکو روی پل برای فروش مجله
یاد اون جمعه ای که از صبح تا شب تو آزمایشگاه لینوکس داشتیم قالب صفحات فرامتن 2 را طراحی می کردیم
یاد حرس خوردن های آقای حق شناس
یاد کاریکاتورهای غیر حرفه ایه فرامتن!
یاد ایراد های صد البته به جای آقای نیک آیین
یاد اون زمانی که به طور خیلی اتفاقی سر دبیر یه مجله شدم
یاد اون جنجال های بعد از چاپ اولین سر مقاله
یاد شب هایی که تا دیر وقت تو انجمن می موندیم، فقط به خاطر اینکه فرامتن زودتر از فیدبک چاپ بشه
یاد اون احساس غرور و لبخندی که حتی با اینکه فرامتن زیاد فروش نرفته بود می کردیم.
یاد ...
واقعا یادشون بخیر...
جدی که فقط یه خاطره ازشون می مونه
و خوشحالم از اینکه فرامتن ادامه پیدا کرد، با اعضایی فعال و صد البته لایق
پی نوشت 1 : فکر نکنید من آدم خیلی احساساتی هستم، فرامتن بی اندازه با ما ارتباط بر قرار کرده
پی نوشت 2 : خیلی دلم می خواست یه عکس از اون زمان های بذارم، ولی احساس کردم باید از تک تکشون اجازه بگیرم، پس منصرف شدم.