1.روایت اسقونی شربة من الماء که بسیاری از مادحین اهل بیت با تمسک به این جمله دلها را کباب و دیده ها را گریان و جگرها را می سوزانند...اما آیا به راستی امام حسین طلب آبی داشته اند؟
درکتاب حماسه حسینی که استاد مطهری این سخن را به جد رد میکنند.با اینکه ایشان بشدت تشنگی برشان غلبه کرده طوریکه آسمان بالای سر را سیاه می دیدند اما ابدا طلب آبی نکردند.
نظر استاد جاودان:
اصلا امام طلب آبي نداشتند.و اين روايت هلال بن نافع گويا سنديتي ندارد و فضاي واقعه و موقعيت امام حسين اصلا طوري نبوده كه چنين درخواستي از امام حسين عليه السلام صادر شود.عقلاً هم محال است
استاد رسول جعفریان:
جمله اسقوني شربة من الماء از امام حسين نيست و از مسلم بن عقيل نقل شده است آن هم وقتی از او پرسيدند چه خواسته اي داري كه گفت قدري آب به من بدهيد
(نظر بنده):اما اینکه چرا به مرور زمان منتسب به حضرت سیدالشهدا شده مشخص نیست.
2. در زیر متن سوال و جواب از استاد جاودان در خصوص حضرت رقیه
برایتان آورده شده
است.
امیدوارم مفید
باشد انشا الله
----------------------------------------
سلام علیکم با
ارزوی سلامتی و توفیقات روز افزون حضرتعالی از خدا سوالی که از محضر مبارک
شما استاد عزیزم دارم درباره حضرت رقیه بنت الحسین علیه
السلام است با
توجه به اشرافی که شما بر مباحث تاریخ دارید نظر شما را درباره این
بزرگوار و منابعی که اسم این امامزاده امده بدانم و درباره توسل به ایشان و
مطالبی که در روضه ها درباره این فرزند خردسال ذکر میشود را بفرمایید
امیدوارم محبت فرموده وجواب این سوال را مبسوط ذکر فرمایید از شما
تقاضای دعای خیر برای این کوچکترین شاگردتان را دارم.
پاسخ استاد جاودان:
حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
این فرزند خردسال
امام علیه السلام در ماخذ موجود و قدیمی اسم ندارد اماداستان شهادت
ایشان با اندک تفصیل آمده است و آن را از آن ماخذ برای شمانقل می کنیم : در
کتاب «کامل بهائی» نوشته حسن بن علی بن محمد بن علی بنحسن طبری، معروف
به عماد الدین طبری، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم،
مؤسسه طبع و نشر
قم، 1376 شمسی میگوید:در کتاب «حاویة در مثالب معاویة»
آمده است که
زنان
خاندان نبوت در حالت اسیری، حال مردانی را که در کربلاشهید شده بودند،
مخفی میداشتند و به پسران و دختران آنان میگفتند: پدرتان
به سفر رفته و
برمیگردد. پس از آنکه به دستور یزید زنان و کودکان اسیر رادر جوار خانه یزید
جای دادند، در میان آنان دخترکی چهار ساله شبی خوابدید. از خواب
بیدار شد و گفت: بابام حسین کجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلی هم پریشان
بود. زنان و کودکان، همه به گریه افتادند. سر وصدای گریه یزید را
از خواب بیدار کرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه
ای پدرش را
میخواهد و برای همین زنان و کودکان گریه میکنند. یزید دستورداد: سر پدرش را
ببرید و در کنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در
برابر چشمان آن بچه قرار دادند.دختر چهار ساله وقتی نگاهش به آن سر افتاد
ترسید و فریادی برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات کرد.
--
نظربنده:لازم به ذکر است این بیان استاد نشان میدهد بسیاری
از مادحین مخلص اهل
بیت(ع) بسیاری از
عبارات را از خود اضافه میکنند.
مثلا اینکه حضرت
رقیه سلام الله علیها با سر امام حسین به سخن گفتن مشغول
است و مثلا میگوید
چه کسی صورت ات را به خون خضاب کرده و قص علی هذا.
بهتر است واقعیت
را بگوییم نه اینکه از خود چیزهایی به نام مقتل به خورد
مستمعین بدهیم.
3.با سلام خدمت استاد اخلاق آقای جاودان. حاج آقا لطفا بفرمایید اینکه در بعضی مقاتل هست که: حضرت اباعبدالله علیه السلام خطاب به لشگر دشمن فرمودند:برای چه بامن سرجنگ دارید...مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟مگر من سید جوانان بهشت نیستم ....آنگاه عده ای از لشگریان گفتند: بغضاً لابیک یعنی بواسطه بغض و کینه ای که نسبت به پدرت امام علی داریم به جنگ تو آمده ایم. درحالیکه درتاریخ آمده که دل مردم کوفه با امام حسین بوده.و در دوران حکومت امیرالمومنین با ایشان انس خاصی داشتند هرچند عهدشکن و جفاکار بودند ولی آیا واقعا بغض و کینه علی بن ابی طالب را داشتند؟سست عنصر و دنیاپرست بودند ولی گویا دشمنی با اهل بیت و علی علیه السلام نداشتند.
حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند: سلام علیکم و رحمة الله، در تمام مأخذی که جستجو شد و اینکار را از طریق سی دی احادیث شیعه که همه مأخذ ممکنه را در بردارد وجود نداشت بنابراین براساس آن نمیتوان سخن گفت. البته در میان مردم کوفه شمر و خولی و امثال اینها هم بودند و خوارج نیز مردم همین شهر بودند که با امیرالمؤمنین دشمن بودند. یک شهر چند صد هزار نفری از قبایل مختلف نمیتواند یک دست باشد. پس بهترین دوستان شیعیان امیرالمؤمنین و امام حسین و امثال حضرت حبیب بن مظاهر و بریر از مردم این شهر بودند و هم بدترین انسانها امثال شمر از مردم این شهر بودند.
در ادامه جستجو این سخن در یک مأخذ متأخر اهل سنت بدست آمد. این سند هم کافی برای نتیجه گیری اساسی نیست.
4.سلام علیکم. لطفا بفرمایید آیا این روایت درست است که وقتی شمر ملعون روی سینه مبارک ابا عبدالله الحسین علیه السلام نشست و قصد بریدن سر مطهر آن امام عزیز و حجت خدارا داشت امام علیه السلام فرمودند: تو این کار را نکن.تو برو کس دیگری این عمل زشت را انجام دهد.برخی از مداح ها میگویند چون شمر یار امام علی علیه السلام در جنگ صفین بود امام حسین از روی رافت و عطوفت این سخن را به او گفته.آیا سندیتی دارد؟عقلاً و منطقاً چطور؟ باتشکر
حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند: سلام علیکم و رحمة الله ،در هیچ مأخذ معتبری چنین چیزی نیامده است. بنابراین اصل سخن چندان پایه ای ندارد. البته مطلب تا این مقدار درست است که امام هرکسی می خواست اینکار را بکند چون بدبختی او با این کار قطعی می شد او را نهی می کرد. اما اینکه چون در صفین در لشگر امام بود چنین چیزی اتفاق افتاده استنباط درستی نمی تواند باشد. او خاندان پیامبر را دوست نداشت او دشمن بود و او جنگ کربلا را باعث شده بود.
--
این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «تربیت و خلاقیت» در Google Group ثبتنام شدهاید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به dardmandi+...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینههای بیشتر از https://groups.google.com/d/optout بازدید کنید.