یکی از مسائل جنجال برانگیز جامعه و بخصوص جامعه زنان امروز ما مسئله حجاب است. حجابی که در بسیاری از موارد، و شاید به لحاظ اجباری بودنش، در بسیاری موارد، تبدیل به بدحجابی شده که متأسفانه باعث دلخوری هر دو طرف، یعنی هم معتقدان به حجاب و هم مخالفان آن گردیده است. در سالهای اخیر هم که به بهانه برقراری امنیت اخلاقی جامعه تشکیلاتی وسیعی را ایجاد کرده اند و در معابر و خیابانها، با هشدار و گاهی بگیر و ببندها ، بر مشکلات و نارضایتیها افزوده اند. سؤال این است که آیا عیان نبودن موی زنان و انداختن تکهای پارچه بر سر، آنهم از نوع اجباری سلامت و امنیت اخلاقی جامعه را تضمین میکند؟
برای رسیدن به پاسخ این سؤال و در نتیجه راه رسیدن به امنیت اخلاقی، ابتدا به واژههای حیا و عفت وحجاب وسپس ارتباط بین آنها پرداخته میشود:
۱- حیا:
واژه شرم را مىتوان در فارسى به جاى حیا قرار داد. دوری کردن نفس از امورى كه هراس، ملامت و مجازات را به دنبال دارد، حیا نامیده میشود و آن دو نوع است: حیای نفسانى و حیای ایمانى. اولی را خداوند در تمامى انسانها قرار داده و فطری است و دومی به جهت شرمى است كه مؤمن به دنبال رسالت پیامبران و خوف و رجایی که از پروردگار پیدا کرده است، ایجاد و در نتیجه از ارتكاب معصیت پرهیز مىکند. طبیعی است هرچه ایمان انسان بیشتر باشد، از ارتكاب كارهاى زشت بیشتر احساس شرمندگى مىكند و در مقابل، هر چه ایمانش ضعیفتر باشد، گستاخىاش براى انجام گناه بیشتر خواهد شد.
اگر حیا درمیان افراد اجتماع نباشد، مفهومش آن است که ایمان دستخوش دگرگونى و بى ثباتى گشته است . مسلح بودن انسان به سلاح حیا، مصونیت روحى و روانى را به دنبال خواهد داشت. البته حیایی که به کلیه افعال انسان اشراف داشته باشد و راهرفتن، سخنگفتن، نگاهکردن، غذاخوردن، خوابیدن و عبادتکردن را شامل شود.
آیات متعددی در قرآن اشاره به این گوهر ارزشمند و موهبت الهی دارد و خداوند انسان را به جهت رسیدن به کمال انسانی و در نتیجه سلامت و امنیت خانواده و جامعه به آن دعوت میکند:
الف- در داستان حضرت آدم و حوا پس از اینكه آنها فریب شیطان را خوردند و از شجره ممنوعه تناول كردند، میفرماید:
«... هنگامی كه از آن درخت چشیدند، زشتیها و قسمتهای پنهان اندامشان بر آنها آشكار شد، (به سرعت) شروع به قرار دادن برگهای درختان بهشتی بر خود كردند تا آنها را بپوشانند.»
از این داستان به روشنی میتوان فهمید كه اولاً به دلیل حیا، آدم و حوا هنگام برهنه شدن، مضطرب و پریشان شدند، و برای رهایی از این حالت، به برگ درختان پناه آوردند و خود را با آن پوشاندند؛ وثانیاً، از آنجا که آنان اولین انسانها بودند پس برای باحیا بودن آموزشی ندیده بودند و پوشاندن برای آنان جنبه اكتسابی نداشت، لذا تنها دلیل اضطراب آنان از برهنگی، فطری بودن حیا و عفت بوده است؛ ثالثاً، آنچه که در ا ینجا به عورت تعبیر میکنند و پوشاندنش فطری انسان است کلمه «سوءت» است میفرماید: «فلمّا ذاقا الشجره بدت لهما سوءآتهما» و در آیه دیگری میفرماید: «لباسا یواری سوءاتكم...». «سوءت» در لغت به معنای چیزی است كه انسان از آشكار شدن آن ناراحت میشود و منظور قرآن از این كلمه، جاذبههای جنسی آدم و حوّاست؛ بنابراین از این تعبیر چنین استفاده میشود كه لباس عفاف و پوشش عفیفانه به پوششی گفته میشود، كه جاذبههای جنسی انسان را بپوشاند، نه فقط اعضای تناسلی را، و در واقع علت اضطراب آدم و حوّا از بین رفتن عفاف و آشكار شدن جاذبههای جنسی آنان بود.
ب- داستان روبرویی و ملاقات جوانی پاک به نام حضرت موسی (الْقَوِيُّ الْأَمِينُ) با دختران شعیب که درسهای متعددی را به دینداران داده است:
اول ـ به دلیل ازدحام و عدم اختلاط، این دو دختر عقبتر از گروه مردان ایستادهاند و منتظر هستند مکان خلوتتر شود تا به سمت چاه بروند.
دوّم ـ دختران در پاسخ به حضرت موسی(علیه السلام)، مختصر و مفید و در حد نیاز جواب داده ومیگویند: "گوسفندان را سیراب نمیکنیم تا چوپانان بروند و پدر ما پیرمرد است".
سوم ـ خداوند متعال در توصیف یکی از آن دو دختر که به سمت موسی آمد، میفرماید: "تمشی علی استحیاء"؛ یعنی حرکت و راه رفتن او در کمال حیا و عفت بود.
چهارم- موسی به دنبال دعوت شعیب، به طرف خانه او حرکت کرد. درمسیر راه برای اینکه دختر شعیب (ع)خانه خود را به موسی نشان دهد،جلوتراز موسی(ع) بهراه افتاد و باد لباس او را جابجا میکرد، موسی(ع) این کار را خلاف عفت و غیرت دید، به دختر شعیب فرمود: توپشت سر من راه بیا.
ج- نقل داستان حضرت مریم (سلام الله علیها) در قرآن است كه وقتی به اعجاز الهی باردار شد، برای اینكه مردم نادان او را به بیحیایی و بیعفتی متهم نكنند، از آنان فاصله گرفت تا دور از آنها وضع حمل كند و آنقدر ناراحت بود که قرآن از قول مریم میفرماید: «یا لیتنی متّ قبل هذا و كنت نسیاً منسیاً». مریم(س) گفت: "ای كاش پیش از این مرده بودم و به كلی فراموش میشدم". این سخن حاكی از نهایت پریشانی زنی است كه احساس میكند عفتش زیر سوال رفته، از این رو آرزوی مرگ میكند که خود شاهدی است بر فطری بودن صفت حیا در زن.
۲- عفت و عفاف:
«عفاف»، واژهای عربی، به معنای پرهیزگاری، پاکدامنی و خودداری از کارهای زشت است. کتاب مفردات الفاظ قرآن در بارۀ عفّت می گوید: عفّت، حالت نفسانی است که مانع تسلّط شهوت بر انسان میگردد، و انسان عفیف، کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد.
ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده "حد اعتدال قوّه شهویه" را عفّت میداند. ملاصدرا میگوید: "عفاف، خُلقی است که منشأ صدور کارهای معتدل میشود نه پردهدری میکند و نه گرفتار خمودی میشود". در ادب فارسى هم، عفاف به معنی پارسایى و پرهیزگارى و خویشتندارى به كار مىرود.
و به این ترتیب عفاف، نظر به اعتدال دارد و انسان عفیف دچار افراط و تفریط نمیشود. عفت، پایبندی به اصول اخلاقی است و فرد را ملزم به رعایت یک سری اصول اخلاقی میکند و به خودی خود میتواند منشأ بسیاری از فضایل و صفات نیک در فرد و جامعه باشد که نتیجه آن هم موجب کمال بشری و طبعاً کمکی برای رفع ناهنجاریهای جامعه است.
عفت از دو بخش تشکیل میشود: عفت درون خانواده و عفت در اجتماع. از شاخصهای عفت این است که چنانچه فردی وارد اجتماع میشود خود را ملزم کند که در روابط با افراد وارد جزئیات زندگی آنها نشود و در زندگی دیگران تجسس نکرده و متعرض دیگران نشود و نیز اجازه ندهد که دیگران هم وارد حریم او شوند.
یکی از مواردی که باعث میشود دیگران وارد حریم زنان شوند خودنمایی آنان است که میتواند زمینهای باشد برای تعرض دیگران، و البته این کار با عفت زنان مغایرت دارد چرا که انسان عفیف کسی است که اجازه نمیدهد دیگران وارد حریم زندگی او شوند.
در یک جامعه دینی باید روابط انسانها از اعتدال عقلی و شرعی یعنی همان عفت برخوردار باشد و هرگونه تعرضی در کلام، نگاه و رفتار در روابط، مذموم بوده و چنین افرادی را قرآن مریض القلب دانسته است. (فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَض-احزاب/۳۲) وقتی عفت و حیا در جامعهای برقرار شد، مرد و زن به خودی خود حتی در صورت ارتباطات، از هرگونه تعرضی شرم کرده و روابط بر اساس اهداف شرعی و عرفی شکل خواهد گرفت.
نسبت حیا و عفت
حیا شرمى است ناشی ازخویشتن داری، که نتیجه فهم وادراك خوبیها و بدیهاست، به همین جهت است كه انسان برخى از كارها را نیكو و بعضى دیگر را زشت مىداند. برخلاف حیوانات كه چون فاقد ادراك مىباشند، شرم و حیا نیز ندارند.
عفت و حیا هر دو مکمّل یکدیگرند، عفت، مانع پیدایش نیت زشت و حیا مانع ظهور آثار منفی آن در بیرون است. از دیدگاه اسلام، عفت و حیا، نه تنها در تسریع سیر تکاملی روح انسان و تأمین رفاه حال فرد و جامعه و همچنین برخورداری از انواع نعمتها مؤثر است، بلکه در پوشاندن زشتیها و انحطاط روحی و اخلاقی، در حکم یک ضمانت اجرایی میباشد و مانع از ظهور اندیشههای سوء در دل افراد میگردد و از پیدایش و گسترش فساد و انحراف، پیشگیری میکند و با کمال انسانی رابطه مستقیم دارد.
امام على(ع) در تعریف «حیا» مىفرماید: "الحیاء یصدّ عن فعل القبیح" "حیاء از كار زشت جلوگیرى مىكند". حضرت حیاء را سبب «عفت» مىنامد: «سبب العفة الحیاء». و در روایت دیگر حیاء را میوه و ثمره «عفت» معرفى مىنماید: «الحیاء ثمرة العفة» با توجه به این دو روایت حیا و عفت رابطه متقابل دارند. یعنی هر قدر احساس حیا در انسان بیشتر باشد، عفت او نیز بیشتر خواهد بود، چنان كه امیرالمومنین(ع) فرمود: «اعفكم احیاكم» با عفتترین شما، با حیاترین شماست. پیامبر اسلام(ص) فرمود: "همانا داشتن شرم و حیا برای هر کسی نیکو است ولی برای زنان نیکوتر و زیباتر است".
۳- حجاب
حجاب، واژهای عربی و به معنای مانع است و اگر به معنای پوشش گرفته میشود برای این است که پوشش مانع دیدن اندام میشود. بر این اساس زن محجوب به زنی گفته میشود که دارای پوشش باشد. حجاب، به معنای پوشش اسلامی از دو بُعد ایجابی و سلبی برخوردار است. بعد اول ناظر به وجوب پوشش بدن و بعد دوم، حرام بودن خودنمایی در مقابل نامحرم است؛ این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود.
در قرآن به سه نوع حجاب برای زنان اشاره شده است:
الف. پوشش بدن: درسورۀ احزاب و نور دستور پوشش میدهد تا مانع جلب نگاهها شده که در نتیجه آن زنان از آزار و توهین احتمالی مصون باشند و همچنین از آشکار کردن زینت منع شدهاند.
ب - حجاب گفتار: سخن گفتن زنان به نحوی که برای مردان تحریک آمیز باشد نیز ممنوع شده است. (...به گونهای هوسانگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید- احزاب/ آیه ۳۲) «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْل» با كرشمه حرف نزنيد.
ج. حجاب رفتار: شیوۀ رفتار و راه رفتن و به گونه «تبرّج» خودنمایی است. این نوع راه رفتن و رفتار نیز میتواند زمینۀ فساد را در جامعه ایجاد نماید و زنان و مردان را از مسیر پاکی و طهارت دور سازد، وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ". (نور/ آیه۳۱)
بنابر این، وقتی از حجاب سخن به میان میآید، منظور صرفاً پوشش سر و سینه نیست، بلکه ابعاد حجاب، علاوه بر پوشش، رفتار و راه رفتن و گفتار را در بر میگیرد و زنی که همه اینها را رعایت نماید، بر اساس دستورات شرعی و عرفی محجّبه به حساب میآید.
تأثیر متقابل حجاب و عفاف :
پوشش ظاهري يكي از علامتها و نشانههاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد. با اینکه هر دو به معنای منع و امتناع هستند، تفاوتی بین آنها هست، و آن تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب، مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون. در واقع حجاب بازتاب بیرونی عفاف است. بعضی این رابطه را به رابطه ريشه با ميوه تشبیه میکنند، به اين معنی كه حجاب، ميوه عفاف، و عفاف ريشه حجاب است. ممكن است افرادی حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني نداشته باشند که اين حجاب، بیریشه است و به هیچ وجه ضامن و حافظ امنیت اخلاقی نخواهد بود. بر عکس شخص عفیف میتواند امنیت جامعه را حفظ کند؛ یعنی در واقع این عفت است که مانع میشود زن و مرد وارد حریم زندگی دیگران شوند و امنیت را برای اشخاص فراهم میکند.
در قرآن کریم به شكل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره شده است. آنجا که نخست به زنان سالمند اجازه ميدهد كه بدون قصد تبرّج و خودنمايي، حجاب خود را در مقابل نامحرم بردارند، سپس ميفرمايد: اگر عفت بورزند، و اگر حجاب خود را نيز برندارند، بهتر است. «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لايَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَه وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ."
زنانی که با لباس نامناسب در انظار عمومی ظاهر میشوند اولاً: نمیتوان آنها را عفیف دانست؛ چرا که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف است، و ثانیاً این زنان میتوانند مقدمه فساد شوند چرا که اگر آنان با وضع نامناسب در اجتماع ظاهر شوند، ومورد تعرّض و توهین بعضی مردان قرار گیرند، بدیهی است خود نیز مقصّر خواهند بود؛ زیرا ظاهر و رفتار خودشان، مردان را جلب کرده و موجبات وهن و اذیّت خویش را فراهم نمودهاند. بنابر این، زنان بیحجاب اگر هم عفیف باشند، هرگز خود آرامش روانی و امنیّت اخلاقی- اجتماعی نخواهند داشت.
و اما مطلبی دیگر:
یكی از ویژگیهای مهم زنان، خصیصه تبرّج و خودنمایی است كه به صورت غریزی و طبیعی در آنان وجود دارد. قرآن در دو آیه از آیات حجاب، از تبرّج و خودنمایی زنان صحبت كرده و آن را محدود به محیط خانواده كرده است. در یكجا میفرماید: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی) (احزاب/ آیه۳۳)ای زنان (در برابر نامحرم) ظاهر نشوید و خودنمایی نكنید؛ مانند خودنمایی دوران جاهلیت؛ و در آیه دیگر میفرماید: (غَیْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزینَهٍ) (نور/آیه۶۰) زنان، (در برابر نامحرمان) با زینتها و آرایشهایشان خودنمایی نكنند.
از آنجا که قرآن در این آیات زنان را از تبرّج و خودنمایی در برابر نامحرم نهی كرده و از تبرّج مردان سخنی نگفته این مطلب استنباط میشود كه غریزه خودنمایی و تبرّج از ویژگیهای زنانه است و به همین دلیل هم پوشش و حجاب برای زنان واجب شده است. البته این موضوع به این مفهوم نیست که مردان هیچ محدودیتی در پوشش ندارند.
شهید مطهّری درباره آثار این غریزه و نیز اختصاص آن به زنان میگوید: «اما علت اینكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است كه میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها، مرد شكار است و زن شكارچی؛ همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچی. میل زن به خودآرایی از نوع حس شكارچیگری او ناشی میشود. این زن است كه به حكم طبیعت خاص خود، میخواهد دلبری كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه خود اسیر كند، انحراف تبرّج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.» (نظام حقوقی زن در اسلام)
اسلام همانگونه كه تبرّج بیش از اندازه و خارج از چهارچوب حجاب را زیانبخش میداند، بیتوجهی به غریزه خودنمایی و تبرّج را نیز برای زنان زیانبخش دانسته و معتقد است سلامت روانی زن را به مخاطره میاندازد. این مطلب دقیقا مانند غذا خوردن است که داشتن اعتدال در آن برای سلامتی ضرورت دارد، و زیادهروی و عدم رعایت قانون غذا خوردن مضرّ است. لذا در ارضای نیازهای روانی هم باید جانب اعتدال رعایت شود و هرگونه زیادهروی در آن، سلامت روانی را مختل میسازد. البته بین ارضای نیازهای روانی، مثل نیاز به خودنمایی و تبرّج در زن، با نیازهای جسمانی مثل نیاز به غذا خوردن، تفاوتی وجود دارد و آن سیریناپذیربودن نیازهای روانی است و افراط در ارضای آنها، نه تنها رفع نیاز نمیکند، بلكه روز به روز تشنهتر شده، تمام فكر و ذهن او را به خود مشغول میسازد.
نتیجه گیری:
- داشتن حس حیا فطری است.
- حس خودنمایی در زنان غریزی است.
- -عفت پایبندی به ضوابط اخلاقی است.
- حجاب بازتاب بیرونی عفاف است.
- در قرآن دستور حجاب و عدم خود نمایی به زنان داده شده است.
- نوع حجاب و پوشش متفاوت است و زنان در انتخاب اختیار دارند.
راه برخورد:
اگر حجاب نتیجه عفاف و عفاف، پایبندی به ضوابط اخلاقی است پس راه حل منطقی در این مسئله به جای تذکرات مقطعی و بگیر و بندها، آموزش عفت و عفیفه سازی دختران است؛ زنانی که به خصلت عفت مزین هستند بهراحتی میتوانند غریزه شهوت رادر حد اعتدال نگهدارند و مانع از تسلّط آن بر نفس خود گردند. قرآن به صورت کاملاً شفاف تمامی دستوراتی را که در مورد حجاب ابلاغ کرده، حجاب در مقابل مردان نامحرم است و زنان را در مقابل محارم و زنان دیگر آزاد گذاشته است؛ اگر چنانچه با دخالتهای ناروا و سختگیریهای متحجرانه، فرصت تبرّج و خودآرایی را در خانه و محافل بدون نامحرم، از زنان نگیریم نیاز طبیعی آنها به خودنمایی و تبرّج ارضا خواهد شد و از آسیب روانی مصون میمانند.
کاری که در کشور ما به عنوان کشور اسلامی صورت میگیرد و بسیاری از مسائل و واقعیات نادیده گرفته میشود، راه حل مبارزه با فساد نیست.
افراط و تفریط در هر کاری مذموم است. اگر زن در توجه به زیبایی ظاهری و خودآرایی افراط كند، كمكم به حدّی میرسد كه بیمارگونه به تجمّل و آرایش میپردازد و هیچگاه احساس ارضا و سیری نمیكند. از طرف دیگر چنانچه تفریط در کار باشد واجازه تبرّج و خودنمایی را در همه جا از زنانمان بگیریم و حتی دختران دبستانی را مجبور کنیم که سر کلاسی که هیچ مردی نیست با حجاب باشند و یا در مجامع خصوصی مردم سرک بکشیم و تجسس کنیم و حتی اختیار انتخاب رنگ لباس را از زنان بگیریم، مبارزه با فساد و تأمین امنیت نکردهایم بلکه این مهم زمانی فراهم میشود که زیر بنایی عمل کنیم و به جای حجاب اجباری، عفیف بودن را به دختران و زنانمان بیاموزیم که اگر زن عفیف باشد محجّبه هم خواهد بود و اگر احیاناً زن عفیف محجّبه هم نباشد امنیت جامعه را به خطر نمیاندازد چرا که چنین زنی اهل خودنمایی نیست و اجازه نمیدهد هیچ مرد غریبهای به زندگیش راه یابد.
پس در جهت اعتلای فرهنگ عفت جامعه بکوشیم نه اینکه با زور و اجبار و جریمه و بازداشت آنها را به حجاب اجباری که هیچ نتیجهای جز عصبانی کردن جوانان ندارد وادار کنیم. به جوان بیاموزیم که عفیف بودن در همه حال میتواند آنان را کمک کند؛ به قول استاد مطهري: "حيا و عفاف و پوشش، تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام، براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد، به كار برده است....".
به دخترانمان بیاموزیم که خودشان را باور کنند و برای خود زندگی کنند و به مردان بباورانند که آنها را به خاطر نفس خودشان بخواهند. والسلام.
--
این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «تربیت و خلاقیت» در Google Group ثبتنام شدهاید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به dardmandi+...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینههای بیشتر از https://groups.google.com/d/optout بازدید کنید.