یکی از اشکالات ما و بسیاری از مردم و سیاست مداران جهان، جناح گرایی است. البته هر سیاستمداری ناگزیر از تعلق به یک جناح است (به یک تعریف) اما آیا ما باید سیاستمدار باشیم با این تعریف؟
منظور از جناح گرایی این است که فرد، معیار کنش و تحلیل سیاسی خود را نه منافع جامعه، که تقویت یک حزب یا جناح یا نظام فکری خاص بداند. چه بسیار دیده می شود که یک عملکرد اقتصادی دولتی از طرف حامیان جناحِ روی قدرت تمجید و از طرف منتقدانِ آرای سیاسی دولتمردان تقبیح می شود، در حالی که نه فردِ حامی و نه فرد منتقد توانایی ارزیابی اقتصادی عملکرد مذبور را ندارند! در دوره ی اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، اقدامی نبود که دولت انجام دهد و آقایان به اصطلاح اصلاح طلب، با قیافه ای حق به جانب و متفکرنما در مقام نقد مشفقانه [بخوانید مغرضانه] ی آن بر نیایند. در حالی که آقایان به اصطلاح حزب اللهی، سر مست از روی کار آمدن یک فرد «ارزشی»، هر اقدامِ دولت را حمل به صحت می کردند. جالب است که خود ما مدافعان احمدی نژادِ 84 تا 89، از حوالی سال 90 که کم کم بوی ناهماهنگی رئیس جمهور و رهبری به مشاممان رسید و توانستیم احمدی نژاد را از دژ امن اصول گرایی به جزیره ی ناشناخته ی فرقه ی انحرافی تبعید کنیم، تبدیل شدیم به یک عده اقتصاد دان قَدر که گویی تنها وظیفه مان نقد رویکردهای اقتصادیِ دولت است! (توجه کنید که حرکات غیر اخلاقی جناب آقای احمدی نژاد مانند آن چه در مناظره ی ایشان با آقای موسوی رخ داد یا عزل وزرای منتقد به ایشان، هیچ گونه تأثیری در نگاه ما به این فرد «ارزشی» نداشت؛ درحالی که اخلاق، اگر مهم ترین عامل نباشد، یکی از عوامل مهم تضمین کننده ی دستیابی به منافع جامعه است.)
امروز هم ما حزب اللهی ها، منتظریم دولت آقای روحانی یک لغزش از خود نشان بدهد تا کاریکاتوریست ها و شعرا و نویسندگانمان در یک حرکت انقلابی آن را تو سر این دولت مردم فریب بکوبند! بله مردم باید آگاه شوند دیگر! غرض این نیست که اهمال دولت در سیاست خارجی و تفریط شرم آور وزارت فرهنگ در مسائل فرهنگی را فراموش کنیم و بگوییم «این ها خادمان ملت اند، حسن نیت دارند. اشکال ندارد»! بلکه مقصود این است که مسائل فکری در باب فرهنگ یا سیاست خارجی یا هر محل نزاع دیگر را بهانه ی تخریب جناح مخالف قرار ندهیم، که این خود مانع اثرگذاری انتقاد دوستانه ی ما در مسائلِ با اهمیت است. خدا بر ما شاهد است: آیا از افتضاحی که سر قضیه ی سبد کالا به بار آمد دلمان خنک نشد؟ آیا در دل نگفتیم: «بهتر، بگذار مردم بفهمند تدبیر اینان هم امیدوار کننده نیست»؟ خودمان را گول نزنیم، آیا واقعاً اگر این مشکل -که البته حاصل بی فکری است ولی برای هر دولتی ممکن است اتفاق بیفتد- برای دولت اصول گرا رخ داده بود، همین حس قلبی را داشتیم؟ ما متأسفانه بیش از آن که نگران مشکلات باشیم، دغدغه ی سیاسی داریم که چه کنیم ناکارآمدی تدابیر آقایان اعتدال گرا هم برای مردم روشن شود. همان طور که برخی در اواخر دولت دهم صراحتاً گفته بودند: «اگر شده در آخرین روز دولت باید رئیس جمهور استیضاح شود تا آقای خامنه ای بفهمد سال 88 اشتباه کرده!» (بگذارید خط و ربط این آقا را نگویم.) و برخی آقایان را فاجعه ی یکشنبه ی سیاه مجلس (که داغی بود بر دل ملت و رهبری) چقدر خوش حال کرد! همین می شود که دیگر انتقاد واقعی ما هم اثر ندارد. قضیه ی چوپان دروغگوست، وقتی دستاویز تخریب جناح مقابل و تأیید خود را مسائل اقتصادی یا امنیتی یا ... قرار دادیم، موقع دیدن مشکل واقعی هر چقدر فریاد بزنیم که به خدا این جا دارید اشتباه عمل می کنید، به خرج دوستان نمی رود که نمی رود. همین می شود که فرهنگ نقدگزیری بین ما نابود می شود و هیچ دولتی شنیدن انتقادهای مخالفانش را بر نمی تابد. چرا انتقاد مخالفان را بپذیرد که می داند آنان بیش از صلاح آنی ملت به دنبال کسب قدرت اند؛ هر چند این قدرت را وسیله ی فراهم کردن سعادت ملت بدانند که البته تلاش ما برای موفقیت سیاسی قطعاً برای خدمت شایسته تر به مردم و مهیا کردن زمینه ی ظهور امام است. اما گاهی دوست نداریم این خدمت را دیگران انجام دهند، چون خدای ناکرده افکار منحرفشان به مذاق مردم خوش می آید.
باری، این نوعی بی اخلاقی است که ما جناحی را به خاطر انحرافات فکری اش کلاً طرد کنیم و از شکست آنان شاد و از موفقیتشان ناراحت شویم. یاد آوریم امیرالمؤمنین را که غاصبان حق خود را چگونه ناصحانه در امر حکومت داری و زمامداری امور مسلمانان یاری می کردند، در حالی که آن خلفا، نه تنها منحرف ترین تفکرات را داشتند، بلکه اساساً منشأ انحراف در عالم اسلام بودند! وقتی مولا دانستند که امکان دستیابی به خلافت برایشان مهیا نیست، ضمن روشنگری و بیان زیرکانه ی انحرافات خلفا، آنان را نصیحت می کردند که لااقل جامعه ی اسلامی کمترین صدمه را بخورد. یاد آوریم توصیه ی آن حضرت به عمر بن خطاب را که در جنگ با فارس او را از رفتن به جبهه نهی کرده، فرمودند:
فَكُنْ قُطْبا، وَاسْتَدِرِ الرَّحى بِالْعَرَبِ وَ أصْلِهِمْ دُونَكَ نارَالْحَرْبِ، فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هذِهِ الْأرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أطْرافِها وَ أقْطارِها حَتَّى يَكُونَ ما تَدَعُ وَراءَكَ مِنَ الْعَوْراتِ أهَمَّ إِلَيْكَ مِمّا بَيْنَ يَدَيْكَ.
تو محور اين آسياب باش و ساكن بر جاى. به نيروى عرب آسياب را به چرخش در آور و آتش جنگ را به ايشان برفروز، نه به خود. زيرا اگر از اين سرزمين بروى، عرب ها از اطراف و اكناف پيمان بشكنند و كار به جايى كشد كه نگه دارى آن چه پشت سر نهاده اى، از آن چه روياروى آن هستى، دشوارتر گردد. (خطبه 146 نهج البلاغه)
Pasted from <http://www.ghadeer.org/nahj/khotbe/n1000019.htm#link146>
در حالی که اگر وی کشته می شد، احتمال به قدرت رسیدن مولا بیشتر می گشت. انسان اگر در این رفتار مولا تأمل کند، چگونه می تواند ذره ای قدرت طلبی شخصی را تاب بیاورد و توجیه کند؟ خداوند ما را از خودکامگی آن هم در پوستین شعارهای ارزشی به دور دارد.
پ.ن. اگر جایی مثال اشتباه آمد یا مسأله ای به غلط طرح شد، لطفاً خرده نگیرید و به لبّ و اساس مطلب توجه کنید. همچنین توجه شود که غرض از بیان این مسأله دست بر داشتن از ارزش ها برای تأمین مصالح آنی نیست. (مطلب خیلی دقیق است) منظور این است که در تحلیل های سیاسیمان واقعاً صلاح جامعه را بخواهیم نه آن که تحت تأثیر حب و بغض جناحی قرار بگیریم، که دیگر نقد واقعیمان هم خریداری نخواهد داشت.
--
شما به این دلیل این پیام را دریافت کردهاید که در گروه Google Groups "تربیت و خلاقیت" مشترک شدهاید.
برای لغو اشتراک در این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به dardmandi و unsub...@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینههای بیشتر، از https://groups.google.com/groups/opt_out دیدن کنید.