البته به عقیده شماری از تحلیلگران باید اعتراف کرد که مبارک با دیکتاتورهای خونریز و خشن تاریخ نقاط اشتراک کمتری داشته است و بیمیلیاش برای واگذاری قدرت را میتوان با بحران هویتی توضیح داد که باعث میشد او فرق میان خود و مصر را نادیده بگیرد. او خود را مصر میدید.
دیکتاتورها عموما در ویژگیهای خاصی به هم شبیهاند. یکی از این صفات تمایل به نابودی خشن هر گونه مخالفت است. جوزف استالین را در نظر آورید که بین سالهای ۱۹۲۴ تا ۱۹۵۳ با مشت آهنین بر روسیه فرمان میراند. او را مسوول مرگ دستکم سه میلیون نفر از مخالفانش در اردوگاههای کار اجباری (گولاکها) میدانند. حتی شمار دیگری از محققان، آمار کشتهها در دوران استالین را بسیار بیش از این قلمداد میکنند.
برخی این «بیاعتنایی به زندگی» را از نشانههای نوعی جنون میدانند اما پال گرگوری، اقتصاددان دانشگاه هوستون و نویسنده «سیاست، قتل و عشق در کرملین استالین» در تحقیقی که در سال ۲۰۱۰ منتشر کرد مدعی شد که اقدامات استالین به طرز وحشت آوری عقلانی بوده است. گرگوری با بررسی مدارک و اسناد دوران کمونیسم متوجه شد استالین وقتی به اطلاعات قابل توجه در مورد مخالفان سیاسی اصلیاش دست نمییافت دستور قتل شهروندان کمتر سیاسی را صادر میکرد. به عبارت دیگر، وقتی او دشمنانش را میشناخت آنها را نابود میکرد؛ وقتی که نمیشناخت تور بزرگتری پهن میکرد و گناهکار و بیگناه را با هم از بین میبرد.
گرگوری به لایو ساینس میگوید: «او جنون نداشت اما دیگرآزار بود؛ پس وقتی دشمن واقعیاش را پیدا نمیکرد افراد بیشتری را میکشت. هزینه قتل یک شهروند بیگناه و غیرمشهور از دید یک دیکتاتور به شدت پایین و حتی نزدیک به صفر است.»
جرالد پست، مدیر مرکز روانشناسی سیاسی در دانشگاه جورج واشنگتن میگوید: «یکی از بیماریهای مهم استالین که در شماری از دیکتاتورها دیده میشود «خودشیفتگی بدخیم» است.» کسانی که دچار این نوع خودشیفتگی هستند این صفات و رفتارها را دارند: «رویاهایی بسیار بلندپروازانه در مورد آینده پرشکوه خود و کشورشان دارند، با دیگران همدلی اندکی نشان میدهند، پارانویا (همه دشمن پنداری) دارند و موقعی که پای رسیدن به اهدافشان به میان میآید پرخاشگر و متهاجم میشوند. اگر چه در دولت مبارک شکنجه و سرکوب دیده میشد اما رییسجمهور سابق مصر خلق و خوی سادیستی صدام حسین و استالین را نداشت. جرارد در مورد مبارک میگوید: «مبارک بیشتر مستبد بود تا خودشیفته.»
آیا دیکتاتور عذاب وجدان میگیرد؟
واکنشهای مبارک به اعتراضات را که باعث تحریک بیشتر معترضان میشد چطور میشود توضیح داد؟ پست میگوید: «یک بخش از این مشکل مربوط میشد به سن مبارک. وقتی یک ملت علیه یک دیکتاتور پیر قیام میکند دیکتاتور عموما در برابر آنها سنگر میگیرد. دیکتاتورهایی که دههها بر کشور حکمرانی کردهاند به ندرت متوجه میشوند که آنچه در گذشته جواب داده قرار نیست این روزها هم جواب دهد. به همین خاطر واکنش دیکتاتورهای پیر اصلا خلاقانه نیست.»
گئورگی درلوگیان، جامعهشناس دانشگاه نورث وسترن که روی انقلابها تحقیق میکند، میگوید: «سخنرانی مبارک در آخرین شب زمامداریاش نشان داد که او واقعا در تشخیص تفاوت میان منفعت خود از منفعت کشور مصر دچار مشکل بوده است.»
درلوگیان تاکید میکند: «دیکتاتورهایی که برای مدتی طولانی بر سر قدرت هستند بیشتر و بیشتر خود را با کشور خودشان یکی میبینند. مبارک مثل تعداد زیادی از دیکتاتورها شکنجه و سرکوب مردم را راهی برای حفاظت خود و حفاظت از مصر میدانست.» پس چیزی به اسم عذاب وجدان برای او وجود نداشت. دیکتاتور در رفتار خود هیچ تناقضی نمیبیند؛ او حس میکند که دارد به ملتش خدمت میکند.
انکار، و باز هم انکار
هنوز دقیقا معلوم نیست که چطور مبارک در دهم فوریه سخنرانی مبارزه طلبانهای انجام داد و در یازدهم فوریه از قدرت کناره گرفت. اما به گفته درلوگیان خداحافظی داوطلبانه یک دیکتاتور با قدرت عموما جزو محالات است.
«مبارک چندین دهه قدرت را در دست داشت و روسای جمهور دیگر کشورها را میدید که به قدرت میرسند و از قدرت کناره میگیرند، روی کار آمدن کابینههای مختلف رژیم اسرائیل را دیده بود و سالهای سال از غرب شنیده بود که او مسوول حفظ صلح و ثبات در خطرناکترین منطقه جهان است. وقتی که شما رهبری ۷۰ یا ۸۰ ساله هستید هویت شخصیتان کاملا با این نقش تاریخی ادغام میشود.»
به اعتقاد درلوگیان مبارک بدون قدرت احتمالا مدت زیادی را در شوک و سرگشتگی خواهد گذراند. او احتمالا هرگز نخواهد فهمید که چه شد که اوضاع به اینجا رسید. غافلگیری این باخت بزرگ احتمالا بر وضعیت سلامتی او تاثیر جدی خواهد گذاشت. تعدادی زیادی از دیکتاتورها که قدرت را اینگونه واگذار میکنند دچار بیماریهای قلبییا دیگر مرضها میشوند. (شاه مخلوع ایران هم گرفتار چنین وضعیتی شد.) سرنگونی از قدرت مثل یک طلاق غافلگیرکننده یا از دست یک عزیز است؛ دیکتاتور اگر پیر باشد نمیتواند از آن جان سالم به در برد.
مساله دیگر فشار افکار عمومی بر دیکتاتور برای استعفا است. عدهای فکر میکنند در صورت مخالفت مردم با یک دیکتاتور او استعفا خواهد داد اما چنین چیزی بسیار کم اتفاق میافتد. یک دیکتاتور پیر باید در هویت خود تجدیدنظری رادیکال انجام دهد تا بتواند بدون درگیری شدید و به خیابان ریختن مخالفانش تن به استعفا بدهد و این عموما در زندگی افراد اتفاق نمیافتد. بهخصوص که با افزایش سن افراد، آنها چه به لحاظ احساسی و چه از دید عقلی، کله شقتر میشوند