حفظ نظام از اوجب واجبات است به چه معنی است؟

0 views
Skip to first unread message

Zahra Hosseini

unread,
May 8, 2012, 11:17:55 AM5/8/12
to
در فرهنگ اسلامی اسرائیلیات به اخبار و قصصی که از طریق بدخواهان داخل
متون اسلامی شده و خرافی و دروغ و بی بنیان است اطلاق می شود. کسانی که
معتقدند نظام اسلامی را به هر طریقی حتی با دروغ و بهتان و تهمت و افتراء
به منتقدان و مخالفان باید حفظ کرد، در حقیقت می خواهند با اسرائیلیات
نظام را حفظ کنند. حفظ نظام دینی از راه های خلاف اخلاق و خلاف شرع و
خلاف دیانت براندازی رسمی نظام دینی است. اگر کسی معتقد به مشروعیت این
طرق مردود باشد، یا ناشی از جهل است یا برخاسته از تزویر و نفاق.

نصرت دین و حفظ نظام از طریق اسرائیلیات
باهِتوُهُم!

قائلان به «حفظ نظام از طریق اسرائیلیات» غالبا به یک حدیث استناد می
کنند: (الاصول من الکافی، ج۲ ص ۳۷۵)
«رسول خدا فرمود: هرگاه پس از من اهل ریب (کسانی که در دین القای شبهه می
کنند) و بدعت را دیدید، از آنها بطور علنی برائت جوئید، و بیزاری خود را
از آنان آشکار نمائید، به آنها سخت دشنام دهید، و درباره شان بدگوئی
کنید، تا به فساد در اسلام طمع نکنند و مردم از آنها دوری نمایند، و
بدعتهای آنان را یاد نگیرند (که اگر این کارها را کردید) خداوند در برابر
این کار برای شما ثواب می نویسد، و درجاتتان را در آخرت بالا می برد.»
قائلان به «حفظ نظام از طریق اسرائیلیات» برای تمسک به این حدیث دو مقدمه
ذیل را به آن اضافه می کنند.

منتقدان رهبری اهل بدعت هستند!

مقدمه اول: منتقدان ولایت فقیه و سیاستهای رهبری اهل ریب و بدعت هستند.
ولی فقیه مقامی مقدس است و انتقاد علنی از وی و مخالفت با وی بدعت در دین
است.


بهتان زدن نه مبهوت کردن!

مقدمه دوم: تهمت و بهتان و افترا و نسبتهای خلاف واقع و دروغ به اهل بدعت
مجاز بوده، موجب ثواب اخروی است و برای از چشم انداختن و بی آبرو کردن
مخالف لازم است. قائلان به «حفظ نظام از طریق اسرائیلیات» عبارت
«باهِتوُهُم» در حدیث یادشده را به معنی «به آنها بهتان بزنید» ترجمه می
کنند، نه «آنها را (با استدلالهای خود) مبهوت کنید». تفاوت بهتان تا
مبهوت کردن فراوان است. شارحان کافی «باهِتوُهُم» را بهت و حیرت معنی
کرده اند. ملامحسن فیض کاشانی: «با آنان چنان سخن بگوئید که ساکت شوند و
حرفی برای گفتن نداشته باشند.» (الوافی، ج ۱ ص ۲۴۵) ملاصالح مازندرانی:
«با حجت قاطع و دلیل محکم راهها را به روی بدعت گذاران ببندید تا آنها
مبهوت شوند.» (شرح الاصول و الروضة من الکافی، ج ۱۰، ص ۴۳)

دین جدا از اخلاق در برابر دین اخلاقی

در مکتب «دین اخلاقی» مسلمانان مجاز نیستند حتی به مخالف و منتقد خود
نسبت خلاف واقع و ناروا بدهند. این نص قرآن کریم است: «ای کسانی که ایمان
آورده‌اید همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید، دشمنی
با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنید، که به
پرهیزگاری نزدیکتر است، و از (معصیت) خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام
می‌دهید، با خبر است».(۳) مقتضای عدالت و قسط پرهیز اکید از بهتان و نسبت
خلاف واقع است.اوامر اخلاقی شمول و عمومیت دارد و موافق و مخالف را یکسان
دربرمی گیرد. غیبت و تهمت و افترا و دروغ مطلقا مردود است و با اعتقادات
فرد استثنا پذیر نیست. صاحب جواهر پس از نقل روایت فوق در بحث قذف هشدار
می دهد بدگویی نسبت به اهل بدعت به معنی آن نیست که نسبتهای ناروا به
آنها داده شود و به آنچه انجام نداده اند متهم شوند. (جواهر الکلام، ج
۴۱، ص ۴۱۳)

اما در مکتب «دین جدا از اخلاق» حفظ نظام اوجب واجبات است و هدف وسیله را
توجیه کرده، غیبت و تهمت و افترا و بهتان و نسبت دروغ اگر به مخالف مذهبی
و سیاسی باشد نه تنها جایز بلکه در مواقعی واجب و مستوجب ثواب است:
«هرچند دروغ حـرام است ولی گاه «مصلحـت» اقتضـا می کند که به آنها
«تهمـت» زده شـود و بـرای مفتضـح شدنشان، کارهای زشتی که نکرده اند، به
آنها نسبت داده شود، تا مردم متدیّن عوام، از آنها فاصله بگیرند و تحت
تاثیر آنان واقع نشوند.»«در چنین مواردی، دروغ جایز است، چون با این دروغ
مصلحت مهم تری استیفا می شود، وآن مصلحت، «بی آبرو کردن» بدعت گذار در
میان مردم است.»
شهید مرتضی مطهری درباره این حدیث نوشته است: «عده ‏ای آمده‏ اند از این
حدیث این جور استفاده كرده‏ اند كه اگر اهل بدعت‏ را دیدید ، دیگر دروغ
گفتن جایز است، هر نسبتی می‏خواهید به اینها بدهید ، هر دروغی می‏خواهید
ببندید ، یعنی برای كوباندن اهل بدعت كه یك هدف‏ مقدس است از این وسیله
نامقدس یعنی دروغ بستن استفاده بكنید، كه این‏ امر دایره‏ ا ش وسیعتر هم
می‏شود . آدمهای حسابی هرگز چنین حرفی را نمی‏زنند . آدمهای ناحسابی گاهی
دنبال بهانه ‏اند. …می گویند به ما اجازه داده ‏اند هر دروغی كه دلمان
بخواهد ، برای اهل بدعت جعل‏ بكنیم. بعد با هر كسی كه كینه شخصی پیدا
می‏كند، فورا به او یك نسبتی‏ می‏دهد ، یك تهمتی می‏ زند و بعد می‏ گوید
او اهل بدعت است. شروع می‏كند به‏ جعل كردن، دروغ گفتن و تهمت زدن. چرا ؟
می‏گوید به ما اجازه داده ‏اند. آن وقت شما ببینید بر سر دین چه می‏ آید
؟ ! فرنگی مآب ما می‏گوید الغایات تبرر المبادی . هدف باید خوب باشد ،
هدف كه خوب بود وسیله هر چه شد شد. متقدم مآب ما هم می‏ گوید به ما گفته‏
اند باهتوهم ، حق داریم هر چه‏ دلمان بخواهد بگوئیم و می‏گوئیم هر چه دل
خودمان بخواهد. آن وقت ببینید به سر دین چه می‏ آید؟! (كتاب سیری در سیره
نبوی، ص ۱۳۰-۱۲۸).

درباره حدیث فوق مرحوم سید محمدجواد موسوی غروی معتقد است: «گر چه
مباهته، به معنای بهتان نیست ولی ساختار حدیث به گونه یی است که فسادش
ظاهر و بارز است، به جهت مخالفت با نص و سیره، چون پیامبر هرگز فرمان به
وقیعه و سب نمی دهد و خود نیز در حیات خود چه قبل از دعوت و چه بعد از
آن، با مخالفان خود چنین روشی را اتخاذ ننموده است.» (وبسایت ارباب حکمت،
بخش دست نوشته های منتشر نشده موسوی غروی).

محمد سروش محلاتی در تحقیق خود به این نتیجه رسیده است: «متاسفانه از قرن
سیزدهم، نقطه سیاهی بر دفتر سفید فقه شیعه نقش بست و نظریه «به اهل بدعت
«تهمت» بزنید تا آنها را از میدان بدر کنید»، در فقه پدیدار شد. این
نظریه ابتدا به شکل احتمال مطرح شد که «باهتوهم» می تواند به معنی «تهمت
زدن» باشد و سپس در تایید این احتمال گفته شد که: چه مانعی دارد که تهمت
زدن به آنها به خاطر «مصلحت» جایز باشد، و چه مصلحتی بالاتر از آنکه با
تهمت زدن – مثل آنکه فلانی دزد است، ویا کافر شده، و یا اهل زنا و لواط
است- او را مفتضح و بی آبرو ساخته تا مردم از او فاصله بگیرند و دینشان
حفظ شود؟ با این تهمت، هر چند یک نفر بی آبرو می شود، ولی دین و ایمان
جامعه سالم می ماند!!» (و بسایت نویسنده، مقاله تهمت در خدمت دیانت!
۱۳۸۹)

Sajad Fasihi

unread,
May 9, 2012, 12:53:22 AM5/9/12
to dard...@googlegroups.com

روایت به طور کامل این چنین است:

« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِي الْآخِرَةِ »(شیخ کلینی، اصول الكافي، چاپ الإسلامية، ج‏2، ص: 375)

ترجمه- هر گاه پس از من اهل ريب و بدعت را ديديد از آنها بيزارى جوئيد و بسيار به آنها دشنام بدهيد و در باره آنها بد گوئيد و طعن بزنيد و آنها را مبهوت و وامانده سازيد تا به فساد در اسلام طمع نكنند و مردم از آنها بر حذر شوند و از بدعت‏هاى آنها نياموزند تا خدا براى شما در برابر اين كار حسنات نويسد و درجات آخرت را براى شما بالا برد.

1- آقای سروش محلاتی قسمتی از روایت را حذف کرده است و یا به عبارتی «تحریف» کرده است آن هم از نوع «تحریف به نقصان» و اگر در متن مقاله اش دقت کنید به جای قسمت های حذف شده، نقطه چین گذاشته است. قسمت هایی که در مقاله آقای سروش محلاتی حذف شده اند، به این صورت میباشد:« وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ » به این معنی که « به آنها زیاد دشنام و ناسزا بگویید و بدی های آنها را زیاد بگویید»

2- پیامبر اسلام در این روایت به مؤمنان دستور میدهند که هنگام برخورد با اهل بدعت سه کار انجام دهند:

الف- به آنها ناسزا بگویید

ب- غیبت آنها جایز است

ج- تهمت زدن به آنان جایز است

3- دستور اول: به آنها ناسزا بگویید

این دستور از عبارت « وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ » فهمیده میشود که در مقاله آقای سروش محلاتی حذف شده است .در تفسیر «سبّ» فقها میفرمایند: سب یعنی کلامی که دلالت بر نقص میکند مثل اینکه به آنها گفته شود ای پست، ای حقیر، ای ناقص(محقق ثانی، جامع المقاصد 4: 27)

برخی از فقها «سبّ» و «شتم» را هم معنی میدانند «ان السبّ و الشتم بمعنى واحد»( كاشف الغطاء، شرح القواعد (مخطوط):ص 20)

اهل لغت هم تصریح کرده اند که سب و شتم به یک معناست مثل جوهری در صحاح(الصحاح ، جوهری، ج‌5، ص: 1958) و طریحی در مجمع البحرین(مجمع البحرين، ج‌6، ص: 98 و همچنین مجمع البحرين، ج‌2، ص: 80) و صاحب بن عباد در المحیط (المحيط في اللغة، ج‌8، ص: 254) و ابن فارس در معجم (معجم مقائيس اللغة، ج‌3، ص: 63)

و در لغت «سبّ» و «شتم» به معنی کلام زشت است « الشتمُ: قبيح الكلام »(لسان العرب، ج‌12، ص: 318)

راغب در مفردات «سبّ» را به معنی دشنام دردناک میداند « السبُّ: الشتم الوجيع »(مفردات ألفاظ القرآن، ص: 391)

آقای قرشی در «قاموس قرآن» همین معنا را برگزیده است(قاموس قرآن، ج‌3، ص: 205)

پس اولین دستور هنگام برخورد با اهل بدعت این است که به آنها ناسزا و حرف های زشت بگویید، و به آنها زیاد فحش بدهید.

4- دستور دوم: غیبت آنها جایز است

این دستور از عبارت « وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ » فهمیده میشود که در مقاله آقای سروش محلاتی حذف شده است.اهل حدیث از عبارت «وَالْقَوْلَ فِيهِمْ» استفاده کرده اند که حرف زشت زدن درباره آنها جایز است و از آنجا که «وقیعه» به معنای غیبت کردن است، از این روایت استفاده کرده اند که غیبت اهل بدعت جایز است.فیض کاشانی(الوافي، ج‏1، ص: 245)، ملاصالح مازندرانی(شرح الكافي، صالح المازندراني، ج‏10، ص: 34) و علامه مجلسی چنین فرموده اند.

علامه مجلسی میگوید: «و القول فيهم: أي قول الشر و الذم فيهم، و في القاموس الوقيعة: القتال‏ و غيبة الناس‏»(مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏11، ص: 80)

اهل لغت هم «وقیعه» را به معنای «غیبت» میدانند مثلا جوهری در صحاح میگوید:« وقع فى الناس وقيعةً، أى اغتابهم. و هو رجلٌ وقّاع و وقّاعة: يغتاب الناس. »(الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربية، ج‌3، ص: 1303‌)

پس طبق این روایت، دشنام و فحش دادن و حرف زشت و ناسزا گفتن به اهل بدعت و غیبت کردن آنها جایز است.

5- دستور سوم: تهمت زدن به آنان جایز است

این دستور از عبارت «باهتوهم» فهمیده میشود. در تفسیر این عبارت اختلاف است. شهید مطهری میگوید: « باهِتوهُمْ از مادّه «بَهَتَ» است و اين مادّه در دو مورد به كار برده مى‏شود: يكى در مورد مبهوت كردن، محكوم كردن و متحيّر ساختن و ديگر در مورد بهتان يعنى دروغ‏» (مجموعه آثار شهید مطهری،ج16،ص103)

فقها و محدثین همین دو معنا را در معنای «باهتوهم» احتمال داده اند:

الف- مبهوت كردن، محكوم كردن و متحيّر ساختن با استفاده از دلیل و برهان قطعی

ب- بهتان و تهمت زدن

 علامه مجلسی میفرماید« و الظاهر أن المراد بالمباهتة إلزامهم بالحجج القاطعة و جعلهم متحيرين و يحتمل أن يكون من البهتان للمصلحة»(مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏11، ص: 81)

آقای سروش محلاتی اصرار دارد که معنای «باهتوهم» معنای اول است یعنی این که با دلیل و برهان، اهل بدعت را مبهوت سازید و بر فقهایی که معنای دوم یعنی «تهمت زدن» را انتخاب کرده اند، می تازد و آنها را «بی ادب» و «بی اخلاق» می نامد. مثلا آقای خویی میفرماید« قد تقتضي المصلحة الملزمة جواز بهتهم و الإزراء عليهم، و ذكرهم بما ليس فيهم افتضاحا لهم، و المصلحة في ذلك هي استبانة شؤونهم لضعفاء المؤمنين حتى لا يغتروا بآرائهم الخبيثة و أغراضهم المرجفة، و بذلك يحمل قوله «ص»: و باهتوهم كي لا يطمعوا في الإسلام»(مصباح الفقاهة، ج‌1، ص: 458)

یعنی گاهی اوقات مصلحت اقتضا میکند که به اهل بدعت چیزهایی گفت که در آنها نیست، به آنها حرف های زشت گفته شود تا ضایع و مفتضح شوند و آن مصلحت این است که نیات پلید و فاسد آنها برای عامه مؤمنین آشکار شود تا مردم به اهل بدعت تمایل پیدا نکنند. اما از نظر آقای سروش محلاتی دیدگاه آقای خویی، نوعی «بی ادبی و بی اخلاقی» است.

6- به نظر اینجانب(علی یار) درباره معنای «باهتوهم» به دو نکته باید توجه کرد:

اولاً- قراینی بر معنای دوم وجود که با توجه به این قراین میتوان گفت معنای «باهتوهم» همان تهمت زدن است. قرینه اول «قرینه سیاق» است یعنی از آنجا که قبل از کلمه «باهتوهم» این عبارت آمده است که« وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ » یعنی به آنها دشنام دهید و غیبت کردنشان جایز است، پس به قرینه ماقبل، مناسب با سبّ و دشنام و فحش و ناسزا و غیبت، این است که «باهتوهم» را به معنای «تهمت» بگیریم نه به معنای بحث و جدل علمی و مبهوت ساختن آنها.

قرینه دوم کلمه « إِذَا رَأَيْتُمْ » است. با استفاده از کلمه « إِذَا رَأَيْتُمْ » یعنی «هرگاه آنها را دیدید»، میتوان فهمید که این روایت وظیفه عمومی مردم را در قبال اهل بدعت بیان میکند، و بحث و جدل علمی کار عامّه مردم نیست. پاسخ دادن به شبهات اهل بدعت وظیفه اختصاصی علما و فقهاست که این روایت در مقام بیان آن نیست.

نکته دیگری که این احتمال را تقویت میکند این است که شیخ کلینی این روایت را در باب «مجالسة أهل المعاصي‏» آورده است که در تمام روایات این باب، مردم را از همنشینی با اهل معصیت برحذر داشته اند.

ثانیاً- در معنای «تهمت» باید دقت کرد. آقای سروش محلاتی «تهمت» را مساوی با «کذب و افتراء و دروغ بستن» میداند، یعنی چیزهایی که در آنها نیست را از روی قطع و یقین به آنان نسبت دهیم.

در حالیکه معنای «تهمت» چیز دیگری است و با معنای «کذب» متفاوت است. معنای تهمت این است که به آنها «سوء ظن» داشته باشیم، به آنان حسن ظن و اعتماد نداشته باشیم و آنان را متهم به انحراف و خیانت و کارهای ناشایست بدانیم، و این میشود یک معنای سوم که آقای سروش محلاتی کاملاً از آن غافل است.

فرق «تهمت» و «کذب» در آن است که در «کذب» نسبت، جزمی است، در حالیکه در «تهمت» نسبت، احتمالی و غیر جزمی است.

شیخ اعظم، شیخ مرتضی انصاری همین معنا را انتخاب کرده است. شیخ اعظم پس از نقل این روایت میفرماید:«محمول على اتهامهم و سوء الظن بهم بما يحرم اتهام المؤمن به، بأن يقال: لعله زانٍ، أو سارق»( كتاب المكاسب، ج‌2، ص: 118) یعنی اهل بدعت را میتوان به چیزهایی متهم کرد که مؤمنین را نمیتوان به آن چیزها متهم کرد. مثل اینکه گفته شود شاید او زانی است و یا شاید او سارق است.

و سپس شیخ انصاری «باهتوهم» را به معنای کذب و افتراء به عنوان یک احتمال در مسأله مطرح میکند، پس اشکال آقای سروش محلاتی به شیخ انصاری اصلاً وارد نیست و نسبتی که آقای سروش محلاتی به شیخ انصاری میدهد، صحیح نیست و حتی شارحین مکاسب تصریح کرده اند که شیخ انصاری «باهتوهم» را به معنای «سوء ظن» گرفته است.( إرشاد الطالب إلى التعليق على المكاسب، ج‌1، ص:281)

.............................................................................................

پ.ن1: این پست قسمت های قابل استفاده از یک نقد( http://jaziremajnoon.blogfa.com/post-83.aspx ) بر مقاله آقای سروش محلاتی است که تغییرات خیلی مختصری در آن داده شده است.

پ.ن2: البته به نظر میرسد بتوان گفت که «باهتوهم» که فعل امر است و مصدر آن «مباهته»، اشاره دارد به جواز تقابل در چنین موضوعی و نه شروع آن، چرا که کاربرد باب مفاعله  در مشارکت و امور طرفینی است.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages