(نامه دوستم)

صلح حديبيه يكی از شگفتیهای تاريخ اسلام و از نشانههای خرد سياسی ـ الهی رسول خدا(ص) است كه تأثير شگرفی در روند توسعه دين اسلام داشت. اين واقعه از آن جهت كه به معماری شخص رسول اكرم(ص) صورت گرفته و مورد اتفاق همه مسلمين بوده و گرفتار چالش اختلافات فرقهای نشده است میتواند در كنار ديگر اصول، به عنوان يكی از اصول سياست اسلامی جای گيرد.
ويژگی بسيار مهم اين واقعه آن است كه به فتح مكه و فروپاشی نظام شرك ختم شد و به همين جهت خداوند متعال از آن به عنوان «فتحالمبين» ياد كرده است، اين فتحالمبين سياسی، علیرغم ظاهر سازشگونهاش موجبات گسترش اسلام و انهدام نظام شرك را فراهم ساخت. در اين راستا، صلح حديبيه اتفاقی بود كه روند گسترش اسلام را «تسهيل» و «تسريع» كرد. فاصله ميان صلح حديبيه و فتح مكه چند ماه بيشتر نبود.
مهم اين است كه معلوم گردد چه عواملی يك صلح را به فتحالمبين تبديل میكند. شناسايی اين عوامل، هم امكان اشتباه و خطا را منتفی میسازد و هم امكان همانندسازی و پيروی از سيره رسول خدا(ص) را در شرايط خودش فراهم میسازد. در ادامه به بازشناسی عناصر اقتدار پيامبر اسلام(ص) در صلح حديبيه میپردازيم: (منبع)
1ـ تدافعی بودن دشمن
در جريان صلح حديبيه، مشركين در حالت تدافعی قرار گرفته بودند و پيامبر اسلام در موضع هجوم و لذا از موقعيت برتری برخوردار بود و همين امر سبب شد تا مديريت اين جريان به دست رسول خدا(ص) باشد. همین امر در قبول صلح از سوی ایران در هشت سال دفاع مقدس رخ داد هرچند آخر جنگ در عملیات کربلای5 هر دو طرف خسارات سختی متحمل شدند.
2ـ اطاعتپذيری مسلمين
وجود رابطه محكم و قوی ميان مسلمين و رسول خدا(ص) يكی از عناصر اقتدار مسلمين در جريان صلح حديبيه بود. رابطه عاطفی شديد ميان پيامبر و امت و اطاعت جانانه آنان از آن حضرت كه توسط نمايندگان قريش برای مشركين گزارش میشد، سهم مهمی در افزايش اقتدار مسلمين و ايجاد رعب در دل مشركين داشت. همین پیوند قلبی میان مردم با امام بود که به انقلاب و هشت سال دفاع مقدس انجامید و امت از گردنه های فتنه انگیز سال 60 و 78 و 88 عبور کرد و سرانجام این همه فتنه به بصیرت و پیشرفت فکری- سیاسی انجامید.
3 ـ فداكاری و شهادتطلبی
يكی ديگر از عناصر اقتدار مسلمين، روحيه شهادت و فداكاری است. هنگامی كه مسلمين در دل دشمن قرار داشتند و از سوی آن محاصره شده بودند و جز اسلحه شخصی، هيچ جنگافزاری برای دفاع نداشتند، دشمن از آنان به هراس افتاد و تسليم شرايط آنان شد.
مجموعه شرايطی كه تحت مديريت پيامبر اكرم(ص) بر قريش تحميل شد، آنان را در وضعيتی دشوار قرار داد. در چنين شرايطی آنان در انديشه براندازی نبودند، بلكه سياست آنان «كاهش زيان» بود و لذا حرف آنان اين بود كه امسال را اجازه ورود نمیدهيم، برگرديد و سال آينده برای انجام مناسك عمره باز گرديد. تحليل آنان اين بود كه ورود مسلمين به مكه بدون جنگ، موجب خواری و سرافكندگی قريش و جرأت يافتن ديگران میگردد.
به هر حال قرارداد صلح امضا شد و رسول خدا(ص) به هدف خود رسيدند. هدف اساسی رسول خدا(ص) (كه بايد آن را در كنار عوامل گذشته قرار داد) اين بود كه آزادی تبليغ دين و امنيت حقجويانی را كه مايل به شنيدن سخن اسلام بودند، تأمين كند. نكته مهم اينجاست كه آن حضرت برای تأمين امنيت خود و رهايی از هجوم دشمن مذاكره و مصالحه نكرد. چنين مذاكره و مصالحهای قطعا دشمن را در موضع برتر قرار داده و مسلمين را به انفعال و خواری میكشاند. آن حضرت تنها برای تأمين امنيت حقجويان و تضمين جريان آزاد تبليغ وارد مذاكره شد و به همين جهت در موقعيت برتر قرار داشت. واقعيت اين بود كه قريش از قبيلههای صاحب نفوذ در حجاز بود و قبايل ديگر از آن در هراس بودند. به همين جهت وجود وضعيت جنگی ميان مسلمين و قريش، مانع شنيده شدن صدای اسلام شده بود. رسول خدا(ص) نه برای اين كه خود میترسيد، بلكه چون ديگران از قريش میترسيدند، طرحی را به اجرا گذاشت كه نتيجه آن تأمين امنيت جانی و روانی و اجتماعی برای آن گروهی از مردم بود كه به دليل خوف از قريش، حاضر به شنيدن صدای اسلام و يا اعلام مسلمانی خويش نبودند. بنابراين، هنگامی كه ترك مخاصمه شد، قبايل ديگر با آزادی كامل میآمدند و سخن منطقی اسلام را میشنيدند و ايمان میآوردند. اين روند به حدی گسترده و سريع بود كه تعداد ايمانآورندگان در اين مدت كوتاه، اگر بيشتر از تعداد مسلمانان تا آن روز نبود، كمتر هم نبود.
حال كسانی كه برای موجه جلوه دادن مذاكره با آمريكا در مقطع کنونی (2012م، 1391ش) به اين ماجرا استناد میكنند بايد به اين پرسشها پاسخ دهند كه
اولا آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و ورودش به ایران تا 13آبان 1358 چه برخوردی با ما داشت؟(ر.ک: تاریخچه برخوردهای آمریکا با ایران) دشمن در چه وضعيتی است و ما در چه وضعيتی(خصوصا در افکار عمومی همه جهان)؟ آيا ابتكار عمل در دست او است يا در دست ما؟ آيا مديريت اين جريان با او است يا با ما؟
و سؤال دوم اين كه هدف از اين مذاكره چيست؟ بسترسازی برای جانهای تشنه اسلام ناب است و يا تأمين امنيت خود(ایران) در شرايط تهديد آمریکا و صهیونیست ها که در این صورت ایران از موضع انفعال و ترس رو به مذاکره و صلح آورده است؟ آيا مذاكره در وضعيت تهديد، ما را به موضع انفعالی نمیكشاند؟ آيا اين کار خيانت به گذشتگان و آیندگان نيست؟
از سوی ديگر انگيزه آمريكا از مذاكره با ايران چيست؟ آيا وی در اين انديشه نيست كه نهضتهای آزادی بخش و كانونهای مقاومت در برابر استكبار را به شكست بكشاند؟ آيا مذاكره در چنين وضعيتی جز به نفع آمريكا است؟ آيا اوباما به فکر پیروزی در انتخابات نیست؟
بدون شك، اين حركت جديد را آمريكا آغاز كرده است و هر پاسخ مثبتی از سوی ما، دشمن را در موقعيت برتر قرار داده و او را يك گام به اهدافش نزديكتر میسازد. ما طراح اين ماجرا نبودهايم و مديريت آن نيز با ما نيست و بهترين گزينه وارد نشدن در اين بازی است. هرچند امکان وقوع مذاکره هیچ وقت بسته نیست.