سلام
در شماره 256 روزنامه صبحنو
مورخ شنبه 27 خرداد 096
قسمت اول از يك مقاله پنجقسمتي متعلق به اين حقير بهچاپ رسيد باعنوان
"ذكر كثير؛ راه حل مشكلات اجتماعي و سياسي"
:قسمت اول
«ذكري براي وزارت»
http://sobhe-no.ir/newspaper/256/16
***
آخرين باري كه با ارسال مقالاتم
مصدع اوقات شما شدم
دقيقا يك ماه پيش
و به بهانه انتخابات رياستجمهوري بود
قبل از هرچيز لازم ميدانم
به همه كساني كه
خود را شادمان از انتخاب كانديداي مورد نظرشان ميدانند
تبريك گفته
آرزو كنم
درك و فهم همه ما از مردمسالاري
هر روز عميقتر و دقيقتر شود
تلاش اصلي اين حقير
در آن مقالات اين بود كه ثابت كنم
مردمسالاري
مثل خيلي چيزهاي ديگر در اين روزگار
تيغ دولبهايست
كه اگر برمبناي دين و درچارچوب دين دنبال شود
منشاء بركات فراواني خواهد بود
اما اگر فارغ از دين و خارج از چارچوبهاي ايدئولوژي ديني ما دنبال شود
جز نفسپرستي و هواپرستي
و درنهايت بتپرستي
حاصلي نخواهد داشت
خداوند در كتابش ميفرمايد
أرايت من اتخذ الهه هويه افانت تكون عليه وكيلا/ آيا ديدي كسي را كه گرفت خداي خود را هواي خود؟ آيا پس تو هستي بر او وكيل؟
سوره فرقان، آيه 43
من البته
مثل 20 سال گذشته
جزو برندگان اين انتخابات نبودم
و صد البته كه از اين بابت
حتي به قدر ذرهاي
احساس «خجالت» و «خلجان» نميكنم
بلكه بهعكس
پيش وجدان خود سربلندم
كه در تمام اين سالها
كوشيدهام تا رأي دادن و رأي ندادنم به اين و آن
مبتني بر دلايلي باشد
كه انشاءالله آن دلايل
در پيشگاه الهي مقبول و موجه خواهد بود
به قول حافظ
صلاح ما همه دام رهست و من زين بحث
نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل
من افتخار ميكنم در حكومتي شريكم
كه با تمام ضعفها و نقائصش
تنها حكومت مبتني بر خداپرستي در روي زمين است
افتخار ميكنم در حكومتي شريكم
كه با تمام ضعفها و نقائصش
نصاب مشاركت مردمي را از تمام حكومتهاي مدعي دموكراسي در شرق و غرب عالم ربوده
و درعين حال
رهبر شجاع، مقتدر، و البته مظلومي در رأس آن نشسته
كه در نفي حكومتهاي مبتني بر بتپرستي و هواپرستي
حتي براي لحظهاي درنگ نميكند
افتخار ميكنم
پرچمي را در دست گرفتهام
كه آزادهترين شجاعان اين روزگار
ـ قهرماناني همچون سيدحسننصرالله و حاجقاسمسليماني ـ
همان پرچم را به دوش ميكشند
با اين وجود
صادقانه و صميمانه سخن نگفتهام اگر نگويم كه
بهخاطر نقطهضعفها و نقيصههاي اين حكومت
چقدر خون دل ميخورم
نقطهضعفها و نقيصههايي كه
من نيز در آنها شريكم
مگر ميتوان حكومتي بيعيبونقص داشت
وقتي همچو مني
شهروند آن حكومت است
و آن حكومت
به رأي شهروندانش اداره ميشود؟
متواضعانه عرض ميكنم
من با وجود آنكه
در تمام اين سالها
نه هرگز به خاتمي رأي دادم نه به احمدينژاد و نه به روحاني
اما خودم را مثل هميشه
شريك انتخابهاي مردمم ميدانم
و رئيسجمهور منتخب را
مثل بقية منتخبان
رئيسجمهور مشروع و قانوني دانسته
و به احترام مردمم
به او احترام ميگذارم
هرچند به باور من
اين انتخابها
انتخاب درستي نبوده باشند
اينك نيز
مثل همه سالهاي عمرم
وظيفه خودم ميدانم
تا در كنار مردمم
براي رفع اين اشتباهات
و براي جبران نقيصههاي اين جمهوري ديني
كوشش كنم
مقالاتي كه اينك در مقابل شماست
قسمتي از همين انجام وظيفه است
اين مقالات
تلاش بسيار كوچكي است
:براي پاسخ به اين سؤال كه
«آيا قرآن خدا، براي رفع مشكلاتي ازجنس مشكلات امروز
جامعه ما، حرفي براي ما دارد؟»
هركس باور دارد كه قرآن دواي دردهاي بشر است
مرا در اين روزهاي آخر ميهماني خدا
با اين نوشتهها
همراهي كند
در قسمتي از اين مقاله ميخوانيد
... برخلاف تصور اوليه ما، كه انتظار داريم بحث تسبيح دائمي خداوند و «ذكر كثير» او، در ميانه آيات مربوط به نماز و دعا و عبادت شبانه و خلوتگزيني و مانند اينها، آمده باشد، اين بحث در سوره احزاب درست در مركز طرح مشكلات طاقتفرساي ايجاد يك جامعه ديني آمده است. چه مشكلاتي؟ مثلا مشكل باقي ماندن ريشههاي فرهنگ جاهلي در ميان مسلمانان و چالشهايي كه اين فرهنگ براي حكومت اسلامي پيغمبر ايجاد ميكرد؛ و مشكل جنگ و محاصره از سوي دشمنان خارجي و متحد شدن تمام كفر دربرابر اسلام؛ و مشكل مخالفان داخلي و تفكرات انحرافي كه ازجانب منافقان در ميان مسلمانان ترويج ميشد؛ و مشكل گوش ندادن به دستورات پيغمبر توسط گروههاي زيادي از مردم و حتي در درون خانهاش و ازجانب برخي همسرانش؛ و مشكل رواج شايعات بياساس درباره شخص پيغمبر؛ و از همه مهمتر، مشكل نفوذ تفكرات غيرديني در ميان مسلمانان، و درنتيجه، بسياري اذيتها و آزارهايي كه از سوي مسلمانان ـ تأكيد ميكنم: از سوي خود مسلمانان، و نه كافران ـ نسبت به پيامآور خدا روا داشته ميشد! درست در ميانه طرح چنين موضوعاتيست كه خداوند ـ گويا بهعنوان يك راه حل اساسي، براي حل اينگونه مشكلات ـ از «ذكر»، آنهم «ذكر كثير» سخن ميگويد. بنابراين جا دارد درباره معناي «ذكر كثير» در قرآن كمي بيشتر بيانديشيم و ببينيم «منظور قرآن از ذكر چيست؟» و «وقتي قرآن از مسلمانان ميخواهد كه ذكرشان كثير باشد، اين كثرت ذكر، دقيقا به چهمعناست؟» ...
***
... قرآن، از يكطرف مؤمنان را فراميخواند تا نه تنها ذكر خدا را داشته باشند بلكه ذكرشان كثير ـ يعني زياد ـ باشد و ازطرفي ديگر، درمورد «منافقين» ميفرمايد «لایذکرون الله الا قلیلا/ ذكر نميكنند خدا را مگر اندك[سورهنساء،آيه142]». از اين آيات فورا ميتوان دو نكته اساسي را نتيجه گرفت. اول اينكه، منافقان از نگاه قرآن، لزوما كساني نيستند كه هيچ باوري به دين ندارند و فقط تظاهر به دينداري ميكنند. چون اگر كسي هيچ باوري به دين نداشته باشد، هيچ ذكري هم نخواهد داشت، چه اندك، چه زياد. اما منافقان ذكر خدا را دارند؛ چيزي كه هست، ذكرشان قليل و اندك است. درست بههمين دليل، قرآن از مؤمنان ميخواهد ذكر كثير داشته باشند تا از منافقان متمايز شوند ...
شما را دعوت ميكنم به مطالعه متن كامل مقاله
ذكر كثير؛ راه حل مشكلات اجتماعي و سياسي
«قسمت اول: «ذكري براي وزارت
س م ر
96/3/29
ذكر كثير؛ راه حل مشكلات اجتماعي و سياسي
قسمت اول ـ ذكري براي وزارت
«ذكر»، یکی از اساسیترین آموزههاييست که قرآن برای تربیت انسانها مطرح ميكند؛ آنهم نه فقط «تربيت فردي»، كه مهمتر از آن، «تربيت اجتماعي». بهجرأت ميتوان گفت راه حل پيشنهادي قرآن، براي مقابله ريشهاي با كثيري از مشكلاتي كه در مسير ساختن يك جامعه ديني بروز ميكند، فراخواندن مردم به آنچيزيست كه قرآن «ذكر كثير» مينامد. علامهطباطبايي ـ رحمهاللهتعاليعليه ـ در الميزان، ضمن تفسير آيات سوره طه، دقيقا بههمين نكته اشاره ميكنند. در آن آيات، حضرتموسي از خداوند ميخواهد برادرش حضرتهارون ـ علينبيناوآلهوعليهماالسلام ـ را «وزير» او قرار دهد ـ «و اجعل لي وزيرا من اهلي/ و قرار بده براي من وزيري از اهلم[سورهطه،آيه29] ـ تا بتوانند «ذكر كثير» خداوند را تحقق بخشند: «كي نسبحك كثيرا* و نذكرك كثيرا/ تا آنكه تسبيح كنيم ترا فراوان* و ذكر كنيم ترا كثير[سورهطه،آيات33و34]». علامه ميفرمايند مراد حضرتموسي از تسبيح فراوان و «ذكر كثير» در اين آيات، مطمئنا فقط اين نيست كه خودش و حضرتهارون در درون دلشان زياد خدا را ياد كنند يا تسبيح بگويند بلكه مراد ايشان از «ذكر كثير»، تربيت اجتماعي و سياسي مردم است. بههمين دليل هم در كنار موضوع «وزارت» از آن ياد كردهاند. در برخي سورههاي مدني قرآن، همچون سوره انفال و جمعه نيز «ذكر كثير» بهعنوان راهكاري براي حل مشكلات اجتماعي و سياسي مسلمانان مورد توجه قرار گرفته است. اما شايد مهمترين آيات در اين زمينه، آيات سوره احزاب باشد. در اين سوره، درست در ميانه آياتي كه تماما ناظر به مشكلات اجتماعي و سياسي حكومت نوپاي اسلام در مدينه است، قرآن چندين مرتبه از «ذكر كثير» سخن ميگويد و درنهايت نيز خطاب به مؤمنان ميفرمايد: «یا ایها الذین امنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا* و سبحوه بكره و اصيلا/ هان ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاد کنید خدا را، یاد کردنی فراوان* و تسبيح كنيد او را صبح و شام[سورهاحزاب،آيات41و42]».
تأمل در موضوعاتي كه قبل و بعد از اين آيات در سوره احزاب آمده، عميقا آموزنده و بسيار روشنگر است. برخلاف تصور اوليه ما، كه انتظار داريم بحث تسبيح دائمي خداوند و «ذكر كثير» او، در ميانه آيات مربوط به نماز و دعا و عبادت شبانه و خلوتگزيني و مانند اينها، آمده باشد، اين بحث در سوره احزاب درست در مركز طرح مشكلات طاقتفرساي ايجاد يك جامعه ديني آمده است. چه مشكلاتي؟ مثلا مشكل باقي ماندن ريشههاي فرهنگ جاهلي در ميان مسلمانان و چالشهايي كه اين فرهنگ براي حكومت اسلامي پيغمبر ايجاد ميكرد؛ و مشكل جنگ و محاصره از سوي دشمنان خارجي و متحد شدن تمام كفر دربرابر اسلام؛ و مشكل مخالفان داخلي و تفكرات انحرافي كه ازجانب منافقان در ميان مسلمانان ترويج ميشد؛ و مشكل گوش ندادن به دستورات پيغمبر توسط گروههاي زيادي از مردم و حتي در درون خانهاش و ازجانب برخي همسرانش؛ و مشكل رواج شايعات بياساس درباره شخص پيغمبر؛ و از همه مهمتر، مشكل نفوذ تفكرات غيرديني در ميان مسلمانان، و درنتيجه، بسياري اذيتها و آزارهايي كه از سوي مسلمانان ـ تأكيد ميكنم: از سوي خود مسلمانان، و نه كافران ـ نسبت به پيامآور خدا روا داشته ميشد! درست در ميانه طرح چنين موضوعاتيست كه خداوند ـ گويا بهعنوان يك راه حل اساسي، براي حل اينگونه مشكلات ـ از «ذكر»، آنهم «ذكر كثير» سخن ميگويد. بنابراين جا دارد درباره معناي «ذكر كثير» در قرآن كمي بيشتر بيانديشيم و ببينيم «منظور قرآن از ذكر چيست؟» و «وقتي قرآن از مسلمانان ميخواهد كه ذكرشان كثير باشد، اين كثرت ذكر، دقيقا به چهمعناست؟».
برای پرهیز از یک اشتباه رايج، بیان یک مقدمه ساده اما مهم، بسیار راهگشا خواهد بود؛ و آن اینکه، در ادبیات عرب، ذکر لزوما از مقوله سخن و گفتار نیست. حتي در زبان فارسی نيز گاهی ذکر با مصدر «ذكر گفتن» استفاده ميشود و گاهی با مصدر «ذكر کردن». این نشان میدهد که ذکر دارای معنای وسیعی است که سخن گفتن يا همان «ذكر زباني» تنها یکی از مصادیق آن است. اما به هرصورتي كه باشد، ذکر مستلزم نوعی حضور، ارتباط و نزدیکی است. وقتی شما متذکر یک چیز هستید، آنچیز در ذهن شما حاضر است؛ يعني آنرا «فراموش» نكردهايد (فراموشي نقطه مقابل ذكر است) و از آن غافل نیستید؛ یعنی متوجه آن هستید و پیوند شما با او برقرار است. طبيعتا، هرچقدر ذکر شما شدیدتر و بیشتر باشد، آثار خاص اين پيوند، حضور، و ارتباط، بیشتر و قویتر خواهد بود.
بسيار جالب است كه قرآن، از يكطرف مؤمنان را فراميخواند تا نه تنها ذكر خدا را داشته باشند بلكه ذكرشان كثير ـ يعني زياد ـ باشد و ازطرفي ديگر، درمورد «منافقين» ميفرمايد «لایذکرون الله الا قلیلا/ ذكر نميكنند خدا را مگر اندك[سورهنساء،آيه142]». از اين آيات فورا ميتوان دو نكته اساسي را نتيجه گرفت. اول اينكه، منافقان از نگاه قرآن، لزوما كساني نيستند كه هيچ باوري به دين ندارند و فقط تظاهر به دينداري ميكنند. چون اگر كسي هيچ باوري به دين نداشته باشد، هيچ ذكري هم نخواهد داشت، چه اندك، چه زياد. اما منافقان ذكر خدا را دارند؛ چيزي كه هست، ذكرشان قليل و اندك است. درست بههمين دليل، قرآن از مؤمنان ميخواهد ذكر كثير داشته باشند تا از منافقان متمايز شوند.
نتيجه دومي كه ميتوان از اين آيات بهدست آورد اينست كه ازنظر قرآن، ذکر، داراي درجات است؛ طوري كه ميتواند به «شدت و ضعف» داشتن و «كم و زياد» بودن متصف شود. اتفاقا خود قرآن هم ذكر را گاهي، مثل آياتي كه در بالا به آنها اشاره شد، با صفت كم يا زياد توصيف ميكند و گاهي نيز با صفت شديد و ضعيف؛ مثل اين آيه: «فاذکروا الله کذکرکم آبائکم او اشد ذکرا/ پس ياد كنيد خدا را مانند ياد كردن پدرانتان، يا با ذكري شديدتر[سورهبقره،آيه200]». پس، ازنگاه قرآن، ذکر، هم قابل کم و زیاد شدن است و هم قابل شدت و ضعف. يا اگر دوست داري بگو، ازنظر قرآن، میان ذکرها، هم مقایسه کمّی امکانپذیر است و هم مقايسه کیفی...