اين راه به جايي نمي رود

1 view
Skip to first unread message

جلال

unread,
Jun 6, 2010, 10:31:27 AM6/6/10
to جامعه شناسی انتقادی
جامعه شناسي در ايران به كجا مي رود و دستاوردهاي آن در سالهاي اخير چه
بوده است؟ اگر بپذيريم كه انسان يك موجود سياسي است و تمام فعاليت هاي
روزمره ما بر اساس رفتاري سياسي – به معناي عام آن- شكل مي گيرد، جامع
شناس در كجاي اين چرخه قرار دارد؟در جامعه امروز ايران كه تمام افراد
تحليلي شخصي از مسائل اجتماعي روزمره دارند و به تعبير دكتر عضدانلو
بزرگترين جامعه شناسان ما رانندگان تاكسي هستند، جامعه شناسان ما كه به
ابزار علمي نيز مجهز شده اند در كجاي اين جامعه قرار دارند؟ جامعه شناسان
كجايند؟ من به شما مي گويم، آنها را در بطن جامعه نمي يابيد و اگر فكر مي
كنيد كه آنها را مي توانيد در خيابان ها در حال مشاهده رفتارهاي جاري در
جامعه بيابيد سخت در اشتباهيد، آنها حتي در تأملات سياسي هم نيستند. آنها
را مي توانيد در كتابخانه هاي شخصي، پشت درهاي بسته دانشكده ها و يا در
سمينارهايي بيابيد كه خارج از دايره جامعه، براي جامعه برگزار مي شود.
فاصله ايجاد شده بين جامعه شناسان به عنوان بدنه اي از جريان روشنفكري
جامعه با مردم از كي و چرا به وجود آمده است؟ اين پرسش را نمي توان با
نگاهي تك بعدي نگريست چرا كه عوامل بسياري در ايجاد اين فاصله دخيل بوده
و هستند كه به اختصار به تعدادي از آنها اشاره مي كنم، عواملي چون بي
اعتمادي مردم نسبت به بدنه روشنفكري كه نه تنها وظيفه خود را كه نقد
جامعه و حكومت است به فراموشي سپرده است بلكه به بدنه حكومت ملحق شده است
و به نوعي به «روشنفكران حرفه اي»* كه ادوارد سعيد مي ناميد تبديل شده
اند. در كنار اين بي اعتمادي، ترس و محافظه كاري روشنفكران قرار دارد كه
ترجيح مي دهند از مردم فاصله بگيرند كه مبادا موقعيت خود را نزد دستگاه
هاي حكومتي از دست بدهند و اين چيزي است كه قدرت از انها مي خواهد تا در
آرامش به اِعمال قدرت خود بپردازد. در اين ميان روشنفكران حرفه اي كه به
بدنه حكومت و قدرت وصل شده اند تكليف مشخصي دارند و به عنوان سخن گويان
قدرت وظايف خود را به خوبي انجام مي دهند كه بازتاب ان را در برخي از
مطبوعات و رسانه هاي صوتي و تصويري مي بينيم اما روشنفكراني كه هنوز گوشه
چشمي به وظيفه خود دارند در وضعيتي دهشتناك قرار دارند چرا كه از يك سو
از سوي مردم طرد مي شوند چرا كه مردم ما همه را با يك چوب مي زنند
(روشنفكران حرفه اي) و از ديگر سو از سوي قدرت طرد شده اند و از انجايي
كه تمام رسانه ها به نوعي در زير سيطره قدرت قرار دارند جايي براي ابراز
وجود ندارند و خود را يكه و تنها مي بينند و به گوشه كتابخانه هاي خود
پناه مي برند كه اين خود اول نابودي روشنفكري و جامعه شناسي است. اما
عامل ديگري كه به شخصه ان را موثر تر از ديگر عوامل مي دانم اين است كه
جامعه شناسان و روشنفكران ما خود را تافته اي جدا بافته مي دانند كه خود
را در مقامي برتر از مردم جامعه مي انگارند و اين خود عاملي است بر فاصله
گيري بين خود و بدنه اجتماع. اين گونه است كه جامعه شناسان خود را در
مقام داناي كل قرار مي دهند و مي پندارند هر آنچه را كه براي جامعه
تجويز مي كند، جامعه بايد بپذيرد و به ان عمل كند بي آنكه حتي بپرسد چرا؟
آيا زمان ان نرسيده است كه از كتابخانه ها، از دانشكده ها و از پيله خود
بيرون بيايم و به ميان مردم و جامعه برويم؟ ايا وقت ان نرسيده است كه
جامعه شناسي دانشگاهي را در بستر احتضار خود رها كنيم و بپذيريم كه در
جامعه شناسي مردم در يك سر اين رابطه قرار دارند و بدون تامل با آنها
چيزي به اسم جامعه شناسي وجود نخواهد داشت؟
(*) ادوارد سعيد از دو نوع روشنفكر سخن مي گويد، روشنفكران حرفه اي كه به
دليل پيماني كه در ازاي پاداش با تشكيلات و مقام هاي رسمي و قدرتمند بسته
اند از عهده هيچ يك از كارهايي كه جامعه به عنوان روشنفكر بر عهده انان
قرار داده است بر نمي آيند. به عبارت ساده تر، روشنفكر حرفه اي فاقد
استدلال فكري است و آن چيزي را مي نويسد و يا مي گويد كه اربابانش از او
خواسته اند. در مقابل اين نوع روشنفكران، روشنفكران آماتور قرار دارند كه
داراي تعهدي عاشقانه، خطر پذير، افشا گر، پايبند به اصول، آسيب پذير و
درگير با اهداف دنيوي اند.
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages