You do not have permission to delete messages in this group
Copy link
Report message
Show original message
Either email addresses are anonymous for this group or you need the view member email addresses permission to view the original message
to Civil Associated Community
سلام
خوشحال می شم نظر دوستان رو در مورد این مقاله بدونم
روحانیت،ارتزاق از ره دین،انحراف
بی دلیل و گزاف نبود اگر پیش از این ها روحانیت را با لفظ ((اهل علم))
خطاب می کردند.آن زمان که مردم سواد نداشتند و در میان آنها بودند کسانی
که در پی کسب معرفت به حوزه می رفتند و اهل علم خوانده می شدند.اما اگر
در زمان حال دانشگاه را نماد علم پژوهی بدانیم بی شک با فاصله عمیق حوزه
از دانشگاه یا باید دانشگاه را محیط غیر علمی نامید یا حوزه را.در این
مقاله سعی بر آن است که این گسستی را تبیین و ریشه یابی کنیم و از ارتزاق
روحانیت از راه دین سخن سخن بگوییم که از نظر نگارنده ریشه اصلی فاصله
گرفتن روحانیت با قشر روشنفکر و دانشگاهی جامعه ماست.
پس از این در این مقاله هرجا سخن از روحانیت می گوییم مقصود آن گروه از
جامعه است که از راه دین ارتزاق کرده و دین را به مثابه تجارتی پنداشته و
از راه ترویج و تبلیغ دین هزینه زندگی خود را تامین می کنند.
روحانیتی که مکسب خود را تبلیغ دین می داند به ناچار دریافت دستمزد خود
را وابسته به رضایت مردم از وی می داند لذا آنگونه سخن می گوید که موجبات
رضایت آنها را فراهم کند.بیشک این تفسیر معنایی جز فروش مفاهیم متعالی
دینی به بهای نیازهای مادی عوام ندارد.
تحقیق و تفسیر معارف دینی امر خطیری است که عالمی که در این راه گام بر
میدارد باید مستقل از عوام اندیشی باشد و آنقدر شجاع باشد که بتواند به
نقد جامعه و خرافانی که منشا مذهبی دارد بپردازد.اما وضع به گونه ایست که
امروز روحانیتی که خود را تماما صاحب دین و ارباب معرفت میداند ،مخالفت
با عوام ،ستیز با خرافات و مبارزه با اندیش هایی که با یدک کشیدن نام دین
و به روشی نا صواب رخنه در زندگی مردم کرده و بر این حقیقت متعالی لطمه
وارد می کند را نه تنها رسالت خود نمی داند بلکه در موارد زیادی به این
خرافه پروری دامن می زند چرا که باز بودن سفره خود را در گرو حفظ عوام و
رشد این عقل ستیزی ها می داند.و البته در این تجارت آن کسی پیروز می شود
که عامیانه تر و مطابق اندیشه ی تحصیل نکرده ها سخن بگوید و از نظر مادی
خود را ببندد.آن چه بیان شد بی شک عوام زدگی منش،ادبیات و اندیشه روحانیت
در زمان معاصر را توجیه می کند.چه غمین که امروز اندیشه متعالی دینی نبی
اکرم که باید راهبر و رهگشا می بود به مثابه تجارتی در آمده و هر روز
عرصه را برای تنگ نظری های بیشتر فراهم می کند.روحانیتی که قرار بود
پیشرو در امر دیانت باشد امروز پیرو قشر بی سواد جامعه است.
افسوس که اندیشه تجاری شدن دین و ارتزاق از راه آن ،امروز تنها افسار
آویخته بر گردن دین نیست ، که سیاست نیز از طرف دیگر موجبات منفعل شدن
آنرا فراهم می آورد.اینکه امروز بزرگترین سیاستمداران و تاجران کشور ما
روحانی هستند حرکت دین را در فضای باز اندیشه غیرممکن می سازد و روز به
روز آنرا کهنه تر و بسته تر و لنگان تر می سازد.اگر دین ما در صدد باز
ستاندن پویایی خود است لاجرم باید احکام و مبانی آن گره در سیاست نخورد
تا موجبات مخالفت با نظام از آن برداشت نشود.ناچارا نگارنده نیز به دلیل
حساسیت بالای این موضوع از آن می گذرد و بر جمع نشدن سیره هدایتگری با
ارتزاق از راه دین تکیه می کند.
باید گفت امر هدایتگری و تبیین دین باید عاشقانه باشد که اگر جز این باشد
راه در قلب هیچ بنی بشری نخواهد یافت.غیر منصفانه و نا بخردانه است اگر
بگوییم پیامبران که منادیان حقیقت بوده اند قصد بنای حرفه ای اقتصادی
داشته اند و در پی آن بوده اند که شغل جدید ایجاد کنند و راه درآمدزایی
برای بخشی از جامعه فراهم سازند.مگر جز آن بود که دین امری مقدس انگاشته
می شد و همواره افتخار منادیان معصوم آن دریافت نکردن مزد بدای تبلیغ آن
بوده است.(قل لا اسئلکم علیه من اجرا).حال چه شده که روحانیت گرفتن مزد
را حق مسلم خود می داند.لازمه هدایتگری و ترویج دین و عاشقانه کردن عاشقی
و دلدادگی است.
نشان اهل خدا عاشقش است با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
بیشک مادی گرایی افتی است بر جان این قشر از مروجان دین که همواره تاریخ
و ادبیات ما از دوران کهن بر آن گواه میدادند که البته این جز آن همه
جنگهای میان فرقه های مختلف دینی است.
با توجه به آنچه بیان شد می توان گفت جدایی جامعه روشنفکر ،تحول خواه و
دانشگاهی ما از روحانیت بی دلیل نیست.عقیده ای که بر اساس منعفت طلبی
گروهی پایه ریزی شود ارزشی ندارد.اگر امروز آبرویی و احترامی در نزد
دانشگاهیان کشور ما برای روحانیت مانده ،وابسته به آن گوهرهای کمیابی است
که در میان این قوم عوام زده یافت می شود که به دنبال حقیقت ،روشنگرانه و
شجاعانه می روند و از تبیین حقیقت هیچ خوفی ندارند اگرچه موجبات دشمنی
عوام با آنها را فراهم سازد .از مصادیق این روشنگری می توان به کتاب
شهید جاوید اثر آیت الله صالحی نجف آبادی اشاره کرد.
اما دربسط بیان خود در زمینه گسست دانشگاه و روحانیت باید اضافه کنم
که هنوز روحانیت دانشگاه را بستر پرورش اندیشه های زندیقه و انحرافی می
داند و هر زمان برایش مقدور بوده بر آن ضربتی وارد ساخته تا مگر به قول
خود از سرکشی آن جلوگیری کند.روزی به نام انقلاب فرهنگی روزی تهمت وابسته
بودن با بیگیانگان و دگر روز با طرح تفکیک جنسیتی .
نا باورانه به نظر می آید که در این شرایط سخن از پیوند حوزه و انشگاه
نیز می رود ،حال آنکه دانشگاه خود را زخم خورده روحانت می داند و روحانیت
دانشگاه را دچار مرض دین گریزی و خود را طبیب این مرض.
می گفت: ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
بیشک داشگاهی که هر روز زخمی که از روحانیت برگرفته را عمیق تر می یابد و
روحانیتی که دانشجو و طیف روشنفکر را دشمن خود ،نظام ،دین و منادی
اندیشه های الحادی می داند اصولا نمی توانند پیوندی داشته باشند.
لازم به ذکر است که یقینا مجادله هر دو اندیشه امر مبارکی است،چرا که
برخورد هر تز و آتز،سنتزی به وود می آورد که متعالی تر از دو نگره پیشین
است،اما این امر زمانی میسر است که هر دو خود را بیگانه و بیزار از دیگری
نداند.حقیقتا اگر روحانیت بدین رویه اصرار ورزد نه تنها جایگاه هدایتگری
خود را از دست می دهد بلکه به هر عنوان دیگر دانشگاهیان وروشنفکران آنرا
نمی پذیرند.
تغییر رویه روحانیت میسر نخواهد بود مگر آنکه در گام اول این گرد عوام
زدگی را از وجود خود بزداید و استقلال خود را بازستاند و شجاعت نقد رویه
ها و اندیشه های غلط که در گذر سالها تعصب دینی شکل گرفته اند را
بازیابد و در یک کلام راه رتزاق از دین را بر خود ببندد.
بیشک اگر تغییری بخواهد صورت گیرد باید ادبیات روحانیت که نوعا تکلیف گرا
و خشونت طلب است به نوعی حق مدار شود.در این شرایط است که تکثر گرایی و
پلورالیسم دینی ضرفیتهای نهفته خود را نمایان می کند و روشنفکری دینی
راهی سهل العبور می شود.اما در این زمان که روحانیت با منشی تمامیت طلب و
ادبیات "یکی هست و هیچ نیست جز این"دین را در انحصار خود در آورده و چون
نگهبانانی بر هر یک از در وازه های شهر بزرگ معرفت دینی کمین کرده و
مجال تفکر دینی را بسته اند یقینا این بحران سامان نمی یابد.
از دیگر عواملی که گسست جامعه دانشگاهی را با حوزه یاداور می شود خالی
شدن منابع حوزوی از دریافتهای عقلانی است.روحانیت امروز در دریافت مبانی
دینی خود اگر عقل ستیز نباشد ،قطعا عقل گریز است و برای عقل جایگاهی قائل
نیست.حال آنکه جامعه دانشگاهی ما همواره پوزیتیویسم و اثبات گرایی را
آموخته و تجربه کرده است و بر دریافتهای اشراقی نظری نداشته است.
امید است آسیب شناسی مطرح شده که اختصاصا از منظر ارتزاق از راه دین
نوشته شد،رویه ای شود در جهت نقد جامعه روحانیت.