Fwd: چوپان دروغگو 2

1 view
Skip to first unread message

samaneh naderinezhad

unread,
Sep 20, 2009, 2:16:30 PM9/20/09
to Civil Associated Community




چوپان گرگ
 


يکی بود يکی نبود.
 

 
چوپانی بود که در نزديکی ده ، گوسفندان را به چرا می برد.
 

 
مردم ده ، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هرروز مشغول مراقبت از آنان بود.
 

 

 

 
چوپان ،* هر روز که گرسنه می شد ، گوسفندی رامی کشت . کباب می کرد و خود و بستگانش با آن سير می شدند
 

 
سپس فرياد می زد : گرگ . گرگ . ای مردم . گرگ... 
 

 
مردم ده سرآسيمه ميرسيدند و می ديدند که مانند هميشه ، کمی ديرشده و گرگ گوسفندی را خورده است
 

 
مردم ده تصميم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند . از وحشی ترين وخونخوارترين آنها
 

 
چوپان به آنها اطمينان داد که با خريد اين سگها ، ديگر هيچگاه ، گوسفندی خورده نخواهد شد
 

 
هنوز چندروزی نگذشته بود که دوباره ، صدای فريادچوپان به گوش رسيد . مردم دويدند و خود را به گله رساندند و ديدند گوسفندی خورده شده است
 

 
يکی از مردم ، به بقيه گفت
 

 
ببينيد . ببينيد . هنوز اجاق چوپان داغ است . هنوز خرده هايی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است
 

 
بقيه مردم که تازه متوجه شدند چوپان ، دروغگوست ، فرياد برآوردند : دزد . دزد . دزد رابگيريد... 
 

 
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغيير کرد . چهره ای خشن به خود گرفت . چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ورشد . سگها هم او را همراهی می کردند
 

 
برخی مردم زخمی شدند . برخی ديگر گریختند
 

 
ازآن شب ، پدرها و مادرها برای بچه ها ، درداستانهای خود شرح می دادند که
 

 
عزيزاندورغگويی هميشه هم بی نتیجه نيستدروغگوها می توانند از راستگويان هم سبقت بگيرندخصوصاً وقتی پيشاپيش، چوب،گوسفندها وسگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشيد ... 
 

 

 


 

 


Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages